عدالت واژه ای است که در میان همه ملل و ادیان جهان دارای تقدس است. چرا که در سایه عدالت است که همه افراد بشر به حقی که شایسته آن می باشد، دست می یابد. اما در طول تاریخ افراد و حکامی بوده اند که نه تنها به حق خود، قناعت نکرده، بلکه در صدد دست اندازی به حقوق دیگران نیز برآمده اند. این تمامیت خواهی سبب شده که واژه ظلم و بی عدالتی در نقطه مقابل عدالت قرار گیرد. از این روست که تحقق عدالت در همه جوامع، همواره با مانع بزرگی بنام بی عدالتی و ظلم مواجه بوده است. افغانستان نیز از جمله جوامعی است که بیش از سایر نقاط عالم درگیر بی عدالتی بوده و عده ای نه تنها به حق خود قناعت نکرده بلکه در صدد دست اندازی به حقوق دیگران نیز برآمده اند. بزرگترین قربانی ظلم و بی عدالتی در این کشور، جامعه هزاره بوده است. این مردم بدلایل مختلف، همواره از حقوق مسلم خود محروم شده اند. اما هیچ گاه از تلاش برای احقاق حقوق، از دست رفته خویش دست بر نداشته اند. هزاره ها بهای زیادی در راستای احقاق حقوق از دست رفته خویش، پرداخته اند. ولی هیچ گاه ناامید نگشته اند. آن قدر بی عدالتی در حق این مردم روا داشته شده که رفته رفته به یک فرهنگ جا افتاده عمومی تبدیل شده است. بصورتی که اگر صدای از سوی این مردم، برای حق خواهی بلند شود، آن را به امتیاز طلبی تعبیر می کنند.هزاره ها در طول تاریخ از محرومیت های زیادی رنج برده اند. زمین های حاصل خیز آن ها را اشغال کرده اند. بیش از نیمی از جمعیت شان را یا کشته اند و یا راهی دیار غربت ساخته اند. حاکمان جور، بیش از صد سال است که این مردم را در زندان های طبیعی محصور کرده اند و آن ها را از همه حقوق شهروندی خویش محروم ساخته اند. از تحصیل فرزندان آن ها جلوگیری شده است. آن ها را در بین کوههای هزاره جات محصور ساخته اند. تلاش شده صورت گرفته تا این مناطق از پروژه های کلان از قبیل برق رسانی، ساخت جاده، مکتب، مراکز بهداشتی و صحی، آب رسانی، سد سازی، دانشگاه و غیره محروم گردند. و این کار به صورت سازمان دهی شده و هدفمند گرفته است تا این مردم رشد نکنند و همچنان در بین کوه ها، محصور مانده و همچنان عقب مانده نگهداشته شوند. این ها همه سیاست های همیشگی حکام و نظام های حاکم بر این کشور بوده که نسبت به مردم هزاره اعمال می شده است.

اما پس از آنکه نظام قرون وسطای طالبان سقوط کرد و نظام مردمی و مبتنی بر دموکراسی شکل گرفت، هزاره ها انتظار داشتند که به بی عدالتی نسبت به این مردم پایان داده شود. هر چند گامهای اساسی در این راستا برداشته شد و خیلی از موانعی که در گذشته فراروی این مردم قرار داشت، دیگر وجود ندارد ولی با این وصف این مردم به حقوق کامل خویش دست نیافته اند. پس از شکل گیری نظام جدید، مردم هزاره با جان و دل برای تقویت و تحکیم پایه های دموکراسی در افغانستان از هیچ کوششی دریغ نکرده اند.  این مردم همواره پشتیبان نظام سیاسی کشور بوده و در کلیه پروسه های ملی و از آن جمله در انتخابات ها بصورت پرشور شرکت کرده اند. بدین نحو تکالیف خود نسبت به حکومت را به نحو احسن انجام داده و صادقانه حامی نظام سیاسی حاکم بر کشور می باشند.

از آنجایی که مردم هزاره در گذشته، از تحصیل محروم بوده اند، بصورت خیره کننده ای، به تحصیل رو آورده و توانسته اند که خیل عظیمی از فرزندان آن ها، وارد دانشگاه ها و مراکز تحصیلات گردند. در طول پانزده سال گذشته در عرصه های مختلف علمی، ورزشی، هنری، فرهنگی، اختراعات، در رسانه های صوتی، تصویری و نوشتاری، پیشتاز بوده اند. این ها دستاوردهایی است که این مردم در مدت کوتاهی موفق به انجام آن شده اند. چرا که در گذشته نمی گذاشتند که این مردم، توانمندی های خود را به منصه ظهور برسانند. سیاست تبعیض همواره بزرگترین دشمن عدالت و عدالت خواهی جامعه هزاره بوده. این مردم همواره از بی عدالتی رنج برده و محرومیت کشیده اند. اما هیچ گاه در برابر ظلم و بی عدالتی گردن خم نکرده اند. با اینکه نظام جدید کشور براساس تساوی حقوق همه باشندگان کشور، پایه گذاری شده است. ولی همچنان رگه هایی از تعصب نسبت به این مردم، در لایه های مختلف جامعه و ساختار قدرت سیاسی، بزرگترین مانع برای برقراری عدالت اجتماعی در کشور بشمار می رود. با اینکه از نظر قانونی همه اقوام و باشندگان کشور، با هم برابر و برادر هستند. اما در عرصه عمل بازهم، مقاومت های وجود دارد که نمی خواهند این مردم به حقوق پایمال شده خویش دست یابند.

در طول پانزده سال گذشته میلیادرها دالر برای بازسازی کشور هزینه شده است ولی سهم مردم هزاره و مناطق هزاره نشین بسیار اندک و در برخی از مناطق حتی در حد صفر بوده است. علت اصلی این محرومیت ناشی از سیاست تبعیضی است که همچنان در لایه های حکومت نسبت جامعه هزاره وجود دارد. بی عدالتی در سهم دهی مردم هزاره در ساختار حکومت بوضوح مشاهده می شود. عدم توجه دولت به توسعه مناطق هزاره نشین بخصوص مناطق مرکزی، در طول بیش از یک دهه گذشته، همواره وجود داشته. به همین دلیل است که اکثر مناطق هزاره نشین از نعمت جاده اسفالته، برق، مکتب، دانشگاه، شفاخانه و دیگر امکانات تعلیمی، صحی و رفاهی در محرومیت مطلق بسر می برند.

بر طبق ماستر پلان کشور برای توزیع برق که نقش حیاتی در توسعه و پیشرفت هر یک از مناطق کشور ایفا می کند، به مناطق مرکزی و هزاره جات هیچ توجهی صورت نگرفته است. وقتی که شرکت پیمانکار آلمانی مسیر بامیان را برای انتقال برق پروژه توتاپ بهترین، امن ترین و کم هزینه ترین مسیر پیشنهاد می کند. دست اندرکاران امر با دست پاچگی زیاد تلاش می کنند که به هر نحو ممکن جلوی عملی شدن آن را بگیرد. و پس از سال ها تاخیر در اجرای این پروژه، سرانجام با کمال تبعیض و بی عدالتی و با تحکم و زور گویی، مسیر سالنگ را جایگزین مسیر بامیان می سازند. علت اصلی این تغییر مسیر انتقال برق توتاپ، همان سیاست تبعیض و بی عدالتی است که در گذشته نسبت به این مردم اعمال می شده و اکنون نیز دستهای پیدا و پنهان، نمی خواهند مردم مناطق مرکزی از نعمت برق و دیگر امکانات توسعه ای، برخوردار شوند.

باید به همه کسانی که همچنان در گذشته سیر می کنند و تصور دارند که می توان مانند گذشته مردم هزاره را از حقوق شان، محروم سازند، تذکر داد که دیگر دوران بی عدالتی بسر آمده. مردم هزاره آگاه شده اند و نمی خواهند که دیگران، آن ها را از حقوق مسلم شان، محروم سازند. پس برای اینکه بازهم به بلایا و مصایب گذشته گرفتار نشویم، باید به حقوق همه اقوام و مناطق کشور، احترام قائل شده و تمام امکانات و پروژه های توسعه ای بطور عادلانه و مساویانه، در کلیه مناطق کشور، پیاده گردد. از آنجایی که دیگر مناطق کشور تاحدودی، از پروژه های برق رسانی برخوردار گشته اند، پروژه توتاپ حق مردم مناطق مرکزی است. مناطق مرکزی نیز جزئی از خاک افغانستان است و مردمان آن نیز تبعه این کشور می باشند. از این رو ساکنان این مناطق نیز حق دارند که از نعمت برق و مزایای طرح انتقال برق از آسیانه میانه به پاکستان بهره ببرند. مردم مناطق مرکزی به همه مکلفیتهای ملی خویش عمل کرده اند و در حمایت از حکومت از هیچ تلاشی فروگزار نکرده اند. حال دولت باید به وظیفه ملی خود عمل نموده و سهم ساکنان مناطق مرکزی از ماستر پلان توسعه ای کشور به خصوص در خصوص برق رسانی را، از آن ها دریغ نکنند.

دیدگاه

*