نشست علمي تحت عنوان (بررسي پيمان استراتژيک افغانستان و آمريکا) با حضور اساتيد محترم
1- حجت الاسلام و المسلمين دکترعبدالمجيد ناصري(استاد حوزه و جامعه المصطفي العالميه
2- حجت الاسلام والمسلمين دکتر حيات الله رسولي (استاد مؤسسه آموزشي، پژوهشي امام خميني و جامعه الصطفي العالميه)
3- حجت الاسلام والمسلمين دکتر عبدالحکيم سليمي (جانشين مدير گروه حقوق مؤسسه عالي علوم انساني و استاد جامعه المصطفي العالميه برگزار گرديد.


اين نشست از سوي مرکز علمي فرهنگي طلوع فجر در روز سه شنبه 1/9/1390 از ساعت 9 صبح الي 30/11 در مجتمع آموزش عالي فقه (مدرسه حجتيه) با حضور گسترده طلاب وروحانيون برگزار شد. نشست علمي، به منظور بررسي ابعاد مختلف پيشنويس پيمان استراتژيک ميان افغانستان وآمريکا وپيامدهاي آن (مثبت ومنفي) ترتيب داده شده بود.


نشست با تلاوت آياتي از کلام الله مجيد توسط قاري محترم جناب آقاي خليلي آغاز گشت.

سپس آقاي عبدالعلي حسني دبير نشست، ورئيس مرکز علمي فرهنگي طلوع فجر از حضور اساتيد وشرکنندگان در اين نشست تشکر نموده وبه آنها خير مقدم گفتند.ايشان در ادامه مطالبي را در ارتباط به پيمان استراتژيک افغانستان وآمريکا قرائت نمودند. مشروح مطالبي ايشان واساتيد شرکت کننده در ميز گرد به شرح ذيل مي باشد:
يكي از موضوعات و مسايل اساسي و بنيادي كه در اين روز ها در رسانه هاي افغانستان و در ميان سياستمداران، روشنفكران و همه اقشار و توده هاي مردم مطرح است مسأله انعقاد و يا عدم انعقاد پيمان استراتژيك ميان افغانستان و آمريکا است.
از ابتدايي طرح موضوع پيمان استراتژيک پيمان افغانستان وآمريکا نظريات مختلفي از سوي کارشناسان وآگاهان مسائل سياسي، شخصيتهاي ملي ومذهبي پيرامون آن ابراز شده است.
برخي از آنها از انعقاد پيمان و حضور پايگاه هاي نظامي امريکا در افغانستان حمايت نموده رد اين پيمان را به ضرر دولت ملت افغانستان مي دانند دلائلي که از سوي اين طيف مطرح شده اين است که اگر نيروهاي آمريکا از افغانستان خارج شوند، طالبان دوباره قدرت را بدست خواهد گرفت ودر آن صورت تمامي درست آوردهاي ده ساله اخير کشور نابود خواهد شد.
برخي ديگر انعقاد پيمان و حضور آمريکا را در افغانستان را مخالف با منافع ملي تلقي كرده و ايجاد پايگاه هاي دائمي ايالات متحده را مخالف استقلال اين كشور مي دانند. اين عده همچنين ادامه حضور نيروهاي آمريکاي را باعث ادامه نا امني ودر تضاد با اصول مسلم اسلامي مي دانند.
از اين رو مسأله پيمان استراتژيك ميان ايالات متحده آمريکا و جمهوري اسلامي افغانستان از زمره مسايلي است كه بايد تمام جوانب، ابعاد و پيامد هاي آن را مورد تحليل و بررسي دقيق علمي قرار گيرد، مرکز علمي فرهنگي طلوع فجر بنا بررسالت ديني وملي خويش جهت روشن شدن اذهان عموي وبخصوص طلاب وروحانيون نسبت به اين پيمان ، نشست علمي«بررسي پيمان استراتژيک افغانستان وآمريکا » را برگزار نموده است تا زواياي مختلف اين پيمان را با حضور کارشاسان وآگاهان مسايل افغانستان مورد بحث وبررسي قرار دهد.
موضوع پيمان استراتژيک بين افغانستان وآمريکا براي اولين بار از سوي يک سناتور جمهوريخواه آمريکايي در ديدار با آقاي کرزي رئيس جمهور افغانستان در کابل مطرح شد. که در همان ابتدا، واکنش‌هاي موافق و مخالفي را در سطوح مختلف رسمي و غيررسمي و در ميان شخصيت‌هاي حقيقي و حقوقي افغانستان برانگيخت. پس از طرح اين درخواست ازسويي سناتور آمريکايي بلافاصله ژنرال عبدالرحيم وردک وزيردفاع افغانستان در يک اظهارنظر از اين طرح استقبال نموده و تحقق آن را به نفع افغانستان دانست.
اسماعيل خان وزير انرژي وآب دولت آقاي کرزي با واکنشي تند و موضع‌گيري عليه وزير دفاع افغانستان به صراحت اعلام کرد که ملت افغانستان قيام نکرده‌اند که يک دشمن را از خانه خود بيرون کنند و دشمن ديگري را به جايش بنشانند.
حامد کرزي، رئيس‌جمهوري افغانستان براي جلوگيري از تنش‌هاي به وجود آمده بر سر ايجاد پايگاه‌هاي دائمي آمريکا در ميان اعضاي کابينه‌اش، موضوع برگزاري لوي جرگه براي بررسي اين پيمان را مطرح ساخت.وي اعلام کرد که در رابطه با سياست‌هاي کلان، بايد نمايندگان لويه جرگه تصميم‌ بگيرند و نتايج نهايي را در اين مورد اعلام کنند.
پس از ماهها بحث پيرامون اين موضوع در رسانه هاي مختلف افغانستاني وخارجي ، سرانجام لوي جرگه عنعنوي به منظور تاييد يا عدم تاييد اين پيمان ، در تاريخ 25/8/1390 با حضور حدود دوهزار تن در کابل برگزار گرديد. شرکت کنندگان در اين جرگه، به 40 گروه کاري تقسيم شده وبه بررسي در خواستهاي دولت افغانستان از آمريکا در اين پيمان پرداختند. انتظار اين بود که در اين لوي جرگه درخواستها ومواد پيشنهادي آمريکا نيز مورد بررسي قرار گيرد ولي از سوي سخنگوي اين لوي جرگه اعلام شد که بدليل محرمانه بودن در خواستهاي آمريکا، اين درخواستها در لوي جرگه بررسي نخواهد شد. صفيه صديقي، سخنگوي جرگه عنعنوي مي گويد خواستهاي آمريکا از پيمان استراتژيک با افغانستان محرمانه باقي مانده و در اختيار شرکت کنندگان جرگه قرار داده نشده است.
سر انجام لوي جرگه عنعنوي ، پس از چهار روز بحث ، قطعنامه 76 ماده ي را به تصويب رسانيدند. اعضاي لوي جرگه انعقاد پيمان بين آمريکا وافغانستان را با يکسري ملاحظات سوري مورد تاييد قرار دادند.
پس از صحبتهاي آقاي حسني دبير نشست ، آقاي دکتر رسولي استاد جامعه المصطفي العالميه به سخنراني پرداختند. ايشان در سخنراني خود به بررسي سابقه تاريخي پيمان هاي افغانستان در گذشته پرداختند. وزمينه هاي انعقاد اين پيمان را به بررسي گرفتند.


پس از سخنراني دکتر رسولي ميز گرد با حضور حجج الاسلام آقايان داکتر عبدالمجيد ناصري، داکترحيات الله رسولي وداکتر عبدالحکيم سليمي آغاز شد. دبير اين نشست آقاي عبدالعلي حسني رئيس مرکز علمي فرهنگي طلوع فجر، در آغاز از حضور اين اساتيد در ميزگرد تشکر نمودند.

مشروح گزارش اين نشست تقديم خوانندگان عزيز مي گردد:
دبير نشست: ابتدا ازآقاي داکترسليمي مي خواهيم تعريفي ازپيمان و پيمان استراتژيک داشته باشيد وتفاوت آن دو را براي حاضرين بيان نماييد.
داکتر سليمي: بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله و سلام علي عباد الله الذين اصطفي.
با تشکر از برگزار کنندگان اين نشست علمي و مشارکت فعال علما، طلاب و دانش پژوهان گرامي که با حساسيت حوادث و تحولات کشور شان را دنبال و به قول معروف رصد مي کنند. اين حساسيت ها و اقدامات شايسته تحسين است. اميدوارم همه تلاش ها در راستاي تحول مثبت در افغانستان باشد و مورد رضاي پروردگار قرار بگيرد. سوالي که دبير محترم نشست جناب آقاي حسني مطرح کردند، سوال اساسي و نقطه اي عطف نشست امروز است. پيمان استراتژيک به چه پيماني اطلاق مي شود؟ سوالي که سوالات متعددي را در پي دارد و دست يابي به پاسخ اين پرسش، مستلزم تبيين مفاهيم متعددي مانند استراتژي، پيمان، تاکتيک و رابطه استراتژي با تاکتيک است. يعني مفاهيمي که در سوال بکار گرفته شده اند، بايد تعريف شوند. استراتژي چيست؟ پيمان چيست؟ استراتژي با تاکتيک چه مناسبتي دارد؟ آيا اين پيمان واقعا استراتژيک است؟ اگر جواب مثبت باشد، براي کدام کشور: افغانستان يا آمريکا يا براي طرفين جنبه استراتژيک دارد؟
1. تعريف استراتژي
استراتژي دو اطلاق يا کاربرد دارد:
الف) کاربرد نظامي: استراتژي (strategia) در زبان يوناني به معناي سرداري يا سپهسالاري (strategos) اصطلاحي است که خاستگاه نظامي دارد. در اين اطلاق، استراتژي به معناي سنجيدن وضع خود، شناسايي موقعيت حريف و طرح نقشه براي روبرو شدن با حريف در مناسب ترين وضع ممکن. به بيان ديگر، فن برنامه ريزي و هدايت نيرو هاي نظامي را استراتژي مي نامند. اين اصطلاح که ابتدا در حوزه نظامي مطرح بود،به مرور زمان وارد عرصه سياست گرديد.
ب) کاربرد سياسي: استراتژي در سياست به معناي بسيج همه امکانات و تغيير دادن شرايط در جهت مناسب براي رسيدن به يک هدف اساسي است. مثلا: هماهنگ سازي و جلب همه نيرو هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي براي رسيدن به هدف دراز مدت ملي مانند صنعتي کردن کشور يا رساندن سطح رفاه و قدرت ملي به نقطه و مرز تعيين شده را يک استراتژي مي توان ناميد. بنا براين، استراتژي در سياست برابر با روش کلي براي رسيدن به هدف کلي است.
2. تاکتيک
براي رسيدن به هر هدف کلي مي بايد از مراحلي گذشت. روش گذار از هر يک از مرحله ها و موانع را تاکتيک مي نامند. چنانکه در اصطلاح نظامي گرفتن تپه معيني در جنگ اهميت تاکتيکي دارد و در سياست جلب طبقه ميانه براي آنکه در انتخابات به سود احزاب چپ رأي دهد و يا بکار بردن شگرد هايي براي ايجاد شکاف در جيهه حريف را «تاکتيک» مي نامند.
3. پيمان
پيمان (pacte) به معناي تعهد ناشي از عقد يا قرارداد است. در واقع هر قراردادي با نوعي تعهد همراه است و تعهد يکي از عناصر عمومي عقد يا قرارداد است. بنا براين، پيمان برابر با عقد است و عهد از عناصر پيمان است نه مترادف با پيمان. پيمان اتحاد در حقوق بين الملل، عهدنامه اي است که به موجب آن دو يا چند دولت در برابر هم متعهد مي شوند که براي رسيدن به برخي از اهداف سياسي با هم تعاون کنند. تعاون از راه اعمال نفوذ يا از طريق نظامي.
4. پيمان استراتژيک
با توجه به تعريف واژه هاي مرتبط و جمع بندي آنها مي توان گفت: پيمان استراتژيک پيماني است که ميان دو يا چند دولت به منظور نيل به يک هدف يا اهداف کلي و از پيش تعيين شده منعقد مي گردد.
هرچند متن معتبري که بيانگر دقيق محتواي «پيمان استراتژيک ميان آمريکا و افغانستان» باشد، در دسترس نيست و متن هاي ارائه شده در رسانه ها متعدد و متفاوت هستند. يعني در واقع اين بحث ها در خلأ صورت مي گيرد. به اين معنا، اگر پيماني امضا شود، استراتژيک هست يا خير؟ اگر استراتژيک باشد براي کدام کشور است؟


دبير نشست: با تشکر از جناب آقاي داکتر سليمي. با توجه به توضيحات حضرت عالي در مورد پيمان وپيمان استرتژيک، حال مي خواهيم در مورد اهداف آمريکا از انعقاد پيمان استراتژيک با افغانستان نظر تان را بيان نماييد.
داکترسليمي: در رابطه با اهداف آمريکا اين سوال مطرح است که حضور آمريکا در افغانستان جنبه بشر دوستانه دارد و براي کمک به مردم افغانستان و تأمين امنيت در اين کشور است يا اين ظاهر قضيه است در واقع، آمريکا اهداف ديگري را دنبال مي کند؟ به نظر مي رسد تصور اينکه آمريکا و هم پيمانانش، صرفا براي کمک به مردم افغانستان از آن سوي دنيا لشکر کشي کرده باشند، بسيار ساده انگارانه و سطحي نگري است. ممکن است به حسب ظاهر يکي از آثار حضور آمريکا و نيرو هاي ناتو در افغانستان تأمين امنيت نسبي در کشور باشد. اما فراموش نکنيم که طرح طالبان يک طرح آمريکايي ـ انگليسي است که با حمايت مالي و تدارکات بعضي از کشور هاي اسلامي مانند عربستان و پاکستان و ... در افغانستان اجرائي شد. يعني مبارزه با طالبان و القاعده و مواد مخدر و ميارزه با تروريسم شعار هايي است که طي سالهاي متمادي مطرح شده است اما در عمل ناامني، افزايش مواد مخدر، توسعه قدرت طالبان و ... اتفاق افتاده است.
بدين ترتيب، اهداف آمريکا و ناتو از حضور در افغانستان را در موارد ديگر بايد جست و جو کرد. دوستان دقت کنند اين موارد را مي توان به مثابه اهداف حضور غربي ها در افغانستان و تلاش آنها براي تمديد حضور نام برد. البته، تبيين و بررسي اين موارد خود نيازمند فرصت کافي است که در اين زمان محدود ظاهرا حق مطلب به خوبي ادا نخواهد شد. در هر صورت، طرح اين موارد مي تواند سوژه و زمينه بحث هاي آينده قرار بگيرد.
مهم ترين اهداف حضور آمريکا و هم پيمانانش در افغانستان عبارتند از:
1. دسترسي به حاکميت قلب زمين
يک نظريه پرداز آمريکايي در عرصه روابط بين الملل به نام «مکيندر» سالها پيش نظريه اي ارائه داد تحت عنوان « مکيندر و قلب زمين» که بر اساس آن حاکميت آينده جهان از آن کشوري خواهد بود که بر قلب زمين حکومت کند و قلب زمين سرزمين اوراسيا است. سرزمين اوراسيا به لحاظ جغرافيايي منطبق بر کشور هاي آسياي ميانه است. کشور هايي که پس از فروپاشي شوروي (سابق) به استقلال رسيدند. پيش بيني ها حاکي از اين واقعيت است که اين منطقه پس از منطقه خليج فارس بيش ترين منابع زيرزميني را در خود جاي داده است و غني ترين منطقه جهان به شمار مي رود. اگر اين نظريه را بپذيريم، به طور قطع مي توان ادعا کرد که يکي از اهداف اساسي آمريکا و ناتو در افغانستان دسترسي به قلب زمين يا سرزمين اوراسيا است. و افغانستان نزديک ترين و مطمئن ترين راه براي نيل به اين هدف است.
2. حضور در مرز هاي جمهوري اسلامي ايران
نزاع سياسي و خصومت هاي متمادي ميان دو کشور آمريکا و ايران يکي از مهم ترين پديده هاي معاصر است. جمهوري اسلامي ايران نظامي است که تحمل آن براي آمريکا و غرب بسيار آزار دهنده است. لذا تنگ تر کردن حلقه محاصره ايران و نزديک شدن به مرز هاي جمهوري اسلامي در راستاي رصد کردن اقدامات و رفتار ايران از نزديک و حمايت از مخالفان نظام و در يک کلام، مبارزه با نظام سياسي مستقر در ايران مي تواند يکي از اهداف توجيه کننده حضور آمريکا و ناتو در افغانستان باشد.
3. دسترسي به منابع زير زميني افغانستان
مي دانيد که افغانستان سرزمين بکر و دست ناخورده است. منابع سرزميني ارزشمندي را در درون خود حفظ کرده است. منابعي که غربيان به راحتي مي توانند استخراج و به غارت ببرند. چنانکه تا کنون اين کار را کرده اند. تلاش براي ماندن دراز مدت نيز در همين راستا قابل تفسير و توجيه است.
4. مبارزه با بيداري اسلامي
بيداري اسلامي يکي از مهم ترين دغدغه هاي امروز آمريکا و غرب به شمار مي رود. چون بيداري اسلامي عظيم ترين پديده اجتماعي ـ سياسي است که از نيمه دوم قرن بيستم پرتو افشاني آن در جهان اسلام آغاز شده و به سرعت رو به گسترش است.
فرمايش امام خميني «ره» الهام بخش مسلمانان در تسريع بيداري اسلامي گرديد: « اکنون ملتهاي محروم جهان بيدار شده اند و طولي نخواهد کشيد که اين بيداريها به قيام و نهضت و انقلاب انجاميده و خود را از تحت سلطه ستمگران مستکبر نجات خواهند داد. و شما مسلمانان پايبند به ارزشهاي اسلامي مي بينيد که جدايي و انقطاع از شرق و غرب برکات خود را دارد نشان مي دهد.» اين پيش گويي به واقعيت پيوست؛ جهان شاهد رستاخيز بزرگ امت مسلمان عليه نظام هاي استبدادي و خودکامه در کشور هاي اسلامي است.


تجزيه و تحليل اين پديده عظيم از زواياي گوناگون نظير «چگونگي طلوع بيداري، بيدارگران تأثير گذار، زمينه هاي تأثير پذيري، تعدد روشها، تفاوت مراحل و اهداف بيداري» نيازمند اهتمام جدي بزرگان و پژوهشگران جهان اسلام و همه مصلحان اجتماعي است. نشست هاي علمي بايد و همايش هاي ملي و بين المللي بايستي در اين راستا برگزار شود برغم تفاوت ديدگاهها، شاخص ها ي عمده بيداري اسلامي را مي توان به صورت زير فهرست کرد:
الف) رجوع به قرآن کريم و سنت پيامبر (ص) و سيره بزرگان اسلام، به عنوان منابع اوليه تنظيم و تفسير روابط اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي؛
ب) احساس کوتاهي نسبت به از دست رفتن حاکميت اسلام و تلاش در جهت جبران مافات؛
ج) ايفاي نقش جدي و اساسي علما و انديشمندان جهان اسلام در فراهم کردن زمينه هاي بيداري؛
د) تأثير موج بيداري بر توده هاي عظيم مردم و نيز قشر روشنفکر؛
ه) گستردگي موج بيداري در تمامي نقاط جغرافيايي، حضور مسلمانان اعم از کشور هاي اسلامي و ساير کشور هايي که داراي اقليت مسلمان هستند؛
و) احساس تقابل و تعارض با نظام هاي موجود اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي محلي که متأثر از غرب و شرق است؛
ز) احساس مظلوميت ناشي از تسلط استعمار گرانه کشور هاي بزرگ غربي بر مقدرات جهان اسلام؛
ح) تمايل به ايفاي نقش واقعي تر در معادلات جهاني و نيل به جايگاه واقعي خود
طبيعي است که آمريکا و غربيان نهضت بيداري را آنهم با اين کيفيت بر نمي تابند.
با توجه به مباحث مطرح شده مي توان گفت که پيمان آمريکا و افغانستان براي آمريکا قطعا استراتژيک و سرنوشت ساز مي باشد. در غير اين صورت حضور آمريکا در افغانستان هيچ توجيه منطقي نخواهد داشت. هزينه هاي جنگي و سياسي و اقتصادي آمريکا بهترين دليل بر مدعاست. اما براي طرف افغاني به نظر مي رسد استراتژيک بودن پيمان جاي تأمل دارد به دو دليل: اولا اين پيمان در يک شرايط نابرابر منعقد مي شود.
به بيان بهتر ظاهرا امضاي پيمان جنبه تحميلي دارد تمسک دولت افغانستان به لويه جرگه و نظاير آن مي تواند قرينه خوبي بر اين مطلب باشد. ثانيا: اجراي پيمان نسبت به طرف آمريکايي هيچ ضمانت اجرا ندارد. دولت افغانستان نمي تواند طرف قدرتمند يعني آمريکا را ملزم به رعايت مفاد پيمان بکند. ثالثا: عدم اطلاع مقامات بلند پايه افغان از متن پيمان حتي شخص رئيس جمهور تا روز برگزاري لويه جرگه بيانگر اين واقعيت است که آمريکايي در صدد غافل گير کردن طرف افغاني است. افزون بر اين مطالب، گذشت زمان استراتژيک بودن پيمان را مشخص خواهد کرد.


دبير نشست: جناب آقاي داکتر ناصري مي خواهيم نظر جنابعالي را نسبت به پيشنويس منتشر شده پيمان استراتژيک افغانستان وآمريکا بدانيم، نظر شما راجع به پيشنويس منتشر شده چيست؟
داكتر ناصري: قبل از جواب دادن به اين سئوال لازم است به چند نکته اشاره نمايم :
1- نكته اول اين است كه كارشناسي دقيق نسبت به پيمانهاي مشابه درجهان اسلام انجام بگيرد كه آنها با چه شرايطي وبا چه ويژگي چنين پيمانهاي را منعقد كرده اند.
2- نكته دوم كه بازهم جايش خالي است اين است كه حضور ده ساله آمريكا وسايرهم پيمانانش در افغانستان مورد آسيب شناسي وكار شناسي دقيق قرار داده شود كه حالا ما چه انتظاري از آمريكا داريم. آمريكا در طول اين ده سال باكمك همپيمانان خارجي اش وبدون هيچ محدوديتي وبدن هيچ قانون وقرار داد ظاهري وپيماني در افغانستان حضور داشتند در اين مدت چه انتظاري داشتيم واين انتظارات جامه عمل پوشيد يانه؟ حضور ده ساله آمريكا در افغانستان چه دستاوردهاي براي اين کشور داشته است ؟ از طرف ديگر نقاط مثبت همكاري ما با آمريكا و ونقاط آسيب پذير ما قبل از طرح اين پيمان چه بوده است اين ده سال بايد مورد آسيب شناسي وارزيابي دقيق قرار گيرد كه از چه نقاطي رنج برده ايم كه ديگر تكرار نشود متاسفانه اين كار صورت نگرفته است.
3- مسئله سوم اين است كه آيا مي توانيم در مقابل اين پيمان مقاومت بكنيم يا نمي توانيم مقاومت بكنيم اي موضوع را در سه سطح مي توان در افغانستان مورد بحث قرار داد يک در سطح دولت مردان وكساني كه پيشگام هستند وموافق اين پيمان هستند مسئله دوم براي مردم ومسئله سوم براي مردم خود ما ، چون متاسفانه در افغانستان هنوز مسئله ملت سازي انجام نگرفته، هنوز عدالت حاكم نيست ، هنوز عناوين ملي معنا ندارد هنوز منافع ملي در واقع يك اسم بي مسماي است كه منافع قومي آن را يدك مي كشد واز آن نمايندگي مي كند. حالا ببينيم كه براي مردم ما چه دستاوردهاي دارد. بنده با آنكه اصرار مي كنم كه چنين پيمانهاي اصالتا با غرور ملي ما با تاريخ مستقلي ما، با عزت اسلامي با آموزه هاي ديني ما و با منافع كلان مدت ارزشي ما سازگاري ندارد ولي در عين حال از باب اينكه يك جام زهر باشد واز باب اينكه اضطرار باشد بايد ببينيم که براي مردم ما چه دستاوردهاي مي تواند داشته باشد و چگونه مي توان راه هاي را جستجو كرد كه از دل اين تهديد،از دل اين مشكل و ازدل اين در واقع گرفتاري فرصت سازي كرد. واتفاقا تاريخ مردم ما پراست از فرصت ها وتهديد ها ، ما بايد از اين سي سال اخير تاريخ خود عبرت جدي بگيريم. مطالبي كه مطرح كردند كه مرگ بر شوروي ، مرگ بر روسيه، اينكه روسيه را نمي خواهيم ما مستقليم ، ما ملت شير هستيم ، شير ضعيف هستيم، شير قوي مي شويم، اين حرفها دورانش گذشته است. اين دوران دوران عقلانيت است دوران احساسات وتخيلي صحبت كردن گذشته است. بايد ببينيم كه بخصوص مردم ما چگونه مي تواند از دل اين تهديد فرصت سازي كند. ما چندين مورد داريم كه از دل تهديد چگونه مي شود فرصت سازي كرد.
در مورد حمله مغول در سرزمين جهان اسلام در حاليكه شيعه داشت نابود مي شد ، اقليت داشت نابود مي شد ولي پيشگاماني چون سيد ابن طاووس، علامه حلي وساير شخصيتها مثل خواجه نصير الدين طوسي از دل اين تهديد و چپاول سرتاسري وويرانگر چنگيز، با اين حال توانستند فرصت سازي كنند. حوزه علميه حلّه را پايه گزاري كرد وشيعه را نه تنها از يك خطري جدي نجات دهند بلكه توانستند به مرحله حاكميت برسند وحتي حاكمي چون ابو سعيد خدا بنده را توانستند شيعه بسازند. بعد از آن نيز در دوره هاي گوناگون توسط كشورهاي اسلامي چنين زمينه سازي بوده. از جمله تشيع معاصر جمل عامل را در نظر بگيريم اگر ناپلئون بنا پارت به مصر وشام حمله نمي كرد تشيع توسط عوامل عثماني از بين رفته بودند. وقتي ناپلئون بعنوان يك بلاي موحش به آنجا حمله مي كند ، اين حمله باعث مي شود كه تعصبها از بين برود وشيعه ها بتوانند نفس بكشند وادامه حيات بدهند. درجاهاي مختلفي چنين وضعيتي وجود داشته يك قوم فرهيخته ويك ملتي فرهيخته مي تواند از دل تهديد فرصت سازي بكند.
اگر ما نمي تواينم در مقابل اين پيمان بايستيم وآنرا از بين ببريم، حد اقل فرصت سازي كنيم. حد اقل زمينه سازي كنيم. براي اينكه همبستگي ما ، اتحاد ما وزمينه هاي پيشرفت ما و زمينه هاي اينكه مضرات آنرا به حد اقل برسانيم وزمينه هاي استفاده از آن را داشته باشيم بايد نسبت به اين قضيه هوشمندانه عمل كنيم. با اينكه اصل اين پيمان معلوم نيست ولي با مقاومتي مردم واقشار گوناگون و علما دارد ممكن است که اين پيمان به جاي نرسد ولي ما بايد توجه داشته باشيم كه اين پيمان براي كل مردم افغانستان چه زمينهاي را آماده مي كند. چنين پيماني را هم ژاپن با آمريكا دارد وهم تركيه و مصربا اين کشور پيمان بسته است وهم با بحرين ولي مي بينيم كه بحرين در اثر اين پيمان چگونه ضعيفتر وفاسد ترمي شود ونابود مي شود از طرف ديگر ژاپن را نگاه بكنيم بعنوان قدرت دوم اقتصادي جهان چگونه از پيمان با آمريكا استفاده مي كند. مي توانم با وضاهت به شما بگويم كه آداب ورسوم بومي كه در ميان مردم ژاپن بعنوان دومين قدرت اقتصادي ، رعايت مي شود، حتي در ميان كشورهاي اسلامي هم رعايت نمي شود. ما دقيقا مي توانيم مثل ژاپن باشيم. ژاپن در عين حالي كه با آمريكا پيمان استراتژ‍يك دارد از اين پيمان بنحو احسن استفاده كرد . من نمي خواهم اين پيمان را تقديس كنم ويا هيچگونه توجيحي براي قبولش داشته باشم. ولي به عنوان آخرين گزينه كه هيچ راهي وجود نداشته باشد مگر اينكه اين پيمان يا اعلاميه يا معاهده هرچه كه هست، امضا بشود وما مي توانيم از اين پيمان فرصت سازي كنيم واز دل اين تهديد واز دل اين خطر جدي، فرصتهاي را تعريف بكنيم واستفاده لازم را داشته باشيم.
طبيعي است كه آمريكا از اين پيمان دستاوردهاي را دنبال مي كند، مسئله كنترل نيروهاي تيروريستي قطعا يكي از برنامه هاي جدي است كه دوستان دست كم نگيرند ، مسئله كنترل پاكستان اتمي يكي از هدفهاست وكنترل هند اتمي از جمله اهداف آمريكا از اين پيمان است. همين طور كنترل چين اتمي وپيشرفته يكي از اهداف جدي است كه آمريكا بدنبال آنست اينها همه جزء اهداف كلاني است كه آمريكا از اين پيمان بدنبال آنست.
دبير نشست: سئوال بعدي از جناب آقاي دكتر رسولي است. با توجه به اينكه آقاي داكتر ناصري تا حدودي جواب اين سئوال را دادند ولي از جناب مي خواهيم بصورت شفاف وجامعتر بفرماييد كه هدف آمريكا از انعقاد اين پيمان چيست؟ ودر مقابل افغانستان چه اهدافي را از اين پيمان دنبال مي كند ؟
داكتر رسولي: البته قسمت اول سئوال را آقاي داكتر سليمي خوب جواب گفتند آقاي داكتر ناصري نيز تكمله بحث را مطرح كردند. من ديدگاه خاص خودم را دارم كه در صحبتهاي خودم بيان كردم. ما بايك پيمان مبهم روبرو هستيم. بنابراين مواد مشخصي وجود ندارد كه در باره آن بحث كنيم وبعد ببينيم كه پيمان هست يا نه؟ لذا در فضاي خالي نمي توانيم صحبت كنيم و خواسته ها، هم چون مشخص نيست. اينكه طرف چه مي خواهد ومنافعش چيست؟ ومنافعش را چگونه تعريف مي كند؟ آمريکا يكسري منافع كلي دارد كه بيان شد از طرف ديگر خواسته هاي افغانستان است. البته افغانستان نمي تواند منافع خود را تعريف كند. قطعنامه لوي جرگه در واقع يك متن خيلي خوبي است يعني يك خطوط كلي را تعريف كرده وخواسته هاي افغانستان را ترسيم كرده ولي يك مقدار از موضع ضعيف بوده. مثلا يكي از موادش اين بود كه عمليات شبانه وتفتيش خانه ها بايد متوقف بشود وچيزهاي خيلي جزئي ديگر. اين قطعنامه از موضع انفعالي مطرح شده. منتها من نظرم اين است از آنجايي كه متن مشخصي نيست وخواسته هاي آمريکا معلوم نيست. خواسته هاي افغانستان مشخص است كه نياز به تكرار ندارد. هركشوري خواهان استقلالش است خواهان غرور ملي اش هست وخواهان حفظ فرهنگ ملي واسلامي خود هست .خواهان روابط خوب با كشورهاي همسايه خود هست وخواهان يك اقتصاد پيشرفته واحترام متقابل هست. اينها يك سري اصول كلي است. منتها من نظرم اين است كه از آنجا مواد خاص وروشني نداريم كه روي آن بحث كنيم يك مقدار بحث ها را عميقتر كنيم به اين معنا كه پيش زمينه ها وپيشنهاد هاي اصلي براي توافقنامه يا اعلاميه را روشن كنيم من در اين قسمت چند نكته را خيلي مهم مي دانم:
1- براي دولت افغانستان وبراي ما بعنوان يك نخبه فكري مهم است كه چه مي خواهيم. براي ما مهم است كه ما چه مي خواهم وبراي ما چه اولويت دارد در اين جا با وجودي اينكه افغانستان وآمريكا در يك موقعيت مساوي نيست يعني ما ضعيفتر هستيم ودولت افغانستان ضعيف است ونخبه هاي ما نيز چون تابعيت آمريكا دارد بيشتر از منافع ما منافع آن طرف برايش مهمتر است منظور نخبه گان دخيل در اين قضيه است.
2- نكته دوم اينكه موضوع شفاف نيست يعني حرف روي چيست؟ اگر موضوع مبارزه عليه تروريزم است اين خود اشكالهاي دارد مفهوم تروريزم چيست؟ وتروريست كيست؟ آيا واقعا آمريكا ، افغانستان را با پاکستان عوض مي كند يا نه؟ ارتباط القاعده با آمريكا وپاكستان چگونه است؟ اينها بحثاي خيلي ريزي است كه نياز به بررسي دارد.
3- بحث بعدي ديپلماسي فعال مبتني بر منافع ملي افغانستان است. وقتي شما يك معاعده را امضا مي كنيد تضمين عمل به مفاد واستفاده مطلوب ازآن مربوط مي شود به ديپلماسي فعال كه بتواند ازآن استفاده بكند. امضا خيلي مهم نيست مهم آن استفاده بعدي است كه چقدر افغانستان وديپلماسي افغانستان اين ظرفيت را دارد كه بتواند در تعامل با آمريكا از آن استفاده لازم را بكند.
4- تعهد وپايبندي دو طرف است يعني آمريكا چه قدر پايبند به مفاد اين معاعده است. افغانستان نيازمند است وآدم نيازمند پايبند است. منتها يك چيز را ما ناديده نگيريم، امضاء يك پيمان يا اعلاميه با يک کشور قدرتمند اين تبعات را دارد که طرف قدرت مند مي تواند طرف ضعيف را مجبور كند كه به آن پيمان عمل كند. واز طرف ديگرچنين پيمانهاي كشورضعيف را با محدوديت روبرو مي كند. به لحاظ نظري هيچ كشوري حاضر به انعقاد پيمان نيست مثلا وقتي با يك كشور قدرتمند پيمان امضا مي كنيد و آن کشور طرف شما، با كشورهاي همسايه تان شما مشكل دارد. شما در واقع با همسايه خود وارد جنگ مي شويد يعني پيمان شما با يك كشور ديگرباعث مي شود كه رابطه شما باكشورهاي همجوارتان دچار محدوديت شود. براي ارتباط با كشورهاي كه مي خواهيد رابطه داشته باشيد دچار محدوديت مي شويد به اين معنا که نه آزاديد ونمي توانيد پيمان امضا كنيد ونه رابطه تان مثل قبل ادامه پيدا خواهد كرد. چرا كه وقتي مي گوييد دوست دوست ،دوست است ؛ دشمن دشمن هم ، دشمن است. لذا اين پيمان براي دولت افغانستان محدوديت ايجاد مي كند. ازاين رو ما بايد روي مسائل اصلي بحث كنيم وبا توجه به اينكه مواد پيمان نيز مشخص نيست من نظرم اين است كه روي مسائل اساسي صحبت شود.


دبير نشست: سئوال يکي از شرکت کنندکان در سالن اين است که آيا امضاء اين پيمان وماندن خارجي ها به نفع مليتها، خصوصا مردم هزاره است يا نه؟ ودر صورتي كه اين پيمان رد شود وخارجيها از افغانستان بروند آينده را چگونه پيش بيني مي كنيد؟ در واقع بين بد وبدتر كدام را بايد انتخاب كرد؟ از آقاي داكتر سليمي مي خواهيم كه به اين سئوال پاسخ دهند.
داكتر سليمي: تشكر از دوستي كه اين سئوال را مطرح كردند، قبل از اينكه به اين سئوال جواب دهم بايد بنيه اعتقادي خود را تقويت كنيم ان الله لايغير ما بقوم حتي يغير ما بانفسهم مليتي ضعيف وملتي وابسته ومحروم هميشه محروم است يعني چه پيمان استراژيك چه امضا بشود يا امضا نشود. آمريكائيها در افغانسان بمانند يا نمانند ملت ما (يعني هزاره ها) در طول تاريخ در حاشيه بوده ودر آينده هم در حاشيه خواهد ماند. چنانكه گفته شد؛ در اين لوي جرگه اخير هم نمايندگان ما حضور كم رنگ داشتند. اصلا دموكراسي با تمام منافعي دارد، يكي از آفاتش اين است كه اقليتها هميشه ناديده گرفته مي شود چون ملاك اكثريت است. اگر ملاك اكثريت شد اقليت خود به خود به حاشيه مي رود. اما اينكه اگر امضا نشد وآمريكا برون برود، چه كار كنيم جوابش اين است؛ قبل از اينكه خارجيها نبود چه كار مي كرديم (جواب يکي از حاضرين: طالبان داشت مارا نابود مي کرد) ، طالبان را كي ساخت؟ همه ما مي دانيم، سازنده طالب وطراح سازمان طالب آمريكا وانگليس بود. پولش مال عربستان وامارات ومجري اين طرح هم پاكستان بود. اينها يك گروهي را ساختند وچند سالي بنام اسلام هر كاري خواستند كردند بعد خودشان آمدند وگفتند اگر جلوي طالب را نگيريم شما را تار ومار مي كند. راجع به بد وبدتري كه در سئوال مطرح شد بايد بگويم که هم بد مال آمريكا است وهم بدترش مال آمريكاست در جواب بايد گفت در صورت روبرو شدن با با بد وبدتر بد را انتخاب مي كنيم.
بنظر من به جاي اين جور سئوالها ما بايد اين طور فكر بكنيم كه از فرصتها بايد استفاده کنيم. بودن در اين جلسه يك فرصت است، كه ما راجع به موضوع پيمان آمريكا و افغانستان داريم صحبت مي كنيم. انديشه وفكر مي كنيم وتعقل مي كنيم. نفس اين تفكر يك فرصت است. فرصت سازي معني اش اين است كه آمريكائيها بمانند يا بروند؛ ما در صورتي در افغانستان مي توانيم خوب زندگي بكنيم كه قوي باشيم. البته قوي نه از قبيله ريسمان به دوشان، قوي از قبيله قلم بدستان شويم. گذشت آن دوراني كه در مجله مي نوشتيم كه ما از قبيله ريسمان بدوشانيم كه چه مشقتهاي را تحمل كرديم. امروز بايد از قبيله قلم بدستان باشيم وجاي پاي خود را در همين فرصت كه پيمان امضا مي كنند كاسه داغتر از آش نباشيم واز فرصتها استفاده كنيم ودر فكر باز سازي خود باشيم. اگر باهم باشيم ومتحد باشيم وبه فكر منافع حزبي وجناحي خود نباشيم؛ مشمول آيه شريف خواهم بود. مطمئن باشيد سرنوشت ما بدست هر كسي رقم بخورد، به ميل او رقم خواهد خورد. زماني سرنوشت ما مطلوب خواهد بود كه بدست خود مان رقم بخورد. به قول علامه اقبال:
خدا آن ملتي را سروري داد كه تقديرش بدست خويش بنوشت
به آن مردم سرو كاري ندارد كه دهقانش براي ديگري كاشت
ما در يك وضعيتي هستيم كه دهقان هيچي، دولت مردان ما هم براي ديگران مي كارند. مجليسيان ما نيز براي ديگران مي كارند. رئيس جمهور ما هم براي ديگران مي كارند. دراين شرايط اگر ما بياييم روي مسائل قومي واقليتي بحث كنيم، برخلاف منافع ملي مي رويم. اگر منافع مردم افغانستان تامين شد، منافع مردم ما نيز در كنارش تامين شده. منتها اين تامين يك وحدت وهم بستگي را بدنبال دارد.
دبيرنشست: در قانون اساسي افغانستان تصويب پيمانها از وظايف پارلمان وشوراي ملي مي باشد با توجه به اينکه عنوان لوي جرگه برگزار شده جرگه مشورتي مي باشد وقطعنامه منتشر شده نيز تحت عنوان قطعنامه پيشنهادهاي اين جرگه مطرح شده ونظر نهايي را پارلمان وشوراي ملي خواهد داد واز طرف ديگر باتوجه به تشتت داخلي پارلمان ، دولت تاثير گزاري زيادي روي پارلمان دارد؛ با اين وصف آيا پارلمان مي تواند نظر مردم وخواست عمومي را در اين پيمان لحاظ نمايد؟
داكتر ناصري: آنچه را که بعضي از اساتيد مطرح كردند كه پذيرش اين پيمان به معناي جنگ با همسايه گان است، با اينكه اين پيمان پيمان خوبي نيست ومردم ما آنرا نخواهند پذيرفت در عين حال اگر پذيرفته شود؛ به معناي جنگ با همسايگان هم نيست. خيلي از كشورها با ديگران پيمان دارند ولي در عين حال با همسايگان خود رابطه خوبي دارند. با اينكه در اين پيمان تاكيد شده است كه از خاك افغانستان بر عليه هيچ كشوري استفاده سوئي صورت نمي گيرد وموادي از اين دست در پيشنويسهاي متنشر شده وجود دارد.
نكته بعدي اين است كه به اين سئوال بايد به اين صورت جواب داده شود كه آيا حاكميت طالبان به نفع ما هست يا اينكه حاکميت كشوري مثل تركيه؟ بايد ببينيم كه منافع مردم ما در كدام يك از اينها بهتر تامين خواهدشد.
در مورد سئوال حضرت عالي بايد عرض كنم كه متاسفانه پارلمان افغانستان تا هنوز نتوانسته حتي وظايف ضروري وپيش پا افتاده خود را، انجام دهد. در واقع اصلا پارلماني وجود ندارد. وزرات خانه هاي است كه تاهنوز وزراي آن به پارلمان معرفي نشده. اين وزرات خانه ها تاهنوز با سرپرست اداره مي شود. تعداد زيادي از مصوبه هاي پارلمان توسط دولت ناديده گرفته شده. رئيس امنيت ملي از پارلمان راي نگرفته. تعدادي از اعضاي پارلمان بعد از حدود يكسال فعاليت سلب صلاحيت شده واز پارلمان اخراج مي شوند. همچنين رئيس پارلمان يك فرد ضعيفي است. يك تعداد از اعضاي پارلمان در لوي جرگه شركت كردند. حتي رئيس پارلمان؛ با اينكه اكثريت پارلمان قبلا امضا كرده بودند كه در لوي جرگه شركت نكنند وبا اين وصف در لوي جرگه شركت كردند.
بنابراين بسيار دشوار است كه پارلمان فعلي بتواند در مقابل تصويب اين پيمان مقاومت كند. اين پارلمان از مشروعيت لازم برخوردار نيست وتواناي مقابله با تصويب اين پيمان را ندارد. در مورد آن نُه نفري که از سوي کميسيون انتخابات برنده اعلام شدند ، نمايندگان پارلمان متعهد شده بودند كه آنها را به پارلمان راه ندهند ولي با اين وصف، نُه نفر از اعضاي پارلمان كه يك سال عضو پارلمان بودند وبسياري از مصوبه ها را امضا كردند ويك سال حقوق گرفته بودند واز سوي رئيس جمهور تاييديه در يافت كرده بودند، همين ها را كه پارلمان گفته بودند كه ازآنها حفاظت مي كنند با زور واجبار از پارلمان اخراج کردند ونُه نفر ديگر را با زور اسلحه وارد پارلمان نمودند. با اين وصف اميد زيادي به پارلمان وجود ندارد.
اين لوي جرگه عنعنوي يك مشوره نامه داده اند و اين مشوره نامه نه قانون است ونه مصوبه ونه جنبه حقوقي وقانوني دارد. بنابر اين براي اينكه پيشنهادات لوي جرگه جنبه قانوني پيدا كند بايد از تصويب پارلمان افغانستان بگذرد. دولت از طريق وارد كردن نُه نفر ديگر به پارلمان واخراج نُه عضو موجود، فشار زيادي را به پارلمان وارد كرد. بعد از آنكه لوي جرگه برگزار شد وحدود دوهزار نفر اين پيشنهادات را تصويب كردند چگونه پارلمان مي تواند در مقابل آن مقاومت بكنند. لذا فشار جدي روي پارلمان است تا اين پيمان را تصويب كنند.
نكته دوم اين است كه اگر پارلمان آن را امضا نكند دولت پارلمان وادار به امضا مي كند. دولت توسط همان تعداد از اعضاي پارلمان كه در لوي جرگه شركت كردند ،مي تواند اين پيمان را تصويب كند وبه آن صبغه قانوني بدهد. از طرف ديگر ما نبايد نظرات مردم وفشارهاي را که از سوي آنها وجود دارد، ناديده بگيريم. دراين اواخر حتي دانشگاه ها ملتهب شده وتظاهرات هاي مختلفي برگزار شده اين فشارها وجود دارد. طبيعي است كه كشورهاي گوناگون نسبت به اين پيمان واكنش نشان بدهند وشخصيتهاي مختلف واكنش نشان بدهد. متاسفانه اعضاي لوي جرگه نيز ناشيانه انتخاب شده بودند. اينكه گفته مي شود، شركت كنند گان در اين لوي جرگه، نمايندگان مردم نبودند قابل توجيه است. واينها بصورت فرماليته انتخاب شدند. قطعنامه ي را که منتشر كردند ببينيد پر است از تناقض، پراست از اشتباهات. در تدوين آن عجله وشتابزدگي وجود داشته. گزارشهاي كه از پشت پرده كميسيونها چهل گانه لوي جرگه درز كرده نشان مي دهد که اينها از مصوبات كميسيون ديگر اطلاع نداشتند حتي گفته اند كه نبايد مصوبه هر كميسيون به نام آن كميسيون منتشر شود. لذا مشخص است كه وضعيت بصورت بسيار شكاف آلودي بوده. با اين حال به احتمال زياد ، اين پيمان تصويب خواهد شد.
خيلي ها آمدند، روي اين جرگه مانور دادند. لوي جرگه هاي كه در طول تاريخ برگزار شده ابزاري جهت توجيه سياستهاي دولت بوده ... همان لوي جرگه قانون اساسي دوره ظاهر شا را تاييد كردند همان لوي جرگه كودتاي بسيار فاشيستي داود خان را تاييد كردند وبعد از آن حكومت خلقي ها را تاييد كردند. بنابراين، اين لوي جرگه ها درطول تاريخ يك ابزاري بيش نبوده ويك وسيله بيش نبوده ، جهت توجيه مردم وجهت توجيه رسميت بخشيدن واعمال سياستهاي مورد نظر دولت مردان وحكومت گران.
دبير نشست: همانطوري كه استاد محترم فرمودند دولت نقش اساسي در هدايت نمايندگان لوي جرگه جهت تصويب اين پيمان داشتند و در پارلمان هم قطعا پيشبيني همين است كه اين پيمان امضا خواهد شد. از جناب آقاي رسولي اين سئوال را داريم كه در صورت تصويب اين پيمان در پارلمان افغانستان واكنش افكار عمومي وگروه هاي مخالف مثل طالبان را چگونه پيش بيني مي كنيد؟ با توجه به اينكه يكي از شروط اصلي طالبان براي مذاكره با دولت ، خروج نيروهاي خارجي از كشور است و تصويب اين پيمان حضور نيروهاي آمريكاي در افغانستان را بصورت قانوني از سال 2014 تا 2024 مورد تاييد قرار مي دهد، مي خواهيم ببينيم كه واكنش اينها چگونه خواهد بود؟
داكتر رسولي: يك سئوالي خوبي از داكتر سليمي شد ايشان متاسفانه پيش فرض وقضاوت سئوال كننده را تاييد كرد. من مخالف دو وجهي كرن قضيه هستم. من مخالف اين حرف هستم كه در دوران طالبان ما درمانده مانده بوديم وآمريكا آمد ومارا نجات داد واگر اين منجي الآن برود ما دوباره دست همان جلاد مي افتيم. اصلا اين فكر غلط است اصلا اين فرضيه غلط است يعني ما همت مانرا از دست داده ايم وهيچ ايده وتفكري نداريم؟ وما مثل يك جنازه افتاده ايم، يكي در حال سر بريدن وديگري بيايد مارا نجات بدهد! من خيلي متاسفم از اين فرضيه! من حرف يكي از رهبران هزاره را مي گويم كه گفته: اگر قضيه برگردد به سابق، ما نيز برمي گرديم به سابق. يعني ما مثل يك جنازه افتاده ايم ويكي مي خواهد سر اورا ببرد وديگري بيايد وبگويد: يك دقيقه صبر كن، بگذار که بصورت نيمه جان زنده باشد! اگر اين آقا رفت دوباره دست همان جلاد مي افتيم. متاسفيم از اين فرضيه. ما نبايد خود مان را در يك وضعيتي قرار بدهيم كه يا اين طرف را انتخاب کنيم يا آن طرف را، اين راجع به سئوال قبلي كه مطرح شد.
اما اينكه امضاي اين پيمان به معناي جنگ با كشورهاي همسايه است، من چنين چيزي را قبول ندارم. بلحاظ سياسي امضاي يك پيمان براي آن كشور محدوديت ايجاد مي كند. وقتي شما با يك كشوري كه با همسايه شما مشكل دارد پيماني را امضا مي كنيد، يكسري محدويتهاي را براي شما ايجاد مي كند. اينكه شما چه راهكارهاي را براي برون رفت از آن محدوديت پيدا مي كنيد، موضوع ديگري است. اما اينكه شما چقدر از آن بهره برداري مي كنيد، بر مي گردد به اينكه شمار چقدر از ديپلماسي فعال براي بهره برداري جهت منافع ملي خود استفاده مي كنيد وچگونه به مفاد پيمان عمل مي كنيد.
اما آنچه كه راجع به بحث طالب گفته شد؛ من نظرم اين است كه همين طالبها را چه كسي درست كردند كه حالا طالب شده مخالف با سلطه گران ومخالف آمريكا. يعني هيچ كسي بدنبال استقلال و حاكميت ملي در افغانستان نيست و فقط طالبان ناجي اين كشور از سلطه خارجيهاست؟ بايد بگويم كه خود اينها كيست؟ اين گفتمانهاي ست كه ديگران براي ما درست كردند. خود همين طالبهاي كه حالا مخالف خارجيها شده، خارجي هستند مگر در اين شكي وجود دارد. مگر همين حقاني كه ادعاي مخالفت با خارجيها را سر مي دهد، خودش نوكر خارجيها نيست؟ اصلا خودش خارجي است همه مي دانند که از كجا تامين مي شود. اين حرف ها ديگران بخورد ما مي دهد. ما بايد اين گفتمان ها را نقد كنيم.
ما بايد تفاوت قائل شويم بين نظر شخصي ونظر كارشناسي؛ آنچه را من در اين اينجا مطرح مي كنم نظر كارشناسي است. من با آنچه كه آقاي سليمي گفت موافقم ولي با فرضيه اش مخالفم. من با مفهوم اكثريت مخالفم اينكه ما قبول كنيم كه اقليتيم وديگران هركاري مي كند بكنند وما در حاشيه هستيم وبايد خود مان را قوي كنيم. من نظرم اين است كه بايد ببينيم كه اين پيمان ونه تنها اين پيمان بلكه اين تحولات چقدر براي ما دستاوردي دارد؟ وقتي كه اين پيمان امضا شود ويك شمشير ديگري روي گلوي ما قرار گيرد تكليف ما چيست؟ براي ما بهشت كه درست نمي كنند لذا من مخالف اين فرضيه هستم كه اكثريت هرچه را خواست، ما بعنوان يك اقليت تابع آن هستيم.
من را جع به اين سئوال كه واكنش طالبان چه خواهد بود كار ندارم وآنها را درجايگاهي نمي بينيم كه واكنشان اهميتي داشته باشد. اما در مورد واكنش مردم افغانستان ونخبه گان اين كشور، بايد بگويم كه استقلال افغانستان غرور ملي افغانستان ومنافع ملي كشور، براي همه مردم افغانستان مهم است. وبايد اين چنين باشد. من وشما خواهان عزت وغرور ملي افغانستان هستيم وخواهان استقلال افغانستان هستيم. اين موضوع بعدا معلوم مي شود كه چه خواهد شد. از آنجاي که مواد پيمان مشخص نيست، ما نمي توانيم بگوييم كه امضاي پيمان خوب است يا بد است. دوم اينكه دست ما نيست وسوما اين حرفها در يك فضاي مبهم گفته مي شود لذا بنظر من در اين مورد هيچ حرفي نمي توان گفت ما بايد در مورد زير ساختها صحبت كنيم ما بايد مسائل زير بناي خودمان را مورد بحث قرار دهيم. اينكه در پيمان چه موادي گنجانده مي شود وچه خواهد شد اين موضوع مبهم است.


دبير نشست: جناب آقاي داكتر رسولي ما نمي توانيم چشمان را روي واقعيتهاي موجود افغانستان ببنديم. بعد از تحولات جديد وبعد از روي كار آمدن نظام جديد ، جايگاه و زمينه هاي زيادي براي مردم ما ايجاد شده واين جايگاه وزمينه ها بخاطر حمايت جامعه بين المللي واز جمله آمريكا بوده. حادثه يازدهم سپتامبر سرآغاز اين تحولات بوده ما نمي توانيم منكر كمكهاي آمريكا و جامعه جهاني از دولت وملت افغانستان باشيم. حضور نيروهاي خارجي در افغانستان قطعا به نفع اقليتها خصوصا مردم هزاره بوده. بعد از روي كار آمدن نظام جديد مذهب شيعه در قانون اساسي رسميت يافته وپست معاونت دوم رياست جمهوري اختصاص به مردم هزاره دارد ودستاوردهاي ديگر از اين قبيل وجود دارد اين سئوال را از حضور جنابعالي داريم كه انعقاد اين پيمان چه قدر به سود اقليتهاي قومي خصوصا مردم هزاره مي باشد ؟
داكتر رسولي: من معتقدم که مردم افغانستان ومجاهدين افغانستان ومقاومتهاي خونين مردم كشور ويك دهه مبارزه عدالت خواهانه ما وايستادن تا پاي خون؛ باعث شد، كه ما به اين مرحله برسيم. البته ما به حقوق كامل خود نرسيده ايم. من نمي دانم كه معاونت رئيس جمهور چقدر مهم است. قضاوت در اين مورد با شماست اينكه چه قدر براي ما دستاورد داش

دیدگاه

*