محمد عيسي رحيمي

*طلبه حوزه علمیه و کارشناسی ارشد جامعه شناسی

** مقاله چاپ شده در شماره 4 نشریه مطالعات منطقه ای

چکيده

در مورد كار كرد رسانه­ها دو رو يكرد متفاوت و مختلف وجود دارد. بعضي­ها مانند: هايبرت نظر مثبت به رسانه­ها داشته و معتقد است که، وسایل ارتباط جمعی نقش بسیار مهمی در ارائه و شکل گیری عقاید و همچنین آشنا ساختن ما با دنیایی که امکان  آن­را به نوع دیگری نداریم، ایفا می­کند. در مقابل کساني هستند و معتقدند بر اين­که صنايع فرهنگي موجب بردگي انسان مي­شود و زمينه مي­گردد انسان کاملا در اختيار رسانه­ها قرار گيرد  و هيچگونه اختيار و اراده  از خود نداشته باشد. 

حال با توجه با اين دو ديدگاه مختلف در مورد رسانه­ها، تحقيق پيش­رو  با اين سؤال آغاز شده که رسانه­ها و تکثر آن چه تأثير بر آينده فرهنگ افغانستان دارند؟

براي رسيدن به پاسخ سؤال مطرح شده، ابتداء كار كرد مثبت و منفي رسانه­ها با توجه به محيط و  شرايط افغانستان مورد بررسي قرارگرفته و به اين نتيجه رسيده است كه كار كرد منفي رسانه­ها، بيشتر از كار كرد­هاي مثبت آن مي­باشد؛ زيرا رسانه­هاي افغانستان، رسانه­هاي كاملا وابسته است كه، از نظر مالي كشورهاي بيگانه آن­ها را تمويل مي­كنند، وقتي  سازمان­ها، نهادهاي سياسي، اقتصادي، آموزشي و ارتباطي يك كشور متكي به غير باشد تلاش­مي­ كند ­منافع و آرمان­هاي كشور تمويل كننده را تأمين و بر آورده نمايند.

به همين جهت است كه رسانه­ها در افغانستان به ترويج فرهنگ ابتذال، اسراف، تجمل، بت پرستي، خشونت، فحشاء و شكستن هنجار ها مشغول است؛ كه مي­خواهند از طريق پخش فيلم­هاي غربي، تركيه­اي، هندي و عربي عقايد، باورها، ارزش­ها و انگيزه­ها را تغيير دهند؛ زيرا تغيير در عناصر تشكيل دهنده فرهنگ موجب تغيير در ساير اجزاء فرهنگ يعني زبان، خط، هنر و برخي آداب و رسوم نيزمي­شود؛ كه با ايجاد تغيير در باورها، ارزش­ها و انگيزه­ها زمينه را براي از خود بيگانگي و بردگي فراهم نمايند تا بتوانند محصولات فرهنگي خود را راحت­تر به فروش برسانند.

 

 

 

 

واژگان کليدي: رسانه، فرهنگ، افغانستان، آينده و کارکرد.

 

 

 

بيان مسئله

در عصر حاضر که جامعه نوين افغانستان در حال تجربه نمودن زندگي جديد اجتماعي مي­باشد، صدها نشريه، راديو و چندين شبكه تلويزيوني خصوصي در افغانستان فعال شدند، رشد رسانه­ها  از يک جهت مي­توانند زمينه را براي تکامل و پيشرفت جامعه از جهت فرهنگي، سياسي، اقتصادی و اجتماعي فراهم کند زيرا؛ يکي از راه­هاي انتقال سريع فرهنگ، علم و دانش و اتفاقات سياسي و اجتماعي روز که در جهان مي­افتد بوسيله رسانه­هاي صورت مي­گيرد.

از جهت ديگر، رسانه‌ها به بازسازی فرهنگ، افکار و عقاید موجود در جامعه می‌پردازند و به آنها استحکام می‌بخشند. رسانه‌ها شرط اساسی شکل گرفتن شیوه‌های رفتار و یا کردار هم هستند. زیرا که رسانه از طریق پیام‌های خود بر فرهنگ و تفکر ما تاثیر می‌گذارد و به آن شکل می‌دهد. به قول «مک لوهان»، رسانه نوعی ماساژ است. او معتقد است: «رسانه‌ها شیوه فعالیت و روابط انسان‌ها را شکل می‌دهند و درجات آن را تعیین می‌کنند».  

رسانه‌ها در جهان امروز با اشكال مدرن و مخاطب پسند خود بزرگ‌ترين و مؤثرترين ابزار توليد مفاهيم، تناسبات اجتماعي و به‌طوركلي پيام‌رسانان فرهنگ در جوامع هستند.

انقلاب رسانه­ها در دنیای جدید، مولد تحولات فرهنگی نیز بوده و رسانه به همراه خود، فرهنگ جدیدی را تولید كرده است.

حال که رسانه­ها کار کردهاي مثبت را  در جهان ايجاد مي­نمايند؛ نكته قابل تأسف و ياد آوري آن است كه آيا اين رسانه­ها در عين تكثر و رشد يك مرتبه­­ي مي­توانند كاركردي شايسته­اي را كه جامعه افغانستان از رسانه­ها انتظار دارد بر آورده نمايند، كه بايد بررسي گردد؛ زيرا پخش تصوير زنان و ستاره هاي هندي و امريكايي  به جاي ارزش­هاي ديني توسط رسانه­ها، بدون توجه به شرايط و محيط افغانستان نمي توانند كار كرد مفيدي را كه جامعه افغانستان به آن سابقه ديني از رسانه­ها انتظار دارد بر آورده نمايند.

 رسانه­هاي جمعي مانند تلوزيون، مجلات و نشرات؛ كه به پخش و به تصوير كشاندن فيلم­ها و تصاوير زنان لخت و بد حجاب مبادرت مي­کنند نه تنها باعث حفظ فرهنگ ديني مردم افغانستان مي­شود بلكه باعث به چالش كشيدن فرهنگ ديني و تضاد ميان فرهنگ نو بنیاد و بومي مردم افغانستان مي­گردد.

از آنجاي­كه رسانه­هاي افغانستان تبديل شده­اند به بنگاه تبليغاتي براي كالاهاي بيگانگان از يك جهت و ترويج فرهنگ­هاي خارجي در كشور از جهت ديگر، اكنون پرسش اين است كه «آيا تکثر رسانه­ها با محتوای خارجی مي­توانند بر آينده فرهنگ افغانستان تأثير داشته باشند؟ در صورت تأثيرگذاري رسانه‌ها بر آينده فرهنگ افغانستان، ميزان تأثير آن چه بوده؟ و چه حوزه‌هايي را در بر گرفته است؟.

 

 

مفاهیم و کلیات

قبل از بیان چار چوب نظری بحث لازم است واژگان کابردی بحث را تعریف و توضیح دهیم سپس به مباحث اصلی اشاره نماییم.

تعريف رسانه

در تعريف لغوي «رسانه» چنين آمده است: وسيله‌اي كه اخبار و اطلاعات را به مردم مي‌رساند. مانند راديو، تلويزيون، روزنامه، مجله و شبكه‌هاي كامپيوتري.  سي دي­ها، ویدئو و... می باشند.[1]  و در «دانشنامه علوم اجتماعي»، رسانه (رسانه جمعي)، بدين‌گونه تعريف شده است: رسانه‌هاي گروهي يك نهاد اجتماعي را تشكيل مي‌دهند كه به توليد و توزيع دانش در حيطه‌اي فراتر از كلمات مي‌پردازد و داراي مشخصه‌هاي برجسته و بارزي چون استفاده نسبي از فن‌آوري پيشرفته در توليد و پخش پيام‌ها هستند.[2]

جامع ترين تعريف که از رسانه صورت گرفته همان تعريف مک لوهان کانادايي است که مي­گويد: «رسانه، همان پيام است.» برخي ديگر از صاحب نظران هم در تعريف شان از رسانه بر ماهيت پيام رساني آن تأکيد دارند. به باور آنان رسانه بدون پيام نيست و اگر پيامي با محتوا در يک وسيله ار تباطي همگاني نباشد آن وسيله ماهيت پيام کامل رسانه به خود نمي­گيرد[3] برخي ديگر با توجه به نقش ار تباطي رسانه، براي آن تعاريف ارائه کرده اند. به نظر آنان رسانه­ها مهمترين وسايل ار تباطي در جوامع بشري به شمار مي­آيند و سبب جهاني شدن و اهميت فوق العاده آن همين بعد ار تباطي است. در فرهنگ الفباي قياسي رسانه­ها به عنوان مجموع ابزارها و روش­ها براي برقراري ار تباط اجتماعي تعريف شده.[4]

به نظر بنده مراد از رسانه همان وسیله و ابزاری اطلاع رسانی است که، مردم بوسیله آن اطلاعات را بدست مي­آورند.

تعريف فرهنگ

فرهنگ از جمله اصطلاحات است که تعاريف مختلف براي آن بيان شده و در اين تحقيق به تعدادي از اين تعاريف که مورد توجه بيشتر قرار گرفته اشاره مي­گردد.

فرهنگ در لغت:

در کتاب فرهنگ معین واژه‌ی «فرهنگ» را مرکب از دو واژه­ي «فر» و «هنگ» به معنای ادب، تربیت، دانش، علم، معرفت و آداب و رسوم تعریف کرده‌است.[5]

تعريف فرهنگ در علوم اجتماعی

فرهنگ را ادوارد تایلور (۱۹۱۷-۱۸۳۲)، مجموعه پیچیده‌ای از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد به عنوان عضوی از جامعه از جامعه، خویش فرامی‌گیرد تعریف می‌کند.[6] در جاي ديگر فرهنگ را چنين تعريف نموده­اند: فرهنگ یعنی علم و ادب، آداب و سنن، امور متداوله در میان هر قوم و ملت – اعم از علوم، رسوم، آداب و سنن – که آحاد مردم آن قوم به دریافت و عمل به آنها پایبند بودند.[7]

 فرهنگ در نگاه قرآن:

 در قرآن کریم، از فرهنگ به مفهوم مصطلح آن تعبیری یافت نمی شود، ولی به طور کلی قرآن کریم از فرهنگ در یک جا به عنوان زبان قوم یاد کرده است؛  چون قرآن کریم نخست در محیط جزیرة العرب نازل شده و با مردمی سروکار داشته که دارای اعتقادات و رفتاری خاص بوده اند: «وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُول ٍ إِلآ بِلِسَان ِ قَوْمِه ِ لِیُبَیِّن َ لَهُم ْ» ابراهيم/4. ما پیامبران را نفرستادیم، مگر با زبان قوم خودشان سخن بگویند. در جای دیگر از فرهنگ به عنوان حکم جاهلیت یاد کرده و در آیات بسیاری به اعتقادات و فرهنگ رایج عصر خود حمله می کند: «أَفَحُکْم َ الْجَـَهِلِیَّة ِ یَبْغُون َ وَمَن ْ أَحْسَن ُ مِن َ اللَّه ِ حُکْمًا لِّقَوْم ٍ یُوقِنُون َ» مائده/50 آیا حکم جاهلیت را می جویید؟ برای گروهی که باور دارند، حکم چه کسی از حکم خدا بهتر است؟ همچنین از فرهنگ به عنوان سنن یاد کرده و در آیات بسیاری سنت گذشتگان و آداب و رسوم آن ها را یادآوری کرده است: «قَدْ خَلَت ْ مِن قَبْلِکُم ْ سُنَن ٌ فَسِیرُوا فِی الاَْرْض ِ فَانظُرُوا کَیْف َ کَان َ عَـَقِبَة ُ الْمُکَذِّبِین َ» آل عمران/ 137. پیش از شما، سنت هایی وجود داشت؛ و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشت هایی داشتند، که شما نیز همانند آن را دارید[پس بر روی زمین، گردش کنید و ببینید سرانجام کار تکذیب کنندگان] آیات خدا[ چگونه بود؟!

بنا بر اين از منظر قرآن کريم مراد از فرهنگ همان سنت، زبان قوم و حکم صادره در آن زمان خواهد بود.

که به نحوی با عادات و رسوم ذکر شده در تعریف تایلور و فرهنگ لغت عمید همخوانی دارد.

در تحقيق پيش­رو مراد نويسنده از فرهنگ همان تعريف تايلور مي­باشد زيرا؛ بر اساس تعريف تايلور است که مي­توان تغييرات فرهنگي را پيش بيني نمود.

رسانه و انواع آن

با توجه به گسترش روزافزون فناوری در دنیا، تعدد رسانه ها هميشه رو به گسترش است که در دسته بندی و گروههای گوناگونی قرار می گیرند که می­توان به گروههای زیر اشاره کرد:

1- رسانه های نوشتاری مانند مطبوعات، کتاب و مجلات.

2- رسانه های شنیداری مانند مانند رادیو.

3- رسانه های دیداری مانند تلویزیون، سینما، اینترنت.

4- رسانه های ابزاری مانند مانند اعلامیه، بروشور، تابلوی اعلانات، کاتالوگ، پوستر، تراکت، پلاکارد، آرم، لوگو، فیلم ‌های تبلیغی، فیلم‌ کوتاه و بلند، سخنرانی، همایش و تئاتر.

5- رسانه های نهادی یا گروهی همچون روابط عمومی ها، شرکت‌های انتشاراتی، بنیادهای سینمایی.

6- رسانه های فرانهادی همچون خبرگزاری ها، دفاتر روابط بین الملل، کارتل ها، بنگاه های سخن پراکنی و تراست های خبری، شرکت های چند ملیتی سازه، فیلم های سینمایی، شبکه های ماهواره‌ای.

چارچوب تحلیل

در مورد کار کرد رسانه­ها دو ريکرد مثبت و منفي و جود دارد، هایبرت يکي از کساني است که نگاه مثبت به رسانه­ها دارد و معتقد است، وسایل ارتباط جمعی نقش بسیار مهمی در ارایه و شکل گیری عقاید و همچنین آشنا ساختن ما با دنیایی که امکان  آن­را به نوع دیگری نداریم، ایفا می­کند.  وي مي­گويد: در پژوهشهایی که درباره آثار وسایل ارتباط جمعی برجامعه انجام گرفته سه زمینه کلی وجود دارد: تاثیر رسانه ها بر شناخت ادراک، تاثیر رسانه ها بر تغییر عقیده و ارزش، تاثیر رسانه ها بر تغییر رفتار. وی معتقد است که تغییر ارزشها به آگاه بودن و درک محتوای پیام بستگی دارد.[8]

در مقابل کساني مانند آدر نو و هورگهايمر معتقد هستند که رسانه­ها و صنايع فرهنگي آثار و تبعات منفي را در جامعه شکل مي­دهند.

در تحقيق پيش­رو مبناي تحليل، بيشتر نظریات ارتباطی مکتب فرانکفورت با آرای آدرنو و هورکهایمر و نظريه مرتون در جامعه شناسي است که، آدرنو و هورکهايمر باديد منفي به رسانه­ها نظر دارند و مرتون کار کرد منفي و مثبت نهاد­ها، سازمان­هاي اجتماعي را با هم در نظر مي­گيرد.

آدر نو و هورکهايمر مقاله­ای که تحت عنوان «صنایع فرهنگی و فرهنگ توده» منتشر کرده اند، این گونه به مسأله پرداخته اند که، تغییر و تبدل تکنولوژی، نقش بنیادینی در تغییر نظام اجتماعی و فرهنگي دارد. صنایع فرهنگی بخش جدیدی از صنعت موسسات اطلاع رسانی مانند رادیو، مطبوعات تلوزیون و سینماست. اين گونه صنايع صنعتی در جهت تامین مقاصد سرمایه داری و کاهش گرایش های انقلابی در جامعه است که به شدت، انسان و جامعه را سرگردان و متحير کرده و از آن­ها سوء استفاده می کنند. اين نوع صنايع براي دستيابي منافع صاحبان صنایع به کار می افتند. در صنعت فرهنگ، فرهنگ انسانی قابل پیش بینی هم شده است، انسان ها مکانیکی و بی اراده شده اند و مرتبا به صورت ناخودآگاه رفتار می کنند. فرهنگ، کالایی شده و فرد، به نوعی ماشین بلعیدن و فیزیک بی روح مبدل شده که قدرت تغییر ندارد. فرد تحت استبداد رسانه­ای، در انحصار مصرف قرار می گیرد، از آن توان جدایی ندارد و توان تولید متکی به خود و تغییر را نیز ندارد. برای مثال فرد، ساعت های زیادی را به تماشای یک فیلم می نشیند و برای آن ابراز احساسات می کند و البته ثابت می کند که در استبداد و انحصار فضای کالایی قرار گرفته است. لذا فرد بیش از آن که با خودآگاهی­اش تصمیم بگیرد و بیندیشد، به ناخودآگاه وابسته است و بیش از آن که کنش او بر مبنای خودآگاهی و تاخیر و درنگ (اندیشه تدبیری) باشد، به صورت ناخودآگاه (اندیشه لحظه­ای) تصمیم می گیرد و عمل می کند.[9]  

بنا بر اين از نگاه آدرنو، و هورگهايمر:

  1. رسانه­ها که از آن به عنوان صنعت فرهنگ ياد شده است يک امری اقتصادی و سیاسی به شمار مي­روند، که از یکسو به تامین درآمد برای نظام سرمایه داری منتهی می­شوند (با کمترین هزینه بیشترین درآمد را جذب می کنند)، از دیگر سو فرد را در برابر اقتدار سیاسی منفعل و بی اراده passive می نماید و شهروندی مناسب برای نظام سیاسی موجود را می آفرینند.
  2. هرچه صنعت فرهنگ جایگاه قدرت مندتری می­يابد، تولید نیازهای مصرف کننده بیشتر می گردد، و به علت ذات صنعت فرهنگ، کنترل نیازهای مصرف کننده نیز بیشتر می شود و از این طریق امکان نظم بخشی به رفتار اجتماعی طبق نظر اقتدار سیاسی و اقتصادی بیش از پیش فراهم می شود.
  3.  دنیای امروز و دنیای آینده یک دنیای کاملاً کنترل شده است و آزادی حقیقی انسان در پرتو صنايع فرهنگي  ذيده است.
  4. در ار تباطات نوين جهاني کار کرد پنهان و سائيل ارتباطات جمعي فريب انسان است که انسان احساس مي­نمايد مجبور به خريد و مصرف فرآورده­هاي اين صنعت هستند.
  5. صنايع فرهنگي، فرهنگي را به وجود مي­آورند که کاملا مصنوعي است نه اين­که يک فرهنگ ذاتي و واقعي باشند.

علاوه بر آدرنو و هورکهايمر مرتون نيز یکی از کسانی است که علاوه برکار کرد مثبت یک صنعت به کژکار کردی نیز توجه نشان داده و می­گوید:  همان طور که ساختارها یا نهادها می­توانند به حفظ بخشهای دیگر نظام اجتماعی کمک کنند و تأثیر مثبت را شکل دهند، می­توانند پیامدهای منفی را نیز داشته باشند. مثال که ایشان در این مورد بیان می­دارد مسئله برده داری در ایالات متحده برای جنوبیهای سفید پوست است که می­گوید: پیامدهای مثبتی چون نیروی کار ارزان، کمک به اقتصاد پنبه­کاری و منزلت اجتماعی، داشت. اما کژکار کردهای چون وابسته ساختن شدید جنوبیها به اقتصاد کشاورزی و در نتیجه، عدم صنعتی شدن، را نیز به همراه داشت.[10]

با توجه به نظريات مطرح شده می­خواهم تأثیر تکثر رسانه­ها را در آینده فرهنگ افغانستان  مورد بررسی و کنکاش قرار دهيم.

کارکردهای مثبت رسانه­ها

ابتدا باید کارکردهای مثبت رسانه­ها را در جامعه­ي افغانستان بطور مختصر بررسي کرد و فهميد که رسانه­ها چه کار کردهاي مثبت را مي­تواند براي جامعه افغانستان داشته باشد، بعد از آن به کار کرد هاي منفي و تأثير آن بر آينده فرهنگ افغانستان اشاره کرد.

برای رسانه ها کاکرد های مثبت متفاوت و گوناگونی بیان شده است که به اختصار به بعض آن ها اشاره می کنیم؛

 

 1) کارکرد نظارتی:

 

 یکی از مهمترین کارکردهای رسانه­ها در افغانستان نظارت بر محیط است. کارکرد نظارت و حراست از محیط، شامل رساندن اخبار توسط رسانه ها می‌شود؛ که برای جامعه ضروری است. مانند گزارش از اوضاع سياسي، اقتصادي، اجتماعي، حمل و نقل  و شرایط آب و هوایی.[11] هارولد لاسول و چارلز رایت از جمله پژوهشگرانی هستند که به طور جدی به نقش و کارکرد رسانه ها در جامعه توجه کرده اند. آنها معتقدند که رسانه­ها داری کارکردهای نظارت بر محیط، ایجادهمبستگی اجتماعی در واکنش به محیط و انتقال میراث فرهنگی و سرگرمی و پرکردن اوقات فراغت است. این دو نظریه پرداز ارتباطات بر این باورند که در کارکرد نخستین، وظیفه رسانه ها نظارت، مراقبت ،تهیه و رساندن خبر درباره محیط پیرامونی است، دومین کارکردرسانه، انتخاب و تفسیر اطلاعات درمحیط است.[12]

 

2) کارکرد آموزشی یا انتقال فرهنگ:

 

 آموزش براساس تعریفی که سازمان علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) بیان داشته، عبارت است از: «تمام کنش‌ها و اثرات، راه­ها و روش هایی که برای رشد و تکامل توانایی مغزی و معرفتی و هم‌چنین مهارت ها، نگرش‌ها و رفتار انسان به‌کار می‌رون. البته به‌طریقی که شخصیت انسان را تا ممکن‌ترین حد آن، تعالی بخشند.»[13]

در این میان رسانه های ارتباطی در افغانستان  و کل دنيا خواه برای این کار برنامه ریزی شده باشند و خواه نشده باشند، آموزش دهنده‌اند. رسانه­ها فراهم‌‌آورنده دانش و شکل دهنده ارزش هایند و مردم همواره از آن‌ها تأثیر می پذیرند و می آموزند. اهمیت وظیفه آموزشی وسایل ارتباطی در جوامع معاصر، به‌حدی است که بعضی از جامعه شناسان برای مطبوعات و رادیو و تلویزیون و سینما نقش "آموزش موازی" یا "آموزش دائمی" قائل هستند.

 جامعه شناسان معتقدند که وسایل ارتباطی با پخش اطلاعات و معلومات جدید، به موازات کوشش معلمان و اساتید، وظیفه آموزشی انجام داده و دانستنی های عملی، فرهنگی و اجتماعی دانش‌آموزان و دانشجویان را تکمیل می‌کنند.[14]

علاوه بر کار کرد آموزشي، رسانه­ها کار کرد انتقال فرهنگ را نيز برعهده دارد چنان­که  هارولد لاسول جامعه شناس و نظریه پرداز ارتباطی آمریکایی مي­گويد: رسانه­ها در حکم انتقال دهنده فرهنگ، برای انتقال اطلاعات، ارزشها و هنجارها از یک نسل به نسل دیگر و از افراد جامعه به تازه واردها، کاربرد دارند.[15]

 

3) کارکرد سرگرم سازی و پرکردن اوقات فراغت:

 

 وسایل ارتباط جمعی به‌عنوان مهمترین ابزار تفریحی و سرگرمی افراد به‌شمار می‌روند؛ که با پخش و انتشار برنامه‌های سرگرم‌کننده بر الگوی رفتار، اوقات فراغت انسانی اثراتی تعیین‌کننده دارند و از این طریق است که فرد از تنهایی و زندگی سخت‌ روز‌مره‌اش رهایی می‌یابد و با محیط بیرونی تماس برقرار می‌کند.[16]

 

4) کارکرد همگن سازی:

 

 وسایل ارتباط جمعی، موجب نزدیکی سلیقه­ها، خواست­ها و انتظارات تمامی ساکنان یک جامعه شده و جوامع را از عصر محدوده های جدا خارج می‌گردانند.

 ورود وسایل ارتباط جمعی به جامعه، خرده فرهنگ ها و فرهنگ های خاص و مجزا را ناپدید کرده و به‌نوعی تشابه میان تمامی ساکنان یک جامعه به وجود می‌آورد و مردم آن جامعه، از سبک زندگی و علایق و خواسته هایی که رسانه های جمعی ارائه می دهند، پیروی می‌کنند.[17]

براساس  نظريات جامعه شناسی ارتباطات، مخاطبان، توده های عظیمی از انسان های پراکنده با ویژگی های ناشناخته هستند؛ که هیچ گونه پیوندی باهم نداشته و وجه مشترک آن‌ها همان اثری است که از رسانه‌ می گیرند.

در واقع این رسانه ها هستند که عامل پیوند‌دهنده انسان ها با یکدیگر بوده و به آن ها هویت جمعی می بخشند. بر این مبنا، کارکرد اصلی وسایل ارتباط جمعی، همان مخاطب قراردادن توده ها و نه گروه های خاص است. به‌بیان "ژان کازنو"، رسانه ها به توده‌سازی می‌پردازند.[18]

 

ه) کارکرد راهنمایی و رهبری؛

 

 نقش رهبری کننده وسایل ارتباطی و اثر آن‌ها در بیداری و ارشاد افکار عمومی، امری واضح بوده و روز به‌روز بر اهمیت آن افزوده می‌شود،

 در نظام های دموکراسی، وسایل ارتباط جمعی می‌توانند در راه گسترش ارتباط میان رهبری کنندگان و رهبری شوندگان، خدمات مهمی را انجام داده و به‌عنوان آیینه تمام نمای افکار عمومی در جلب همکاری مردم و شرکت دادن آن‌ها در امور اجتماعی، تأثیر فراوانی به‌جای بگذارند. البته رسانه‌های گروهی با انگیزه‌ سازی در مخاطب، می‌توانند ایجاد مشارکت اجتماعی که از عمده‌ترین نقش های رسانه هاست، را به دنبال داشته باشند.

  این مهم، یعنی انگیزه سازی برای مشارکت، نیازمند شناخت درست از نیازهای مخاطبان است. توجه به فرهنگ‌های محلّی مناطق گوناگون یک کشور نیز در انگیزه‌سازی حائز اهمیت است.[19]

 

6) کارکرد بحران زدایی

 

 رسانه های گروهی می‌توانند در عرصه مقابله با بحران‌های اجتماعی، به ایفای نقش بپردازند و در کاهش بحران های مختلفی مانند بحران‌ هویت یا حوادث تهدیدکننده ثبات اجتماعی، کارکرد مؤثری داشته باشند.[20]

7)   كاركرد جامعه پذيري و فرهنگ سازي

رسانه­ها، گذشته از آن­که خود یک فرهنگ غالبی را ترویج می کند و عامل براي جامعه پذيري به حساب مي­آيند؛ از عناصر فرهنگ ساز نيز است. نقش فرهنگ سازی و همبستگی اجتماعی در ذات یک رسانه، نهفته است. رسانهها، با انعکاس دادههای فرهنگی یک جامعه بایستی کوشش کنند که مین یاتوری از فرهنگِ کلِ جامعه باشند.

رسانه ها، با ایجاد روابط پویا با عناصر گوناگون نظام اجتماعی و فرهنگی، به انباشت حافظه های اجتماعی و فرهنگی جامعه کمک کرده و فرهنگ يک کشور را شکل می دهند[21]

انتظار میرود که رسانهها به عنوان پل ارتباطی میان نخبگان و جامعه، نقش آفرینش کنند و مشارکت اجتماعی را نهادینه سازند. فرهنگ، تجمل نیست بلکه کلیتی است که تمامی ابعاد زندگی را در بر می گیرد.

9) کار کرد پویایی اجتماعی

رسانه­ها مي­توانند به معرفت و پویایی جامعه کمک نمايند و نقش اساسی خویش را در بستر لازم، فراهم سازند. ارتقاء کیفیت زندگی که در ابعاد روانی، اجتماعی و جسمانی ملاحظه می شود و مراقبت از این ابعاد در عصر حاضر و حفظ هویت انسانی در هجوم بی رویه تکنولوژی از اساسی ترین نقش هایی است که رسانه ها در جهت پویایی نظام اجتماعی می توانند به عهده گیرند.

رسانه­ها مي­توانند با حفظ هويت فردي و فرهنگي جامعه افغانستان به پويايي ا جتماعي و معرتي در اين کشور کمک نمايند و نحوه زندگي، کنش و واکنش مردم را نسبت به همديگر تنظيم نمايند. به نظر مک کوئیل،" نهاد رسانه به کار تولید، بازتولید وتوزیع معرفت به معنای وسیع آن، یعنی نمادهایی یا مرجع هایی معنی دار و قابل تجربه در جهان اجتماعی اشتغال دارد. این معرفت مارا توانا می سازد تا به تجربه خود معنا ببخشیم، به دریافت های ما از این تجربه نظم و نسق می دهد و یاریمان می­کند تا معرفت­های گذشته را محفوظ نگه­داریم و به درک امروزین خود استمراربخشیم".رسانه ها وظیفه انتشار انواع معرفت را برعهده دارند، پس به جای دیگر نهادهای معرفتی(آموزش و پرورش و دانشگاه و...) هم عمل می کنند. رسانه­ها در یک فضای عمومی فعالیت می کنند،یعنی علی الاصول در دسترس همه اعضای جامعه به صورت باز، داوطلبانه و کم هزینه قرار دارند. رسانه­ها در مقایسه با سایر نهاد­های اجتماعی، بر تعداد بیشتری اثر می­کند و زمان بیشتری را به خود اختصاص می دهد. پس از تاثیرات اولیه مدرسه،والدین،دین وغیره  پیشی می گیرد.[22]

10) کارکرد انسجام بخشي و جامعه پذيري

يکي ديگر از کار کردهاي رسانه­ها آن است که مي­توانند به انسجام و يک پارچگي جامعه کمک کنند. علاوه بر اين رسانه­ها يکي از ابزار هاي مهم در جامعه پذيري هستند که مي­توانند با تبليغ و تقويت ارزش­هاي اجتماعي موجب ثبات و بر قراري نظم در جامعه باشند.[23]

کار کرد­هاي  منفی رسانه ها در افغانستان

علیرغم کارکرد مثبت رسانه­ها، رسانه­ها دارايي کار کردهای منفی نيز هستند که ممکن است بر فرهنگ آينده افغانستان تأثير منفي داشته باشند.

کار کردهاي منفي رسانه­ها که به صورت لايه­هاي پنهان خود را نشان مي­دهند موارد ذيل است.

  1. تغيير هويت و ذهنيت

اولين گژ کارکردي تکثر رسانه­ها در افغانستان آن است که، با عث تغيير هويت و ذهنيت جوانان نسبت به فرهنگ حاکم در جامعه و خانواده مي­گردد؛ زيرا ارزشهاي که از طريق رسانه­ها بويژه تلوزيون پخش مي­شود در فرايند اجتماعي شدن کودکان، نوجوانان و جوانان کاملا دروني مي­شوند. جوانان و نو جوانان داشتن آن را براي خود امتياز به حساب مي­آورند.

همين ارزش­هاي تزريق شده از طريق رسانه­ها هستند که از نظر هويتي وضعيت تازه­اي ايجاد مي­نمايند. کودکان، جوانان و نوجوانان به جاي توجه به ارزش­هاي ذاتي و واقعي به ارزش­هاي کاذب پخش شده از رسانه­ها علاقه نشان مي­دهند و آن را بخشي از شخصيت خود مي­شناسند. نداشتن ارزش­هاي پخش شده از رسانه­ها را براي خود عيب مي­دانند، به همين جهت تلاش دارند با تمام توان ارزش هاي دروغين پخش شده از رسانه­ها را براي خويش  فراهم نمايند، به همين جهت جوانان و نو جوانان دوست دارند فرم لباس­­ها و موهاي خود را به شکل و فرم در آورند که از رسانه­ها پخش شده است مانند: پوشيدن کروات در کلاس درس و پوشيدن لباس­هاي بدن نما در مراسم عروسي و جشن­هاي مختلف و نوع  مدل مو جوانان اعم از زن و مرد گويايي تآثير پذيري آن­ها از فرهنگ ديگران است. اين وسايل در آينده نه چندان دور، کار بران آن را در افغانستان منفعل و از نظر ذهني کاملا وابسته به غرب خواهد ساخت. بلکه موجب مي­گردد که جوانان و نوجوانان حتي کودکان دچار خود فراموشي نسبت به فرهنگ اصيل و هويت ديني شان گردد. هويتي را که رسانه­ها در حال حاضر در افغانستان ترويج مي­کنند و در صدد ساختن آن هستند، هويت کاملا غربي و عربي است زيرا منبع تغذيه رسانه­ها در اين کشور غربي و عربي است. رسانه­هاي که منبع تغذيه­ي شان کشورهاي غير اسلامي باشند تلاش مي­نمايند کالا و ابزار آن کشور را تبليغ نمايند تا فرهنگ و آداب و رسوم کشور شان. هويتي را که رسانه­هاي وابسته تعريف مي­نمايند غير از هويت حاکم در جامعه افغانستان است که مي­تواند اين هويت،  با هويت ملي افغانستان در تضاد قرار گيرد. مارک پاستر معتقد است داده مبنا در رسانه­هاي الکترونيکي جديد هويت کار بر را مي­سازند. از نظر پاستر اين هويت سازي حتي بدون آگاهي افراد از اين امر شکل مي­گيرد.[24]  مدير مسؤل روزنامه ماندگار در افغانستان با اشاره به این موضوع می گوید: " ضرب المثل معروفی است که می­گوید: کسی که نان می دهد فرمان هم می دهد. [25]طبیعی است که رسانه های مختلف در افغانستان از طرف غربیها، کشورهاي عربي و همسايه هاي تمویل می شوند وقتي تمويل کننده رسانه­هاي  افغانستان  کشورهاي ديگر باشند مواد و برنامه­هاي پخش شده  نيز منافي با فرهنگ و آداب و رسوم افغاني­ها خواهد بود.

  1. فرد گرايي و انزوا طلبي

   دومين کژ کارکردي تکثر رسانه­ها در افغاستان آن است که زمينه ساز شکل گيري فرهنگ فردگرايي و انزوا طلبي در جامعه مي­شود. يعني رسانه­هاي الکترونيکي باعث مي­گردد اقشار استفاده کننده  تنها و در کوشه­اي مشغول ديدن و خواندن آنچه که از رسانه­ها پخش و يا در مطبوعات به چاب مي­رسد بشود از جامعه و خانواده بريده و به تنهاي زندگي نمايند.

اين نوع وسايل نوع جديد از مناسبات اجتماعي را در افغانستان و در نزد اقشار استفاده كننده، به دنبال خواهد داشت كه در مجموع منجر به افزايش كنش­هاي فردي و ظهور انسان­هاي منزوي، گوشه گير و كم تحرك مي­شود. اين انسان­ها بعد­ها از نظر ارتباطي با ديگر شهروندان مشكل پيدا خواهند كرد و جامعه را در گير يگ تضاد ميان كنشي خواهد ساخت.[26] رواج و گسترش و سايل الكترونيكي جديد در افغانستان منجر به افزايش انسان­هاي گوشه­گير، كم تحرك و منفعل خواهد شد. 

  1. عادي سازي شکستن هنجارهاي حاکم  برجامعه

یکی دیگر از زوایای منفی رسانه­ها عادی سازی شکستن هنجار­ها در جامعه است  برای مثال با انعکاس قانون شکنی های اجتماعی در رسانه ها و تکرار آن باعث تکرار جرم می شود مانند اینکه در تلویزیون ها اکثرا از آتش زدن زنان و دختران یاد می شود دختران و زنان با دیدن یا شنیدن این خبر متوجه می شوند که راهی برای رهایی ازمشکلات و تضادهای های خانوادگی شاید همین مورد باشد در این صورت بجای اینکه این عمل کاهش پیدا کند منجر به افزایش آن می شود و یا اینکه رسانه ها در گزارشی می گویند که در فلان شاهراه سارقین مسلح بدون هیچ هراسی موتران مسافربری را از سرک خارج کرده و اموال مسافرین را سرقت می کنند، این مساله بجای اینکه نوعی کاهش سرقت در این شاهراه را ایجاد کند راه را برای هنجار شکنی و تکرار جرم نشان می دهند.[27]

  1.  اشاعه فرهنگ ابتذال

یکی دیگر از زوایای منفی رسانه­ها بويژه تلویزیون اشاعه فحشا و بی بند باری است خصوصا بعضی از تلویزیون­ها که بر اساس ارایه تصاویر مبتذل  وخلاف عفت عمومی جرایم، خصوصا جرایم جنسی را گسترش می دهند.

این امر در خصوص رسانه‏های تصویری بیش‏تر مصداق یافته و بسیاری ازآنان را خودآگاه یا ناخودآگاه به سمتی هدایت داده است که صادر کننده‏ی ابتذال ناشی از فرهنگ غربی در درون خانواده‏های مسلمان افغانستان می‏باشند. سعی براین هدف نامشروع به شکل و شیوه‏ای صورت می‏گیرد که می‏توان گفت دیگر کراهت امر از نشر و پخش برنامه‏هایی که مفاد و مواد مبتذل دارند، برداشته شده است.

بدیهی است که دست‏های پشت پرده در ورای این رسانه‏ها برای ترویج ابتذال در میان خانواده‏های افغاني، فروپاشی فرهنگ، دین و تمدن کشور بوده و مستقیما ارزش‏های اسلامی و عزت دینی ما را هدف قرار داده اند.

هم اکنون دیده می‏شود که بسیاری ازاین شبکه‏ها با پخش سریال‏های دوبله شده‏ی هندی، ترکی، امریکای جنوبی و بعضا کوریای جنوبی سعی در ترویج فرهنگ ابتذال در میان مخاطبان مسلمان شان دارند.

اگر به دقت توجه شود، محور بسیاری از سریال‏ها و برنامه‏های تعدادی ازین شبکه‏ها حول پنج محور می چرخد: ١. ترویج روابط نامشروع جنسی بین دختران و پسران و زنان و مردان ٢.  ترویج روابط و دوستی های خیابانی بین جوانان و نوجوانان دختر و پسر٣ . ترویج بی حجابی ۴. ترویج استفاده از مشروبات الکلی5.  تروریست و عقب مانده نشان دادن کشورهای اسلامی و خاورمیانه. [28]

این سریال‏ها که به نحو عجیبی، از میان جوانان کشور مخاطب یابی‏ می‏کنند، سعی شان براین است تا با تکرار سریال، به نحوی ذهن مخاطب را به سمتی بکشاند که شعور اسلامی او را مخدوش ساخته و غیرت دینی و میهنی اش را نسبت به عزت و حیثییت و درمجموع ارزش‏های بنیادین مورد اعتقادش سست و بی اهمیت جلوه دهند.

محتوا و زمان پخش معنادار برنامه‏ها موید این نکته است که برنامه سازان این شبکه‏ها با اهداف خاصی به پخش سریال‏ها برای جامعه افغانی می پردازند.

خواه و ناخواه این واقعیت را باید پذیرفت که علی‏رغم عدم علاقمندی بسیاری از مردم مسلمان ما به رسوخ این نوع برنامه‏ها در ذهن فرزندان شان، بسیاری از خانواده‏های افغانی حتی در دورترین قریه‏ها نیز از ماهواره استفاده نموده و به شکل ناخواسته گرفتار این آفت فرهنگی می‏گردند تا جایی که در محافل خصوصی و خانوادگی و کوچه و بازار به‏راحتی می توان متوجه بحث افراد در مورد این سریال‏ها شده و تأثیر آن را در مدل مو، پوشش و رفتارهای جوانان مشاهده کرد. به همين جهت است که نمایندگان مشرانوجرگه افغانستان اعلام کردند که اگر جلو تهاجم فرهنگی غرب و کشورهاي ذي نفوذ در افغانستان گرفته نشود  تهدیدهای آن به مراتب خطرناک تر از عواقب مواد مخدر و نا امنی خواهد بود.[29]

شاید یکی از اهداف غربیها  و کشورهاي عربي و همسايه  از انجام این کار ایجاد و گسترش فرهنگ غربی، عربي باشد که این مساله را می توانیم نوعی تهاجم فرهنگی غربي در افغانستان تلقی کنیم. اما همه تهاجم فرهنگی و ارائه مبتذلات در رسانه ها بر تهاجم فرهنگ غربی به افغانستان بر نمی گردد. ما شاهد تهاجم فرهنگ شرقی در رسانه های افغانستان هم هستیم. منظورم فرهنگ مبتذلی است که در کشورهای شرقی افغانستان رایج است. هم اکنون رسانه های افغانستان خواسته یا ناخواسته دست به نشر و پخش سریالهای هندی ، پاکستانی ، شیلیایی و کریایی و ... می زنند که طبیعتاً این کشورها در زمینه های اخلاقی و عقیدتی مخالف با فرهنگ اسلامی افغانستان هستند که این فیلمها و سریالها تاثیر می گذارد بر یک نوع رواج و پذیرش ابتذال در کنار فرهنگ افغانی و اسلامی."

تهاجم فرهنگی غرب و شرق پیامدهای مخربی برای هر جامعه­ای خصوصاً افغانستان به دنبال دارد. با توجه به این که افغانستان یک جامعه سنتی است و بر اصول و ارزشهای ديني و اعتقادي تاکید بسیار می شود اما به گفته بسیاری از کارشناسان یکی از عواقب تهاجم فرهنگی غربی سست شدن اعتقادات ديني و بنیانهای خانواده در این کشور خواهد بود.

آقای "نظری پریانی" هم با نگاهی به تبعات و پیامدهای تهاجم فرهنگی غرب به افغانستان می گوید: "طبیعتاً وقتی که یک فرهنگ مبتذل وارد خانواده و اخلاق می شود و زمینه ای را در اخلاق اشغال می کند ، من فکر می کنم که خطر این بدتر از خطر مواد مخدر است. زیرا اگر مواد مخدر یک فرد استعمال کننده را به هلاکت می رساند ، ورود یک فرهنگ مبتذل به یک خانواده ، تمام افراد آن خانواده را به هلاکت می­رساند. [30]

 حجت الاسلام والمسلمین رضوانی بامیانی مي­گويد: از آنجایی که غرب با امکانات فراوان وارد افغانستان شد، خواست تا در کنار سایر اعمال نفوس ها فرهنگ خود را در سایرعرصه ها به ویژه عرصه های اجتماعی و فکری تطبیق کنند که در این زمینه هم پیمانان خوبی را دریافتند تا این فرایند غیر انسانی را در افغانستان دنبال کنند.

وی می افزاید؛ غرب در هر کشوری که رفته است، فرهنگ فحشا را تبلیغ کرده و به نحوی ابتذالات رسانه­ای و فرهنگی را ترویج کرده است اما جای تاسف است که برخی حلقات داخلی به خاطر کمترین بهای دنیایی همه ارزش هایی خود را بات سکس غربی معامله کرده اند.

آقای بامیانی تصریح کرد: زمانی که غرب وارد افغانستان شد، انتظار چنین چیزی می رفت که فرهنگ خود را از طریق رسانه های دست نشانده خود تطبیق کند و چنین نیز شد.

وی می گوید: برخی از رسانه هایی که در افغانستان از سوی غرب تمویل می شوند، ماموریت هایی نیز دارند که آشکار ترین و جدی ترین ماموریت آنها، هجوم بر فرهنگ دینی و ارزشی مردم است.[31]

  1. ترويج بت پرستي به جاي خدا پرستي

یکی از کژ کاردي­هاي رسانه­ها در افغانستان ترويج بت پرستي به جاي خدا پرستي است که رسانه­ها با پخش سريال هاي هندي  و مطبوعات با چاب عکس­هاي هندي به اين مسئله دامن مي­زنند از آنجاي­که سطح آگاهی عامه در جامعه افغانستان طی سال های جنگ و بحران به شدت ضربه دیده است. در اکثریت خانواده ها نوجوانان و اطفال به گونه تقلید از قهرمانان داستان همه حرکات شان را حتی اعمال مشرکانه آنها را درمعبد یاد می گیرند و به آن ارزش قایل می­شوند. باآنکه شهرهای متمدن هند دیگر آنقدر هم پایبند رسوم هندویی و بت پرستی نیستند، اما این سریال­ها طوری طراحی شده­اند که توجه اساسی سازندگان آن ها روی مراسم مذهبی هندوها و تکریم بت ها قرار گرفته است. طوری که چهره های اصلی هر داستان از همه مذهبی تر هستند تا از طریق معرفی کردن چهره های اصلی به عنوان الگوی های تمام عیار برای بینندگان تکریم بت ها را نیز به الگو بردارنده تزریق کنند. نمایش تعظیم بت­ها، استعانت خواستن ازآن ها، ادای مراسم عبادی ومذهبی بت پرستی و اعتقاد به یاری بتها در قالب این سریال ها مسئله ساده­ای نیست که سرسری از آن بگذریم، این موارد اگر نتواند روی بزرگترها اثری بگذارد مسلمآ روی قشر اطفال و نوجوان ما – با توجه به اینکه تعلیمات دینی در مکاتب ما کمرنگ است - تاثیرات سو و خطرناکی را در آینده خواهد گذاشت.[32]

  1. ترویج فرهنگ مصرف‌گرایی  و تجملات

بعد از تکثر يکباره رسانه در افغانستان و نداشتن محتوا داخلي و تهيه شده بر مبناي اعتقادات و فرهنگ جامعه افغانستان، سریال‌های دوبله شده غربی و ترکی به طور چشمگیری از رسانه‌های افغانستان، پخش می‌شود. که به نظر کارشناسان مسائل فرهنگی، این دسته از سریال‌ها و فیلم‌ها برخلاف انتظاری است که از ترکیه تحت حاکمیت یک حزب اسلام‌گرا می‌رفت، هیچ سنخیت و همخوانی با فرهنگ، ارزش‌ها، اعتقادات و باورهای مردم مسلمان افغانستان و مخاطبان رسانه‌هایی که به صورت گسترده به نشر این‌گونه سریال‌ها می‌پردازند، ندارند.

محتوای اغلب سریال‌های ترکی در حال نشر در تلویزیون‌های داخلی افغانستان، ترویج ابتذال و مد، تجمل و فحشا و بی‌اخلاقی و... است. آموزه اصلی این سریال‌ها درست همان چیزی است که تاکنون مردم افغانستان در سریال‌ها و فیلم‌های هندی و غربی و... شاهد آن بوده‌اند. ترویج چندهمسری برای زنان، روابط نامشروع قبل از ازدواج برای دختران و پسران جوان و نوجوان، بدآموزی‌های ویرانگر به کودکان مانند هتاکی به بزرگان، عدم احترام به والدین، خودمحوری و... از محتویات و پیام‌های اصلی این سریال‌هاست. ترویج گسترده مدل‌های مصرفی تجمل‌گرایی غربی از دیگر پیامدهای این سریال‌هاست. اکنون در بازارهای افغانستان، مشهورترین، تازه‌ترین و در عین‌حال گران‌ترین مدل لباس زنان و دختران، لباس «فاطمه گل» است. فاطمه گل؛ نام شخصیت اول یکی از سریال‌های ترکی است که، در يکي از شبکه­هاي تلویزیونی محلی در افغانستان پخش است.

بايد اظهار داشت که پخش اينگونه سريال­هاي منحرف کننده براي بار اول نيست که در کشور افغانستان از طريق رسانه­ها انجام مي­گيرد. در گذشته نیز چنين سريال­هاي از طريق رسانه­ها با عنوان فليم هاي هندي پخش مي­گرديد به شکلي که لباس­هاي بازيگران آن سريال و فليم در فرداي آن روز مد مي­شد و لباس هاي زنان و دختران به نام بازيگران آن سريال و با همان شکل به بازار فروخته مي­شود. به باور مردم، بخش بزرگی این سریال‌ها هیچ پیامی جز آنچه در بالا ذکر شد ندارند؛ این نظر را کارشناسان مسائل فرهنگی و رسانه‌ای نیز تأیید می‌کنند. به نظر می‌رسد پیامدهای مخرب و ویرانگر این تهاجم فرهنگی غرب به نمایندگی ترکیه، سال‌ها بعد، تاثیرات بیشتری بر نسل امروز کشور بر جای خواهد گذاشت. به اعتقاد کارشناسان، آنچه موجب گسست جامعه مسلمان ترکیه از عقبه ارزشمند و غنی فرهنگ و تمدن اسلامی آن کشور گردیده نیز همین تهاجمی است که از قرن‌ها پیش به این سو، توسط غربی‌ها بر جامعه ترکیه به اجرا گذاشته شده و امروز از سوی خود ترک‌ها بر افغانستان اعمال می‌شود.

اگر به درستی مورد ارزیابی و تحلیل قرار گیرد پیامدهای این تهاجم فرهنگی ویرانگر ترکیه که به نمایندگی از غرب

دیدگاه

*