مقدمه

اميرالمؤمنين علي عليه السلام شخصيتي شجاع و قوي بودند که نمونة شجاعت هاي وي در جنگ هاي احد، خندق و... بارز است. وي پس از رسول خدا صلّي الله عليه و آله و غصب خلافت از وي، صبر را، که بهترين راه براي حفظ امت اسلامي بود، پيشه کردند و پس از 25 سال، به حکومت رسيدند. جمع شدن دو صفت قدرت و مهرباني در وي، چنان تأثيرگذار بود که مستشرقين، وي را از بزرگترين انسان ها از نظر سجاياي اخلاقي بر مي شمرند.

کليد واژه: مهرورزي، محبت، مهر، دشمن، يتيمان، فقرا، شهدا، جوان، قاتل، يهودي، نصراني.

مهرورزي در لغت

مهر در لغت به معناي رحم، شفقت، محبت، دوستي، نرم دلي، مروت، عشق، حب، وداد، ود، رأفت و عطوفت مي باشد.  و مهر ورزيدن يعني دوستي کردن، محبت کردن، عاشق بودن، عشق باختن و عشق ورزيدن.[1] 

اهميت و ضرورت مهرورزي

از آنجا که انسانها، اجتماعي هستند و با يکديگر در ارتباطند، امام بهترين روش ارتباط را دوستي ورزيدن مي داند؛ آنجا که مي فرمايد: «وَالْمَوَدَّةُ قَرَابَةٌ مُسْتَفَادَة» دوستي، از نوعي خويشاوندي به دست آمده است.[2] اميرالمؤمنين عليه السلام دربارة اهميتِ مهرورزيدن به مردم مي فرماید: «التَّوَدُّدُ نِصْفُ‏ الْعَقْل‏»[3]دوستي ورزيدن نيمي از خرد است.» مهر و رقّت وصف انساني بود خشم و شهوت وصف حيواني بود. اهميت محبت به مردم چنان است که به فرمايش آن حضرت، حتي دين خداوند هم بر اساس محبت و مهر بنا شده است؛ «ثُمَ‏ إِنَ‏ هَذَا الْإِسْلَامَ‏ دِينُ‏ اللَّهِ‏ الَّذِي‏ اصْطَفَاهُ‏ لِنَفْسِهِ وَ اصْطَنَعَهُ عَلَى عَيْنِهِ وَ أَصْفَاهُ خِيَرَةَ خَلْقِهِ وَ أَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ»[4] همانا اين اسلام دين خداونديست که آن را براي خود برگزيد، و با ديده عنايت، پروراند و بهترين آفريدگان خود را مخصوص ابلاغ آن قرار داد. وپايه هاي اسلام را بر محبّت خويش استوار کرد.» حضرت علي عليه السلام درنامة 53 خود، خطاب به مالک اشتر، مهرورزي به مردم را مهم و داراي مبنا معرفي مي نمايد و توصيه مي کند که مهرورزي به عموم مردم بهتر است تا مهرورزي به خواص جامعه؛ زيرا خواص جامعه ياريشان کمتر، در اجراي عدالت ناراضي تر و در برابر مشکلات، کم استقامت تر مي باشند اما عموم مردم ستون هاي استوار دين و اجتماعات پرشور مسلمين و نيروهاي ذخيرة دفاعي هستند. نيز مي فرمايند:«فَإِنَ‏ سُخْطَ الْعَامَّةِ يُجْحِفُ‏ بِرِضَى‏ الْخَاصَّةِ وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعَامَّة.»[5] همانا خشم عمومي مردم، خشنودي خواص را از بين مي برد اما خشم خواص را خشنودي همگان بي اثر مي کند.

نکتة قابل توجه اين است که هرحکومتي که به خواص، اهميت بيشتري دهد و به عامه مردم رسيدگي نکند، در واقع پايه هاي حکومت خود را متزلزل کرده است. زيرا حاميان حکومت ها، مردم هستند و در صورت يأس، حکومت هيچ پشتوانه اي نخواهد داشت.

مهرورزي نسبت به نيازمندان و فقرا

اميرالمؤمنين بيشترين تلاش را براي برطرف کردن فقر از مردم، مي کردند و در اين راستا غير از اينکه خود به اين کار اهتمام مي ورزيد، واليان و فرماندهان نواحي مختلف را بدين امر سفارش مي نمود. امام علي عليه السلام در نامه­اي به قثم بن عباس، فرماندار مکه، فرمود: «هيچ نيازمندي را از ديدار خود محروم مگران؛ زيرا اگر در آغاز از درگاه تو رانده شود، گرچه در پايان حاجت او برآورده شود، ديگر تو را نستايد. در مصرف اموال عمومي که در دست تو جمع شده است انديشه کن و آن را به عيال مندان و گرسنگان پيرامونت ببخش؛ به مستمندان و نيازمنداني که سخت به کمک مالي تو احتياج دارند برسان و مازاد را نزد ما بفرست تا در ميان مردم نيازمندي که در اين سامان هستند تقسيم کنيم.»[6] از کتب اهل تسنن روايت شده که عرب فقيري به خدمت حضرت علي عليه السلام شرفياب شد و از آن حضرت درخواست کمک کرد. حضرت به او فرمود: به خدا قسم در خانه چيزي نداريم. فقير گفت: به خدا قسم اگر نا اميدم کني خداوند روز قيامت از شما نمي گذرد. حضرت علي به شدت گريست. آنگاه به قنبر فرمود: زره مرا بياور و به اين عرب بده. سپس به فقير فرمود: قدر آن را بدان که من با اين زره در مقابل دشمنان ايستاده ام و پيغمبر خدا صلّي الله عليه و آله را خوشحال کرده ام قنبر عرض کرد: يا اميرالمؤمنين! قيمت اين زره بيست درهم است و اين مقدار براي يک فقير زياد است.حضرت فرمود: «اي قنبر! اگر به اندازة دنيا، طلا و نقره داشته باشم، در صورتي خوشحال مي شوم که آنها را در راه خدا صدقه دهم و خدا قبول کند؛ چون که خداوند از نعمت هاي خود سؤال مي کند.»[7] در احوالات آن حضرت آورده اند که روزي اميرالمؤمنين اشتها کردند که جگر کباب شده اي را با نان نرم بخورند. همين طور اين امر تا يکسال طول کشيد و ابراز نمي کردند. روزي از روزها، در حالي که روزه بودند، به حضرت امام حسن عليه السلام اين مطلب را گفتند. امام حسن براي حضرت، غذاي مورد نظر را آماده کرد. وقتي هنگام افطار شد، سائلي به در خانه آمد و درخواست غذا کرد. علي عليه السلام فرمود: «اي نور ديدة من! اين طعام را بردار و به اين سائل بسپار؛ براي آنکه ما فرداي قيامت در صحيفة اعمال خود نخوانيم که «وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِكُمْ فِي حَيَاتِكُمُ الدُّنْيَا وَاسْتَمْتَعْتُمْ بِهَا فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ.»[8] آن روز که کافران را بر آتش عرضه می‌کنند (به آنها گفته می‌شود:) از طیّبات و لذائذ در زندگی دنیا خود استفاده کردید و از آن بهره گرفتید؛ اما امروز عذاب ذلّت‌بار بخاطر استکباری که در زمین بناحق کردید و بخاطر گناهانی که انجام می‌دادید؛ جزای شما خواهد بود. اين سيره – يعني زندگي کردن در حد معمولي ترين فرد جامعه و حتي پايين تر از آن- در مورد هر فردي که در کشور، شهر و يا قومي به عنوان بزرگتر شناخته مي­شود پسنديده است و باعث مي­شود افراد معمولي جامعه دچار يأس ونااميدي نشوند؛ زيرا بزرگتر خود را در حد خود مي­دانند. درخواست کردن، نوعي کوچک و خوار شدن است. بنابراين کسي که از ديگري درخواست مي کند در خجالت است. اميرالمؤمنين جهت برطرف کردن اين مشکل به نيازمندان دستور داد تا «نيازهاي خود را بر روي کاغذي بنويسند تا ذلّت و خواري سؤال کردن در چهره شان نمايان نشود.»[9]  گويند حارث همداني در يکي از شب­ها خدمت امام رسيد و دست نياز به طرف حضرت، دراز نمود و درخواست کمک کرد. امام علي عليه السلام چراغ را خاموش کرد تا چهرة او را ننگرد و فرمود: «براي اين، چراغ را خاموش کردم که چهره ات دچار شرم و شکستگي نشود.»[10]

رسيدگي به امور خانواده شهدا

در زمان رسول خدا صلّي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين علي عليه السلام جنگ هاي متعددي برپا شد که منجر به شهادت ياران متعددي گشت. از اين رو، ادارة امور اقتصادي خانواده­هاي شهدا، با مشکل روبرو مي­شد و آن بزرگواران تلاش مي­کردند تا نيازهاي مالي خانواده­ها را برطرف کنند. روزي اميرالمؤمنين علي عليه السلام زني را ديد که مشک آبي بر دوش دارد. مشک را از او گرفت و تا خانه اش برد. آنگاه از احوالش پرسيد. زن گفت: علي بن ابي طالب شوهرم را به يکي از مناطق مرزي فرستاد. او کشته شد و کودکاني يتيم برايم به جاي گذاشت. چيزي ندارم و نياز، مرا به کلفتي مردم واداشته است. علي عليه السلام بازگشت و آن شب را تا صبح مضطرب بود. هنگامي که صبح شد زنبيلي غذا به دوش گرفت. برخي گفتند: بگذار به جاي تو بر دوش کشم. حضرت فرمود: «چه کسي روز قيامت، گناه مرا به دوش مي کشد؟» سپس به در خانه آمد و در را کوبيد. زن گفت: کيستي؟ فرمود: «بنده اي که ديروز مشک آبت را به دوش کشيد. در را باز کن؛ غذايي براي کودکان، همراه من است.» زن گفت: خدا از تو خشنود باشد و ميان من و علي بن ابي طالب داوري کند. سپس حضرت داخل خانه شد و فرمود: «دوست مي دارم ثوابي به دست آورم. تو خمير مي­کني و نان مي پزي يا کودکان را سرگرم مي­کني تا من نان بپزم؟» زن گفت: من به پختن نان آگاه تر و به آن توانمندترم. تو با کودکان باش و آنان را سرگرم کن تا از پختن نان فارغ شوم. زن به سوي آردها رفت و آنها را خمير کرد و علي عليه السلام به سوي گوشت رفت و آن را پخت و از خرما، گوشت و ديگر خوراکي ها لقمه به دهان کودکان مي­گذاشت و هرگاه کودکان لقمه­اي مي­خوردند به آنها مي­گفت: «فرزندم! علي بن ابي طالب را حلال کن به خاطر آنچه بر تو گذشته است.» وقتي زن، آرد را خمير کرد گفت: اي بندة خدا! تنور را روشن کن. علي عليه السلام شتابان براي روشن کردنش حرکت کرد. وقتي شعله ورش ساخت و آتش به صورتش برخورد کرد گفت: «يا علي! بچش اين است کيفر کسي که بيوه زنان و يتيمان را رها سازد.» زني [ديگر] که علي عليه السلام را مي شناخت او را ديد و گفت: واي بر تو اي زن! اين اميرمؤمنان است. راوي مي گويد: زن با شتاب مي گفت: شرمنده ات هستم اي امير مؤمنان!. حضرت فرمود: شرمندة تو هستم اي بندة خدا! از آن رو که درباره ات کوتاهي کردم. پيگيري وضعيت خانواده­هاي شهدا باعث شده بود که همسران شهدا، اميرالمؤمنين را بسان برادر خود مي­دانستند و اين رسيدگي، از رنج خانواده­ها مي کاست.[11]

مهرورزي نسبت به کودکان يتيم

والي، از آن جهت که عهده دار امور مردم مملکت خويش است، نقش پدري در حق کودکان بي سرپرست و نيز کودکان شهدا دارد. اميرالمؤمنين در رسيدگي به امور يتيمان کوتاهي نمي­کرد و سريعاً پيگيري مي­کرد تا اينکه اينان کمبود نبود پدر را کمتر احساس کرده و در نتيجه در غياب پدر به انحراف­هاي اجتماعي کشيده نشوند. حبيب بن ابي ثابت مي­گويد: براي اميرالمؤمنين عليه السلام ، از منطقه همدان و حُلوان عسل و انجير آوردند. حضرت به سرشناسان قبايل دستور داد که يتيمان را بياورند. سپس يتيمان را بالاي ظرف هاي عسل برد تا عسل بخورند و خود، عسل ها را قدح قدح ميان مسلمانان تقسيم مي کرد. گفته شد: اي اميرمؤمنان! چرا عسل مي خورند؟ فرمود: «امام، پدر يتيمان است و همانا آنان را به خوردن عسل واداشتم به جاي پدرانشان.»[12]

قنبر مي گويد: روزي امام علي عليه السلام از حال زار يتيماني آگاه شد. به خانه برگشت و برنج، خرما و روغن فراهم کرده در حالي که آن را خود بر دوش مي کشيد به من اجازه حمل نداد. وقتي به خانه يتيمان رفتيم غذاهاي خوش طعمي درست کرد و به آنان خورانيد تا سير شدند. سپس بر روي زانوها و دو دست راه مي رفت و بچه ها را با تقليد صداي بع بع گوسفند مي­خنداند. بچه­ها نيز چنان مي­کردند و فراوان خنديدند. سپس از خانه خارج شديم. گفتم: مولاي من، امروز دو چيز براي من مشکل بود. اوّل آنکه غذاي آنها را خود بر دوش مبارک حمل کرديد. دوم آنکه با تقليد صداي گوسفند بچه­ها را مي­خندانديد.

امام علي عليه السلام فرمود: اوّلي براي رسيدن به پاداش و دومي براي آن بود که وقتي وارد خانه يتيمان شدم آنها گريه مي­کردند، خواستم وقتي خارج مي­شوم آنها هم سير باشند و هم بخندند.[13]

مهرورزي به جوان

مهرباني حضرت، شامل قشرهاي مختلف مردم بود و رنگ، نژاد، سن و جنسيت ملاک نبود. امام باقر عليه السلام مي فرمايد: حضرت علي عليه السلام در ايام خلافت با غلام خود، قنبر، براي معامله به بازار بزازها آمد.. در مقابل بزازي که جوان بود توقف کرد و دو لباس خريد. يکي را به سه درهم و ديگري را به دو درهم. سپس به قنبر فرمود: پيراهن سه درهمي را تو بردار. قنبر عرض کرد: مولاي من! شايسته تر آن است که شما لباس سه درهمي را بپوشيد؛ زيرا منبر مي روي و با مردم سخن مي گويي و بايد لباس شما بهتر باشد. حضرت فرمود: «تو جواني و مانند ساير جوانان به تجمل و زيبايي رغبت بسياري داري. به علاوه من از خداي خود حيا مي کنم که لباسم از تو بهتر باشد.»[14] بزرگ کردن مقام جوان باعث اعتماد به نفس و تلاش وي در راستاي پيشرفت و کسب معنويت مي شود و در صورت بي اعتنايي به اين مقوله، احتمال سرخوردگي، بقاء در همان افکار و کردار نوجواني، عدم مسؤوليت پذيري در قبال مسائل جامعه و ... وجود دارد. اميرالمومنين عليه السلام با لحاظ کردن اين نکته ارزشمند، هم ارزش جوان را حفظ نمود و هم خود را همرديف معمولي ترين افراد جامعه اش از نظر لباس قرار داد.

مهرورزي نسبت به دشمنان

مهرورزي حضرت، نشأت گرفته از شدت عدالت وي مي باشد. لذا همين عدالت يا به تعبير بهتر، مهرورزي حضرت، شامل حال دشمن نيز شد و آنها توانستند در زندگي خود معنا و مفهوم محبت واقعي را دريابند. اهميت و فايده مهرورزي به دشمنان حضرت، دربارة اهميت مهرورزي به دشمن مي فرمايد: «به صلاح آوردن دشمنان با سخن نيک و رفتار زيبا، آسان تر است از رو در رو شدن با آنان و پيکار با آنان با درد و رنجِ نبرد.»[15] ايشان فايدة محبت کردن به دشمن را در جمله اي کوتاه امّا پر مفهوم فرمود: «آنکه دشمنش را اصلاح کند بر جمعيت خود افزوده است.»[16] لذا در اين راستا به فرمانداران ممالک، چون مالک اشتر فرمود: «مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حيوان شکاري باشي که خوردن آنان را غنيمت داني؛ زيرا مردم دو دسته اند: دسته اي برادر ديني تو و دستة ديگر همانند تو در آفرينش مي باشند. اگر گناهي از آنان سر مي زند يا علّّت هايي بر آنان عارض مي شود، يا خواسته و ناخواسته، اشتباهي مرتکب مي گردند. آنان را ببخشاي و بر آنان آسان گير؛ آن گونه که دوست داري خدا تو را ببخشايد و بر تو آسان گيرد.»[17] البته از آنجا که دشمن براي رسيدن به پيروزي از هر دري وارد مي شود و حتي اخلاقيات را رعايت نمي کند. حضرت محدودة مهرورزي را اينگونه بيان مي کند که: «به دشمنت به اندازه اي نزديک شو که به خواسته ات برسي، و در نزديکي به او زياده روي منما؛ تا خود و ياورت را خوار سازي. در چوبي که برابر خورشيد نصب شده بنگر؛ اگر آن را مايل کني سايه اش بسيار شود و اگر در مايل کردن زياده روي کني سايه، گم گردد.[18]

مهرورزي امام در جنگ با دشمن

فرماندهان لشکر، همواره در پي آنند تا در اوّلين فرصت ممکن، به لشکر مقابل حمله ور شده و صدمه هاي فراواني را وارد کنند و از اين راه امتيازات فراوان به دست آورند. اما اميرالمؤمنين علي عليه السلام از آنجا که همواره به دنبال اصلاح افکار مردم و نيز لشکر دشمن بود هيچگاه شروع کنندة جنگ نبود تا اينکه دشمن حمله ور شود. اين تفکر در گفتار و کردار آن بزرگوار مشهود مي باشد. ايشان به فرزندش امام حسن عليه السلام مي فرمايند: «کسي را به پيکار دعوت نکن، اما اگر تو را به نبرد خواندند بپذير؛ زيرا آغازگر پيکار، تجاوزکار است و تجاوزکار، شکست خورده است.»[19] شيخ مفيد رحمه الله در امالي خود مي نويسد: چون روز جنگ جمل فرا رسيد و مردم به کارزار پرداختند، جارچي اميرالمؤمنين صدا زد: [امام مي فرمايند] هيچ يک از شما شروع به جنگ نکند تا من به شما فرمان دهم. گويد: [تا اينکه] دشمن به طرف ما تيراندازي کرد؛ ما گفتيم: اي اميرمؤمنان ما را هدف تير ساخته اند. فرمود: «دست نگه داريد.» دوباره به ما تيراندازي کردند. وقتي چند نفر از ما را کشتند عرض کرديم: اي اميرمؤمنان! ما را کشتند. حضرت فرمود: «با پشتيباني و برکت خدا حمله بريد». [در اين لحظه] ما دست به حمله زديم...[20] پس از خاتمه نبرد نهروان، پس از آنکه لشکر امام به پيروزي رسيد، امام عليه السلام دستور داد مجروحين خوارج را از ميان کشته شدگان جدا کنند و به خانواده شان تحويل دهند؛ زيرا کشتن مجروح را سزاوار نمي دانست. پس آنها را به وابستگانشان تحويل دادند.[21] بعد از فراغت از امور جنگ، امام عليه السلام دستور داد تا غنايم جنگي را جمع کنند و بين نظاميان تقسيم کنند؛ ولي زنان و کنيزان و غلامان دستگير شده را با اموال ديگر خوارج، به وارثان و صاحبان آنها رسانند. پس از جنگ جمل، حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام به مردم بصره، که حامي لشکر جمل بودند، عفو عمومي داد و زندگي عادي در شهر آغاز گرديد. فراريان را تعقيب نکرد واسيران را آزاد کرد. اما از آنجا که لازم بود به دشمن شکست خورده هشدار داده شود تا دوباره به فکر شورش و تجاوز نيفتند، براي همين جهت به مردم بصره نوشت: «شما از پيمان شکستن و دشمني آشکارا با من آگاهيد. با اين همه جرم ، شما را عفو کردم و شمشير از فراريان برداشتم و استقبال کنندگان را پذيرفتم و از گناه شما چشم پوشيدم. اگر هم اکنون کارهاي ناروا و انديشه هاي نابخردانه ، شما را به مخالفت و دشمني با من بکشاند سپاه من آماده و پا در رکابند. و اگر مرا به حرکت دوباره مجبور کنيد، حمله اي بر شما روا دارم که جنگ جمل در برابر آن بسيار کوچک باشد.»[22] اميرالمؤمنين تا جايي که امکان داشت زمان شروع جنگ را به تعويق مي انداخت و عصر هنگام، جنگ مي کرد. امام صادق عليه السلام دربارة علت اين کار مي­ فرمايد: اميرالمؤمنين عليه السلام پيکار نمي کرد مگر بعد ازظهر و مي فرمود: «در اين هنگام، درهاي آسمان گشوده مي­شود، رحمت و مهرباني پذيرفته مي­گردد و پيروزي فرود مي­آيد. و مي­فرمود: «اين زمان (عصر)، به شب نزديک تر است و مناسب تر است؛ براي آنکه کشتار کم شود و جنگجو [از تعقيب دشمن] باز گردد و شکست خوردگان، نجات يابند.»[23]

مهرورزي نسبت به قاتل

امام عليه السلام نسبت به دو نفر که قصد کشتن حضرت را داشتند نهايت مهرباني را کردند لکن يکي از آنها قدر اين مهرباني را ندانست و به هدف شوم خود رسيد اما پس از آن نيز مشمول لطف حضرت گرديد. اصبغ بن نباته مي­گويد: صبحي زود به همراه علي عليه السلام نماز خواندم. ناگهان مردي وارد شد که معلوم بود مسافر است. به حضور حضرت علي عليه السلام رسيد. علي عليه السلام به او فرمود: از کجا مي آيي؟ عرض کرد: از شام. فرمود: براي کاري به اينجا آمده­اي. آن را خودت مي­گويي يا من بگويم؟ او عرض کرد: اي اميرمؤمنان خودت بفرما. علي عليه السلام فرمود: در شام، معاويه اعلام کرد: هر کسي برود و علي را بکشد 10 هزار دينار به او جايزه مي­دهم. شخصي حاضر شد تا اين کار را به انجام رساند؛ لکن وقتي به خانه اش رفت پشيمان شد و با خود گفت: من پسر عموي رسول خدا صلّي الله عليه و آله و پدر فرزندان رسول خدا را نخواهم کشت. روز ديگر معاويه 10 هزار دينار بر رقم قبلي افزود و اعلام کرد هر کس علي را بکشد 20هزار دينار جايزه دارد. مرد ديگري اين کار را قبول کرد ولي او نيز در عاقبتِ کار خود فکر کرد و پشيمان شد. روز بعد معاويه 30 هزار دينار جايزه قرار داد و تو بخاطر جايزه، اين کار را قبول کردي و اينک خود را به قصد کشتن من به اينجا رسانده­اي و تو از فاميل حمير هستي. شخص تروريست به اين مطلب اقرار کرد. علي عليه السلام به او فرمود: اکنون چه تصميم داري؟ او گفت: پشيمان شدم و اکنون مي­خواهم به شام برگردم. در اينجا بود که حضرت، نسبت به وي محبت کرده و وي را دستگير نکردند و به غلامش قنبر فرمود: «وسايل سفر او را تکميل کند و آب و غذا به او بدهد و او را روانه شام کند». آن مرد با کمال شرمندگي به سوي شام برگشت.[24] در ماجراي ديگري، حضرت علي عليه السلام در حالي که از نقشه خائنانه ابن ملجم خبر داشت اما هيچ گونه اقدامي عليه وي انجام نداد. اصحاب حضرت که از توطئه ابن ملجم بيم داشتند به حضرت عرض کردند: شما که ابن ملجم را مي­شناسيد و به ما خبر داده ايد که او قاتل شما خواهد بود چرا او را نمي­کشيد؟! حضرت فرمود: «او هنوز دست به کاري نزده است که من او را بکشم». روزي علي عليه السلام در ماه رمضاني، بر فراز منبر، از شهادت خود در اين ماه خبر داد. ابن ملجم که در مجلس حاضر بود پس از سخنان امام نزد حضرت آمد و گفت: دست چپ و راست من با من است. دستور بده تا دست هاي مرا قطع کنند و يا فرمان بده تا مرا گردن بزنند. حضرت فرمود: چگونه تو را بکشم در حاليکه هنوز جرمي مرتکب نشده اي؟!». لذا بعد از ضربت خوردن امام در مسجد کوفه، ابن ملجم را خدمت حضرت آوردند. حضرت فرمود: «من آن همه به تو نيکي کردم در حالي که مي دانستم تو قاتل من هستي ولي خواستم حجت را بر تو تمام کنم». در آن لحظه هم حضرت دستور داد تا با او رفتاري نيکو داشته باشند.[25]  امام علي عليه السلام نسبت به اسيراني که با امام جنگيدند و نيز نسبت به ابن ملجم، که حضرت را به شهادت رساند و پس از حمله به حضرت علي عليه السلام اسير شد و در زندان به سر مي برد، فرمود: «البسوهم مما تلبسون و أطعموهم مما تأکلون؛ از لباس هايي که خود مي پوشيد به آنها بپوشانيد و از غذاهايي که خود مي خوريد به آنها بخورانيد.»[26]

مهرورزي به غيرمسلمانان

عدالت حضرت فقط در محدودة مسلمين نبود بلکه هر کسي و با هر ديني که با حضرت روبه رو مي­شد مورد مهر حضرت قرار مي­گرفت و نور محبت امام در دل وي مشتعل مي­شد. این مهرورزی غیر از این­که عطوفت امیرالمؤمنین را می­رساند بیانگر این نکته بود که همگان باید زیر سایه حکومت اسلامی در آسایش و امنیت به سر ببرند تا بلکه بر اساس این احساس امنیت با تعالیم اسلام آشنا گشته به راه هدایت و خدای یکتا رهنمون شوند.

مهرورزي به يهودي

مرد يهودي که از شام، بار گندم به کوفه مي آورد در نزديکي هاي شهر، الاغ هاي او با بار گم شد. بي نوا با دوست قديمي خود، حارث اعور همداني، تماس گرفت و به امام علي عليه السلام متوسل شدند. حضرت شخصاً الاغ هاي او را پيدا کرد و آن شب تا سحر از اموال او حفاظت نمود و تنها براي نماز صبح از يهودي جدا شد. پس از نماز، او را به بازار برد، اموال او را به فروش رساند و نيازهاي او را برآورد. وقتي يهودي آن همه ايثار و بزرگواري امام علي عليه السلام راديد مسلمان شد و گفت: گواهي مي­دهم که تو دانشمند امّت اسلامي و جانشين پيغمبر صلّي الله عليه و آله برجن و آدميان مي­باشي.[27]

مهرورزي به نصراني

روزي اميرالمؤمنين عليه السلام پيرمرد نابينايي را ديد که گدايي مي کند. فرمود: اين پيرمرد کيست؟ گفتند: اين مرد، نصراني است. از کار افتاده، گدايي مي کند.

فرمود: «تا قدرت کارکردن داشت از او کار کشيديد و چون پير شد و از کار ماند او را از خود رانديد؟! از بيت المال حقوق او را بپردازيد.»[28]

بنا بر این تمام مصاديقي که در اين مقاله از مهرورزي هاي حضرت، ذکر شد، قطره اي از درياي بي کران محبت اميرالمؤمنين عليه السلام مي باشد که در اين مقال گنجايش بيان همه آنها نبود.

 

 

[1] . دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، موسسة انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373، نوبت اول از چاپ جديد

[2] . كلينى، محمد بن يعقوب‏، الكافي( ط- الإسلامية)، تهران، دار الكتب الإسلامية، چهارم، 1407 ق‏، ج8 ، ص23

[3] . شريف الرضي، محمد بن حسين، ‏نهج البلاغة( للصبحي صالح)، قم، هجرت،  اول، 1414 ق‏، ص495

[4] . ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبة الله‏، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، اول، 1404 ق‏، ج10، ص191

 

[5] . مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار( ط- بيروت)، بیروت، دار إحياء التراث العربي‏، دوم،‏ 1403 ق‏، ج33، ص601

[6] . . نهج البلاغه، نامه67، ص432 _ بحارالانوار، ج33، ص497، ح702

[7] . رمزي اوحدي، محمد رضا، هزار و يک داستان از زندگاني امام علي، ، قم، انتشارات سعيد نوين، سوم، 1379، ص345

[8] . احقاف/20

[9] . دشتی، محمد، مجموعه الگوهاي رفتاري امام علي، قم، نشرمؤسسه فرهنگي و تحقيقاتي، 1379، اول، ج13، ص230

[10] . همان

[11] . مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، محقق، شيخ محمد باقر المحمودي، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، دوم، 1360، ج41، ص52

[12] . همان ص123

[13] . مجموعه الگوهاي رفتاري امام علي/امام علي و مسايل سياسي، ج1، ص171

[14] . بحارالانوار، ج40، ص324

[15] . محمدي ري شهري، محمد، مهدي مهريزي، سياست نامه امام علي، ، قم انتشارات دارالحديث، سوم، 1381، ص352

[16] . همان

[17] . نهج البلاغه، نامه 53، ص402

[18] . سياست نامه امام علي، ص363

[19] . . نهج البلاغه، حکمت 233، ص484 _ بحارالانوار، ج33، ص454، ح668

[20] . هزار و يک داستان از زندگاني امام علي، ص530

[21] . الطبري، محمد بن جرير، تاريخ الرسل و الملوک، تهران، شرکت انتشارات جهان، اول، 1898م. ج6، ص3384 _ مجموعه الگوهاي رفتاري امام علي/امام علي و امور نظامي، ج4،

[28] . عبدالمقصود، عبدالفتاح، امام علي بن ابي طالب، سيد محمد مهدي جعفري، تهران، شرکت سهامي انتشار، دوم، 1354، ص247 الي302 _ مجموعه الگوهاي رفتاري امام علي/امام علي و امور نظامي، ج4، ص300

[29] .

 

[22] . مجموعه الگوهاي رفتاري امام علي/امام علي و امور نظامي، ج4، ص316.

[23] . سياست نامه امام علي، ص392

[24] . هزار و يک داستان از زندگاني امام علي، ص435

[25] . هزار و يک داستان از زندگاني امام علي، ص442.

[26] . مجموعه الگوهاي رفتاري امام علي/امام علي و اخلاق اسلامي، ج1، ص243.

 

[27] . مجموعه الگوهاي رفتاري امام علي/امام علي و اخلاق اسلامي، ج1، ص221.

[28] . مجموعه الگوهاي رفتاري امام علي/امام علي و اخلاق اسلامي، ج1، ص244.

دیدگاه

*