چگونه بر قله بلند تقوا دست پیدا کنیم

 

عبدالحمیدنوری

 

 

 

مقدمه:       

         قبل از آن كه به اصل بحث بپردازيم لازم و ضروري است كه ابتدا معناي تقوا در لغت،شرع، قرآن و احاديث را بدانيم. تقوا در لغت به معناي حفظ و نگهداري است و در شرع؛ يعني نگهداري نفس از ارتكاب گناه و... مخالفت با پروردگار. در قرآن به معناي خشيت، طاعت و پاك كردن قلب از گناه آمده  در بيشتر احاديث به ترك محرمات و انجام واجبات تفسير شده و آن را ثمرة ايمان و معرفت معرفي كرده اند.

       حقيقت تقوا عبارت است از ملكه، نيروي دروني باز دارنده و سيستم دفاعي محكمي كه انسان را از مخالفت با پروردگار متعال باز مي دارد و عامل و پشتوانه اي است بر انجام وظائف.

پس از پي بردن به حقيقت فوق، اين نوشتار در جستجوي پاسخ دادن به سؤالهاي ذيل است: تقوا را چگونه بدست آوريم؟ و راههاي پيدايش آن چيست؟ يعني، چه مسيري را بايد بپيمائيم و چه اعمالي انجام دهيم تا ملكه تقوا پيدا كنيم؟

بطور كلي راهها اين است:

تفكر   2-خداشناسي  3-خودشناسي  4-محاسبه  5-نگرش به آينده   6-توجه به علم وآگاهي خداوند  7-پي بردن به اينكه تقوابراي دنيانيزفايده دارد  8-تدبردرقرآن  9-تدبردرگفتارورفتارمعصومين(ع)  10-دعاومناجات  11-عبادت وپرستش خداوند  12-روزه  13-اطاعت ازخداودستورات دين  14-استعانت ازخدا  

      كه ما به چهارراه اول بصورت اجمالي و فشرده مي پردازيم باشد كه با شناخت بيشتر ، بتوانيم در عملكرد خود موفق تر باشيم و در پيمودن و فتح آن قله اي رفيع معنوي نزديك تر شويم. مطالب اصلي را به قرار ذيل ارائه مي كنيم:

1)تفكر:       تنها عامل امتياز و ملاك برتري انسان بر جميع موجودات كه خداوند بدان سبب، انسان را تمجيد مي كند، و قرآن كريم بسيار، آدمي را بدان تشويق مي نمايد تفكر، تعقل و تدبر است. تفكر كليد روشنايي ها ؛ مبدأ كسب بصيرت، دام علوم و وسيله كسب معارف و حقايق است. نيروهاي دروني انسان و زندگي حقيقي او با تفكر فعال مي شود و با گشودن دريچة تفكر، در هاي حكمت و راهيابي به حقيقت بر او گشوده مي شود.

         بخاطر ارزش و اهميتي كه فكر و انديشه در رشد و شكوفايي كمالات انسان دارد: در قرآن (47) بار روي كلمة « عقل» ، (18) بار روي مادة «فكر»،(16) بار روي واژه «لُب» ،(4) بار لفظ «تدبر» تكيه كرده و لفظ «نُهي» كه با «عقل» مترادف و هم معني است دوبار نيز آمده است، «علم و دانش» كه محصول به كار گرفتن فكر و انديشه است(779)بار با تمام مشتقاتش در قرآن واردشده است. قرآن با آهنگ هاي گوناگون، انسان را به اعمال فكر و ... دعوت مي كند.(1)

          قرآن كريم در بيش از سيصد آيه مردم را به تفكر و تعقل دعوت نموده، انسان هاي متفكررا ثنا گفته و از آنها با شكوه ياد مي كند و ... با اين مدرك انسانها بر تمام موجودات ترجيح و برتري دارند.

          در مقابل ، قرآن از انسانهايي كه اهل تفكر و انديشيدن نيستند، با تندترين عبارات نام مي برد  «ان شرالدواب عندالله الصم اليكم الذين لايعقلون» (انفال/22) بدترين (وشقي ترين اشخاص) نزد خدا كساني هستند كه از شنيدن و گفتن حرف حق كر ولالند و اصلاً (در آيات خدا) نمي انديشند. و در آيه 179 سوره اعراف مي فرمايد: «اولئك كالانعام بل هم اضل»  انسانهاي بدون تفكر از حيوان پست تر و بدتر است.

         در روايات نيز بر تفكر تكيه و تأكيد شده است به طوري كه يك ساعت فكر كردن از يك سال عبادت بهتر معرفي شده است.(2) علت اين همه تأكيد و سفارش اين است كه تفكر، انسان را از غفلت بيرون مي آورد و به سوي معنويت و تقوا سوق مي دهد. مولاي متقيان مي فرمايد:« نبّه بالتفكر قلبك و جان عن الليل جنبك ، و اتق الله ربّك»  يعني، قلبت را با تفكر از خواب غفلت بيدار كن، و پهلويت را از بستر خواب دور كن (شب را به عبادت مشغول باش) در رابطه با خدا تقوا پيشه كن چون پروردگار توست.(3)   شاعري نيز زيبا سروده است:  

      خلاصه، اگر انسان در طبيعت فكر كند، قطعاً عظمت خدا را درك مي كند و در نتيجه راه عبوديت او را پيش مي گيرد. اگر انسان در زندگي و احوال بزرگان تفكر كند و خود را مقايسه نمايد، پي به نواقص خود برده و سعي در رشد و كمال خويش مي نمايد. اگر در عاقبت دنيا و فناي آن انديشه كند، اگر به فرجام شوم تكذيب كنندگان انبياء و سرنوشت شوم گذشتگان تأمل نمايد، قطعاً خود را از دنيا پرستي نگه مي دارد و وجود خويش را به چراغ پر فروغ تقواي الهي روشن مي سازد.

علي (ع) مي فرمايد:« اوصيكم بتقوي الله و ادامته التفكر، فان التفكر ابو كل خير»  شمارا به تقوا و اندشيدن مداوم سفارش مي كنم، چه اينكه انديشيدن ريشة تمام خوبي هاست.(4)

بنابراين، تفكر و انديشيدن يكي از راههاي رسيدن به تقوا و تهذيب نفس است، به شرط آنكه مداوم و پيوسته باشد و براي انديشيدن، موضوع و پرسش به وجود آوريم تا بتوانيم از ثمره تفكر و تعقل بهره مند شويم .

2- خدا شناسي:

      ششمين امام معصوم (ع) مي فرمايند:« التقوي ماء ينفجر من عين المعرفه بالله»  يعني، تقوا چون آبي است كه از چشمة جوشان معرفت به خدا مي جوشد.(5) هر چه شناخت انسان نسبت به خدا بيشتر باشد در مرتبة تقوا كامل تر است و از او بهتر اطاعت مي كند، همانگونه كه ميزان ارادت و علاقة يك شاگرد به استاد، در اثر بخشي سخنان و درسهاي استاد در جان او، مؤثر است؛ شناخت صحيح خداوند علاقة بيشتر او را در پي دارد، و علاقة بيشتر، فرمانبري افزونتر را ثمر مي دهد. سر چشمة همة فضيلت ها و ارزش ها، معرفت و شناخت خداست و عشق به او. استاد مطهري(ره) در اين باره مي فرمايد: زير بناي همه افكار و معتقدات و اخلاقيات و دستورالعملهاي ديني، خداشناسي است... آري، خداشناسي، يگانه منطق صحيح و درست و مستحكم انسانيت است. پاية اصل تقوي، پاكدامني، راستي و درستي، شهامت و فداكاري است. مبناي انسانيت و منشأ امتياز واقعي انسان از حيوانات است. تنها خداشناسي است كه مي تواند جانشين منطق منفعت پرستي و خودپرستي گردد. (6)

       براي اينكه به اين فضيلت و ارزش متعالي دست پيدا كنيم، لازم است كه از راه اصولي و صحيح آن استفاده نمائيم، آن راه هاي افزايش معرفت عبارتند از:

الف- مطالعه كتاب هاي مفيد در اين باره؛ ب- فرا گرفتن و آموختن درس هاي سودمند؛ ج- تلقينات قلبي. معرفت عقلي و علمي به تنهايي، نتيجه مطلوب را نمي دهد. معارف عقلي را بايد دل باور كند تا ثمرة مطلوب را بدهد. تلقين از بهترين ابزار ايجاد اين « باور قلبي» است. قلب مانند طفلي است كه زبان بازنكرده، بايد كلمات و مفاهيم را به او تلقين كرد تا كم كم زبان كند و پاسخ دهد. بنابراين، براي چشاندن معارف عقلي به قلب، بايد به آن تلقين كنيم كه:

-       خداوند از رگ گردن به ما نزديكتر است؛ نحن اقرب اليه من حبل الوريد(ق/16) ،

-       او در همه حال با ماست؛ هو معكم اين ماكنتم

-       و او «بصير» است و در همه احوال ما را مي بيند و ناظر بر اعمال ماست؛« اعلموا انكم بعين الله.»(7)

-       از عارفي پرسيدند: « چه كنيم تا بتوانيم چشم مان را از نا محرم بپوشانيم؟» عارف گفت:« به ياد آوريد، پيش از آنكه چشم شما به نامحرم دوخته شود، چشم ديگري نگران شماست.

-       و او«سميع» است، همة گفته ها و حتي نفس هاي ما را مي شنود.

-       و او « عليم » است، حتي نيت ها، امواج و خطورات قلبي و فكري ما را مي داند.

-       و آن ذات پاك « ديان» و«عادل» است، هر عمل و نيت را پاداش و كيفر مناسب مي دهد .

 وقتي با تلقينات، اين معارف در قلب جايگيرد و انسان از صميم قلب آن را بپذيرد، قطعاً مي كوشد كه افكار و اعمالش هميشه بگونه هاي باشد كه مورد خواست و رضاي اوست و به اين طريق آرام، آرام « ملكة تقوا» در روح او پديد آمده و جاي گير مي شود.

د- تدبر در نظام آفرينش:

        تدبر و مطاعة عميق« نظام هستي» موجب تنبه و بيداري دل و عقل مي گردد و انسان را به سوي آفريدگار حكيم هدايت مي كند. اين هوشياري و هدايت «افزايش معرفت به خدا» را به دنبال دارد و نتيجة اين افزايش شناخت ، « فزوني محبت» در آيات 190 و191 آن سوره، چنين مي فرمايد: همانا در آفرينش آسمانها و زمين و تغيير شب و روز، نشانه هايي براي خردمندان انديشمند، وجود دارد؛ آنان كه در همه سال چه ايستاده و چه نشسته و يا خوابيده خدا را ياد مي كنند و در خلقت آسمان ها و زمين به تفكر مي پردازند. ( آنگاه در اثر انديشيدن به نتيجه اي مي رسند كه آن را چنين به پيشگاه خداوند عرضه مي دارند): پروردگارا اين جهان هستي را به باطل نيافريده اي، تو از بيهوده كاري منزهي( بلكه آفرينش جهان، هدفي حكيمانه را به همراه دارد و ما نيز كه جزئي از اين نظام هدفدار هستيم، وظائفي داريم، ما را هدايت فرما تا مسئوليت هاي مان را بشناسيم و به انجام آنها بپردازيم، مبادا دچار غفلت و تقصير شده در اداء وظايف خود كوتاهي كنيم و سزاوار قهر و خشم تو گرديم)، پس ما را از عذاب آتش حفظ فرما.

        بر خوردي اين چنين با نظام هستي و تفكر، تدبر و مطالعه اي اين گونه در آيات تكوين الهي، «جهان شناسي» ، «خداشناسي» و« جهان بيني» صحيح، ايمان و تقوايي نيرومند را درپي دارد و انسان هاي تلاش گر و هدفمند را به هدف والاي شان نزديك تر مي سازد.

3)خود شناسي

  بدون شك عدم شناخت خويش يكي از عوامل غرقشدن دررذايل اخلاقي ودور ماندن ازمعنويات است «مامن رجل تكبر اوتجبر الا لذلة وجدها في نفسه» هيچ انساني تكبر يا سركشي نمي كند ،مگر به خاطر پستي وحقارتي كه در خود مي يابد. همانگونه كه بيشتر آلودگي ها به خاطر عدم شناخت مقام وشرافت والاي خويش است خودشناسي ودرك ارزش هاي انساني ،يكي ازعوامل مهم درراه رسيدن به تقوا وعبوديت است. انسان بايد خودرا بشناسد وبه قول مولوي بلخي اين گونه زمزمه نمايد : سال ها سخنم اين بود ....

وبداند كه ازكجا آمده ؟وبه كجا مي رود ؟ شناخت خود يعني اين كه انسان بداند كه براي تقرب به خداوتكامل معنوي آفريده شده است .خودشناسي يعني اين كه انسان درك نمايد كه پرتوي ازروح الهي است وداراي فطرت خدايي وزندگي مادي وحيواني اومقدمه اي براي رسيدن به كمالات انساني مي باشد .خودشناسي يعني اين كه انسان در يابد كه خليفه خدابرروي عالم خاك است ودر اثر پيمودن كمالات وبه فعل رساندن استعدادهاي خويش، مي تواند ازفرشتگان مقرب هم فراتر رود. خودشناسي يعني انسان درك نمايد كه در اين جهان محدود، سرنوشت ابدي خويش را مي سازد وخالق هستي اورا مامور ساختن روان خويش قرارداده است، وبالاخره خودشناسي يعني انسان در عين معرفت به مقام والاي خويش، بداند كه در مقابل خداوند هيچ نيست وهمه چيز اوست وهرچه دارد ازاوست وآدمي وبلكه تمام هستي ظل وسايه اوست...

    اگر معرفت نفس كه به فرمايش حضرت امير (ع) «افضل المعرفه معرفه الانسان نفسه »(8) و«فوزالاكبرمن ظفربمعرفه النفس»(9) براي انسان حاصل شود، ديگر فطرت پاك خودرا به گناه آلوده نمي كند وروح نوراني خويش راباظلمت معصيت كدر نمي نمايد وعمر خودرا چراگاه شيطان قرارنمي دهد . دراين صورت است كه نورتقوا آرام،آرام درصفحه جانش متجلي مي شود وبامداومت براين طهارت وپاكي «ملكه مقدس تقوا» در درون اش شكل مي گيرد.

   درمقابل كساني كه نورتقوا در وجود شان خاموش است ودر منجلاب پستي ها افتاده اند،قطعاًبه كرامت نفس وشرافت روان وعظمت خويش آگاه نيستندودر جستجوي ارزشهاوكمالات برنمي خيزند ودرواقع نفس خودرا هلاك مي سازند. علي(ع)دراين باره مي فرمايند: «من جهل نفسه اهملها،من اهمل نفسه اهلكها» كسي كه نفسش را نشناسد واورا مهمل واگذارد اورا هلاك ونابود ساخته است.(10) بنابراين يكي ازراههاي پيمودن ورسيدن به قله اي بلند تقوا «خودشناسي» است كه انسان سالك بايد وجودش رابه آن روشن سازدوراهپيماي نمايد.

4)محاسبه

يكي ازوظايف هرمؤمن جهت تربيت وخودسازي اين است كه به اعمال شبانه روزي خود دقيقاًرسيدگي نمايد ودست كم درهرشبانه روز يكبار از نفسش بدون هيچ اغماضي حساب بكشد . بهترين موقع براي اين كار شبهاست كه پيش از خواب چند دقيقه دررفتارش تأمل نمايد وببيند كارهاي كه انجام داده است آيادرست بوده است يانه؟ اگر كارنيك واطاعتي در اعمالش ديد توجه داشته باشد،لطفي ازجانب خداست، از اوطوفيق بخواهد كه فردا كارهاي بهتر وبيشتري انجام دهد . واگر گناه ولغزشي در اعمال خود داشت جبران وتدارك كند وپيش ازهمه توبه نمايد وبداند كه خداوند ازاعمال واسرار نهان اوآگاه است وآنها را حسابرسي خواهد كرد «وان تبدوا مافي انفسكم اوتخفوه يحاسبكم به الله»(11) مولاي متقيان مي فرمايند: «آن كس كه نفسش راحسابرسي كند،بر عيب ها وگناهانش واقف گشته،ازگناهانش پوزش طلبد ودراصلاح عيب هايش را بكوشد.»(12)

    اين حسابرسي اعمال در زبان روايات به (محاسبه) تعبير شده است.مداومت براين امر سبب مي شود آرام آرام «ملكه تقوا» درنفس انسان شكل  گيرد، لذا پيامبراعظم(ص) دراين ارتباط مي فرمايد: «يااباذر لايكون الرجل من المتقين حتي يحاسب نفسه اشدُّمن محاسبةالشريك شريكه فيعلم من اين تطعمه ومن اين تشربه ومن اين ملبسه؟اَمِن حِلٍّ ذالك ام من حرامٍ؟» اي ابوذر! آدمي از پرهيزگاران نباشد مگر اين كه حسابرسي او از نفس اش سخت تر از حساب كشيدن شريك از شريك اش باشد و بداند كه از كجا مي خورد؟ از كجا مي آشامد؟ و از كجا مي پوشد؟ آيا اين ها از راه حلال است يا از راه حرام؟(13) .

   از حضرت علي(ع) روايت شده: « ثمرة المحاسبته صلاح النفس» ؛ نتيجه محاسبه، اصلاح نفس است(14).و پيامبر رحمت(ص) در روايتي فرموده اند:«حاسبوا انفسكم قبل اَن

تُحاسبوا؛» پيش از آن كه به حساب شما برسند، خود را مورد محاسبه و بررسي قرار دهيد»(15) .

  همة اين تأكيدات و سفارش ها براي اين است كه «محاسبه» در تكامل انسان و ايجاد ملكة تقوا اثر مي گذارد و موجب مي گردد هر روز زندگي او نسبت به گذشته بهتر شود.

 نسل فردا    و از اين جهت بزرگان دين و گذشتگان نيكوكار ما، در محاسبة نفس خود نهايت سعي و اهتمام را داشته اند، به نحوي كه اين را از جملة امور واجبة خود شمرده اند. و در محاسبه با نفس خود از پادشاه خشمناك، شديدتر، و از شريك لئيم، بخيل تر و دقيق تر بوده اند. و چنين مي دانستند كه، كسي كه محاسبه نفس خود را دقيق تر از محاسبه شريك خود نكند از اهل تقوا و ورع نيست، بلكه يا اعتقاد به روز حساب ندارد و يا احمق است، زيرا عاقلي كه اعتقادبه شدايد عذاب آن روز و رسوايي و فضيحت و حياء و خجلت آن داشته باشد و بداند كه محاسبه نفس در دنيا آن را ساقط مي كند يا سبكتر مي سازد، چگونه آن را ترك مي نمايد و به آن نمي پردازد؟

بدين ترتيب، «محاسبه» يكي از راه هايي است كه در پديد آمدن روح تقوا نقش مؤثر دارد به شرط اينكه مداوم باشد.

بنابراين،براي رسيدن و فتح قله اي رفيع و بلند تقوا، لازم و ضروري است كه با تفكرو تعقل در جهان آفرينش و خالق آن، در پي خودشناسي و خداشناسي بيشتر باشيم و با محاسبه شبانه روزي، ملكه مقدس تقوا را در نفس خود ايجاد و تثبيت نمائيم و به فوايد دنيوي و اخروي آن نايل شويم.

فهرست منابع :

1-       سبحاني،جعفر، منشور جاويد، ج 4، ص 295 .

2-       بحارالانوار، ج 68،ص327.

3-       همان،ص318.

4-       تنبيه الخواطر،ص43.

5-       گيلاني،عبدالرزاق، شرح مصباح الشريعه،ص417،باب67.

6-       مطهري،مرتضي،پندها و اندرزها، صص11و15 .

7-       صبحي،صالح،نهج البلاغه،خطبه66 .

8-       خوانساري، محمد، جمال الدين،شرح غررالحكم و دارالكلم،ج2،حكمت9965.

9-       همان،ج6،ص172،حكمت9965.

10-همان،ص178،حكمت7856.

11- بقره/284.

12- تصنيف غرر،ص236.

13- بحارالانوار،ج77،ص86 .

14- ميزان الحكمه،ج2،ص409،حكمت3851 .

 

دیدگاه

*