لعن و نفرین خداوند بر طالبان جنایتکار که هر روزه در گوشه گوشه خاک خونبار افغانستان، جنایت می آفرینند و ملت رنج کشیده آن را سوگوار عزیزان شان می سازند. دیدن صحنه های دلخراش کشته شدن مردمان این مرزوبوم، قلب انسان را به درد می آورد. تمام کسانی که بر اثر این جنایت ها به شهادت می رسند، پدران، مادران، برادران، خواهران و فرزندان تک تک افراد این ملت هستند. درد آن ها درد همه است و رنج آن ها رنج همه. همه مردم افغانستان در این سرنوشت غمبار شریک هم هستند. همه در این کشتی طوفان زده بنام افغانستان سواریم که کوچکترین زخم بر پیکر آن زخم همه سرنشینان آن می باشد.

باید با صدای بلند بر سر مسئولین دولتی فریاد زد که تا به کی این مردم شاهد انفجار، انتحار و کشته شدن عزیزان شان باشند. تا بکی زجه های مادران و زنانی را شاهد باشیم که در غم از دست دادن عزیز خود، فریاد بی کسی سر می دهند. آیا این همه جنایت طالبان دولت مردان را بر سر عقل نیاورده که نمی شود با این گروه جنایت پیشه صلح کرد و حرف از مذاکره و مفاهمه زد؟

دولت مردان افغانستان تا بکی به این همه جنایت طالبان سرپوش می گذارند و ندای صلح با این گروه سفاک را سر می دهند. این گروه با جنایت های خود ثابت کرده است که به هیچ یک از اصول و ارزشهای دینی، ملی و بین المللی پایبند نیست. مرام این گروه جنایت است و جنایت است و جنایت. با این وصف دولت افغانستان و سردمداران حکومت وحدت ملی چگونه می توانند با این همه جنایتی که طالبان در حق مردم و نظامیان کشور مرتکب می شوند، خواهان مذاکره و صلح و نشستن بر سر یک میز بنشنینند.

صلح با طالبان به معنای خیانت به آرمان شهدای است که هر روزه قربانی جنایت های این گروه می شوند. مذاکره با طالبان به معنای نادیده گرفتن تمام جنایت های است که این گروه در حق ملت افغانستان و نظامیان این کشور مرتکب شده اند. ملت افغانستان باید یک صدا همان گونه که در جریان جنبش تبسم برای عدلت خواهی فریاد زدند، این بار برای اعلام همبستگی برای پایان صلح و مذاکره با طالبان دست به تظاهرات میلیونی بزنند و با صدای رسا به سردمداران حکومت اعلام کنند که ملت نمی خواهد با کسانی صلح کنند که هر روزه مرتکب جنایت می شوند و بی گناهان را به خاک و خون می کشند.

چرا دولت افغانستان و مسئولین به این همه جنایت طالبان پایان نمی دهند؟ تا کی باید مردم شاهد انتحار، انفجار و قربانی شدن صدها پیر و جوان در سراسر کشور باشند؟

باید دولت سیاست مماشات با طالبان را کنار بگذارد و با قاطعیت تمام این گروه جنایتکار را نابود سازد. اگراراده لازم برای نابودی طالبان در مسئولین رده بالای حکومتی وجود داشته باشد، بی شک نیروهای جان برکف اردو، پولیس و امنیت ملی افغانستان توان نابودی این گروه جنایتکار را دارند. باید یکبار برای همیشه دست اندرکاران امر با در نظر گرفتن مصالح ملی و برای پاسداشت خونهای به ناحق ریخته شده شهدای نظامی و غیر نظامی که توسط گروه جنایت کار طالب به شهادت رسیده اند، کار را یک سره کنند و با دادن اختیارات تام به نیروهای نظامی برای نابودی طالبان، این گروه سفکاک را از صفحه روزگار محو سازند.

بیش از چهارده سال است که دولت با تزرع و زاری، خواهان صلح با طالبان هستند ولی در مقابل طالبان در برابر هر دعوت دولت برای صلح، با کشتار مردم پاسخ آنان را می دهند. آیا چهارده سال جنایت طالبان و عملکرد این گروه مسئولین را به این باور نرسانده است که نمی شود با این گروه صلح کرد؟

تا کی باید مردم افغانستان شاهد انفجار، انتحار و کشتار عزیزان خود باشند؟ اگر مسئولین رده بالای حکومت از جمله رئیس جمهور و رئیس اجرئیه در پی ثبات و بر قراری امنیت در کشور هستند تنها راه اتخاذ سیاست مشت آهنین در برابر مخالفین مسلح می باشد. جواب دشمن را باید با سرکوب و نابودن کردن آنان داد نه اینکه پس از هر جنایت، صدای صلح طلبی را بلند سازند. هر چند رئیس اجرائیه در جریان بازدید از محل حادثه المناک وعده نابودی طالبان را داد اما مردم به این جور وعده ها نمی توانند باور داشته باشند. چرا که در گذشته نیز چنین وعده های داده است. اگر واقعا دولت در پی نابودی طالبان و دیگر گروه های مسلح مخالف هستند، باید در عمل نشان دهند.

تار زمانی که دولت سیاست مشت آهنین در برابر مخالفین را در پیش نگیرد و در برابر حملات مخالفین سیاست انفعال را دنبال کند، ملت افغانستان باید هر روز شاهد جنایت های آنان باشند. مسئولین باید صدای خوردن شدن استخوانهای ملت را بشنوند که با از دست دادن عزیزان شان، زره زره نابود آب شده و نابود می شود. این ملت بیش از چهار دهه است که رنج کشیده اند، دیگر توان تحمل دردهای بیشتر را ندارند. مردمان این مرز بوم در بدلیل ناامنی و نداشتن امید به آینده راهی دیار غربت گشته اند. صدها و بلکه هزاران نفر از آنان در راه مهاجرت در کوه ها و دشت ها غریبانه و مظلومانه جان باختند و حتی اثری از جنازه آن ها باقی نمانده است و در این اواخر در مسیر مهاجرت به کشورهای اروپایی بسیاری از مردمانی که بدنبال نجات خود از معرکه جنگ و یا زندگی در سرای بهتر را داشتند، شکار دریاها شدند و غریبانه جان دادند.

تا به کی باید این چنین وضعیتی ادامه داشته باشد. چرا کسی نیست که به فریاد این ملت مظلوم برسد. جناب اشرف و جناب عبدالله، شما با وعده برقراری صلح و آرامش در کشور به مسند قدرت تکیه زدید. حال چه شده که آن وعده را به باد فراموشی سپرده اید. باید به حال مردم به جای اشک خون گریه کرد. مردمی که بیش از چهارده گرفتار جنگ و خشونت هستند. گرفتار مهاجرت و دوری از وطن هستند. گرفتار تحقیر و توهین دیگران هستند. آیا می توان پایانی برای این همه درد و رنج تصور کرد؟ با کمال دردمندی باید گفت نخیر؛ هیچ امیدی برای زندگی بهتر در این سرزمین غمبار که نامش با فغان و ناله عجین شده است، نمی توان تصور کرد. باید همچنان سوخت و ساخت و چاره دیگری نیست.

در سرزمینی که خیانت و بی مسئولیتی مسئولین آن به یک فرهنگ ثابت تبدیل شده است، نمی توان امیدی برای پایان مصائب درد و رنج چهل ساله پیدا کرد. وقتی که هر روزه شاهد صحنه های دلخراش کشته شدن انسان های بی گناه این سرزمین هستیم، استخوان های آدم می سوزد. این درد زمانی بیشتر می شود که مشاهده می کنیم که زمامدران این سرزمین بی توجه به این همه مصایبی که دشمنان کوردل بر این ملت تحمیل می کند، آن ها را برادر خطاب می کند. لعن و نفرین خدا بر آن برادری که چنین جنایت می آفریند و لعن و نفرین خدا بر کسانی که این جنایتکاران حمایت می کنند.

دیدگاه

*