بدون شک #حکمتیار از جمله افرادی است که سهم مؤثری در رویدادهای سیاسی افغانستان معاصر به عهده داشته است. جبهه¬گیری در برابر کودتای 7 ثور و مقابله با شوروی، تحمیل جنگ¬های داخلی، پشتیبانی غیر مستقیم از طالبان، مواجهه¬ی سیاسی با نیروهای ائتلاف و بالاخره پیوستن دیر هنگام به جریان صلح و دست کشیدن از برادرکشی، نمونه¬های از کنش سیاسی او در دهه¬های اخیر است. او به همان اندازه که برای طیف وسیعی از مردمان کشور رهبر کاریزماتیک و قهرمان ملّی به حساب می¬آمد، طیف گسترده¬ای نیز او را فاشیستِ جنگ طلب می¬دانستند. امری که باتوجه به بافت غیرهمبندِ سیاسیِ کشور پذیرفتنی و قابل دفاع است و به راحتی نمی¬توان در یک نگاه کلان ملّی او را محکوم و یا تبرئه نمود. به همین خاطر فارغ از این¬که حکمتیار از چه پشینه¬ای برخوردار است و اکنون ضریب نفوذ سیاسی اجتماعی او تا چه اندازه است، باید به این نکتۀ بسیار مهم باید توجه نمود که نامبرده خواسته و یا ناخواسته به قاعده¬ای تن در داده که او را ملزم به پاسخگویی می¬کند. چراکه او با نظامی دست دوستی داده که از قضا یکی از مهم¬ترین مؤلفه¬های آن، فعالیت آزاد رسانه¬ای است. او با بیرون آمدن از غار و پیوستن به دموکراسی، ناگزیر است به پرسش¬هایی پاسخ دهد که مرز رفتارهای دموکراتیک و غیر دموکراتیک را مشخص می¬سازد. اگر او حقیقتاً قانون اساسی و نظم سیاسی موجود را پذیرفته باید مورد پرسش قرار گیرد که مبنای طرد فیزیکی مخالفانش چیست؟ و آیا بیانیه¬هایی را که برای حذف هزاره¬ها از ساختار سیاسی ارائه می¬داد، صرفاً یک پروپاگاندای تبلیغاتی بود یا یک مطالبۀ جدّی سیاسی؟ و اگر مطالبۀ سیاسی و راهبرد ناظر به تفکر فاشیستی تمامیت خواهانه است، چگونه خواهد توانست، بدون بهره¬گیری از نیروی نظامی و با تکیه بر قواعد دموکراسی به چنین مطالبه¬ای نائل گردد؟ و یا اساساً از منظر او و حامیان ارگ نشین¬اش، دموکراسی و رفتار سیاسی مبتنی بر واقعیت¬های قومی در افغانستان، چیزی جز بازی در سطح تیکه داران و دلالان سیاسی معنا می¬گردد؟! به نظر من آمدن حکمتیار علی¬رغم تمام بدی¬هایی که دارد، همین¬که او را در معرض پرسش¬ قرار می¬دهد فرصت مغتنمی است. شاید با برخی رفتارهای رسانه¬ای بتوان پشت پردۀ بیانیه¬های ننگین حکمتیار را توضیح داد و از تکرار آن¬ها پیشگیری نمود.

#نصرالله_نظری

 

دیدگاه

*