مختصری از زندگانی امام عصر (ع)

 

تهیه کننده:

عزت الله احمدی

 

 

1-ميلاد

دوازدهمين امام شعيان فرزند امام حسن عسكري عليه السلام ، در سپيده دم جمعه نيمه شعبان سال(255 ? /869 م) در(سامرا)چشم به جهان گشود. سال تولد آن حضرت ( 258،257،256،254 ? )نيز گفته شده است . اين اختلاف مي تواند به دليل پنهان نگاه داشتن تولد آن حضرت بوده باشد. اصل ولادت مهدي (عج) جزء مسلمات تاريخ است. وبه جز ائمه، عالمان ومورخان ومحدثان شيعه بسياري از مورخان ومحدثان اهل سنت نيز بدين امر تصريح كرده اند. در برخي كتابهاي پژوهشي بيش از 65 تن از اين عالمان ونام كتابهاي آنان آمده است.

2- نام

نام آن حضرت (محمد) همان نام جدش رسول الله (ص) است تمام مورخان ومحدثان معتقد اند كه پيامبر(ص) خود اين نام را بر اونهاده بود. اين همنامي بي دليل نيست، بلكه گوياي اين حقيقت است، همچنانكه پيامبر(ص) باطلوع خود جهانيان را ازگمراهي وجهل نجات داد، دوازدهمين فرزندش نيز باظهور خود بشريت را از تاريكي وظلال خواهد رهانيد.

3- القاب

القاب مشهور آن حضرت عبارتند از (مهدي )، (قائم)، (منتظر)، (حجت)، (خلف صالح)، (بقية الله) (منصور)، (صاحب الامر)، (ولي عصر)و (صاحب الزمان)، كه معروفترين آنها (مهدي) است. هريك از اين القاب را وجه ياوجوهي است؛ مثلا آن حضرت را (مهدي) مي گويند از آن جهت كه هدايت، به حق مي كند، و(قائم) مي گويند چون قيام به حق مي كند و(منتظرش) گويند چون مؤمنان در انتظار قدوم اويند، و(حجت) نامند از آن رو كه حجت وگواه خدا بر خلق است. در نگين انگشتر حضرت نيز همين لقب نقش شده است؛ به نقل (كفعمي) عبارت انگشتري حضرت اين گونه است: أنا حجَةُ الله وخاصَّتُهُ.

4- مادر

در باره مادر آن حضرت، روايات گوناگوني وارد شده است؛ (مسعودي) آن بانوي بزرگوار راكنيزي به نام (نرجس) مي داند. (شهيد)‌ نام اورا (مريم) دخترزيدعلويه ذكر مي كند. (شيخ طوسي) در روايتي نام اورا (ريحانه) خوانده، اما بلا فاصله اضافه مي كند كه به او (نرجس)، (صيقل) و(سوسن) نيز گفته مي شده است. (شيخ مفيد) تنها اسم (نرجس) را براي آن بزرگوار ذكر مي كند. در روايت (حكيمه) عمة امام عسكري (ع) نيز تنها همين نام ذكر شده. برخي از محققان مي گويند، امكان دارد نام اصلي اوهمان (نرجس) بوده باشد وديگر اسامي، به جز(صيقل) را بانوي او (حكيمه) دختر امام جواد(ع) به وي داده باشد. مردم آن زمان، كنيزان را براي خوش آمد گويي به اسامي گوناگون مي خواندند و(نرجس)، (ريحانه) و(سوسن) همه اسامي گل هاهستند، (صدوق) روايتي را نقل نموده كه اين احتمال را تقويت مي كند؛  او به سند خود از (غياث) روايت كرده است كه گفت: جانشين امام حسن عسكري(ع) در روز جمعه به دنيا آمد؛ مادر آن حضرت (ريحانه) بود كه (نرجس)،(صيقل)، و(سوسن) نيز ناميده مي شد. چون در وقت حاملگي درخشش ونورانيت خاصي داشت، (صيقل) ناميده مي شد.

    در باره مليت مادر امام دوازدهم (عج) نيز اقوال مختلف است، (صدوق) مطابق روايتي اورا (مليكه) دختر(يوشع) پسر قيصر روم و مادرش را ازنسل(شمعون) يكي از حواريين مسيح مي داند، كه توسط نيروهاي اسلامي به اسارت در آمد وبه صورت كنيز در معرض فروش قرار گرفت وبه وسيلة فرستادة امام هادي (ع) از بازار برده فروشان (بغداد) خريده، وبه محضر امام هادي(ع) در (سامرا) فرستاده شد.(كليني) مي گويد: مادر (قائم) كنيزي از (نوبه) استان شمالي سودان بوده است.

     (نعماني) و (صدوق) احاديث ديگري را روايت مي كنند حاكي از آن كه مادر (قائم) كنيزي سياه بوده است. (شيخ طوسي) روايتي نقل مي كندكه بعضي از محققان همان را ترجيح مي دهند به گفته او : آن بانو، كنيزي بود كه درخانه بعضي از خواهران امام دهم (حكيمه)، بزرگ شده بود، و چون امام (ع) سيماي اورا ديد پيش بيني كرد كه از وي فرزندي با عنايت خاص الهي به دنيا خواهد آمد. از اينهاكه بگذريم، آنچه اهميت دارد، ومفيد فايده است اين نكته است كه، آن بانوي بزرگوار در عظمت و برتري به آنجارسيد كه مادر امام زمان شد و(حكيمه)، عمة امام عسكري (ع) كه خود از بزرگ بانوان خاندان امامت است، اورا بانوي خود وبانوي خانواده خويش مي خواند وخود را خدمتگزار او مي دانست. وپيامبر اسلام(ص) اميرالمؤمنين(ع) وصادقين(ع) اورا از بهترين كنيزان وسرور وسيدة آنان مي خواندند.در اين قسمت ارائه روايتي در رابطه با ولادت امام دوازدهم (عج) از زبان (حكيمه) عمة امام عسكري(ع) كه گزارش نسبتاً دقيقي از تولد امام را در بر دارد، بسيار مناسب است. اين روايت در زمان (مسعودي) متوفاي (345هـ) موثق تلقي مي شده است. (شيخ صدوق) از قول (حكيمه)، دختر امام جواد(ع) اين گونه نقل مي كند:  ابومحمد حسن بن علي(ع) باپيكي مرا به نزد خود خواند و گفت: (اي عمه،امشب افطار را در نزد ما بگذران، زيرا پانزدهم شعبان است، امشب خداي متعال ((حجت))خود را در زمين ظاهر خواهد كرد)، از او پرسيدم: (مادرش كيست؟) فرمود: (نرجس)، گفتم. (جانم فدايت! ولي آثار حاملگي در او وجود ندارد)، فرمود : (آنچه گفتم،همان خواهد شد)، بنابراين، وارد شدم وسلام كردم ،(نرجس) پيش آمد تا كفش هايم را از پا درآورد وبه من گفت: (بانوي من! حال شما چطوراست؟) بدو گفتم:(توبانوي من وبانوي خاندان مني)، ولي اواز سخن من امتناع ورزيد وپاسخ داد : (اي عمه! چه مي فرمائيد؟)، بدو گفتم: (دخترم!امشب خداوند متعال پسري به تو عطا مي فرمايد كه مولاي اين جهان و آن جهان خواهد بود)، او خجالت زده و سرخ شد،پس از آن كه نماز مغرب به جاي آوردم، افطار كردم وبه خواب رفتم، نيمه شب از خواب برخاستم تا نماز عشا به جاي آورم،نماز خواندم در حالي كه (نرجس)در خواب بود ، بدون آن كه اثري از وضع حمل دراو ديده شود. آنگاه نشستم و نماز نافله خواندم، پس از آن به رختخواب رفتم و دوباره بيدار شدم،ولي او هنوز در خواب بود.آنگاه برخاست، نماز نافله را به جاي آورد و دوباره دراز كشيد. (حكيمه) ، ادامه ميدهد: (از اطاق خارج شدم تا طلوع فجر راببينم و نخستين مرحله طلوع را دريابم،ولي او هنوز خوابيده بود. از اين رو ، از انتظار امام عسكري(ع) (دراين باره) مرددشدم، درست در همان لحظه، امام از جاي خود صدا زد اي عمه! عجله نكن، امر نزديك است!من نشستم وسوره هاي حم سجده (سوره 40 ) ويس (سوره 36) را تلاوت كردم،درهمان لحظه او(نرجس)با هوشياري از خواب برخاست ، من به سوي او روان شدم و گفتم: (سلام خدابر توباد،آياچيزي احساس مي كني؟)او پاسخ داد: (اي عمه، آري!)،آنگاه بدو گفتم:(خود را جمع كن و آرامش قلبي را به دست آر.) درعين حال در آن لحظه احساس خواب كرده و چرت بر من غالب شد،پس ازآن،با صداي مولايم از خواب برخاستم وچون پوشش را از او بلند كردم، حضرتش را ديدم به حال سجده بر زمين افتاده بود، او رابر دامان گرفتم و متوجه شدم پاك و تميز است. (ابومحمد)، مرا صدا زد و گفت:(اي عمه!پسرم را برايم بياور) و چنين كردم...، پس از آن امام عسكري(ع) زبان بر كامش گذاشت و باآرامي دستش را به چشم ها،گوش ها، و آرنج هايش كشيد، سپس گفت: اي پسرم ! سخن بگو)، كودك لب به  سخن گشود و پاسخ داد: (شهادت مي دهم كه خدايي جز خداي يكتا نيست، او يكتااست وشريك وانبازي ندارد، شهادت مي دهم، محمد(ص) پيامبر خدااست،سپس بر اميرالمو منين(ع) سلام كرد،و بر امامان به ترتيب،تا در نام پدرش توقف كرد، آنگاه از ادامه ي سخن باز ايستاد.) ابومحمد گفت: (اي عمه!او را نزد مادرش ببر،تاوي را سلام گويد و سپس او را به من باز گردان)، چنين كردم و او را باز گردانده و در همانجا گذاشتم، امام عسكري (ع)به من فرمود: (اي عمه! هفت روزديگر براي ديدار او بيائيد)، روزبعد آمدم تا به (ابومحمد)، سلام گويم، پرده را بالا زدم تا مولايم را ببينم ، ولي اورانديدم. از اين رو، ازامام پرسيدم: (جانم به فدايت! براي مولاي من چه اتفاقي افتاده؟)،حضرتش پاسخ فرمود: (اي عمه! او را به همان كس كه مادر موسي فرزندش را بدو سپرد،سپرديم.)  حكيمه مي گويد : (روز هفتم آمدم و به او سلام گفتم  نشستم. (ابومحمد)فرمود : (پسرم را نزدمن بياور)، اورا قنداق كرده در قطعه اي پارچه آوردم، و امام آنچه را كه درروز نخست به هنگام تولد انجام داده بود تكرار كرد و كودك،آنچه را كه از قبل گفته بود،گفت،آنگاه اين آيه قرآن را تلاوت كرد: ((بسم الله الرحمن الرحيم، وما اراده كرديم بر مستضعفان زمين،منت نهاده و آنان را پيشوايان خلق و وارثين قرار دهيم،و در زمين به آنها قدرت و تمكين ببخشيم و به چشم ((فرعون))و ((هامان))و لشكريانشان آنچه را كه از آن انديشناك و ترسان بودند بنمائيم.))    

 5- ولادت پنهاني

در دوران امامت عسكريين(ع)در ميان حا كمان (بني عباس) نگراني عميقي به وجود آمده بود، اين نگراني مربوط به اخبار و احاديث فراواني بود كه توسط پيامبر (ص) و ائمه(ع)بشارت به تولد فرزندي از امام حسن عسكري (ع) مي داد كه برهم زننده اساس حكومت هاي باطل و واژگون كننده تاج و تخت ها است و دنيا را پرازعدل و داد خواهد كرد. از اين رو ،آن دو بزرگوار به ويژه امام حسن عسكري (ع) سخت تحت نظر بود و دستگاه خلافت تلاش مي كرد تاازتولد چنين فرزندي جلوگيري كند. به همين علت بود كه دوران حمل وتولد امام مهدي (عج) از مردم پنهان داشته مي شد.به گفته امام رضا(ع)از ويژگي هاي آن حضرت ولادت پنهاني است.(خفي الولادةوالمنشأ). در بسياري از احاديث نيزگفته شده است كه مهدي(عج) شباهت هايي به حضرت ابراهيم وحضرت موسي دارد. پس ازولادت وي، جز اصحاب و ياران خاص امام عسكري (ع)كسي فرزندش مهدي (عج ) رانمي ديد آن هم به صورت پراكنده. دردوره اختفاي زندگي حضرت،به تعدادي از اين افراد اشاره خواهيم كرد.

6- دوره هاي زندگي حضرت

دوره هاي زندگي حضرت را مي توان به سه دورة (اختفا)، (غيبت صغري) و(غيبت كبري)تقسيم كرد. عصر  ظهور و بعد از ظهور نيز مي تو اند از دوره هاي زندگي امام(ع) محسوب شود كه در بحث هاي كلامي به آن پرداخته مي شود.

▪ دورة اختفا

اين دوره از هنگام تولد حضرت (255هـ) تا رحلت امام عسكري (ع)(260هـ)است. در مدت اين 5سال حضرت در دوران پدر بزرگوار خود زندگي مي كرد. امام عسكري(ع) در آن دوره، دو وظيفۀ اساسي و حساس را عهده دار بود، يكي حفظ فرزندش از گزند خلفاي عباسي، و ديگر اثبات وجود او و اعلام امامتش به عنوان امام دوازدهم، و آن حضرت از عهدۀ هر دو به بهترين شكل برآمد هم فرزندش راحفظ كرد و هم در فرصت هاي مناسب به ياران و دوستان خود او را معرفي نمود، اما به خاطر وجود اختناق شديد توسط (عباسيان) تنها تعداد اندكي از ياران صديق امام عسكري(ع)،مانند (ابوهاشم جعفري)، (احمد بن اسحاق)، (حكيمه) و (خديجه)، عمه هاي امام يازدهم(ع) از ولادت آن حضرت آگاه بودند.(معاويۀ بن حكيم) و(محمد بن ايوب بن نوح)و(محمد بن عثمان عمري ) نقل مي كنند: 40تن از شيعيان نزد امام عسكري (ع) گرد آمديم، آن حضرت فرزندش رابه ما نشان داد وفرمود: (اين امام شما پس از من و جانشين من است، از او پيروي كنيد و ازگرد او پراكنده نگرديد كه هلاك مي شويد و دين تان تباه مي گردد، اين را هم بدانيد كه پس از امروز اورا نخواهيد ديد.) امام عسكري (ع) تصميم گرفت تا براي حفظ جان فرزندش اورا به جاي مطمئن تري بفرستد. مدارك تاريخي حكايت از‌آن دارد كه امام (ع) نخست فرزند خود رادر (سامرا) و سپس در (مدينه) پنهان نمود. امام دوازدهم (عج) در(مدينه) تحت سرپرستي مادربزرگ پدري خود زندگي مي كرد. بنا به نقل (صدوق)، امام عسكري(ع) 40 روز پس از تولد فرزندش، اورا به مكان نامعلومي فرستاد و آنگاه وي به مادرش باز گردانده شد. بنابه روايت (مسعودي)، امام عسكري(ع) در سال (259هـ) از (حديث) مادر خود درخواست كرد تا به حج مشرف شود، از آن پس (حديث) ونواده اش تحت حفاظت (احمدبن مطهر)، يار صميمي و نزديك امام عسكري (ع) به مكه رفتند. به نظر مي رسد آنان پس از برگزاري مناسك حج به مدينه عزيمت كرده باشند وآنجا را محل اختفاي امام دوازدهم (عج) قرار داده باشند.  برخي از روايات نيز مي تواند مؤيد همين نكته باشد، چنان كه زماني (ابوهاشم جعفري) از امام عسكري(ع)پرسيد: پس از وفات شما، سراغ جانشينان را در كجا بايد گرفت؟ امام پاسخ داد:در(مدينه). به گفتۀبرخي محققان،بيشترين احتمال اين است كه امام دوازدهم(عج)، بخش عمدۀ دوران كودكي خودرادر(مدينه)گذرانده باشد؛ زيرا امام عسكري (ع) خطري را كه در صورت اقامت فرزندش در (عراق) با آن مواجه مي شد را تشخيص داده بود.

▪  غيبت صغري

با شهادت امام عسكري(ع)در سال (260هـ) مرحلۀ غيبت كوتاه مدت امام دوازدهم (عج) آغاز شد و تا سال (329هـ) يعني 70سال به طول انجاميد. اين غيبت به لحاظ اين كه از جهت زماني محدود است، به آن (غيبت صغري) مي گويند. اين دوره نقش بسيار مهمي در ايجاد آمادگي شيعه براي پذيرش (غيبت كبري)داشت. در طول (غيبت صغري)گرچه امام از نظرها پنهان بود، اما كساني بودند كه با آن حضرت در تماس بودند و سمت (نواب خاص) امام را داشتند؛ هر يك از شيعيان مي توانستند به وسيلۀ(نواب) مشكلات و مسائل خود را به عرض آن حضرت برسانند و توسط آنان پاسخ خود را دريافت كنند. گاهي گروهي از مردم به وسيلۀ آن نايبان خاص به ديدار امام مي رسيدند. اين نايبان 4 نفرند و به (نواب اربعه) مشهورند. اسامي اينها كه همگي از علما و بزرگان شيعه هستند به ترتيب عبارتند از :

1- ابو عمرو، عثمان بن سعيد عَمْري از(260ﻫ) تاهنگام وفات كه ظاهرا قبل ازسال(265ﻫ)  بوده است. برخي وفات اورا در سال(265ﻫ) ذكر كرده اند.

2- ابوجعفر، محمد بن عثمان عَمْري(ازهنگام وفات سفير اول تا 305 ﻫ)

3- ابوالقاسم، حسين بن روح نوبختي (( 305 ﻫ -326 ﻫ).

4- ابوالحسن، علي بن محمد سَمَري ((326 ﻫ -329 ﻫ).

در باره زندگي، تلاشها وفعاليت هاي هريك از اين چهار بزرگوار ونقش آنان در سازمان مخفي وكالت وايجاد آمادگي درشيعيان براي پذيرش(غيبت كبري) مباحث مفصلي مطرح است كه در اين مقال فرصت بيان آن نيست.

▪  غيبت كبري

سومين مرحله اززندگي امام مهدي (عج) را ، دوران (غيبت كبري) ودرازمدت، تشكيل مي دهد. اين دوره پس از سپري شدن (غيبت صغري)، آغاز شد وتاكنون ادامه يافته وبه امر خداوند تاهنگام حصول ( اقتضاي تام)؛ يعني آن زمان كه زمينه پذيرش ورهبري وحكومت جهاني آن حضرت ازنظر عِدَه وعُدَه فراهم شود، ادامه خواهد يافت.

اين مرحله ميدان بزرگترين آزمايش انسانها وغربال مؤمنان وسنجش ايمان وعمل قرار گرفته است؛ در اين مدت طولاني ((حجت)) خدا در پشت پرده غيبت، خورشيد گونه از پس ابرها، نور افشاني مي كند. همان گونه كه (غيبت)، به دومرحله تقسيم مي شود وبه دوگونه بود، (نيابت) نيز همين گونه است؛ يعني داراي دومرحله است ودوگونه: (نيابت خاصه) در (غيبت صغري) و (نيابت عامه) در( غيبت كبري). در (نيابت خاصه) امام، اشخاص معيني را نايب خود قرار داده بود كه به اسم ورسم، آنها را معرفي نموده، وهركدام را به وسيله نايب پيش ازخود به مردم شناسانده بود. در(نيابت عامه)، بر اساس يك ضابطه كلي ومعين كه امام خود به دست داده بود، هر فردي كه آن ضابطه را از همه جهت ودر همه ابعاد دارا باشد، نايب امام شناخته مي شود، وبه نيابت ازامام، ولي جامعه در امر دين ودنيا خواهد بود. اين مقام واين نيابت به وسيله خود حضرت مهدي(عج) به عالمان واجد شرايط تفويض شده است.

  (شيخ طوسي)، (شيخ صدوق) و(شيخ طبرسي) از (اسحاق بن عمار) نقل كرده اند كه گفت: مولاي ماحضرت مهدي (عج) در مورد وظيفه شيعيان در زمان غيبت فرموده است: (( واما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم وانا حجة الله عليهم)) در حوادث ورخدادهاي كه واقع مي شود به روايت كنندگان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من برشمايند، و من حجت خدا بر آنانم.

 به اميدپيروزي مستضعفان جهان در سايه حكومت امامزمان(عج)

 

 

دیدگاه

*