آمدن #حکمتیار به رغم تهدیدهای احتمالی می¬تواند یک فرصت مغتنم به حساب آید. همه متفق القولیم که حضور دوبارۀ او، یادآور خاطرات تلخی است که در دهۀ هفتاد اتفاق افتد. به همین جهت، وقتی به لغمان پا می¬گذارد و در یک جمع عمومی سخن می¬گوید، اغلب کنش¬گران و کارگزاران سیاسی را وادار می¬سازد تا در قبالش محتاطانه موضع گیری نماید. من معتقدم که اکثر نویسندگان امروز فضای مجازی، با آمدن حکمتیار متوجه خطری شده¬اند که تا پیش از این کمتر بدان آگاه بودند. اگر مطالبات جنبش¬های اعتراضی اخیر و کنش¬وری سیاسی منتقدین را مورد مطالعه قرار دهیم، به این نتیجه می¬رسیم که مسألۀ اصلی امروزین ما توزیع نامتوازن فرصت¬ها و امکانات است و گرنه اصل موجودیت سیاسی اقوام و الزام به پذیرش این موجودیت، ولو بصورت صوری، از سوی همۀ بازیگران مؤثر در ساختار سیاسی کشور پذیرفته شده و به ظاهر نیز مورد توجه قرار می¬گیرد. با علم به این موضوع آنچه اکنون بر بیم¬ها افزوده و حکمتیار را خطرناک جلوه می¬دهد، برباد رفتن همین دست¬آوردهای حداقلی است. شاید کسی از یادش نرود که او هزاره¬ها را دو سه درصدی بیش نمی¬دانست و بالتبع سهمی نیز در سیاست افغانستان برای شان مد نظر قرار نمی¬داد. افزون بر این، آن¬چه حکمتیار را مخوف¬تر می¬ساخت و می¬سازد، ایدئولوگ بودن اوست. او حتّی در همین موضع¬گیری اخیر خود، با آن¬که ملحوظات بسیاری را مورد توجه قرار می¬دهد، امّا در عین حال پاینبدی خویش به بنیادگرایی افراطی را نیز نشان می¬دهد و قطبی سازی جامعه بر مبنای اکثریت سنّی و اقلیت شیعه را پیشنهاد می¬دهد. پرواضح است که ورود چنین تفکری در فضای فکری نسبتاً آرام پس از طالبان، همه را نگران و موضوع بحث را نیز از میزان مشارکت سیاسی به حفظ موجودیت سیاسی تغییر می¬دهد. امری که البته من چندان با آن موافق نیستم. زیرا معتقدم که مؤلفه-های تعیین کننده در پدیداری بحران دهه هفتاد با به کلّی از بین رفته¬اند و یا به شدّت تغییر کرده¬اند. احتمال این¬که حکمتیار بتواند عامل اصلی بازگشت به شرایط دهه مذکور و حذف مطلق سیاسی هزاره¬ها باشد، بسیار اندک است مگر آن¬که خودمان بخواهیم و در این راه کمک¬اش کنیم. برخلاف بسیاری از دوستان، بنده معتقدم که شرایط کنونی ما بیش از آن¬که محصول رفتارهای سکتاریستی و قومی دیگران باشد، پی¬آیند بد بازی کردن خود ما در تصمیم سازی¬های سیاسی است. مگر نه آن است که اغلب تصمیم¬گیری¬ها در نظام فعلی بر مبنای قاعدۀ دموکراسی و البته چگونگی تعامل کارگزارن سیاسی انجام پذیرفته است؛ پس چرا وضعیت چنین است و نارضایتی و احساس بی¬عدالتی همانند دهۀ هفتاد آزارمان می¬دهد. من نقش و ارادۀ تفوق طلبانه را هرگز نفی نمی¬کنم، امّا به این نکته نیز توجه دارم: "از ماست که بر ماست". بر همین اساس پیشنهاد می¬نمایم که با در نظرداشت مخاطرات موجود و هم¬چنین فرصت¬های که دموکراسی در برابر ما قرار می¬دهد، آمدن حکمتیار را به فرصت مبدّل سازیم و با مرور خاطرات طرد و تلخ از یاد نبریم که نظام فعلی به هر طریق ممکن اولاً حفظ و یا بهتر گردد؛ و ثانیاً برای حق خواهی و سهم¬خواهی از وضعیت نابسامان و تفرقه آمیز کنونی عبور نموده و فرصت هم¬پذیری را از یکدیگر دریغ نکنیم. نشود روزی فرا رسد که به جای مرور رفتارهای ناکام سال¬های اخیر و عبرت آموزی از آن، تمامی آرمان¬ها و اهداف خویش را قربانی کنیم و برای استحاله و همکاری با حکمتیار و امثال او با یکدیگر رقابت نمائیم.

 

دیدگاه

*