حضرت عباس (ع)، در روز چهارم شعبان سال ۲۶ هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود. مادرش فاطمه (س)، دختر حزام بن خالد بود که نیاکانش همه از دلیر مردان عرب بوده و در شجاعت و دلیری در دنیای عرب مشهور بوده اند.

حضرت عباس بن علی(ع) مشهور به ابوالفضل العباس، یکی از برجسته ترین و دلاورترین مردان روزگار است. رفتار و خصوصیات ویژه و خاص آن­حضرت است که ایشان را الگوی جوانمردان ساخته است و هر جوانمردی بر آن است تا راه و رسم جوانمردی و وفاداری و غیرت را از ایشان بیاموزد. در این نوشته برخی از ویژگی های آنحضرت را از زبان معصومین علیهم السلام مرور می­کنیم.

      1- ولایت پذیری

یکی از موارد که امروز شیعیان به آن نیاز جدی دارند و باید آن را از خرمن زندگی قمر بنی هاشم بیاموزند مسئله شناخت امام، پذیرش ولایت و اطاعت محض از امام است، مطلب که در سراسر وجود ایثار گر کربلا یعنی حضرت ابوالفضل العباس(ع) موج می­زند. ایشان براساس آموزه های قرآنی و سنت نبوی و وعلوی بر آن بود تا در اطاعت ولی الله باشد و هرگز گامی بر خلاف ایشان بر ندارد. البته شناخت ولی وامام معصوم منصوب از سوی خداوند برای بسیاری سخت است و بسیاری نیز به همین سبب به مرگ جاهلی می میرند ؛ زیرا اگر امام خود را نشناسند از جاهلیت به اسلام در نیامده اند و گویی اسلام به ولایت و شناخت آن است؛ چرا که شناخت راه و انجام مسئولیت ها در هر زمان و مکانی تنها به امام منصوب (ع) است. از این روست که پیامبر(ص) می فرماید: «وَ أَنَّ مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ يَعْرِفْ‏ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة.».[1]اگر کسی بمیرد و امام زمان خود را نشناسد همانند کسی است که به مرگ جاهلیت قبل از اسلام مرده است.

     2- اخلاص

یکی دیگر از گمشده­های بشر امروزی اخلاص در عمل است. اخلاصی که اگر در رفتار انسان­ نمود یابد و در نهان انسان باور گردد باعث می­شود انسان سیر الی الله را بدون کدام طاقت و سختی به منصه ظهور بنشاند. چیزی که قمر بنی هاشم آن را در لحظه لحظه زندگی شان برای بشریت در تمام دورهای و عرصه آموزش داده و به یاد گار گذاشته است. اگر امروز بشریت به دنبال الگو و سرمشق در این عرصه و میدان است نمی­تواند کسی را غیر از ابوالفضل عالعباس(ع) انتخاب و بر گزینند؛ زیرا ایشان کسی بود که خود را برای اطاعت از خدا و رسول(ص) و ولی الامر(ع) خالص کرده بودند و همه هستی اش را در راه ولایت در طبق اخلاص گذاشته بودند.

    3- بصیرت نافذ

بصیرت، تیز هوشی و تیز بینی نیز یکی از نیازمندی­های زندگی امروزین است. اگر انسان می­خواهد در عرصه­های مادی و معنوی گام­های موفقیت آمیز را بر دارد چاره ندارد جزء این­که بر معیار بصیرت حرکت نماید؛ زیرا بصیرت باعث می­شود که انسان بتواند حق و باطل را در درون فتنه تشخیص دهد و راه راست و درست را بیابد. این چنین صفتی است که انسان را در فتنه ها و ابتلائات به سلامت بیرون می آورد. البته این صفت زمانی در انسان شکل می گیرد که انسان اهل تقوا باشد، از این روست که داشتن علوم شهودی از این دست در آیات قرآنی به تقوا نسبت داده شده است.(بقره، آیه ۲۸۲؛ طلاق، آیات ۲ و ۳؛ انفال، آیه ۲۸) چنان­که حضرت قمر بنی­هاشم(ع) نیز از این خصوصیت و یژگی به شکل کامل بر خور داربودند. امام صادق(ع) در بیان ویژگی ها و خصوصیات آن حضرت(ع) به مساله بصیرت ایشان اشاره می کند. و می فرماید: «كان عمّنا العبّاس نافذ البصيرة، صلب الايمان، جاهد مع أبى عبد اللَّه، و ابلى بلاء حسنا، و مضى شهيدا.»[2]عموی ما حضرت عباس دارای بصیرتی نافذ و ایمانی استوار بود. او همراه برادرش حضرت سید الشهداء با دشمنان دین خدا جنگید و به نیکویی از امتحان سخت الهی بر آمد و عاقبت به فوز شهادت نائل گردید. این در حالی است که در همان زمان بسیاری از جمله برخی از برادران و بنی هاشم شکست خوردند و نتوانستد راه خویش را به درستی بیابند و به همراهی امام زمان خویش در آیند و در مسیر ولایت گام بردارند و بازی فتنه ایشان را نابود و از مسیر بیرون برد. البته در میان یاران عاشورایی امام حسین(ع) بصیرت موج می زد، چنان که نافع بن هلال شب عاشورا پس از سخنان امام حسین(ع) برخاست و ضمن اعلام وفاداری گفت: «فانّا علی نیّاتنا و بصائرنا؛ همان انگیزه ها و بصیرت ها را داریم و از دست نداده ایم»[3]. اما بصیرت حضرت عباس(ع) نه تنها فراتر و به شکل بصیرت نافذ و تاثیرگذار بود بلکه مورد تایید معصومان(ع) بوده به طوری که ایشان را اسوه ولایت پذیری یاران بصیر خود معرفی می کنند. اهل بصیرت از نور الهی برخوردارند که در تاریکی ها ایشان را در روشنایی قرار می دهد که در غبار فتنه ها و تاریکی آن گم نمی­شوند و همواره مسیر درست را می­ببیند و می­روند. خداوند می­فرماید: «أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا».(انعام، آیه ۱۲۲) این نور برخاسته از تقوا واطاعت از خدا و رسول(ص) و امام(ع) هرگز کسی را تنها نمی گذارد و خاموش نمی­شود؛ چرا که دل در گرو دنیا و زینت­های آن ندارد تا فریب دهد و موجب فجور و دسیسه شدن نور فطرت و نور ایمان بصیرت بخش شود. حضرت امیر در همین زمینه می­فرمایند: فَإِنَّهُ لَا یَبْلُغُ أَحَدٌ مِنْ شِیعَتِنَا حَدَّ الِاسْتِبْصَارِ حَتَّى یَعْرِفَنِی بِالنُّورَانِیَّهِ فَإِذَا عَرَفَنِی بِهَا کَانَ مُسْتَبْصِراً بَالِغاً کَامِلًا ؛ هیچ کس از شیعیان به بصیرت نمی رسند مگر اینکه با شناخت من به نورانیت برسند پس هنگامی که مرا به این مقام شناختنند بطور تمام و کمال به بصیرت دست یافته اند. [4]

     4- ایمان محکم و استوار:

اصولا ایمان زمانی شکل می­گیرد که انسان از نظر فلسفی و بینشی به شناختی قطعی دست یابد که هیچ گونه اما و اگر در آن راه نیابد و تردید و شبهه­ای در حقیقت یقین خود نداشته باشد. آن گاه این قطع و یقین با قلب و عواطف آن همراه شود و جزیی از وجودش شود. در این صورت است که جزم اندیشه با عزم ارادی همراه می­شود و به استقامت و ثباتی می­رسد که هیچ کس او را نمی­تواند از راهی که ایمان بدان نشان می­دهد بیرون برد. استقامت و پایداری و صبر ریشه در چنین ایمانی دارد. در آیات قرآنی به این حقیقت بارها پرداخته شده است. امام صادق(ع) در بیان ویژگی­های حضرت عباس(ع) به ایمان استوار و متصلب آن حضرت(ع) اشاره می­کند و ایشان را بدان می­ستاید  چنان­که قبلا در این مورد سخنان امام جعفر صادق(ع) اشاره شده و نیاز به یاد آوری مجدد ندارد. 

     5- جهاد علمی و عملی:

 از دیگر ویژگی هایی که می­توان برای حضرت عباس بر شمرد، ویژگی مجاهدت در راه خداست. ایشان با جهاد علمی و فرهنگی در روزهای سخت به همراهی امام خویش بر آن است تا چشمان دیگران را به حقیقت روشنی که بدان دست یافته باز کند. از این روست که در برخی از موارد به دفاع از حقیقت می­پردازد و هر گونه شبهه و تردیدی را از دل­های یاران دور می­سازد. در میدان عمل نیز مجاهدت­های را با همه هستی­اش از جان و مال انجام می­دهد تا شهید شود.

      6- شهادت:

یکی دیگر از ویژگی­های آن حضرت مقام شهادت است. این فضلیتی است که برای هرکسی قابلیت اثبات ندارد. این­که امام معصومی بر آن شهادت و گواهی می­دهد خود بیانگر امضا شدن این مقام برای آن حضرت(ع) است. در کلمات امام حسین(ع) و نیز دیگر معصومان(ع) این مقام برای آن حضرت اثبات و تثبیت می شود. امام علی بن الحسین زین العابدین (ع) درباره مقام بزرگ شهیدی چون ابوالفضل عباس (ع) می­فرمایند: «رَحِمَ اللَّهُ الْعَبَّاسَ يَعْنِي ابْنَ عَلِيٍّ فَلَقَدْ آثَرَ وَ أَبْلَى وَ فَدَى أَخَاهُ بِنَفْسِهِ حَتَّى قُطِعَتْ يَدَاهُ فَأَبْدَلَهُ اللَّهُ بِهِمَا جَنَاحَيْنِ يَطِيرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِكَةِ فِي الْجَنَّةِ كَمَا جَعَلَ لِجَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِب‏ وَ إِنَّ لِلْعَبَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَنْزِلَةً يَغْبِطُهُ‏ بِهَا جَمِيعُ الشُّهَدَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.»[5] خداوند عموی ما عباس را رحمت کند . که برای او نزد خدا مقامی است که همه شهیدان در روز قیامت بر آن غبطه می خورند.

     7- اخوت و برادری:

ایشان همان­گونه که برادر خونی و نسبی حضرت امام حسین(ع) بودند، برادر ایمانی نیز بودند. حضرت امام حسین(ع) چنان ایشان را خطاب می­کرد که انسان حسرت آن را دارد یک برادر چنان خوانده شود. بارها امام حسین(ع) ایشان را این­گونه خطاب کردند و فرمودند: برادر جان، جانم به فدایت. در زیارت نامه منسوب به حضرت امام زمان(عج) آمده است که آن حضرت(ع) عمویش عباس را این گونه مورد خطاب قرار داده و نسبت به مواسات برادری و فداکاری اش چنین می­فرماید: اَلسّلامُ عَلی اَبِی الفَضلِ العَبّاسِ بن اَمِیرِالمُؤمِنینَ، اَلمُواسِی اَخاهُ بَنَفسِهِ، اَلاَخِذُ لِغَدِهِ مِن اَمسِهِ، اَلفادِی لَهُ، الواقِیُ السّاعِیُ اِلَیهِ بِمائهِ اَلمَقطوعَهُ یَداهُ. [6]

آنچه را ذکر کردیم گوشه­ها و ویژگی­ها و خصوصیات حضرت ابوالفضل العباس(ع) از منظر معصومین علیهم السلام بود که باعث گردید ایشان در منزل­گاه بالای نزد خداوند و معصومین علیهم السلا قرار بگیرند به شکل که بتواند به عنوان الگو و سرمشق در زمینه­های ولایت پذیری، ایثار، اخلاص، فداکاری و اطاعت از دوست قرار گیرند.

     منابع و ارجاعات


[1] . کلینی، محمد بن یعقوب، أصول الكافي، مترجم: مصطفوى، سيد جواد، تهران،علميه اسلاميه، اول، 1369ش‏، ج2، ص131

[2] . ابن حيون، نعمان بن محمد مغربى‏، شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام، قم، جامعه مدرسین، اول، 1409،ج، ص191

[3] . جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص ۲۰۵، به نقل از عنصر شجاعت، ج ۱، ص ۳۱۶٫

[4] . مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار، بیروت، دار إحياء التراث العربي‏، 1403ق، دوم، ج 26، ص7

[5] . ابن بابويه، محمد بن على‏ الخصال‏‏، قم، جامعه مدرسین، اول، 1362ش، ج1، ص68

[6] . مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار، بیروت، دار إحياء التراث العربي‏، 1403ق، دوم، ج46، ص66

دیدگاه

*