راهبردهای جریان‌های شیعی در فرایند سیاسی افغانستان

 (با تأکید بر تحلیل انتخابات ریاست جمهوری1393)

*عبدالعلی حسنی(فارغ التحصیل سطح چهار حوزه و دارای مدرک کارشناسی ارشد فرهنگ و معارف اسلامی با گرایش فقه سیاسی و دانشجوی کارشناسی علوم سیاسی مؤسسه عالی علوم انسانی)

** مقاله منتشر شده در شماره 4 فصلنامه تخصصی مطالعات منطقه ای در پژوهشگاه بین المللی افغانستان

چکیده

در مورد جریان‌های شیعی در افغانستان می‌توان گفت؛ که در طول تاریخ این کشور، به دلیل نبود رهبری واحد، عدم یکپارچگی جغرافیایی، عدم انسجام درونی و چندگانگی قومی، بسته بودن فضای حاکم بر هزاره جات، فشارهای همسایه‌های پشتون، تاجیک و ازبک، بی سوادی و در نهایت حکومت‌های ملوک‌الطوایفی که در هزاره جات وجود داشت؛ و هر میر هزاره در صدد حفظ موقعیت و قلمرو تحت نفوذ خود بوده‌اند؛ نمی‌توان یک راهبرد کلانی برای جریان‌های سیاسی شیعیان افغانستان ذکر کرد. ولی با این وجود، در کل می‌توان از عملکرد شیعیان در هر دوره تاریخی، با در نظر داشت شرایط خاص آن زمان، راهبرد خاصی را بدست آورد که آن را دنبال می‌کرده اند.

اگر بخواهیم به طور نمونه، راهبردهای سیاسی شیعیان، از شکل گیری افغانستان با جغرافیای فعلی را، مورد بررسی قرار دهیم؛ مشاهده می‌کنیم که آن‌ها هر دوره تاریخی، راهبردهای متفاوتی را در پیش گرفته‌اند. از زمان احمدشاه ابدالی تا زمان عبدالرحمن، شیعیان افغانستان دو راهبرد را دنبال می‌کرده اند: در عرصه ارتباط با دولت مرکزی، برای دوری از برخورد با آن، راهبرد همکاری و حمایت از دولت مرکزی را در پیش گرفته بودند و در عرصه داخلی خود، جهت حفظ خود مختاری حکومت‌های ملوک‌الطوایفی حاکم بر هزاره جات؛ راهبرد خود مختاری داخلی و جلوگیری از دخالت دولت مرکزی در امور داخلی هزاره جات را دنبال می‌کردند. بعد از سرکوب تاریخی شیعیان توسط عبدالرحمن تا دوران حکومت امان الله خان، به دلیل از بین رفتن بیش از 62% جمعیت این مردم و همچنین از دست دادن سرزمین و رهبران مذهبی و قومی خود و وجود جو خفقان حاکم، آن‌ها اجباراً، راهبرد انزوا را در پیش گرفتند. پس از حکومت امان الله تا کودتای سال 57 کمونیست‌ها، جریان‌های شیعی، راهبرد مبارزه برای احیای هویت و بدست آوردن موقعیت اجتماعی و سیاسی از دست رفته خویش را دنبال می‌کردند. بعد از کودتای کمونیستی، جریان‌های شیعی علاوه بر آنکه راهبرد مبارزه مسلحانه با رژیم کمونیستی را در پیش گرفته بودند از ورای آن، برقراری عدالت اجتماعی و سهیم شدن در قدرت سیاسی کشور را در دنبال می‌کردند. در پی پیروزی مجاهدین، برای مشارکت در معادلات سیاسی کشور، راهبرد وحدت درونی، بالا بردن توان نظامی و تعامل با گروه‌های دیگر قومی و مذهبی راهبرد جریان‌های شیعی را تشکیل می‌داد. و در نهایت بعد از تحولات اخیر کشور و حضور شیعیان، در بالاترین ارکان قدرت، راهبرد تثبیت موقعیت سیاسی خویش در ساختار قدرت کشور را پی گیری می کنند. از این رو راهبردی را جریان‌های شیعی در انتخابات ریاست جمهوری 93 دنبال می کنند نیز، راهبرد تثبیت موقعیت سیاسی شیعیان، در بالاترین ارکان قدرت کشور می باشد.

مقدمه

به نظر می‌رسد، اهمیت بحث پیرامون راهبردهای جریان‌های شیعی در افغانستان، یک بحث بسیار اساسی و کاربردی است و از نظر سیاسی فوق‌العاده دارای اهمیت می‌باشد. شیعیان در طول تاریخ این کشور یکی از چهار رکن تشکیل دهنده ملت افغانستان، در تحولات آن نقش اساسی ایفا کرده‌اند. از این رو لازم است که راهبرد آن‌ها به صورت دقیق و موشکافانه مورد بررسی قرار گیرد.

جهت واکاوی و بررسی علمی و کاربردی موضوع مورد نظر، بنا داریم که آن را در قالب سه بخش ارائه نماییم؛ یک بخش مربوط به تعریف مفاهیم و مباحث علمی ناظر به راهبرد و استراتژی است، که بخش اول تحقیق پیش رو را تشکیل می‌دهد. در بخش دوم راهبرد شیعیان از نظر تاریخی مورد بررسی قرار می‌گیرد و در بخش سوم که محور اصلی تحقیق پیش رو را تشکیل به بررسی راهبرد جریان‌های شیعی افغانستان در انتخابات ریاست جمهوری 93 مورد مداقه و تحلیل قرار داده می‌شود.

واژگان کلیدی: راهبرد، جریان، شیعه، سیاست، افغانستان، انتخابات

بخش اول: کلیات و مباحث نظری

تعریف راهبرد(استراتژی)

راهبرد واژه فارسی است که معادل واژه استراتژی می‌باشد. صاحب ‌نظران، تعاریف متعددی از استراتژی‌ ارائه داده‌اند. ازجمله:

«استراتژی (strategy ) عبارت است از: سیاست، نقشه، طرح، طراحی، راهبرد.»[1] «استراتژی، طرح درازمدتی است که برای نیل به یک هدف مشخص طراحی و تبیین می‌گردد.».[2]

«استراتژی (Strategy) مجموعه‌ای از اهداف اصلی و سیاست‌ها و برنامه‌های كلی به منظور نیل به این اهداف است به گونه‌ای كه قادر به تبیین این موضوعات باشد كه در چه كسب و كاری (Business) و چه نوع سازمانی فعالیت می‌كنیم و یا می‌خواهیم فعالیت نماییم.»[3]

وجه مشترک تعریف‌های فوق، همان طرح‌ درازمدتی است که به وجه نیکو، دست‌یابی به اهداف متعالی را برای طراحان، یک جامعه و یک گروه اجتماعی، ممکن می‌سازد.

در مجموع می‌توان گفت، راهبرد و استراتژی در امور سیاسی به خط مشی کلی یک کشور، سازمان، حزب و جریان سیاسی در برنامه بلند مدت آن، اطلاق می‌شود.

رابطه استراتژی و سیاست

تا اواخر قرن هجده، استراتژی به مجموعه حقه‌های جنگی، اطلاق می‌شد که ژنرال‌ها، با استفاده از آن‌ها می‌کوشیدند دشمن را فریب دهند و پیروز شوند. اما با پیچیده‌تر شدن جنگ و جامعه، استراتژی به طور فزاینده‌ای به عوامل غیر نظامی سرایت کرد و به مفاهیمی مانند استراتژی سیای، اقتصادی، فرهنگی و تکنولوژیک، سرایت کرد.

هم در سیاست و هم در استراتژِی بر قدرت تاکید می‌شود. استراتژی و سیاست هر دو، یک هدف را دنبال می‌کنند. اهداف بنیادین از سوی سیاست مداران تعیین می‌شود. اما استراتژی است که ابزار نیل به اهداف سیاسی را مشخص می‌کند. لذا استراتژی، هنر استفاده از منابع و امکانات یک دولت و جریان سیاسی برای وصول به اهداف تعریف شده می‌باشد. بنابراین سیاست و استراتژی رابطه تنگاتنگی باهم دارند.

به نظر مي‌رسد تفاوت ماهوي ميان اين مفاهيم وجود ندارد؛ بلکه تفاوت، صرفاً در ويژگي‌هاي هر یک از مفاهيم ياد شده است. «سياست‌« بيشتر کوتاه مدت مي‌باشند، اما «استراتژي یا راهبرد‌« بيشتر براي طولانی مدت تهيه و تنظيم و دنبال مي‌گردد.

حال با توجه تعریف راهبرد و استراتژی و رابطه سیاست و استراتژی بیان شد، به بررسی مباحث مورد نظر در این تحقیق می‌پردازیم.

بخش دوم: راهبرد جریان‌های شیعی در فرایند سیاسی افغانستان

بررسی راهبرد جریان‌های شیعی در فرایند سیاسی افغانستان، به دلیل اینکه شیعیان یکی از ارکان چهارگانه، سازنده ملت افغانستان بشمار می‌رود، از اهمیت زیادی برخوردار است. هر چند بعد از تحولات اخیر کشور، زمینه فعالیت برای جریان‌های شیعی فراهم شد و شیعیان توانستند، بعد از مدت طولانی در ساختار قدرت سهیم شوند و به عنوان یکی از بازیگران اصلی، در عرصه سیاسی افغانستان ظهور نمایند؛ ولی با بررسی تاریخ سیاسی کشور، مشاهده می‌کنیم که شیعیان از ابتدای تشکیل افغانستان توسط احمدشاه ابدالی تا زمان عبدالرحمن، نیز نقش عمده‌ای در تحولات کشور داشته‌اند و در فرایند سیاسی کشور، راهبردهای مختلفی داشته‌اند.

الف) راهبرد جریان‌های شیعی در دوران حاکمیت درانی ها یا سدو زائی ها

1.راهبرد شیعیان در دوران احمدشاه

با بررسی کنش و واکنش شیعیان از زمان شکل گیری افغانستان، در دوره حاکمیت احمدشاه و اخلاف او، در می‌یابیم که آن‌ها، جهت دست‌یابی به دو هدف اساسی خود؛ یعنی حفظ خود مختاری داخلی در هزاره جات و برقراری رابطه مسالمت آمیز با حکومت مرکزی، راهبرد همکاری و تعامل را دنبال می‌کرده‌اند. در این راستا، شیعیان قزلباش، عملاً در درون حکومت حضور داشتند؛ ولی میرهای هزاره جات، همواره با حفظ استقلال داخلی خود، با احمدشاه همکاری داشته‌اند.

« با آنکه احمدشاه دین‌دار راست اعتقاد سنت بود، دست کم نسبت به شیعیان افغانستان از خود تعصبی نشان نمی‌داد. در سپاه وی افرادی از گروه‌های هزاره و قزلباش و سایر طوایف شیعه بودند. به ویژه زمانی که سران قزلباش مورد سوء ظن بازماندگان نادر در خراسان واقع شدند، احمدشاه به خوانین قزلباش مناصب بزرگ حکومتی سپرد و از آنان در لشکر کشی‌های مختلف استفاده کرد.»[4]

شیعیان افغانستان از دوره احمدشاه به بعد تقریباً در دو گروه تقسیم شده‌اند که هر کدام سیاست خاص خود را داشته‌اند. یک بخش از شیعیان افغانستان را، قزلباش‌ها تشکیل می‌داده و می‌دهند و بخش دیگر را هزاره‌های شیعه. نیاز است که توضیحی پیرامون قزلباش‌های شیعه داشته باشیم.

« قزلباش‌های شیعه که شمارشان بیش از 5% کل شیعیان نیست، در متن حکومت‌های افغان سنی مذهب به سر می‌بردند، که زندگی‌شان با سیاست و نظامی گری در آمیخته بود است. قزلباشان از اقوام مختلف ایرانی همچون: ترک، ترکمن، کرد، لر تشکیل شده‌اند که برخی آنان را احمد شاه درانی در سال 1747 م، وقتی که از سپاه نادر شاه جدا شده بود، با خود به افغانستان آورد و از آنان در اردوی شاهی استفاده کرد[5]  و بعض از آن‌ها جزء قوای بزرگ ارتش نادری بودند که جواهرات و غنایم هند را به ایران می‌بردند، احمد شاه درانی از آن‌ها خواست، که به دولت جدید وی پیوسته و به آن خدمت کنند، که مورد پذیرش قرار گرفت و بعدها اخلاف آن‌ها بخش عمده غلام خانه یا عساکر دربار را تشکیل دادند.[6]

قزلباش‌های شیعه، با اینکه در ساختار‌های مختلف حکومت افغان، به ویژه در بخش‌های نظامی و دیوانی حضور داشتند؛ ولی هیچ‌گاه نتوانستند، نقش فعالی را به نفع وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شیعیان ایفا کنند.

از آنجایی که قزلباش‌ها هم در سپاه نظامی حضور داشته‌اند و هم در ارکان اداری فعالیت داشتند، به همین دلیل، حتی در قدرت یافتن پادشان نقش ایفا می‌کردند. در مورد این دسته از شیعیان می‌توان گفت که راهبرد آن‌ها همکاری و حمایت از دربار و حاکمان افغانستان بوده است.

آنچه که ذکر شد در مورد یک بخش از شیعیان بود، که بنام قزلباش از آن‌ها یاد می‌گردد. اما دسته دوم شیعیان، که قسمت اعظم جمعیت شیعه در افغانستان را تشکیل می‌دهند، شیعیان هزاره می‌باشند. این گروه قومی، در ابتدای تشکیل افغانستان، در سپاه احمدشاه حضور داشتند؛ همچنین به موقعیت‌های بالای سیاسی دست یافته‌اند. چنانکه شیرعلی خان جاغوری، از سوی احمدشاه به عنوان نائب السلطنه هرات منصوب شده بود. قسمت اعظم شیعیان هزاره، در هزاره جات به صورت نیمه مستقل، دارای میرهای بوده، که در بخش داخلی خود، حکومت‌های خود گردان داشته‌اند.

میران هزاره شیعه تلاش می‌کردند که از طریق تعامل با حکومت مرکزی، در امور داخلی خود استقلال داشته باشند و با پرداخت مالیات، از دخالت‌های دولت مرکزی مصون باشند. حفظ خود مختاری داخلی  قلمرو میران هزاره، یکی از راهبردهای آن‌ها را تشکیل می‌داده است.

با توجه به این راهبرد است که در برخی از برهه‌های تاریخ کشور، مشاهده می‌شود، وقتی که شیعیان هزاره احساس کردند، خود مختاری آن‌ها در خطر است؛ از همکاری با حکومت مرکزی دست کشیدند؛  در نتیجه بین حکومت مرکزی و میران هزاره، برخورد و درگیری رخ داده است. نمونه‌های این نوع در گیری را می‌توان از همان ابتدای تشکیل افغانستان مشاهده کرد. چنانکه عنایت الله خان هزاره، به دلیل در خطر دیدن خود مختاری قلمرو اش، با نیروهای احمدشاه درگیر شد.

« برای مثال زمانی که شیعه دایکندی در سال 1177ق در ناحیه‌ای میان قندهار و هرات به رهبری عنایت الله خان هزاره، سر به شورش برداشتند؛ به سرکوب آنان پرداخت.» به هر حال به رغم چنین برخوردهایی، احمدشاه سدوزایی درانی با هزاره‌های شیعه متعصبانه رفتار نکرد و تا حد امکان کوشید از نیروی آنان برای تحکیم پایه‌های پادشاهی خود سود برد؛ به همین علت، زمام اداره امور هرات را به درویش علی خان هزاره سپرد.»[7]

علت این رویارویی بین عنایت الله خان هزاره و احمدشاه، بر می‌گردد به اینکه، میران هزاره و در این رخداد عنایت الله خان هزاره، برای حفاظت از خود مختاری حوزه نفوذش، به مقابله با احمدشاه پرداخت. چون راهبرد اصلی، میران هزاره در گام نخست، حفظ حاکمیت داخلی و استقلال حوزه حاکمیت شان بود؛ و در گام بعد همکاری و همراهی با حکومت مرکزی. با این وصف شیعیان در مجموع در دوران حاکمیت احمدشاه از او حمایت می‌کردند.

2.راهبرد شیعیان در حکومت تیمور شاه

در دوره حاکمیت تیمور شاه نیز، شیعیان از نیروهای وفادار و مورد اعتماد ایشان بشمار می‌رفت و در نزاع او با برادرش، شاه زاده سلیمان و همچنین عبدالخالق درانی قندهاری، که مدعی بود عموی احمدشاه است؛ نقش اساسی در پیروزی‌های او داشتند.«پس از فوت پدر با همکاری و وفاداری لشکر هرات، که بیشترشان هزاره و اویماق بودند، موفق شد، برادرش شاهزاده سلیمان را عزل کند و خود تاج پادشاهی بر سر نهد. در مجموع، تیمور شاه درانی در مقایسه با پدرش، بر اقوام فارسی زبان و شیعه بیشتر متکی شد و آزادی‌های مذهبی آنان را تضمین کرد تا جایی که گزارشی مبنی بر ممانعت از مراسم و شعائر مذهبی شیعیان، در روزگار تیمور شاه سدوزایی(1207-1187ق) در دست نیست.»[8]

3.راهبرد شیعیان در حکومت زمان شاه

در دوره زمان شاه و محمود شاه نیز، شیعیان از جمله تأثیرگذارترین نیروی نظامی، در عرصه رقابت‌های درون خانوادگی، برای کسب قدرت بشمار می‌رفتند. و این دو حاکم سدوزایی با پشتیبانی نیروهای شیعی توانستند به موفقیت‌های زیادی دست یابند. « زمان شاه جوان نیز در آغاز کار در سپاه زبده دوازده هزار نفری خویش، موسوم به «دسته‌های غلامان شاه» بیشتر قزلباشان و هزاره‌ها را به کار گرفت و برای ایشان حقوق و امتیازات خوبی مقرر کرد.»[9] اما زمانی که قاجارها در ایران، به قدرت رسیدند و با انگلیسی‌ها برعلیه زمان شاه هم پیمان شدند، زمان شاه نسبت به شیعیان سوء ظن پیدا کرد و از آن‌ها فاصله گرفت. « در این شرایط، شیعیان نیز به سوی رقیب او، شاهزاده محمود، گرایش یافتند و او را که از حمایت وسیع قاجار بهره‌مند بود، پشتیبانی کردند، آنان فتح قندهار را برای شاهزاده محمود آسان کردند.»[10]

4.راهبرد شیعیان در حکومت شاه محمود

فاصله گرفتن زمان شاه از شیعیان، باعث شد، که شیعیان راهبرد حمایت و همکاری با محمود انتخاب کنند و زمان شاه را از قدرت به زیر کشند. « در کابل نیز به سپاه وی پیوستند و در رقابت دو برادر دشمن، کفه پیروزی محمود را سنگین ساختند. در نتیجه، زمان شاه دستگیر و زندانی شد و شاه محمود بر تخت سلطنت کابل جلوس کرد. بدین ترتیب، بار دیگر نقش شیعیان افغانستان در معادلات قدرت آشکار شد و محمود، افغانستان را با همیاری و همکاری شیعیان و درانیها ناراضی به دست آورد.»[11]

ب) راهبرد شیعیان در دوران حاکمیت محمد زایی های

در دوران حاکمیت محمدزائیها نیز شیعیان، راهبرد تعامل و همکاری با دولت مرکزی را دنبال می‌کردند، با این تفاوت که، شیعیان قزلباش در درون ساختار حکومت حضور داشتند و شیعیان هزاره در هزاره جات، با حفظ خود مختاری داخلی خود، راهبرد تعامل با دولت را دنبال می‌کردند.

1) راهبرد شیعیان در حکومت امیر دوست محمد خان

امیر دوست محمد خان از طایفه محمد زایی است، که در پی به قدرت رسیدن او، دوران حاکمیت خاندان ابدالی‌ها، به پایان رسید و دوران حاکمیت محمد زایی ها، آغاز گردید.

«شيعيان افغانستان در به قدرت رسيدن امير دوست محمد خان، نقش بارزي داشت. امير دوست محمد خان از پدر دراني (سني مذهب) و مادر قزلباش (شيعه مذهب) متولد گشت. كه با همكاري شيعيان توانست به اريكه قدرت تكيه بزند، چنان كه شيعيان، در شكست تاريخي انگليس و آزادي سرزمين افغانستان نقش مهمي داشتند و نيز برخي از شيعيان قزلباش به قدرت رساندن امير دوست محمد خان، نقش مهمي را ايفا كردند.»[12] چنانکه ذکر شد، شیعیان یکی از جریان‌های تأثیر گزار در فرایند سیاسی، افغانستان بوده است و در این دوره نیز در به قدرت رسیدن امیر دوست محمد خان نقش بارزی داشته است. از این آشکار می‌گردد که راهبرد همکاری و اتحاد شیعیان در این دوره نیز همچنان ادامه داشته است. 

رویاروی میر یزدان بخش اولین رهبر قومی هزاره با امیر دوست محمد

در دوره دوم حکومت امیر دوست محمد خان، که با کمک انگلیس به قدرت رسید او، سیاستش وحدت قلمرو و برچیدن بساط امرای محلی بود. اگرچه او این روش را به صورت نسبتاً ملایم به پیش می‌برد، اما به دلیل اینکه هزاره جات و مناطق شیعه نشین دارای امرای محلی بودند و حکومت ملوک الطوایفی داشتند، «هنوز به اطاعت کامل دولت مرکزی در نیامده بود و در دره‌های تنگ هزاره جات دم از استقلال می‌زدند. شخصیت معروف شیعه هزاره در این روزگار، میریزدان بخش بود که امیر دوست محمد خان با استفاده از رابطه خوبی که با شیعیان قزلباش داشت، برای نامه نوشت و امنیت و سلامت او را کتبا در حاشیه قرآن تضمین کرد و او را به کابل فراخواند، اما برخلاف وعده‌اش، میریزدان بخش را در این شهر زندانی کرد.»[13]

میریزدان بخش موفق شد از زندان فرار کند و به بهسود برود. او از یکی میران بزرگ و مشهور هزاره بهسود بود که، بعد از فرار از بند امیر دوست محمد خان، به نیت شوم او در سرکوب شیعیان هزاره آگاه شد و توانست میران اطراف بهسود و قسمت اعظم هزاره جات را با خود همراه سازد. در پی این سیاست او، حکومت مرکزی کابل، احساس خطر جدی کرد؛ لذا بعد از مدتی، با حیله و نیرنگ از سوی حاجی کاکر خان، همراه با تعداد زیادی از سران و خوانین هزاره دستگیر و به شهادت رسید. بعد از کشته شدن میریزدان بخش و سران هزاره، شیعیان هزاره، سیاست مبارزه و مقابله با امیر دوست محمد خان را در پیش گرفتند.

درگیری میریزدان بخش با امیر دوست محمد، به این دلیل بود که راهبرد حکومت مرکزی و میران هزاره، به خصوص میریزدان بخش در مقابل هم قرار گرفته بود. به این صورت که امیر دوست محمد می‌خواست، حکومت‌های منطقه‌ای و ملوک‌الطوایفی را بر چیند؛ لذا در صدد بود هزاره جات را تحت حاکمیت مستقیم خویش در آورد، اما میر یزدان بخش هزاره، به شدت در مقابل او مقاومت می‌کرد.

« میریزدان‌بخش به عنوان یک رهبر قدرتمند هزاره و دارای استراتژی مشخّص در جریان‌های داخلی افغانستان ظاهر شد و از منظر خاصی به دولت کابل و موقعیت هزاره‌ها نگاه نموده و قدرت منسجمی‌ را در بهسود و حوالی بامیان تا قسمت‌های از ارزگان به وجود آورده بود.»[14] با مطالعه منابع موجود از زندگی میر یزدان بخش که سر انجام با دسیسه‌ای با شهادتش خاتمه ‌یافت، استراتژی او را می‌توان، چنین  دسته بندی کرد:

1- اتحاد سراسری هزاره‌ها با رهبری واحد

2- تعامل با دولت کابل از موضع اقتدار

3- مبارزه با هرگونه خودسری و تأمین امنیت کامل منطقه

4- جلوگیری از اسکان غیر خودی‌ها و عوامل ‌نفوذی در منطقه

این چهار اصل را که ما به خوبی در زندگی و برخورد او با دولت کابل مشاهده ‌می‌کنیم، نشان دهند‌ه ای یک استراتژی پویا و فرا کنشی است که در آن مقطع زمانی از سوی رهبر هزاره‌ها در پیش‌گرفته شد و به طور قطع اگر برخی عوامل پیش‌بینی‌ نشده نمی‌بود، این راهبرد او نتایج بسیار پرباری را در پی داشت. اما پس از میریزدان‌بخش نزدیک به دو قرن طول کشید تا چنان استراتژی مشخص و با پشتوانه‌ی قوی در میان هزاره‌ها به وجود آید.»[15]

متأسفانه راهبردی را که میر یزدان بخش در پیش گرفته بود و در صورت تداوم آن نوید بخش یکپارچگی هزاره جات بود؛ به دلیل سوء استفاده حاجی کاکر خان پشتون و نماینده امیر دوست محمد خان، زیاد دوام نیاورد و خیلی زود میریزدان بخش، همراه با تعداد زیادی از سران قومی شیعیان هزاره، دستگیر و اعدام شدند. در نتیجه این راهبرد رهبر قدرتمند و موقعیت شناس شیعه هزاره، از بین رفت. این برهه از تاریخ شیعیان هزاره ،تنها دورانی است که یک میر هزاره درصدد گسترش قلمرو خود و یکپارچه کردن هزاره جات برآمد؛ اما به دلیل کم تجربگی و حیله ناجورانمردانه حاجی کاکر خان، به نتیجه نرسید.

2)راهبرد شیعیان در حکومت امیر شیر علی خان

«با فوت امیر دوست محمد خان در هرات، بدون درنگ شیرعلی خان در همان جا، کلاه شاهی بر سر نهاد و مانند پدرش لقب امیرالمؤمنین را برگزید.»[16] فرمانروایی شیرعلی خان نیز به دو دوره تقسیم می‌شود: دوره اول پادشاهی که مشحون از درگیری با برادران و برادر زادگانش بود. در این دوره خبر خاصی در مورد سیاست او در قبال شیعیان وجود ندارد. جز آنکه شیعیان افغانستان در پاره‌ای موارد که امیر به کمک آنان احتیاج داشت، از کمک دریغ نمی‌ورزیدند و از او در برابر رقبایش حمایت می‌کردند.

«در دوره دوم حکومت(96-1285) که اوضاع کشور نسبتاً ثابت بود، امیر شیر علی خان موفق شد به برخی از پیشنهادهای سید جمال الدین افغانی جامه عمل بپوشاند. برای نمونه با تاسیس مدارس جدید، تشکیل ارتش، کابینه دولت، خدمات، پستی و راه اندازی نخستین نشریه به نام شمس النهار، قدم در راه ترقی افغانستان برداشت. در این زمینه مناطق شیعه نشین از جمله هزاره جات با او همراهی کردند و حتی طوایفی از هزاره‌ها، که پیش از این با حکومت‌های افغانی سازگاری نداشتند، انقیاد و اطاعت خود را از مرکز کابل نشان دادند و قبول کردند که از یک سو میان  خود در آشتی به سر برند و از سوی دیگر، مالیات هزارست ان را برای دولت مرکزی بفرستند.»[17]

بعد از آنکه افغانستان در سال 1296ق توسط انگلیسی‌ها اشغال شد، امیر شیرعلی خان بدون هیچ مقاومتی به شمال افغانستان گریخت و پس از مدت کوتاهی در بلخ جان سپرد، با وجود این وضعیت، شیعیان افغانستان همچنان به امیر شیر علی خان وفادار بودند. به همین دلیل، وقتی امیر عبدالرحمن خان با توافق و رضایت انگلیسی‌ها زمام حکومت افغانستان را به دست گرفت(1297ق/1880م)، میران و بزرگان هزاره و سایر شیعیان با او مخالفت کردند و سر به شورش گذاشتند.[18] چنانچه ملاحظه می‌گردد، راه همکاری و تعامل شیعیان در دوران حکومت امیر شیرعلی خان نیز ادامه داشته است.

3)راهبرد شیعیان در حکومت امیرعبدالرحمن

عبدالرحمن در ابتدای حاکمیتش، رابطه‌ی نسبتاً مسالمت آمیزی با شیعیان داشته است ولی در پی اتفاقاتی که رخ داد، این رابطه مسالمت آمیز، تبدیل به یک رابطه خصمانه گردید که تاریک‌ترین دوران تاریخی را، برای شیعیان رقم زد.

«در آغاز جلوس امیر عبدالرحمن خان(1297) مخالفتی میان او و شیعیان به ویژه هزاره‌ها وجود نداشت و بدنه اصلی تشیع(هزاره‌ها) در افغانستان به حمایت از امیر در فتح هرات و سرکوب شورش غلجی های افغان شرکت کرد. از طرف دیگر، امیر عبدالرحمن خان نیز در مراسم تعزیه امام حسین(ع) شرکت می‌کرد و حتی در محرم سال 1303ق/1883م که برای شنیدن ذکر مصیبت امام حسین(ع) به تکیه خانه ملا یوسف علی در چنداول کابل رفته بود، مبلغی برای صرف امور تعزیه داری در این تکیه خانه پرداخت کرد. اما سرانجام این رشته همکاری و خوش بینی ... از هم گسیخت.»[19]

چند دلیل باعث دشمنی بین امیر عبدالرحمن و شیعیان هزاره گردید: اول آنکه نظامیان حکومت که برای مأموریت به شمال افغانستان رفته بودند؛ در راه بازگشت به مرکز، مورد حمله و تاراج هزاره‌های شیخ علی قرار گرفتند. متقابلاً امیر لشکری را، مأمور دفع حمله آنان کرد، که در نتیجه در گیری شدید، هزاره‌ها شکست خوردند.

دوم اینکه، « در شورش محمد اسحاق خان در ترکستان افغانی، که ضربات سختی به نیروهای دولتی وارد آمد، ژنرال محمدحسین خان هزاره با فوجی از هزاره‌های تحت فرمانش نقش کلیدی به عهده داشت. لذا این موضوع برای امیر بسیار مهم بود که از بعد از ختم غائله مذکور، هزاره‌های شیعه را ادب کند تا اگر دیگر بار جنگی درگرفت و شورشی با پا شد، توان و جرأت ایستادگی نداشته باشند لذا امیر، سردار عبدالقدوس را که به خصومت با جماعت هزاره و شیعه اعتماد داشت، مأمور سرکوب شیعیان هزاره کرد. وقتی که سردار عبدالقدوس به آن دیار رفت، مردم هزاره را آرام یافت. وی به منظور آشفته ساختن و شوراندن شیعیان به دختران و زنان آنان تجاوز کرد و پسران نوباوه آنان را به غلام بارگی سپاه خویش خواند و مدت یک سال به این عمل دست زد؛ تا آنکه جان جماعت شیعه به لب رسید، دست به قیام زدند و اسلحه سپاه او به غنیمت بردند.[20]

شيعيان هزاره براي دفاع از جان و ناموس و نيز براي رفع ستم و استعمار جنبش آزادي‌بخش را به راه انداخت كه: «در مدت بسيار كوتاه افواج مسلح افغان كه در هزاره‌جات استقرار يافته بودند، يكي بعد از ديگري نابود شدند و تنها فوج محمد الله خان بعد از شكست در جنگ هزاره‌هاي فولادي‌، به طرف اجرستان گريخت و از داخل قلعه به دفاع پرداخت».[21] حتي رؤساي شيعه كه با دولت همكاري داشتند، هر كدام به محل خويش شتافتند و ضد امارت افغانستان و در صف ديگر برداران خويش پيوستند.[22] «وحشت در ميان سپاه چنان مستولي شده بود كه دسته‌هايي از آنان قبل از آن كه با جنگجويان هزاره روبرو شوند فرار مي‌كردند...»[23]

«گزارش‌هاي اين شكست تاريخي به كابل رسيد و در آنجا نيز وضعيت بهتري نبود: «خوف عظيم بر اركان دولت مستولي شد و حتي پايتخت به وحشت افتاد.عبدالرحمن جايگاه خود را از كابل به پغمان منتقل كرد و سواران نظامي قطغن را كه بنا بود براي سركوبي مردم هزاره به ياري عبدالقدوس خان بروند، دستور داد كه از رفتن به هزاره‌جات منصرف شده و در منطقة ارغنده كه در سر راه تهاجم هزاره‌ها در غرب كابل واقع شده است مستقر شوند؛ تا اشرار هزاره از راه جسارت و شبيخون به سوي پغمان كه ييلاق‌گاه امير بود، رو نهند، اينان سد راه باشند و نگذارند چشم زخمي به امير وارد گردد».[24]

« تلاش‌های بعدی امیر نیز برای سرکوب هزاره‌ها مؤثر واقع نشد و به ناچار دست به حربه خطرناک مذهب علیه مذهب زد و خواستار فتوای جهاد از علمای اهل سنت علیه مسلمانان شیعه مذهب شد. از جمله ملا سید محمد معروف به ممتحن را که بسیار محیل بود و نیز سید محمود قندهاری  را تشویق  کرد تا کتابچه و اعلانی برای عوام در اثبات تکفیر طایفه هزاره‌ها بنویسند و اهل سنت را ترغیب به جنگ به ضد آنان کنند.»[25]

« بدین ترتیب امیر عبدالرحمن خان بنای تعصب کور و ویرانگر مذهبی را گذاشت که آثار شوم آن را هنوز

هم می‌توان مشاهده کرد و به قول غلام محمدغبار: با این عمل امیر بین مردم افغانستان... دشمنی و استخوان شکنی‌ای ایجاد کرد که هیچ گاه مردم نتوانند در مقابل دولت متحد باشند و این همان چیزی بود که دولت استعماری انگلیس در افغانستان می‌خواست.»[26]

آنچه که می‌توان از عملکرد شیعیان در دوره حاکمیت عبدالرحمن نتیجه گیری کرد، این است که شیعیان در ابتدای امر، هرگز در صدد قیام بر علیه حکومت مرکزی کابل نبود؛ اما عمال متجاوز امیر عبدالرحمن، با رفتارهای خلاف شرع و عرف خود با مردم هزاره و انواع فشارهای اقتصادی که بر آنان وارد می‌کرد؛ مردم شیعه هزاره را مجبور به قیام کردند و در پی فتوای جهاد از سوی ملاهای درباری، به کشتار وحشیانه این مردم پرداختند، زمین‌های مردم هزاره را به پشتون ها بخشید و بیش از نیمی از جمعیت شیعه هزاره را نابود کردند.

بعد از آن کشتار وسیع و وحشیانه شیعیان توسط عبدالرحمن، شیعیان افغانستان راهبرد انزوا را در پیش گرفتند. چرا در قدم نخست کلیه میران، روحانیون و سران قومی و مذهبی شیعیان از بین رفته بودند، بخش‌های وسیعی از سرزمین آن‌ها از دستشان خارج شده بود، از نظر اقتصادی نیز به شدت در تنگناه قرار داشند. جمعیت قابل توجهی از جمعیت آن‌ها به نقاط مختلف کشور و خارج از مرزها پراکنده شده و مهاجر شدند. هویت قومی و مذهبی آن‌ها به شدت سرکوب شده بود، تعصبات قومی و مذهبی بر علیه آن‌ها به شدت افزایش یافته بود و در نهایت جو خفقان و استبدادی که بر این قشر از مردم افغانستان حاکم بود، هر نوع تحرک و فعالیت از آن‌ها گرفته بود. لذا تا در دوران حاکمیت عبدالرحمن، شیعیان همواره تحت شدیدترین ظلم‌ها و بی عدالتی‌ها قرار داشتند و به انزوا به سر می‌بردند. با اینکه بعد از به قدرت رسیدن امیر حبیب الله یکسری کارهای در رابطه با شیعیان صورت گرفت؛ از جمله خرید و فروش شیعیان هزاره به عنوان برده و کنیز ممنوع اعلام شد. اما برای آزادی برده‌ها و کنیزهای که در دوران پدرش به فروش رسیده بود هیچ اقدام انجام نداد. در هر صورت این کار او یک گام به جلو به حساب می‌آمد. در چنین فضایی بود که شیعیان آرام آرام در صدد حضور در عرصه اجتماعی را دوباره آغاز کردند.

ج) راهبرد جریان‌های شیعی در دوران حاکمیت آل یحیی(نادر، ظاهر و داوود)

1-راهبرد شیعیان در حکومت نادرخان

 بعد از به وجود آمدن فضای نسبتاً باز سیاسی در دوران حکومت امان الله، شیعیان به مرور وارد مسائل روز جامعه و کشور گردید و راهبرد انزواطلبی را کنار گذاشتند. اما بعد از روی کار آمدن نادرخان، و به دلیل حمایت شیعیان از شاه امان الله، سیاست سخت گیرانه گذشته، نسبت به شیعیان دوباره احیا شد.

« سرکوب سیاسی هزاره‌ها طی این دوره در سراسر تاریخ افغانستان، به جز رویدادهای 1980-1901(در زمان سلطنت عبدالرحمن) بی سابقه و منحصر به فرد بوده است.»[27]

از این رو شیعیان دوران نادرخان و در دوران حاکمیت چهل ساله محمدظاهر شاه، تا زمان کودتای 7 ثور، راهبرد مبارزه برای احیای هویت گذشته خویش و دست‌یابی به موقعیت از دست رفته خود را در پیش گرفتند و تلاش کردند که از دو طریق  مبارزه مسلحانه و فرهنگی، حضور خود را در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی کشور، دوباره احیا کنند.

2-شیعیان و حکومت ظاهر شاه

«در این دوره علمای بزرگ شیعه از یک سو با احیاء و تأسیس حوزه‌های علمیه‌ی شیعه در کابل و دیگر نواحی افغانستان، به مبارزه‌ی فرهنگی و علمی با جهل و تعصب پرداختند و از سویی دیگر برخی چون شهید سید اسماعیل بلخی، محمد ابراهیم خان هزاره و شهید علی اصغر شعاع، مبارزه‌ی سیاسی با حکومت را سرلوحه‌ی کار خود قرار دادند که با کمال تأسف در جو سرشار از خفقان و استبداد نادرـ ظاهر خانی، پاسخی جز شکنجه، زندان، تبعید و بالاخره مرگ و شهادت چیزی در یافت نکردند.»[28]

 در این دوره احزاب مبارز زیادی جهت مبارزه با نظام حاکم ایجاد شدند که در این زمینه به یک حزب که نسبتاً معروف بود می‌پردازیم، که حزب ارشاد است. «اين جريان در سال‌های 1325- 1324 ش. توسط شهيد علامه بلخي، در شهر كابل پايه گذاري گرديد، اين حزب چهارده نفر به عنوان اعضاي مركزي داشت، از ويژگي‌هاي اين ارگان مي‌توان گفت كه ايجاد همبستگي بين اقوام و قشرهاي مختلف جامعه بوده است، به ويژه در ميان آگاهان جامعه آن روز- شيعه و سني- بود. به همين دليل موجبات خشم حاكمان وقت را فراهم كرد. از افراد اين حزب فقط هفت نفر از آن‌ها توانستند، با توجه به اين در حكومت نفوذ داشتند. از نظرها پنهان ماندند و دو نفر از آن‌ها (رجب علی خان چنداولي و دكتر اسدالله رئوفي) مفقودالاثر شدند و بقيه اعضاي اين حزب به مدت 14سال و 6ماه و 23 روز در زندان‌های مخوف حاكمان افغانستان به سر بردند.»[29]

دسته دیگر از شیعیان که در اثر یک سری تغییراتی زمینه حضور آن‌ها در پارلمان و جرگه‌های قانون اساسی فراهم شده بود، روش مبارزه مسالمت آمیز را در پیش گرفته بودند و تلاش داشتند که در درون ساختار حکومت، در جهت رسیدن به خواسته‌های شیعیان فعالیت کنند، ولی موفقیت چندانی نداشتند.

از جمله در این دوره نیز تلاش نمایندگان شیعه برای رسمیت یافتن مذهب جعفری، در قانون اساسی که در سال1343 به تصویب رسید، باز هم به جایی نرسید و شیعیان برخلاف کلیه‌ی اصول انسانی، بین‌المللی و دینی، هم چنان از حقوق خود محروم شدند.

اين محروميت مطلق تا اواخر دوره ظاهر شاه ادامه داشت. در اين زمان تنها يکي دو تن در وزارت راه

يافتند که آن هم صرفاً تشريفاتي بوده است و وزرا از صلاحيت و اختيار برخوردار نبودند.[30] کساني که در اين دوره به کابينه راه يافته بودند عبارتند از: دکتر عبدالواحد سرابي وزير پلان، انجينر محمد يعقوب لعلي وزير فوايد عامه، عبدالله خان جاغوري رئيس تفتيش وزير داخله، نادرعلي خان جاغوري رئيس تهيه ارزاق و غلات.[31] شیعیان در دوران حکومت چهل ساله ظاهر شاه، از یک طرف به دلیل فضای نسبتاً باز سیاسی خصوصاً در دهه موسوم به دموکراسی به وجود آمده بود، و از طرف دیگر، در اثر فشاری که از ناحیه حکومت نسبت به جریان‌های شیعی اعمال می‌شد، راهبرد مبارزه برای احیای هویت و مشارکت در معادلات سیاسی کشور را دنبال می‌کردند.

د) راهبرد شیعیان بعد از کودتایی 1357

بعد از اشغال افغانستان توسط شوروی و آغاز جهاد بر علیه رژیم کمونیستی کابل، جریان‌های شیعی و هزاره‌ در دو جبهه کمونیستی و مقاومت جهادی فعالیت می‌کردند.

1.در جبهه کمونیستی

در جبهه کمونیستی به دلیل شعار حمایت از طبقات مستضعف، عده‌ای از شیعیان و هزاره‌ها را جذب این جبهه نمود. افرادی از شیعیان در دوران حاکمیت کمونیست‌ها به مقام‌های بالای حکومتی دست یافتند که از جمله آن می‌توان به سلطان علی کشتمند اشاره کرد که برای اولین بار بود که یک هزاره به مقام صدر اعظمی رسید.

«از آن جهت که کمونیست‌های افغانستاني مدعي حمايت و مشارکت زيردستان و کارگران در قدرت و حکومت و نيز مخالف اشرافيت بودند به هزاره‌ها نيز ميدان دادند. مشارکت و حضور هزاره‌ها در جبهه کمونيستي قابل توجه است. عبدالکريم ميثاق، سلطان علی کشتمند، اکرم ياري و صادق ياري از چهره‌های مطرح هزاره در اين جبهه حضور داشتند. کشتمند سرانجام براي اولين بار به عنوان يک هزاره توانست به مقام صدر اعظمي برسد. با اين حال اکثريت هزاره‌ها و شیعه‌ها در جبهه‌های انقلاب اسلامي حضور داشتند.[32]

عبدالوحید سرابی و سلطان علی کشتمند برجسته‌ترین شخصیت‌های سیاسی هزاره‌ها در این دوره هستند. سرابی به عنوان وزیر در مقام‌های مختلف از سال‌های 1967، همچنین به عنوان قایم مقام نخست وزیر و معاون رییس جمهور از سال 1991 تا 1998، بوده است؛ و کشتمند از سال 1981 تا 1988 در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان نخست وزیر بوده است.

2.در جبهه مقاومت

بعد از کودتای کمونیستی در سال 57 و در پی آن، تجاوز اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان، جهاد مردم افغانستان آغاز گردید. دوران جهاد سرآغاز جوشش جریان‌های شیعی بشمار می‌رود و اکثریت جامعه شیعی کشور در این جبهه قرار داشتند. در این دوره احزاب و جریان‌های سیاسی زیادی اظهار وجود کردند. بعد از اشغال افغانستان، اولین جرقه مقاومت و مبارزه با حکومت کمونیستی از سوی شیعیان افغانستان زده شد. هزاره جات بعد از مدت کوتاهی در سایه مقاومت و مجاهدت مجاهدین هزاره کاملاً آزاد شد و توسط گروهی به نام شورای اتفاق اداره می‌شد.

«طی این دوره تمام هزاره جات و کلیه دیگر مناطق هزاره نشین در سراسر هندوکش، بجز مرکز ولایت بامیان، آزاد شد و تحت کنترل سازمان یافته نیروهای محلی مجاهدین در آمد. در سراسر این دوره تمام هزاره جات زیر کنترل و هدایت یک سازمان موسوم به شورای اتفاق به رهبری سید علی بهشتی که یک رهبر مذهبی بود، قرار داشت. این سازمان تا اواسط 1982/ اوائل 1361ش، در ناحیه استراتژیک یکاولنگ مستقر بود.»[33]

همان طوری که گفته شد، کودتای 7 ثور باعث شد، شیعیان از زمره اولین مردمی باشند که بر علیه رژیم کمونیستی قیام کنند و توانستند به سرعت، عمال دولت کمونیستی را از مناطق متخلف هزاره جات، به جز مرکز بامیان، اخراج کنند و گروه‌های شیعی موفق شدند که کنترل کلیه مناطق مرکزی و هزاره جات را بدست گیرند.

کودتای هفت ثور، سبب شد که گروه‌های شیعی به شدت افزایش یابد و این زنگ خطری بود که در صورت عدم مدیریت و وحدت، به یک چالش بزرگ، منجر شود؛ چنانکه چنین نیز شد. جنگ‌های خانمانسوز داخلی بین احزاب شیعی، صدمات زیادی متوجه مردم شیعه و سرمایه‌های مالی و انسانی آنان وارد کرد.«در زمينه تشکيلات و فعالیت‌های سياسي، فرهنگي و نظامي از سال 1358ش تا 1366ش 32 حزب هزاره و شيعه به ثبت رسيده که در شهرهاي باميان، کويته، قم، تهران، و مشهد تاسيس شده است.[34]

پراکندگی احزاب شیعی و در نتیجه، بی اعتنایی ائتلاف هفت‌گانه احزاب جهادی اهل سنت مقیم پاکستان، سبب شد که گروه‌های شیعی در صدد اتحاد این گروه‌ها، در قالب یک حزب قدرمند بر آیند.

« بروز اختلافات و جنگ‌های داخلي بين احزاب شيعي، ناديده گرفته شدن آنان در مذاکرات سياسي بین‌المللی و عملکردهاي نامناسب احزاب سني ساکن پيشاور از علل اصلي تشکيل حزب وحدت بود. حزب وحدت پس از چندين دور مذاکرات سرانجام در تاريخ  3/5/1368ش در باميان تشکيل شد. تنها کسي که به حزب وحدت نپيوست آيت الله محمد آصف محسني قندهاري بود. در سال 1370ش کنگره‌ی تاریخی‌ در باميان دائر شد که عبدالعلي مزاري به دبيرکلي حزب انتخاب گرديد. خاموشي جنگ‌های داخلي، افزايش قدرت نظامي و سياسي شيعيان، ادامه مذاکرات با احزاب سني ساکن پيشاور، با موضع قوی‌تر و خارج شدن از انزواي سياسي و شرکت در اجلاس‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، از مهم‌ترین دستاوردهاي حزب وحدت به حساب می‌آید.»[35]

با شروع جهاد مقدس افغانستان، مطالبات شیعیان افغانستان نیز وارد فاز جدیدی شد و به لحاظ عمق و گستره تغییرات اساسی و بنیادین پیدا کرد. شیعیان در این مرحله تنها به رسمیت مذهب و آزادی مذهبی نمی‌اندیشیدند، بلکه فراتر از آن راجع به نحوه‌ی حکومت و اداره‌ی کشور نیز نظریه پردازی کردند. البته جوهره‌ی خواسته‌ی شیعیان را «عدالت اجتماعی» تشکیل می‌داد.

«... با رهبري مزاري، حزب وحدت به قدرتمندترين حزب هزاره‌ها يا دقیق‌تر، شيعيان افغانستان به يکي از نيرومندترين احزاب مسلح افغانستان مبدل گرديد، که در هر گونه مذاکره و معامله قدرت ممکن نبود به آساني آن را ناديده بگيرند؛ و باميان جايگاه ستاد مرکزي حزب و مقر مزاري، مرکز تصميم گیری‌های مهم سياسي و مجاهدان (ارديبهشت 1371ش) گرديد. برخي از مواضع و مناطق راهبردي کابل به دست نيروهاي حزب وحدت افتاد و مزاري نيز از بامیان به کابل رفت و در آن شهر مستقر گرديد... .»

دیدگاه

*