* نصرالله نظری/ دانش پژوه دکتری قرآن و علوم اجتماعی

 

** مقاله چاپ شده در شماره 2-3 در نشریه تخصصی پگاه اندیشه

 

*** مقاله برگزیده همایش بین المللی دین و رسانه

چكيده: مقالة حاضر با اين پيش فرض كه رسانه‌هاي كشور ما نهايتاً درجه دوم هستند؛ پس از تبيين فرهنگ ديني حاكم بر مقوله‌هاي «هويت»، «جامعه»، «خانواده» و «كودكان»، كاركرد رسانه‌ها بر آن‌ها را مورد بررسي قرار داده‌ و در ادامه به پيامد‌هاي منفي‌ فعاليت رسانه‌اي از قبيل: «سلب تفكر»، «مصرف گرايي» و «از خود بيگانيگي» اشاره كرده است.

هم چنين، نوشتار پيش روي با درك اين ضرورت كه توسعة فرهنگ ديني مستلزم شناخت فرصت‌ها و تهديدات فعاليت‌هاي رسانه‌اي است، تعامل دين و رسانه در قبال ترويج و يا تحريف آموزه‌هاي ديني را واكاوي نموده و در پايان راهكارهايي را براي اين امر ارائه نموده است.

واژگان كليدي: رسانه، فرهنگ ديني، هويت، آموزه هاي ديني، جامعه، خانواده، كودكان، تفكر، مصرف گرايي و ازخودبيگانگي.

1- پيش فرض ها

1-1- «توسعه» و «توسعه فرهنگي» مفاهيم كليدي هستند كه از عمر آن بيش از چند دهه‌اي نمي گذرد و بيشتر در مباحث مربوط به «نوسازي و دگرگوني‌هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي» مطرح مي‌گردد. هدف ما از طرح بحث «توسعه‌ي فرهنگ ديني»، طرح  مباحث اصلي توسعه آن هم از نوع فرهنگي‌اش نيست. بلكه با تلقي فرهنگ به مثابه كليت در هم تافته‌اي شامل دانش، هنر، قانون، ‌اخلاقيات و دين[1] به عنوان برجسته ترين مؤلفه، بلكه فصل مقوم و گاه پديد آورنده‌ي فرهنگ؛ در نوشتار پيش روي توسعه را برخورداري پايدار و روز افزون آحاد بشري از مكنت عزت مندانه و برقراري مناسبات آزاد و شرافت‌مندانه‌ي برخواسته از اراده و انگيزه هاي انساني و برساخته بر حقوق و حدود الهي،[2] در نظر مي‌گيريم. و مفهوم «توسعه‌ فرهنگي» را اينگونه معنا مي‌نمائيم: «بهينه سازي در ابعاد گوناگون، با تكيه بر صبغه و جنبه فرهنگي. يعني، معنويات،‌ هنرها و دين يك قوم مرتبا رو به سوي تعالي و پيشرفت باشد و به سوي آرمان هاي برگزيده و اهداف از پيش مشخص شده‌ي متعالي حركت نمايد.»[3]

با در نظر گرفتن اين تعريف از «توسعه فرهنگي»، منظور ما از بحث «توسعه فرهنگ ديني»، در ادامه، طرح دغدغه هايي خواهد بود  مبني بر «احياي تفكر ديني». و هدف از بررسي نقش رسانه ها بر موضوع فراروي، بيشتر شناخت ظرفيت و چالش‌هايي است كه رسانه ها مي‌توانند در امر «احياي تفكر ديني» ايجاد نمايند.

البته قبل از طرح بحث، از اين نكته نيز غافل نمانده‌ايم كه دغدغه اصلاح و احياي تفكري ديني، حد اقل با چالش‌هاي ذيل روبرو بوده است: يك-دين آرايي:  برخي از داعيان احياي تفكر ديني به انگيزه‌ي زيبا و زمان پسند جلوه دادن دين و ارائه تعبير و نمود خوشايند از آن، به آراسن يا در آميختن دين با غير دين و تزريق محتواي غير ديني در كالبد دين دست يازيده‌اند؛ اين شيوه منجر به تحريف دين، بدعت گذاري و شناور شدن مقوله‌ي دين گشته است؛ دو- دين پيرايي: ادعاي اصلاح طلبي و رفورميسم ديني، گاه با نام پيراستن دين از خرافات و اضافات در هيأت حذف و انكار برخي دستور ها و ارزش هاي ديني كه در فرهنگ معاصر ناپسند انگاشته مي شود، جلوه گر شده است. سه- دين زدايي: طيف ديگري از مدعيان با متعارض دانستن دين و دنيا، ضمن تحديد و تضييق حدود دين به نفع دنيا و اقلّي و محدود پنداشتن تعاليم ديني، به تغليب عرف بر شريعت روي آورده‌اند.

1-2- آنطوريكه «اكو» (ECO) رسانه ها را دسته بندي مي‌نمايد[4] در دنياي كنوني ما با دو نوع رسانه رو برو هستيم: رسانه‌هاي توليد كننده و رسانه‌هاي مصرف كننده. هرچند پس از برقراري نظم سياسي جديد در كشور با تعدد و تنوع رسانه‌ها روبرو هستيم امّا به نظر مي‌رسد كه درصد بالايي از آنها صرفاً مصرف كننده محصولات «رسانه رسانه‌ها»‌ باشند. و اين بدان معني است كه سهم ما در توسعه فرهنگ ديني با استفاده از امكانات وسايل ارتباط جمعي (رسانه‌ها) نه تنها اندك است، بلكه با چالش‌هاي مهمي نيز روبرو خواهيم بود.

رسانه هاي گروهي كه به عنوان وسايل توليد كننده يا انتقال دهند پيام  معمولاً به صورت ديداري، شنيداري و نوشتاري و گاهي نيز تركيب از آنها عمل مي‌نمايند، در قالب نشريات، راديو، تلويزيون، انترنت و ... منتشر مي‌شوند. در اينجا نظر به فراگير شدن فعاليت هاي تلويزيوني در كشور و نيز گسترش كميت شبكه‌هاي تلويزيوني و امكان دريافت پيام از آنها؛ بيشتر بر كاركردهاي تلويزيون بر روند توسعه فرهنگ ديني توجه خواهيم كرد.

علاوه بر موضوعات فوق، ذكر اين نكته نيز مهم است كه گرچه سطح فعاليت رسانه تلويزيون در كشور، هنوز فراگير نيست و از طرفي ميزان زمان دريافت برنامه هاي آنها براي عموم مخاطبان برابر نمي باشد، ولي فرض ما بر آن است كه در آينده‌ي نه چندان دور اين «غول خجالتي»[5] مهمان دائمي اكثر خانه‌ها در كشور و همدم تنهايي افراد بسياري خواهد شد و پيامدهاي خويش را برجاي خواهد ماند.

2- ضرورت و اهداف

نيل پستمن در كتاب مشهور «زندگي در عيش و مردن در خوشي» مي‌گويد: «براي رسيدن به درك واضح و شناخت روشني از يك فرهنگ، بايد به مطالعه ابزارهايي پرداخت كه در آن فرهنگ براي تبادل انديشه و مبادله پيام ها به كار گرفته مي‌شود.»[6]

فروپاشي طالبانيسم و برقراري نظم سياسي جديد در كشور حداقل دو پيامد را براي ما و فرهنگ ديني ما در پي داشته‌است: يكي، شكل گيري فضاي نسبتاً آزاد براي ابراز عقايد و باورهاي ديني و ديگري، فراهم شدن زمينه‌ي گسست سنّت و  باز شدن پاي مدرنيته و ابزار ها و مؤلفه‌هاي آن، نظير: دموكراسي ليبرال، سكولاريسم، ابزارهاي تكنولوژيك و .....

رشد فزاينده‌ي فعاليت رسانه ها در كشور و استفاده از تكنولوژي هاي وارداتي، بدون شك فرهنگ ما را به چالش خواهد كشيد؛ چراكه هرچند فرهنگ محصول زبان است، ولي هر وسيله و تكنيك ارتباطي جديد مي‌تواند آن‌را نوآفريني كند و درنهايت فرهنگ جديدي بنا كند.[7]

باتوجه به اين مهم و نيز گستردگي لجام گسيختة فعاليت‌هاي رسانه‌اي دركشور، ايجاب مي‌نمايد تا بانگاه علمي و با درك اين حقيقت كه از ويژگي‏هاي اساسي شيوه زندگي جديد، نفوذ رسانه‏هاي دسته‏جمعي است؛ به آنچه در پيرامون ما مي‌گذرد توجه نمائيم و ضمن تبيين چالش‌هاي فراروي، راهكارهاي عملي‌اي را براي دست اندركاران فعالان رسانه‌اي كشور پيشنهاد نمائيم. چراكه اهميت نقش رسانه‏ها در شکل دادن به جهان‏نگري جوانان و در واقع هريك از افراد جامعه ما آنچنان زياد است که هرچه گفته شود، بازهم كم است. همين رسانه‏هاي جمعي هستند که قهرمانان فرهنگي خلق مي‏کنند و نظريات مردم را درباره امور و مسائل سياسي و اجتماعي شکل مي‏دهند. در واقع همچنان‏که يکي از مشهورترين محققان در زمينه رسانه‏هاي جمعي، يعني مارشان مک لوهان گفته است: رسانه‏ها به تدريج به رسالت بدل مي‏شوند.[8]

3- چيستي و ماهيت رسانه ها

رسانه‌ها و يا به عبارت ديگر وسايل ارتباط جمعي، ابزارهايي هستند كه ميان فرستنده و گيرنده پيام ارتباط برقرار مي‌كند. اينكه اين وسايل چيست و منظور از مفاهيم «ارتباط» و «ارتباط جمعي» چه مي‌باشد، ديدگاههاي متعدد و متفاوتي وجود دارد. كه در ادامه به اختصار توضيح مي‌دهيم:

1/3- چيستي رسانه ها

يكي از انديشمندان بزرگ به نام اكو(ECO)  در بحث از ارتباطات جمعى و رسانه هاى گروهى, مى پرسد: رسانه گروهى چيست؟ آيا آگهى يك روزنامه, رسانه گروهى است؟ يا پخش برون مرزى راديو و تلويزيون و يا آرم يك لباس ورزشى؟ و خلاصه هر چيزي كه حامل پيام باشد؟ او در پاسخ مي‌گويد در واقع, رسانه هاى جمعى با انواع متعدد و در شبكه هاى مختلف عمل مى كنند. رسانه ها چند بعدى عمل مى كنند؛ اما بعضى از آنها در حكم رسانه رسانه ها هستند.[9]

2/3- مفهوم ارتباط

 واژة ارتباط (Communication) از ريشة «Communis» به معناي اشتراك گرفته شده است. اين كلمه در فارسي به معناي پيوند دادن و ربط دادن و بصورت اسم مصدر به معناي بستگي، پيوند، پيوستگي و رابطه كاربرد دارد.[10] در تعريف آن، ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد از جمله در دائره المعارف فيشر آمده است: ارتباط در مفهوم گستردة آن، براي بيان هرنوع انتقال اطلاعات به كار مي رود؛ در يك مفهوم دقيقتر، انسان از مفهوم ارتباطات، يك جريان دوسوية تفهيم و تفاهم ميان دو موجود زنده را درك مي كند. لاندبرگ، شراگ و لارسن هم ارتباط را عبارت از انتقال معاني يا پيام از طريق نمادها مي دانند. به نظر اين سه دانشمند، زمانيكه انسانها از طريق نمادهاي چند به تأثير بر يكديگر مي پردازند، در ارتباط با يكديگر قرار مي گيردند.[11]

3/3- مفهوم ارتباط جمعي

اين مفهوم تعبير تازه اي است كه جامعه شناسان آمريكائي براي مفهوم Mass Media به كار برده اند. اين واژه كه از ريشة لاتيني Media (وسايل) و اصطلاح انگليسي Mass يا توده تشكيل شده است، از نظر لغوي به معناي ابزارهائي است كه از طريق آنها مي توان با افرادي نه بطور جداگانه يا با گروههاي خاص و همگون، بلكه با جماعت كثير يا توده اي از مردم بطور يكسان دسترسي پيداكرد. امروزه اين نوع وسايل عبارتند از: روزنامه، راديو، تلويزيون[12] و....

4/3- نقش تاريخي رسانه‌ها بر فرهنگ

با پيدايش حروف الفبا در سدة هفتم پيش از ميلاد و در يونان، تكنولوژي جديدي شكل گرفت كه پس از آن تمامي زيرساخت‌هاي توسعة علوم و فنون مختلف را پي ريخت. اين نظم نوين الفبائي، در عين حال كه گفتار خردورزانه را ميسر مي ساخت، ارتباط نوشتاري را از سيستم شنيداري-ديداري نمادها و ادراكات كه براي بيان كامل ذهن انسان بسيار حياتي بود، جدا كرد. اين امر به ايجاد يك سلسله مراتب اجتماعي انجاميد كه آشكارا و بطور تلويحي بين فرهنگ مكتوب و بيان شنيداري-ديداري تمايز قائل مي شد و به اين ترتيب، ريشه داشتن عمل انسان در كلام مكتوب به بهاي راندن جهان صداها و تصاوير به پشت صحنة هنر تمام شد. البته فرهنگ شنيداري-ديداري در قرن بيستم انتقام تاريخي گرفت و ابتدا با سينما و راديو و سپس با تلويزيون تأثير ارتباطات در قلب و جان مردم بيشتر شد. زيرا يكپارچگي بالقوه متن، تصوير و صدا در يك سيستم، كه از چند نقطه و در زمان دلخواه و در شبكه اي جهاني و آزاد و قابل دسترس با يكديگر تعامل دارند، ماهيت ارتباطات را دچار دگرگوني هاي بنياديني مي سازد.

به طور كلّي وسايل ارتباطي از همان آغاز پيدايش، نقش تعيين كننده‌اي در شكل دهي فرهنگ ايفا كرد و با تكنولوژيك شدن ابزارها اين نقش‌ها نيز عيني‌تر و فزاينده تر گرديد زيرا همانگونه كه پستمن مي گويد: «ما واقعيت را آنگونه كه هست نمي بينيم، بلكه آنگونه مي بينيم كه زبانهايمان مي نمايانند. و زبانهاي ما رسانه هاي ما هستند. رسانه هاي ما استعاره هاي ما. استعاره هاي ما محتواي فرهنگ ما را مي آفرينند»[13].

همانطوريكه اشاره شد، چون انتقال و جريان يافتن فرهنگ از طريق ارتباطات انجام مي شود، خود فرهنگها، با سيستم تكنولوژيك جديددستخوش دگرگونيهاي بنيادين مي شوند و اين امر با گذشت زمان و شكل گيري رسانه هاي جديد چون انترنت تشديد مي شود. اين دگرگوني و تأثير پذيري فرهنگ از رسانه ها و ابزارهاي تكنولوژيك ارتباطي به حدّي است كه نيل پستمن از آن به «تكنو پولي»‌ تعبير مي‌كند و مي‌گويد:

«تکنوپولي، فرهنگي است با اوضاع و شرايطي خاص و داراي شاخصه‏ها و خصلت‏هاي ويژه خود و در عين حال از روح و رواني معين برخوردار است. وجه بارز اين فرهنگ، قراردادن تکنولوژي به جاي خدا است. لذا شاخصه‏ها و خصلت‏هاي آن خداگونه [جانشين خصلت‏هاي الهي شده] است. اين امر بدان معني است که در اينجا فرهنگ، اعتبار و تشخص خود را در تکنولوژي جست‏وجو مي‏کند. ارضاي اميال و کام‏يابي خود را از تکنولوژي طلب مي‏کند و به دست مي‏آورد و بالاخره اين فرهنگ، دستورالعمل‏هاي خود را از تکنولوژي مي‏گيرد. اين راه الزاما و ضرورتا به فروپاشي و نابودي باورها و عقايد سنتي منتها مي‏شود.»[14]

4- دكترين

به نظر مي‌رسد اگر بخواهيم رسانه‌ها را در حوزه دين و زندگي مبتني بر‌آموزه هاي ديني وارد كنيم، الزاماً بايد ماهيت و انگيزه فعاليت رسانه‌ها را بدانيم. با آنچه در پيش گفته شد تا حدودي با ماهيت رسانه‌ها آشنا شديم، لذا در اينجا تنها به انگيز‌ه هاي فعاليت رسانه‌ها، اشاره مي كنيم.

براساس آنچه بيريوكوف در «تلويزيون و دكترين هاي آن در غرب» آورده است، انگيزه فعاليت رسانه‌ها در قالب چند دكترين قابل توضيح است: «دكترين كليشه‌ها»، «دكترين نشر اطلاعات آزاد»، «دكترين بي‌طرفي» و «دكترين فرهنگ عامه».

از آنجا كه هويت فرهنگ عامه در دوره معاصر با فرهنگ توده‌اي با هم نزديك‌ و مثل‌ هم‌اند،[15] و از طرفي توده به ملت خاصي تعلق ندارد، و جامعه توده‌اي جامعه انباشته از ماده خام است و امري كه به اين ماده شكل مي‌دهد القائات و تبليغات محيط است؛ [16] بنابراين به نظر مي‌رسد از مجموع دكترين ها و فرضيه‌هاي فوق، فعاليت رسانه‌هاي افغانستان با دكترين «فرهنگ عامه» بيشتر قابل توضيح باشد؛ زيرا علاوه بر تكثر برنامه‌هاي سرم كننده، رقص و آواز، تبليغات و پروپاگاندا و... در تلويزيون‌هاي پرطرفدار كشور، رشد بي رويه شهر نشيني نيز، زمينه را براي پيدايش يك توده پراكنده و بي نام و نشان كه آمادگي سلطه پذيري را دارد، فراهم مي‌كند؛ بازار بزرگي براي رسانه هاي جمعي ايجاد مي‌شود كه فقط اشكال فرهنگ توده‌اي مي‌تواند نياز هاي آن‌را برآورده سازد. [17] به اين ترتيب كه محصولات فرهنگي صرفاً با ملاحظه‌ي ميزان سود ناشي از عرضه‌ي آن توليد و يا با خريداري آنها به نمايش در‌ مي‌آيد.

علاوه بر اين بايد دانست كه دکترين فرهنگ عامه به وسيله رسانه‏هاي خبري نظام بورژوازي ـ از جمله تلويزيون ـ پذيرفته و تبليغ شده است تا مردم زحمتکش را از دست‏يابي به يک فرهنگ والا، از توفيق در انجام کارهاي بزرگ و نيل به ارزش‏هاي فرهنگي واقعي و اصيل باز دارد. بذر بي‏اعتمادي، شک و ترس غيرمعقول از دنياي خارج را در وجودشان بيفشاند. [18] به همين خاطر است كه مي‌بينيم سازمان‏هاي تلويزيون در بسياري از کشورهاي سرمايه‏داري تصويري مخدوش از اجتماع را عرضه مي‏دارند. آنها هرگز، يا تقريباً هرگز، زندگي زحمتکشان را نشان نمي‏دهد و درباره زندگي نکبت‏بار افراد بدون شغل که همواره با مشکلات و تشويش‏ها دست به گريبان‏اند، کلمه‏اي نمي‏گويند. قهرمان نمونه و شاخص بيشتر برنامه‏هاي تلويزيون، آدمي ثروتمند، قوي و خوشبخت است که هميشه آرام و مطمئن نشان داده مي‏شود.[19]

5- كاركرد هاي رسانه بر توسعه فرهنگ ديني

1-5. دين، رسانه و هويت

هويت عبارت است از فرايند معنا سازي براساس يك ويژگي فرهنگي يا مجموعه به هم پيوسته‌اي از ويژگي‌هاي فرهنگي كه بر منابع معنايي ديگر اولويت داده مي‌شود. و براي ساختن آن از مواد و مصالحي مثل تاريخ، جغرافي، زيست شناسي، نهاد هاي توليد و باز توليد، خاطره‌ي جمعي، رؤياهاي شخصي،‌ وحي و الهامات ديني استفاده مي‌شود. در اين فرايند افراد، گروههاي اجتماعي و جوامع تمامي اين مواد خام را مي‌پرورانند و معناي آن‌ها را با الزامات اجتماعي و پروژه‌هاي فرهنگي كه ريشه در ساخت اجتماعي و چارچوب زماني-مكاني آن‌ها دارد از نو تنظيم مي‌كنند.[20]

اين پرسش كه انواع مختلف هويت ها چگونه و به دست چه كسي ساخته مي‌شوند و چه پيامدهايي را دارند، نمي توانند به صورت كلّي و انتزاعي مورد بحث قرار گيرد، بلكه امري است مربوط به متن و زمينه‌ي اجتماعي. همانطوريكه زارتسكي مي‌گويد: «سياست هاي مربوط به هويت را بايد در جايگاه تاريخي خود بررسي كرد.»[21]

اسلام با اين داعيه كه آخرين دين از سلسله اديان ابراهيمي است و جهان شمول مي‌باشد، آموزه‌هاي همچون «مالكيت مطلق خداوند»، «جانشيني و بندگي انسان»، «كرامت و آزادي انسان»، «وحدت امّت»، «برپايي عدالت»، و ........ را تبليغ نموده ؛ و براساس آن هويت خاصي را براي معتقدان خويش تعريف مي‌نمايد. كه از آن به «هويت اسلامي» ياد مي‌شود.

در دوره معاصر با پيدايش مقولات جديدي چون «جهاني شدن» و يا «جهاني سازي»، به نظر مي‌رسد مسأله هويت در كشورهاي اسلامي بسيار پيچيده تر شده باشد، زيرا به هويت قومي و ديني اين جوامع، هويت ديگري افزوده گشته كه از مدرنيته منبعث شده است. بنابراين هويت ديني در حيطه‌ي معرفت شناختي، همة عرصه هاي حضور ما را در جهان در بر نمي گيرد. سه هويت ملّي، ديني، و مدرن هريك در دل ديگري جاي گرفته‌اند و بدين ترتيب مناطق تداخلي ايجاد كرده‌اند كه هردم پيچيده تر مي‌شود و قلمروهايي كه هريك در آنها دخل وتصرّف مي‌كنند در غالب موارد با يكديگر ناسازگارند.[22] اين ناسازگاري و ناهمگوني زماني بيشتر رخ مي‌نمايد كه ما به مقوله جهاني شدن به مثابه يك پروسه نگرسته و فرصت هاي موجود در آن‌را ناچيز بدانيم.

رسانه‌ها به عنوان ابزارهايي كه در اختيار مدرنيته قرار دارد و قلمرو نفوذ گذاري آن جهاني است، در فرايند هويت سازي، نقش عمده و اساسي‌اي را ايفا مي‌نمايد. به اين ترتيب كه در آموزه‌هاي مبتني بر فردگرايي سود انگارانه، رسانه‌ها در اختيار سياست گذاري هايي قرار مي‌گيرند كه در نهايت به جهاني سازي هويت‌هاي مبتني بر آموزه‌هاي اومانيسم، لذت و منافع جويي كمك نمايد.

در مجموع، برداشته شدن فاصله‌ها و به كنار رفتن محدوديت زماني-مكاني توسط ابزار هاي تكنولوژيك جديد و سعي در جهاني سازي مبادلات اقتصادي، دغدغه هايي را به وجود آورده است مبني براين‌كه هويت سازي متأثر از تغيير و تحولات ابزارهاي ارتباطي،‌ هويت هاي ديني و ملّي را به چالش‌هاي اساسي و مهم فرا مي‌خواند و در نهايت به تضعيف آن‌ها مي‌ انجامد. بر همين اساس رابطه هويت ديني و هويت مدرن جهاني سازي شده، نگرش‌ها و ديدگاههاي متفاوتي شكل گرفته است از جمله اين‌كه برخي از انديشمندان ديني مانند حسن حنفي با يك نگاه بدبينانه، جهاني شدن را از اشكال جديد سلطه و آخرين فرآورده‌ي نامطلوب مدرنيته مي‌دانند. [23] و در نتيجه همزيستي هويت ديني و هويت مدرن را همواره متضاد و تعارض آميز قلمداد مي‌نمايند و به طور طبيعي به رسانه ها به عنوان ابزارهاي در اختيار مدرنيسم مي‌نگرند و به آن‌ها روي خوش نشان نمي‌دهند.

در برابر، برخي ديگر براين باورند كه جهان گستري، چنان شتابان و فراگير است كه كسي را ياراي آن نيست تا بنشيند و فكر كند و براي پيوستن به اين موج عظيم، راهبردي توانمند اتخاذ كنند. لذا به صورت اجتناب ناپذير قدرت فوق العاده رسانه ها را مي‌پذيرند و تلاش مي‌نمايند تا هويت ديني را مطابق با باورهاي جديد بازسازي نمايند و يا اين‌كه تن به تقدير مي‌سپارند و نجات هويتي ديني در ظهور منجي موعود جستجو مي‌نمايند.

به نظر مي‌رسد برخلاف ديدگاههاي فوق كه كاملاً‌ افراطي-تفريطي است، مي‌توان با يك نگرش خردورزانه به مقوله‌ي جهاني شدن نگريست و نسبت ميان هويت ديني و هويت مدرن را تعريف نمود. براساس اين نگرش، تلاش صورت مي‌گيرد تا با الهام از مفاهيم پوياي مشترك اديان الهي و ارزش هاي عميق انساني،‌ بحران هاي رايج در جهان باز شناسي شده و راه حل‌هاي موجود براي آن از طريق رسانه‌ها و در ابعاد و گستره جهاني ارائه گردد.

مدرنيسم كه با به گوشه راندن باورهاي ديني و سلب كاركردهاي اجتماعي دين سهمي بزرگي را در سكولاريزاسيون به عهده گرفت، انسان را به جاي خدا نشاند و هويت منهاي دين را براي او تعريف نمود و از رسانه‌هاي براي اشاعه و بسط نفوذ آن ياري گرفت. اين اقدام در نهايت به بحران معنويت و از خود بيگانگي انسان در عصر حاضر انجاميد و به تدريج چارچوب هاي شناخته شده سنّتي و بسيار ارزشمندي كه مردم مي‌توانستند از آن‌ها براي شناختن خود و جايگاه شان در جامعه استفاده كرده و هويت هاي شخصي و جمعي خود را با آرامش نسبي بپذيرند از دست رفت.[24]

اين پديده و تغيير شكل نگرش‌هاي فيلسوفاني چون ويتگنشتاين نسبت به دين و جستجوي «احساس امنيت» در هويت ديني،[25] زمينه‌هاي جديدي را فراروي قرار داده است كه در آن بازگشت به فطرت خدا آشناي انسان و توجه معنويت و در نتيجه ايجاد هويت پست مدرن مبتني بر برخي از آموزه‌هاي ديني و ارزش‌هاي انساني فراهم آورد. بديهي است رسانه‌ها در اين فرايند نيز مي توانند نقش اساسي به دوش گيرند و در جهاني سازي هويت جديد مؤثر واقع شوند.

از آن‌جا كه نقش رسانه‌هاي افغانستان در شكل دهي اين هويت جديد و ترويج آموزه‌هاي دين اسلام به موازات اديان الهي ديگر تقريباً‌ ناچيز و به منزله‌ي صفر است، بنابراين منطقي به نظر مي‌رسد كه كاركردهاي رسانه‌هاي داخل كشور بر هويت ديني موجود در جامعه‌ي خويش ‌را به بررسي بنشينيم.

در خصوص كاركردهاي رسانه‌هاي افغانستان بايد گفت كه متأسفانه خلأ ناشي از فقدان هويت ملّي و نيز وجود شكاف‌هاي مذهبي، بسترهاي خوبي براي نفوذ هويت‌هاي منبعث هويت هاي مدرن جهانيزه به وجود مي‌آورد. رسانه‌هاي فعال در كشور و به ويژه رسانه‌هاي ديداري-مفروض اصلي‌ ما- سه رسالت عمده و اساسي در پيش دارند كه به نظر مي‌رسد بررسي فعاليت‌هاي ايشان در همين سه راستا قابل مطالعه و بررسي است: يك) پيشگري از ترويج هويت‌هاي ديني متعارض با دين مردم جامعه‌ما؛ دو) تلاش براي ايجاد هويت ديني مشترك؛ سه) پرهيز از ايجاد تفرقه مذهبي و به چالش‌كشيدن هويت هاي مذهبي رسمي در كشور.

پخش بي‌محاباي سريال‌هاي خارجي و به خصوص هندي دغدغه هايي را به وجود آورده است كه رسانه‌ها نا آگاهانه به ترويج هويت‌هاي جديد مغاير با اصول اساسي دين اسلام نظير بت پرستي مي‌پردازند.

در خصوص رسالت دوم، برخي اقدامات نظير برنامه‌هاي تلويزيون تمدن مبني بر حضور مبلغان ديني مذاهب حنفي و جعفري در يك برنامه‌ي واحد و نيز حضور مولوي‌هاي حنفي مذهب در برنامه‌هاي مجزا در اين رسانه منتسب به شيعيان قابل ياد آوري است.

2-5. دين، رسانه و آموزه هاي ديني

دين در دنيايي كنوني سرنوشت خويش را بسيار بيشتر از قبل در گرو فعاليت‌هاي رسانه‌اي مي‌بيند. نفوذ گسترده رسانه‌ها در خانه‌ها و خلوت‌هاي افراد، افزايش روند روبه رشد و پيچيده‌ي زندگي‌هاي نسبتاً مدرن و تلاش فزاينده براي فعاليت‌هاي معيشتي، كارآمدي تبليغ چهره به چهره را به شدت كاهش داده است. در دنيايي مجازي كه رسانه‌ها خلق مي‌كنند، افراد به سمت اتميزه شدن به پيش مي‌رود و روحيات فردي به نسبت روحيات جمعي رشد بيشتري به خود مي‌گيرد از اين رو دين براي گسترش باورهاي خويش ناگزير است كه تعامل گسترده تري را با رسانه‌ها برقرار كند.

تبليغات مناسبتي و مقطعي و انجام آن به شيوه‌هاي بعضاً ناكارا، به رسانه اين امكان را مي‌دهد كه سيطرة فعاليت‌هاي خويش را در حوزه‌هاي خصوصي افراد نيز دخيل سازد. از همين رو اگر سياست گذاري در فعاليت رسانه‌اي دين ستيزي باشد، نبرد نابرابري به وجود مي‌آيد كه مبلغان ديني از شانس پيروزي بسيار كمي برخوردار خواهند بود و در مقابل اگر چنانچه رسانه‌ها براي ترويج آموزه هاي ديني كمر همّت ببندند خدمات بسياري بزرگي را به دين خواهند كرد.

بررسي نقش آفريني رسانه در ترويج يا تحريف آموزه هاي ديني در دوره‌ي معاصر به خوبي گوياي واقعيت فوق است. غرب هرچند تلاش دارد تا به نحوي خلأ ناشي از فقدان معنويت را بكاهد ولي با اين حال به خوبي آگاه است كه افزايش روحية دين باوري در نهايت به نفع اسلام و آموزه هاي قرآني آن خواهد انجاميد،‌ لذا استراتژيست‌هايي چون هانتينگتون با طرح نظريه «جنگ تمدن‌ها» رويارويي فرهنگ مسيحي با فرهنگ اسلامي را حتمي قلمداد مي‌كنند و از سردمداران هژموني ليبرال مي‌خواهند كه سياست‌هاي راهبردي خويش را در اين راستا طراحي و عملياتي سازند.

براساس همين نگرش، پس از يك اقدام ناشايست رسانه‌اي در تحريف تاريخ اسلام و تخريب چهرة پيامبر اكرم«ص» توسط سلمان رشدي و حمايت غرب از آن، در سال‌ها و روز‌هاي اخير نيز شاهد تكرار حوادث مشابه هستيم. بطوريكه در آخرين نمونه از اين دست اقدامات، ويلدرز، سناتور هلندي فيلمي اهانت آميزي ساخته است كه در آن به مقايسه قرآن و كتاب «نبرد من» هيتلر مي‌پردازد و هردو داراي پيام‌هاي واحد و خونين قلمداد مي‌نمايد.

البته اين گونه اقدامات كه به شدت واكنش‌هاي مسلمين را هم برانگيخته است، قابل دفاع و يا واكنش است چراكه دست اندركاران آن با برداشت‌هاي خاص خويش به تحريف باورها و تاريخ اسلام مي‌پردازند و به طور يقين اگر كسي بخواهد داوري منصفانه داشته باشد، اين توطئه‌ها را نمي‌پذيرد. شايد به همين خاطر باشد كه بعضاً همين ضد تبليغ‌ها به تبليغ تبديل مي‌شوند.

امّا به نظر مي‌رسد خطر اصلي انعكاس آن‌دسته از فعاليت‌ها و مناسك ديني توسط رسانه‌هاست كه ما به نادرستي به انجام آن مي‌پردازيم درحاليكه اين گونه اقدامات هم بدعت گذاري در دين است و هم بهانه‌اي براي تخريب اسلام و تحريف آموزه‌هاي آن. به عنوان مثال بحث عزاداري شيعيان كه در ماه محرم توجه انواعي از رسانه‌ها را به خود معطوف مي‌دارد، مستمسك بسيار مناسب براي تبليغ يا تخريب اسلام است. در اين عزاداري ها اگر به كنه فلسفة قيام و تبليغ مناسب آن توجه نشان داده شود و آموزه‌هاي موجود در آن مثل: «ظلم ستيزي»، «حق خواهي»، «مبارزه با فساد»، «فداكاري و ايثار» و .....  در مقياس جهاني تبليغ گردد، هركسي كه به ارزش‌هاي والاي انساني معتقد باشد را به سوي خود مي‌خواند و در مقابل حركت‌هاي غير منطقي و معقول نظير «علم كشي»، «قمه زني» و «تيغ زني» حتي علاقمندان به باورهاي ديني را از گرايش به دين و دين گروي مي‌گريزاند.

از آن‌جا كه بناي اصلي رسانه‌ها در غرب مواجهه با اسلام است، در نتيجه مي‌بنيم كه برداشت‌هاي رسانه‌اي و انعكاس گستردة آن، ناظر به همين تحريفات مذهبي است. به عنوان مثال يكي از فعالترين سايت‌هاي تبليغي مسيحيت[26] در بخش «اديان دروغين» با استناد به تصاوير مربوط به «قمه زني» و «تيغ زني» به معرفي تشيع مي‌پردازد  و نيز اگر در سايت معروف «گوگل» و در جستجوي موتور ويدئوي اين سايت، كلمه معادل انگليسي كلمه «شيعه»-Shiite- را جستجو كنيم، در بين 5 فيلم ويدئويي اول،  كليپي نشان داده مي‌شود كه در ابتداي آن پس از نمايش چند نمونه از نمادهاي تمدن تاريخي اروپا، ناگهان اين عبارت با قلم بسيار درشت بر روي صفحه حك مي‌شود: «اروپا بيدار شو!»؛ پس از گذشتن صحنة اول اين كليپ، صحنه‌هايي از از دسته قمه زني –كه به نظر مي‌رسد در يكي از شهرهاي اروپا انجام شده باشد- نشان داده شده و در انتها، عبارت «به زودي در شهر شما [اين صحنه‌ها تكرار خواهد شد] توجه بيننده را به خود جلب مي‌كند.

برخلاف نقش منفي رسانه‌ها در توسعه فرهنگ ديني در سطح جهاني، به نظر مي‌رسد عملكرد رسانه‌هاي كشور در خصوص ترويج برخي از آموزه‌هاي ديني به نسبت گذشته تا حدودي مثبت باشد چراكه هم اكنون خطبه‌هاي نماز جمعه، عزاداري‌هاي ماه محرم و به غير از آن سخنراني‌هاي مذهبي از برخي شبكه‌هاي تلويزيوني روي آنتن مي‌رود و رسانه هاي مكتوب به مقدار بسيار فعال و چمشگيري در اين حوزه به فعاليت اهتمام دارند. البته ممكن است برخي از متدينين دغدغه هايي را نسبت به پخش افراطي انواع رقص‌ها و شوها از بسياي از راديو تلويزيون‌هاي كشور مطرح نمايند و در افراطي ترين انتقادات خويش، از پخش اينگونه برنامه ها در ماه مبارك رمضان به «افطار با رقص» ياد نمايند.[27]

در مجموع مي‌توان فعاليت‌هاي رسانه‌اي كشور در همه‌ي ابعاد آن‌را تقريبي ارزيابي نمود و تأثير گذاري‌هاي ملموس آن در جامعه را مشاهده كرد. به عنوان مثال در شهر غزني كه به لحاظ تركيب مذهبي، شيعيان قبلاً در اقليت بودند و اكنون به دليل مهاجرت از ولسوالي‌ها درصد جمعيتي ايشان افزايش يافته‌است؛ دسته‌هاي عزاداري در سطح شهر به راه افتاده و متقابلاً برادران اهل تسنن نيز به سامان دهي دسته‌هاي عزاداري پرداخته و با حضور در جمع شيعيان پارچه‌هايي را حمل كرده است كه در آن‌ها نوشته بوده: «حسين تنها از شيعيان نيست؛ ماهم عزادار او هستيم».

3-5. دين، رسانه و جامعه

كاركرد هاي رسانه بر جامعه‌ي ديني مختلف و متنوع است. در اين‌جا مهمترين آن‌ها را بررسي مي‌نمائيم:

1-3-5- همگرايي و واگرايي:

جامعة ايده‌آل در فرهنگ ديني،‌ جامعه‌اي است كه براساس وحدت و همبستگي اداره گردد. به همين خاطر ادبيات ديني سرشار از بايسته‌هايي است كه در آن‌ها الزام به همگرايي و همپذيري مورد تأكيد واقع شده است. به طور مثال پيامبر اسلام«ص»  فاصله گرفتن از جامعة اسلامي را عامل خروج از حوزة اسلام معرفي كرده[28] و در برابر آن از همگرايي و وحدت به «رحمت» و «بركت»‌ تعبير كرده است.[29]

توجه به امر وحدت و همگرايي در اجتماع اسلامي به حدّي جدّي است كه پيامبر خدا«ص» در اين راستا، ساختار اجتماعي زمان خويش را بر هم زد و اساس بنيان اجتماعي را بر بناي اخوّت و وحدت بنيان نهاد. پيش از ايشان و ظهور اسلام، عصبيت قبيله‌اي،‌ نقش بسيار مهم و كليدي در تصميم‌هاي قبيله‌اي ايفا مي‌كرد. افراد قبيله براي حراست از ارزشهاي قبيله‌ از جان خويش مايه گذاشته و همة افتخارات خويش را در لابلاي افتخارات قبيله‌اي جستجو مي‌كردند. اين قبيل تعصب‌ها كه بعضاً جنگ‌هاي فرسايشي و طولاني مدتي را به وجود مي‌آورد و در يك مورد از آن قبايل «اوس» و «خزرج» سال‌هاي متمادي براي زعامت يثرب مبارزه كرده بودند،‌ خود بسيار نقش اساسي و مهم در پايه ريزي حكومت اسلامي ايفا كرد. پس از كاهش نقش سران قبيله هاي مذكور و محوريت يافتن پيامبر اكرم«ص»، زمينة بسيار مساعدي فراهم آمد تا ايشان براي هميشه ساختار اجتماعي مبتني بر ذهنيت‌هاي قبيله‌اي را مطرود ساخته و ساختار جديدي را پايه ريزي نمايد. اين ساختار كه با زير بناي باورهاي ديني شكل گرفته بود، در قالب «امّت واحده» تجلّي يافت و از سوي خداوند نيز تأييد گرديد و بر اثر آن آياتي كه مسلمين را به عنوان «امت اسلامي» مخاطب قرار مي‌دهند، نازل گشت.

پديدة امت كه مبتني بر وحدانيت خدا، رسالت پيامبر و پيام‌هاي قرآن و آموزه‌هاي مشترك ديني است، هم اكنون نيز همة معتقدان به دين اسلام را به اصول اساسي خود فرا مي‌خواند و از آن‌ها مي‌خواهد كه حداقل در درون حوزه‌هاي سرزميني خويش كه براساس قرار داد وستفالي نام خاصي پيدا كرده‌اند، به همگرايي و همپذيري اهتمام ورزند.

نظر به اهميت همگرايي در جوامع اسلامي، به نظر مي‌رسد از مجموع كاركردهاي رسانه‌ها،‌ نقش آن‌ها بر جامعه و به خصوص جامعة بيمار ما بسيار بسيار حياتي و حائز اهميت است. باتوجه به اين اهميت، در ابتدا كاركرد‌هاي رسانه بر جامعه و در ادامه وضعيت فعاليت‌هاي رسانه‌اي در كشور خويش را تحليل مي‌كنيم:

براساس نتايج تحقيقات انجام شده در غرب، رسانه‌ها از خصوصيات همگرايانه و واگرايانه برخوردارند؛ به اين ترتيب كه اگر چنانچه رسانه‌ها از تنوع كمتري برخوردار باشند و برنامه‌هاي آنها تقريباً‌ مشابه و يا ارزش هاي مشتركي را تبليغ نمايند،‌ سهم بسزايي در ايجاد همگرايي و وفاق اجتماعي به دوش خواهند گرفت. براساس تحقيقات كورن هاوزر، رسانه‌ها با عملكرد مثبت خويش،‌ در فرايند اجتماعي شدن اعضاي جامعه و ارائه ارزش‌ها و اعتقادات مشترك و در نهايت به اضمحلال شخصيت افراد و هويت هاي خاص كمك شاياني نموده است.[30]

در مقابل، اگر چنانچه رسانه‌ها تخصصي و متعدد شوند و از طرفي هر جمع يا گروهي وسايل ارتباطي خاص خودش را داشته باشد، موجبات احراز هويت هاي گروهي و در نتيجه تنوع و واگرايي در جامعه فراهم مي‌شود. چراكه تحقيقات گوناگون نشان داده است پيام هايي كه در مطبوعات، سينما، راديو، تلويزيون و تبليغات پخش مي‌شوند،‌ به افراد خارج از زمينة خاص اجتماعي آن‌ها دستيابي نخواهد داشت. به عنوان مثال كورت لوبن نشان داده است كه تبليغات زماني به خوبي مؤثر مي‌افتد كه با در نظر گرفتن محيط اجتماعي تهيه شوند. و مطالعاتي كه در مورد اثرات سياسي تبليغات به عمل آمده، نشان داده شده است كه زماني افراد از تبليغات تأثير مي‌گيرند كه محتواي آن با عقايد و نظرات گروههايي كه بدان تعلق دارند، هماهنگي داشته باشد و موجبات جذب بهتر آنان را در داخل اين گروهها فراهم آورد.[31]

با نظر داشت كاركردهاي فوق، در خصوص فعاليت‌هاي رسانه‌اي در كشور بايد اذعان كرد كه جامعة ما با چند مشكل اساسي مواجه است كه اين مشكلات به طور طبيعي بر كاركردهاي رسانه‌ها تأثير گذاشته و عملكرد آن‌ها را واگرايانه مي‌سازد. به عنوان مثال از مهمترين چالش‌هاي فراروي فعاليت‌هاي رسانه‌اي، وجود شكاف‌هاي قومي-مذهبي و عوامل بستر ساز و تقويت كنندة آن است.

تاريخ پرفراز و نشيب و عموماً‌ دخالت‌هاي خارج از كشور و بعضاً سياست هاي سكتاريستي دستگاه حاكمه،‌ باورهاي ذهني مردم را قوم مدار و مذهب نگر ساخته است كه بر همين اساس هرگونه فعاليت فرهنگي در ابتدا، با ذهنيت‌هاي از پيش ساخته و نسبتاً‌ منفي تحليل و ارزيابي مي‌شوند. ذهنيت‌هايي كه براساس چارچوبه هاي خاصي شكل گرفته و از سمبول‌ها، نمادها، اسطوره‌ها و افراد خاصي تقدير مي‌كنند.

از آن‌جا كه اكثر رسانه‌هاي جديد در اختيار شخصيت‌هاي قومي-مذهبي است و ذهنيت موجود در جامعه نيز به اين سمت گرايش دارد، در نتيجه بيم آن مي‌رود كه يافته‌هاي مطالعات انجام شده در غرب، در كشور ما نيز تكرار شود و رسانه‌ها به جاي ايجاد هويت جمعي به تقويت هويت‌هاي گروهي بپردازند. اگرچه تاكنون رفتارهاي واگرايانه به صورت سياست گذاري شده در فعاليت‌هاي رسانه‌اي كشور قابل مشاهده نيست؛ امّا با اين حال رشد بيمارگونة شكل گيري رسانه و غفلت جدي نسبت به پشتوانه‌هاي نرم افزاري لازم براي اين امر، رسانه‌هاي ما را به سوي تقليد و واردات كشانيده و چه بسا كه از اين رهگذر، پيام‌هاي واگرايانة وارداتي-تقليدي انتقال يابند.

البته برخي عملكرد‌هاي مثبت رسانه‌ها را نبايد ناديده گرفت. عملكردهايي كه به همگرايي ملي و وفاق اجتماعي كمك نموده‌اند. به عنوان نمونه، حداقل در سال­های گذشته، رسانه‌ها نسبت به پخش و انعكاس برنامه‌هاي مناسبتي تاحدودي مؤفق عملكرده‌اند. بطوريكه اخبار مربوط به برگزاري مراسم عزاداري‌هاي شيعيان در ماه محرم، از طريق اكثر رسانه‌هاي ديداري، شنيداري و مكتوب تحت پوشش قرار گرفت و حتي برخي از آن‌ها با محوريت قراردادن اين موضوع، براي ايجاد گفتمان مشترك، تلاش كردند.

به نظر ما شرايط پس از طالبانيسم، دست كم در حوزة دين و مذهب، بي‌نظير و كاملاً‌ تقريبي است. اين شرايط تأثيرات خويش را بر بسياري از فعاليت‌هاي رسانه‌اي برجاي گذاشته‌است. امّا به نظر مي‌رسد حفظ و تداوم اين روند تنها تا زماني ممكن است كه رقابت هاي سياسي با نقاب و پوشش ديني و اين بار در قالب فعاليت‌هاي رسانه‌اي دامن زده نشود و از رسانه‌ها براي پيشبرد اهداف گروهي و قومي استفاده نگردد.

2-3-5- خشونت

الگوي ديگري كه فرهنگ ديني از جامعة ايده‌آل ارائه مي‌دهد، الگويي است كه براساس آن اعضاي جامعه نسبت به هم مهربان هستند و به يكديگر محبت مي‌كنند. اين محبت و دوستي كه ريشه در مشي الهي دارد،‌ رفتار‌هاي آرام و مسالمت آميز را مي‌طلبد. اعضاي چنين جامعه‌اي مجاز نيستند كه نسبت به هم خشونت ورزند و زورگويي نمايند. فرهنگ ديني به منظور دست يابي به اين ايده‌آل هاي خود،‌ سازوكارهايي را هم ارائه مي‌دهد. از جمله «سلام كردن» و «معنقه و مصافحه نمودن»، جايگاه بسيار با ارزشي در پيشگاه دين دارد به نحوي كه شارع مقدس براي ترويج اين امر علاوه برپاداش‌هاي معنوي، از منافع و مصالح پيام‌ها و پيامدهاي آن نيز سخن گفته است.

گشاده رويي و تبسّم كه در فرهنگ ديني ياد آور واكنش‌هاي رسول خدا«ص» در برابر سختي‌هاست، از ديگر مؤلفه‌هايي است كه مورد توجه واقع شده و از ابزارهاي ايجاد مودت و محبت به حساب مي‌آيد. اهميت اين امر به حدي است كه خوبان براي تماشاي چهرة گشاده خداوند، در ديار باقي، به انجام اعمال نيك از قيل اطعام مسكين، يتيم و ... مي‌پردازند.[32]

در مجموع پيش بيني سازوكاري هاي فوق،‌ در فرهنگ ديني، به اين خاطر است كه برادران ايماني را نسبت به يكديگر مهربان سازد و از بروز رفتارهاي خشن و زور گويانه جلوگيري نمايد در حاليكه رسانه ها عاشق خشونتند و صحنه هاي تير اندازي و كشت و كشتار انسان ها را با شور و شوق خاصي نشان مي‌دهند، قطره هاي سرخ خون و شعله هاي زرد آتش تأثير و جلوة ويژه‌اي به تصاوير مي‌بخشد.[33]

امروزه شخصيت‌هايي چون «بروس‌ لي»، «رامبو»،‌ «جكي جان» و ..... جهاني هستند و «آميتا باچان»، «سلمان خان» و «شاهرخ خان»  و ... از آن جهت محبوب جوان هاي ماست كه ماهرانه ترين صحنه‌هاي خشونت و درگيري را به تصوير مي‌كشند. در اين موضوع شكي نيست كه رسانه‌هاي ما مروج خشونتند. آن‌ها با تهيه انواعي از فيلم‌ها با سناريوهاي خشن، به ايجاد و سپس تغذية ذائقة خشونت اقدام مي‌كنند. فراگيري اين تأثير پذيري به حدي‌است كه متأسفانه بسياري از فيلم‌هاي توليدي داخل كشور در سال‌هاي اخير،‌ به مثابه كپي‌هاي برابر اصل، از گرايش مفرط به سكانس‌هاي خشن رنج مي‌برند. عمق اين تأسف زماني بيشتر مي‌شود كه بسياري از اكتورهاي ما سابقة فعاليت و يا حضور در پاكستان را دارند و خواسته يا ناخواسته از فيلم‌هاي پاكستاني تأثير پذيرفته‌اند. فيلم هايي در آن‌ها واكنش ها سريع و خشم آلود است. قهرمانان پرسر و صدا و خشن هستند و خلاف كاران همواره در حال عربده كشي و تهديدند.[34]

4-5. دين، رسانه و خانواده

ازدواج از نظر اسلام مهمترين سنّت پيامبر«ص» و مكمّل ايمان است كه با انجام آن و تشكيل خانواده آرامش و امنيت براي انسان پديد مي‌آيد. منتهي به شرط اينكه فرد متدين به الزامات و بايسته‌هايي پايبند باشد. به عبارت ديگر، از منظر دين خانواده زماني به صورت تمركز گرا، حمايت كننده و آرامش و پرورش دهنده عمل مي‌نمايد كه به تعاليم ديني مرتبط با آن توجه گردد.

براساس آموزه‌هاي ديني خانواده همانند مزرعه‌اي است كه نياز به مراقبت دارد.[35] مرد به عنوان نگهبان مزرعه، وظيفه دارد خود و خانواده‌اش را از آتشي كه بنيان آن‌ها را تهديد مي‌نمايد، محافظت نمايد. برهمين اساس، دين راهكارهايي نيز ارائه مي‌دهد، نظير اينكه به مردان دستور مي‌دهد تا مراقب اوضاع پيراموني خود بوده و از عوامل و امكاناتي كه حوزه خصوصي زندگي او را تهديد مي‌نمايد پيشگيري نمايند. هم‌ چنين به زنان فرمان مي‌دهد كه در نحوه‌ي پوشش خود مراقب بوده و آرايش خويش را براي نامحرمان پنهان دارد.

توجه به نحوه‌ي پوشش و آرايش، براي اعضاي خانواده و به خصوص براي زنان، آنقدر مهم است كه در نگاه دين، فردي كه به امور فوق مؤمن نباشد «بي‌غيرت» و «ديوث»[36] خوانده شده و تزلزل بنيان خانواده‌اش حتمي تلقي مي‌گردد.

حال با توجه به اين رويكرد دين نسبت به خانواده، بايد نقش رسانه‌ها را برخانواده بررسي نمود و دريافت كه رسانه ها تا چه ميزان بر كاركردهاي خانواده و بينش هاي موجود در آن نقش آفريني مي‌كنند.

نظر به تعاليم موجود در دين، بزرگترهاي خانوده همانند پيامبران الهي در ميان امت خود،[37] و محور وحدت و هم دلي اعضاي خانواده معرفي شده و افراد به حمايت از همديگر سفارش شده‌اند. براساس اين الگو، همه‌ي اعضا خانواده در قبال سرنوشت يك‌ديگر مسئول بوده و در برابر مشكلات يار و ياور همديگرند. شادي‌ها و غم‌ها

دیدگاه

*