امام صادق (علیه اسلام) و تشکیل حکومت(بخش دوم)

سياست نخست امام صادق عليه السّلام يك سياست فرهنگى و در جهت پرورش اصحابى بود كه از نظر فقهى و روايى از بنيان‌گذاران تشيع جعفرى به شمار آمده‌اند. تلاشهاى سياسى امام در برابر قدرت حاكمه در آن وضعيت، در محدوده نارضايى از حكومت موجود، عدم مشروعيت آن و ادعاى امامت و رهبرى اسلام در خانواده رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود. از نظر امام صادق عليه السّلام تعرض نظامى عليه حاكميت، بدون فراهم آوردن مقدمات لازم- كه مهمترينش كار فرهنگى بود- جز شكست و نابودى نتيجه ديگر نداشت. چنانكه در جريان حركتى كه زيد بن على و پس از آن يحيى بن زيد در خراسان به آن دست زدند، بنى عباس بيشترين بهره را برده و در عمل، خود را به عنوان مصداق شعار «الرضا من آل محمد» تبليغ كردند. نتيجه كار بعدها معلوم شد؛ زيرا فقه جعفرى، بنيانگذار تشيع نيرومندى گشت كه روز به روز اوج بيشترى گرفت؛ اما زيديه كه منحصرا در خط سياست‌ بود، رو به افول گذاشتند.

      نامه ابوسلمه خلال به امام صادق (علیه اسلام)

کار اصلى دعوت بنى عباس به دست دو نفر ابو سلمه خلال كه به عنوان وزير آل محمد شهرت داشت [۲۴] و ابو مسلم خراسانى انجام شد. آنچه كه مردم از اين شعار در مى‌يافتند اين بود كه قرار است شخصى از خاندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه طبعا جز علويان كسى نمى‌توانست باشد، بايد به خلافت برسد. ولى ضعف سياسى علويان و تلاش بى‌وقفه بنى عباس، مسائل پشت پرده را به نفع دسته دوم تغيير داد. در عين حال تا آخرين روزها، در عراق كليد كار در دست ابو سلمه خلال بود كه در كوفه، سفاح و منصور را تحت نظر داشت تا آن كه به محض سقوط امويان از مردم براى سفاح بيعت گرفت. اما چندى بعد به اتهام دعوت براى علويان و اين كه تلاش مى‌كرده علويان را جايگزين عباسيان نمايد، كشته شد.

ماجرا از اين قرار بود كه ابو سلمه نامه‌اى به امام صادق عليه السّلام و دو نفر ديگر از علويان نوشت و ابراز تمايل كرد تا در صورت قبول آنها، براى ايشان بيعت بگيرد. امام صادق عليه السّلام آگاه بود كه چنين دعوتى پايه‌اى ندارد. حتى اگر پايه ‌اى هم مى‌ داشت، امام وضعيت را براى رهبرى يك امام شيعه مناسب نمى‌ ديد. از نظر امام صادق عليه السّلام دعوت ابو سلمه نمى ‌توانست جدى تلقى شود. از اين رو در پاسخ نامه او، حضرت به فرستاده او فرمود: «ابو سلمه، شيعه شخص ديگرى است[۲۵] در نقلهاى ديگرى آمده است كه ابو مسلم نيز در اين باره نامه ‌اى به امام صادق نوشته است.‌

      کمبود یار واقعی

سدیر صیرفی می‌گوید: نزد امام صادق(ع) رفتم و به عرض رساندم که: به خدا سوگند خانه نشینی برای شما روا نیست! فرمود: چرا ای سدیر؟ گفتم: چون دوستان، شیعیان و یاران شما فراوانند. به خدا اگر امیرمؤمنان به اندازه شما شیعه و یاور داشت ابوبکر و عمر در بردن حق او طمع نمی‌کردند.

فرمود: ای سدیر، به نظر می‌رسد که چه مقدار باشند؟ گفتم: صد هزار. فرمود: صد هزار؟ گفتم: دویست هزار. فرمود:دویست هزار؟ گفتم: آری و نیمی از دنیا. امام در پاسخ سکوت اختیار کرد و پس از چند لحظه فرمود: ممکن است که با همه به ینبع برویم؟

گفتم: آری. فرمود تا یک الاغ و یک استر را زین کنند.

من پیشی گرفتم تا سوار الاغ شوم، فرمود: ای سدیر، ممکن است که الاغ را به من واگذاری؟ گفتم: استر زیباتر و آبرومندتر است. فرمود: الاغ برای من آسانتر است. آن حضرت بر الاغ و من بر استر، به راه افتادیم تا وقت نماز رسید. فرمود: ای سدیر، پیاده شویم تا نماز بخوانیم. سپس فرمود: اینجا زمین شوره‌‌زاری است که در آن، نماز روا نیست. حرکت کردیم تا به زمین قرمز رنگی رسیدیم؛ حضرت به جوانی که چند بزغاله را شبانی می‌کرد، نگاه کرد و فرمود: به خدا سوگند، اگر من به اندازه شماره این بزغاله‌ها یاور داشتم، سکوت برایم روا نبود! او می‌گوید: پیاده شدیم و نماز خواندیم. آنگاه که از نماز فراغت پیدا کردیم، متوجه بزغاله‌ها شدم، آنها را شمارش کردم؛ 17 تا بیشتر نبودند.

قیام های علویان در زمان حضرت

قیام زید بن علی بن الحسین

زيد بن على، برادر امام باقر عليه السّلام بود و با توجه به اهميت زيادى كه امام باقر از لحاظ علمى در جامعه داشت، موقعيت چشم‌گيرى براى زيد و حركت انقلابى او به وجود نيامد، گرچه در شمار محدثان بود و به سبب علوى بودنش مورد توجه فراوان مردم عراق قرار داشت. امام باقر عليه السّلام در سال 114 يا 117 رحلت فرمود و پس از آن امام صادق عليه السّلام به عنوان ششمين امام از امامان شيعه عليهم السّلام، نظرها را به سوى خود جلب كرد. اواخر دهه دوم قرن دوم، زيد پس از پشت سر گذاشتن يك سلسله اختلافات و مشاجرات لفظى با هشام بن عبد الملك، تصميم به اعتراض عليه قدرت حاكم گرفت و در صفر (سال 122) در كوفه دست به يك حركت انقلابى زده و پس از دو روز درگيرى نظامى به شهادت رسيد.

برخورد امام با قیام زید

آنچه در اينجا براى ما اهميت دارد، مسأله برخورد امام صادق عليه السّلام با خروج زيد و با فرقه‌اى به نام زيديه كه پس از شهادت زيد موجوديت خود را در عراق آغاز كرده بود مى‌ باشد.

در برخى از روايات شيعه آمده است كه زيد از معتقدان به امامت امامان شيعه از جمله امام باقر و صادق عليهما السّلام بوده است، چنانكه از او نقل شده كه مى‌ گفت: جعفر، امام ما در حلال و حرام است.[۲۶]

و در روايتى از امام صادق عليه السّلام دربارۀ زيد چنين آمده است:

خدا او را رحمت كند، مرد مؤمن و عارف و عالم و راست گويى بود، كه اگر پيروز مى‌شد وفا مى‌ كرد و اگر زمام امور را به دست مى‌گرفت، مى‌ دانست آن را به دست چه كسى بسپارد.

در نقل ديگرى آن حضرت در برابر كسانى از شيعيان كه از زيد تبرى مى‌ جستند،آنها را تأييد فرموده است. هر دو قسم اين روايات در مصادر اهل سنت نقل شده است اما سر جمع رضايت امام را از اصل قيام نشان نمى‌دهد؛[۲۷]

با اين همه، مسلم است كه حضرت به قيام زيد، به عنوان «قيامى بر ضد ستمگرى» مى‌نگريستند، چنانكه شخصيت اخلاقى زيد را نيز تأييد مى‌فرمودند و حاضر نبودند كسى به ايشان جسارت كند.

قیام یحیی بن زید

یحیی بن زید بن علی بن حسین یکی از چهار پسر زید بن علی است. بنا به نقل مشهور وی در سال ۱۰۷ هجری قمری در محله بنی‌هاشم شهر مکه به دنیا آمد.یحیی بن زید در قیام و خروج پدرش زید بن علی در مقابل هشام خلیفه حکومت اموی حضور داشته و پس از کشته شدن پدرش در سال ۱۲۱ در کوفه و دفن او، اصحاب و یاران زید متفرق شدند و فقط ده نفر از آنان باقی ماندند، یحیی که وضع را اینگونه مشاهده نمود شبانه از کوفه به نینوا و از آنجا به مدائن رفت و چون حاکم عراق در تعقیب او بودند از مدائن به ری و از ری به سرخس رفت.

یحیی به سرخس و سپس به بیهق رفت و با هفتاد نفر به جنگ عمرو بن زراره حاکم ابرشهر و ده هزار لشکر او شتافت و در پایان عمرو بن زراره را کشت و بر لشکر او پیروز شد و از آنجا به هرات و از هرات عازم جوزجان شد.

نصر بن سیار حاکم خراسان لشکری را به دفع او روانه جوزجان کرد که جنگ درگرفت. یحیی سه روز و سه شب با ایشان جنگ کرد تا همه یارانش کشته شدند و در پایان کار تیری بر پیشانی او رسید و کشته شد. سپاهیان نصر سر یحیی را جدا نموده و برای ولید فرستادند و بدن او را برهنه بر دروازه شهر سرپل آویختند و پیوسته بدن او بر دار بود تا حکومت اموی متزلزل و بنی عباس قدرت یافتند.

        قیام نفس زکیه

ابوعبدالله محمد «نفس زکیه» و ملقب به «صریح قریش» است در سال 100 هـ.ق به دنیا آمد. پدرش عبدالله فرزند حسن مثنی و نوه امام حسن مجتبی علیه السلام است.محمد را از جهت کثرت زهد و عبادت و فقه و دانایی و شجاعت و کثرت فضائل "نفس زکیه" می گفتند.او نامزد جمعی از بنی‌هاشم برای خلافت پس از امویان بود ولی با پیشی‌گرفتن بنی‌عباس به چنین مقامی نرسید.محمد در سال ۱۴۵ هـ. ق خروج کرد و با دویست و پنجاه نفر وارد مدینه شد و مردم به فتوای مالک بن انس با وی بیعت کردند. منصور او را ابتدا دعوت به صلح کرد، اما محمد نپذیرفت و با عده‌ای کمی از یارانش که هنوز بر بیعت خود پایدار بودند به نبرد سپاه خلیفه رفت و شکست خورد و مقتول شد. مدفن او در بقیع است.پس از مرگش بسیاری از پیروانش چنین می‌پنداشتند که او به غیبت رفته است و زمانی مجدد بازمی گردد. پیروان این فرقه شیعه را محمدیه می‌نامند.

برخورد امام با قیام نقس زکیه

اختلاف ميان فرزندان امام حسن و امام حسين عليهما السّلام از آنجا پديد آمد كه عبد الله بن حسن بن حسن فرزندش محمد را به عنوان قائم آل محمد [۲۸]معرفى كرد.

جريان بيعت علويان و عباسيان با نفس زكيه را، ابو الفرج اصفهانى به تفصيل نقل كرده است. بنا به نقل او، از عباسيان داود بن على، ابراهيم امام، صالح بن على، منصور و سفاح در اين بيعت حاضر بودند. زمانى كه در آن محفل از امام صادق عليه السّلام سخن به ميان آمد، عبد الله بن حسن پدر نفس زكيه گفت:حضور جعفر در اينجا لزومى ندارد؛ زيرا او كار شما را خراب مى‌ كند.

زمانى هم كه امام مخالفت خود را با قيام آنها اعلام كرد، عبد الله بن حسن اين عمل او را حمل بر حسادت كرد.[۲۹]در جريان شورش نفس زكيه در مدينه، امام صادق عليه السّلام از مدينه خارج شده و به منطقه فرع در راه مدينه به مكه رفتند و پس از پايان ماجرا به مدينه بازگشتند.[۳۰]پيش از آن هم منصور از امام صادق به خاطر فتنه‌انگيزى عبد الله بن حسن و فرزندانش گله كرد. حضرت اختلاف ميان خود و آنها را به وى يادآور شد.

پس از نفس زکیه برخی از برادرانش راه او را ادامه دادند و اينها به تدريج گروهى از شيعيان را نيز به دور خويش جمع كردند كه عنوان زيديه بر آنان اطلاق گرديد.

زيديها، امام صادق عليه السّلام را آماج ايراد اتهاماتى قرار دادند.

در حديثى آمده است: زيديان امام صادق را متهم مى‌كردند كه ايشان اعتقاد به جهاد در راه خدا ندارد. امام اين اتهام را از خود رد كرده، فرمود:ولى من نمى‌خواهم علم خود را در كنار جهل آنان بگذارم.[۳۱]

دیدگاه

*