به همت اداره کل فرهنگی جامعه المصطفی(ص) العالمیه و با همکاری مجتمع آموزش عالی فقه و معارف اسلامی، نشست علمی با موضوع بررسی نامه مقام معظم رهبری به جوانان غربی و با حضور مسئولین تشکل و نماینده المصطفی در آلمان، جناب حجت الاسلام دکتر رجایی برگزار شد. در این نشست، ریاست مرکز علمی فرهنگی طلوع فجر جناب آقای دکتر نصرالله نظری نیز به سخنرانی پرداختند که در ادامه حضور خوانندگان محتر تقدیم می شود.

چالش‌های انسان معاصر با استناد به نامه مقام معظم رهبری به جوانان غربی

سخنرانی ریاست مرکز جناب آقای دکتر نصرالله نظری

در نشست مسئولین تشکل‌های فرهنگی جامعه المصطفی(ص)

رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ يَفْقَهُوا قَوْلي‏!

با سپاس از مسئولین محترم برگزاری این نشست وزین علمی، بویژه استاد محترم جناب آقای صادقی‌پناه که زمینه این گفت‌وگوی علمی را فراهم نموده‌اند و با تشکر از حضور عالمانه سروران محترم، همان‌گونه که دبیر محترم نشست اشاره کردند، قرار بر این است که بنده برداشت‌های خویش از نامه مقام معظم رهبری(مدظله العالی) را با رویکرد فرهنگی اجتماعی تبیین نمایم. بر همین اساس خواهم کوشید تا با خوانش فرازهایی از نامه معظم له، مهم‌ترین مسأله انسان امروزی را با چنین رویکردی توضیح دهم.

مطمئناً دوستان بزرگوار، نامه‌های مقام معظم رهبری را مطالعه کرده‌اند. بویژه نامه دوم را که به لحاظ زمانی با حملات تروریستی در فرانسه مقارن بوده است. آن‌گونه که در مطلع نامه آمده است، مقام معظم رهبری، مهم‌ترین چالش دنیای کنونی و عاملان انسانی را فقدان امنیت می‌دانند و به چرایی گسترش روز افزون ناامنی‌ها پاسخ می‌دهند. ایشان در باره انگیزه نگارش نامه می‌فرمایند: «حوادث تلخی که تروریسم کور در فرانسه رقم زد، بار دیگر مرا به گفتگو با شما جوانان برانگیخت. برای من تأسّف‌بار است که چنین رویدادهایی بستر سخن را بسازد، امّا واقعیّت این است که اگر مسائل دردناک، زمینه‌ای برای چاره‌اندیشی و محملی برای همفکری فراهم نکند، خسارت دوچندان خواهد شد»

همان‌گونه که مستحضر شدید، ایشان به تروریسم که مهم‌ترین عامل ناامنی در دنیای امروزی است اشاره می‌نمایند و از آن به عنوان درد مشترک و محملی برای هم‌فکری یاد می‌کنند. حال باتوجه این مسأله این سئوال اساسی مطرح می‌گردد که چرا انسان معاصر احساس ناامنی می‌کند و پیامدهای این احساس کدام است؟

برای پاسخ به این پرسش، باید به این نکته توجه نمود که مطابق نامه منتشره، ناامنی مورد نظر مقام معظم رهبری، دو وجهی است. یک وجه آن همان بعد سخت یا فیزیکال امنیت است که متأسفانه بیشتر دامنگیر جوامع اسلامی است و وجه دیگر آن بعد نرم و به عبارت دقیق‌تر، بعد هویتی امنیت است که در گفتمان‌های امروز غالباً از آن به عنوان «امنیت اجتماعی شده» یاد می‌شود. این بعد از ناامنی که بسیار هم مرتبط با انگیزه نگارش نامه است، بیشتر در کشورهای غربی جریان دارد. این‌که ایشان می‌گویند: «دنیای اسلام در ابعادی بمراتب وسیع‌تر، در حجمی انبوه‌تر و به مدّت بسیار طولانی‌تر قربانی وحشت‌افکنی و خشونت بوده است» ناظر به بعد فیزیکی امنیت است. جالب این‌جاست که در این نامه و اغلب صحبت‌های ایشان، منشأ ناامنی‌های گسترده چه در جوامع اسلامی و چه در نمونه‌های جدید آن در اروپا و بویژه فرانسه، به‌صورت مستقیم به دخالت‌های دولت‌های غربی ارجاع داده می‌شود.[1] باتوجه به این‌که بحث تا حدودی واضح است و دیدگاه ایشان در این زمینه به خوبی تبیین شده است؛ با رعایت تناسب وقت، از طرح تفصیلی آن صرف نظر می‌کنم. امّا باتوجه به رسالت اساسی تشکل‌های فرهنگی و کارویژه‌های مورد انتظار از آنان، دوست دارم بیشتر به توضیح بعد نرم امنیت بپردازم و از این منظر با همدیگر نامه حضرت آقا را بازخوانی نماییم.

آن‌چه در نامه ایشان به عنوان یک معادله منطقی مطرح است، این است که ناامنی‌های اخیر در غرب زائیدۀ فعالیت‌های گروه‌های تروریستی تلقی شده است. از طرفی تروریسم تکفیری که قلمرو نفوذ خود را جدیداً فراتر از قلمروهای سرزمین‌های اسلامی و حتّی در غرب گسترش داده است، خود به عنوان بازتولید تبعیض‌های نهادی در ساختارهای اجتماعی غرب و تحت تأثیر فعالیت‌های رسانه‌ای مد نظر قرار گرفته است. اجازه بدید کمی ساده‌تر توضیح دهم. مقام معظم رهبری می‌فرمایند: «با کمال تأسّف باید بگویم که گروه‌های فرومایه‌ای مثل داعش، زاییده‌ی این‌گونه وصلتهای ناموفّق با فرهنگهای وارداتی است. اگر مشکل واقعاً عقیدتی بود، میبایست پیش از عصر استعمار نیز نظیر این پدیده‌ها در جهان اسلام مشاهده میشد، درحالی‌که تاریخ، خلاف آن را گواهی میدهد...از طرف دیگر باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شده‌اند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافته‌اند، جذب این نوع گروه‌ها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آن‌قدر افراطی شوند که هم‌وطنان خود را گلوله‌باران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیه‌ی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد. باید در این زمینه تحلیلی جامع داشت، تحلیلی که آلودگی‌های پیدا و پنهان جامعه را بیابد.»

مطابق فرمایشی که خدمت تان خوانده شد، در این نامه، به مهم‌ترین دلیل پیوستن جوانان غربی به گروه‌های تکفیری اشاره گردیده و گفته شده است که این پیوستن‌ها بیش از آن‌که زمینه‌های عقیدتی و شناختی داشته باشند، تحت تأثیر شرایط فرهنگی و اجتماعی غرب است. به عبارت دیگر، مقام معظم رهبری به‌صورت بسیار هوشمندانه‌ای، مسأله امنیت و هویت را با هم مرتبط می‌سازد و ناامنی‌های ناشی از تروریسم را به عنوان یک مقوله بیناذهنی مطرح می‌نمایند. ایشان متذکر می‌شوند که اساساً شکوفایی اقتصادی و صنعتی در غرب با نابرابری‌ها و احیاناً تبعیض‌های قانونی و ساختاری همراه بوده است که همین امر خود موجبات سرخوردگی‌هایی را به وجود می‌آورد که هر از چندگاهی به‌صورت بیمارگونه‌ای عقده گشایی می‌شود.

علاوه بر تبعیض‌های ساختاری و نهادی،‌ موضوع دیگری که باعث سرخوردگی هویتی جوانان مسلمان در غرب می‌شود، سیاست شبیه‌سازی و همانندسازی فرهنگی در ابعاد ملّی و بین المللی است. تردیدی وجود ندارد که مؤلفه‌های اساسی فرهنگ دینی با فرهنگ غربی در تعارض ذاتی قرار دارد. به عنوان مثال «پرخاشگری» و «بی‌بندوباری اخلاقی» از عناصر اساسی و سازندۀ فرهنگ غرب به شمار می‌رود، در حالی‌که جوان مسلمان ساکن در غرب، به دلیل پایبندی به فرهنگ دینی نمی‌تواند با این عناصر هم‌ساز شود، در نتیجه با بحران هویت روبرو می‌شود و راهی برای رهایی می‌جوید. راهی که افراطیسم خودساخته‌ی غرب، در برابر آنان قرار می‌دهد و ناخواسته آنان را به عنوان تهدیدات امنیتی خویش به بار می‌آورد.

بنابراین، آن‌چه به عنوان چالش اساسی فراروی انسان معاصر قرار دارد و مقام معظم رهبری در نامه خود به جوانان غربی به آن توجه می‌دهند، چالش‌های فرهنگی و هویتی است نه صرفاً موضوعات امنیتی و عقیدتی. این‌که غرب همّ و غم خویش را به کارگرفته تا با بهره‌گیری از ابزارهای پیشرفته به تحمیل فرهنگ خود بپردازد و به صورت «هجوم نرم و خاموش» فرهنگ لیبرال را جهانی نماید، تبعاتی را به دنبال خواهد داشت که گسترش ناامنی و افزایش خشونت را به عنوان چالش فراروی انسان امروزی قرار می‌دهد.

حال باتوجه به این چالش بسیار مهم چه باید کرد؟ مقام معظم رهبری خود به این پرسش پاسخ می‌دهند و می‌فرمایند: «به نظر من نخستین مرحله در ایجاد امنیّت و آرامش، اصلاح این اندیشه‌ی خشونت‌زا است.» امری که مستلزم درک عمیق و تحلیل درست شرایط فرهنگی و اجتماعی در غرب است. آن‌هم توسط جوانانی که در چرخۀ سیاست‌های سلطه جویانه مضمحل نشده‌اند و درد مشترک انسانی و نوع‌دوستی برای آنان هم‌چنان موضوعیت دارد. ایشان با ارجاع به همین حلقۀ وصل، به منظور ایجاد جهان سرشار از امین و آرامش به جوانان غربی توصیه می‌نمایند: «به‌هرحال این شما هستید که باید لایه‌های ظاهری جامعه‌ی خود را بشکافید، گره‌ها و کینه‌ها را بیابید و بزدایید. شکافها را به جای تعمیق، باید ترمیم کرد.» ایشان در ادامه تأکید می‌ورزند:

 «اشتباه بزرگ در مبارزه با تروریسم، واکنشهای عجولانه‌‌ای است که گسست‌های موجود را افزایش دهد. هر حرکت هیجانی و شتاب‌زده که جامعه‌ی مسلمان ساکن اروپا و آمریکا را که متشکّل از میلیون‌ها انسان فعّال و مسئولیّت‌پذیر است، در انزوا یا هراس و اضطراب قرار دهد و بیش از گذشته آنان را از حقوق اصلی‌شان محروم سازد و از صحنه‌ی اجتماع کنار گذارَد، نه تنها مشکل را حل نخواهد کرد بلکه فاصله‌ها را عمق، و کدورتها را وسعت خواهد داد. تدابیر سطحی و واکنشی ــ مخصوصاً اگر وجاهت قانونی بیابد ــ جز اینکه با افزایش قطب‌بندی‌های موجود، راه را بر بحرانهای آینده بگشاید، ثمر دیگری نخواهد داشت.»

باتوجه به تحلیلی که خدمت شما بزرگواران که البته خود صاحب قلم و اندیشه‌اید، ارائه کردم، به ضرس قاطع می‌توانم مدعی شوم که رسالت تشکل‌های فرهنگی در امر مبارزه با امپریالیسم فرهنگی غرب و تلاش برای ساخن جهان عاری از خشونت، بیش از هر نهاد دیگری جدّی و بسیار مهم است. من پیشنهادم این است که برای بهره‌گیری صحیح و مؤثر از توانمندی‌های علمی و مهارتی اعضای خویش، باید کارگروهی ایجاد نمائیم که از چند قابلیت برخوردار باشد. اولاً قادر به تحلیل مؤلفه‌ها، ابزارها و سیاست‌های فرهنگی در جوامع غربی باشیم؛ ثانیاً بتوانیم فرهنگ دینی را آن‌گونه که در ادبیات دینی به ما معرفی شده،  شناسایی نموده و متناسب با نیازمندی‌های امروزی به بازخوانی آن بپردازیم و بالاخره با تکیه بر ظرفیت زبانی موجود در میان طلاب المصطفی(ص)، و نیز بهره‌مندی از ابزارهای تکنولوژیک و چند رسانه‌ای خروجی فعالیت خویش را در مقیاس بین المللی منتشر بسازیم. پرواضح است که انجام این کار مستلزم همکاری‌های تشکلاتی در ابعاد فرا ملّیتی است. علی ای حالٍ، از این‌که وقت شما عزیزان را گرفتم عذرخواهی می‌نمایم و ادامه سخن را واگذار می‌نمایم به استاد بزرگوار جناب حجت الاسلام آقای دکتر رجایی که به نمایندگی از جامعه المصطفی(ص) در آلمان مشغول فعالیت‌اند و قطعاً بسیار بیشتر و بهتر با فضای فرهنگی غرب آشنا هستند،‌ تبیین بهتری از نامه رهبری خواهند داشت. با سپاس و تشکر.

 

 

 

[1] . «امروز کمتر کسی از نقش ایالات متّحده‌ی آمریکا در ایجاد یا تقویت و تسلیح القاعده، طالبان و دنباله‌های شوم آنان بی‌اطّلاع است. در کنار این پشتیبانی مستقیم، حامیان آشکار و شناخته‌شده‌ی تروریسم تکفیری، علی‌رغم داشتن عقب‌مانده‌ترین نظامهای سیاسی، همواره در ردیف متّحدان غرب جای گرفته‌اند، و این در حالی است که پیشروترین و روشن‌ترین اندیشه‌های برخاسته از مردم‌سالاری‌های پویا در منطقه، بی‌رحمانه مورد سرکوب قرار گرفته است.» ***«امروزه چه نوع خشونتی را میتوان از نظر شدّت قساوت با شهرک‌سازی‌های رژیم صهیونیست مقایسه کرد؟ این رژیم بدون اینکه هرگز به‌طور جدّی و مؤثّر مورد سرزنش متّحدان پرنفوذ خود و یا لااقل نهادهای بظاهر مستقلّ بین‌المللی قرار گیرد، هر روز خانه‌ی فلسطینیان را ویران و باغها و مزارعشان را نابود میکند، بی‌آنکه حتّی فرصت انتقال اسباب زندگی یا مجال جمع‌آوری محصول کشاورزی را به آنان بدهد؛ و همه‌ی اینها اغلب در برابر دیدگان وحشت‌زده و چشمان اشک‌بار زنان و کودکانی روی میدهد که شاهد ضرب و جرح اعضای خانواده‌ی خود و در مواردی انتقال آنها به شکنجه‌گاه‌های مخوفند. آیا در دنیای امروز، قساوت دیگری را در این حجم و ابعاد و با این تداوم زمانی می‌شناسید‌؟ به گلوله بستن بانویی در وسط خیابان فقط به جرم اعتراض به سربازِ تا دندان مسلّح، اگر تروریسم نیست پس چیست؟ این بربریّت چون توسّط نیروی نظامی یک دولت اشغالگر انجام میشود، نباید افراطی‌گری خوانده شود؟ یا شاید این تصاویر فقط به این علّت که شصت سال مکرّراً از صفحه‌ی تلویزیون‌ها دیده شده، دیگر نباید وجدان ما را تحریک کند. لشکرکشی‌های سالهای اخیر به دنیای اسلام که خود قربانیان بی‌شماری داشت، نمونه‌ای دیگر از منطق متناقض غرب است. کشورهای مورد تهاجم، علاوه بر خسارتهای انسانی، زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی خود را از دست داده‌اند، حرکت آنها به سوی رشد و توسعه به توقّف یا کندی گراییده، و در مواردی ده‌ها سال به عقب برگشته‌اند؛ با وجود این، گستاخانه از آنان خواسته میشود که خود را ستمدیده ندانند. چگونه میتوان کشوری را به ویرانه تبدیل کرد و شهر و روستایش را به خاکستر نشاند، سپس به آنها گفت که لطفاً خود را ستمدیده ندانید!»

دیدگاه

*