نگاه اجمالي به شخصيت يزيدونقش يزيدويزيديان وحسين وحسينيان درعاشوراي سال61 (ه.ق)  حسين علي افضلي

 

      مقدمه

واقعه دلخراش عاشوراي سال 61 ه.ق در تاريخ، مصيبت عظيم است و به گفته مرحوم شيخ عباس قمي متامل بصير مصيبتي اعظم از اين مصيبت نخواهد ديد. اركان مهم در اين واقعه يكي يزيد بود كه از امام حسين(ع) بيعت مي خواست و ديگري امام(ع) كه بيعت او را نپذيرفت و همچنين مردم كوفه بود كه آنحضرت را دعوت كردند و بعد از تشريف آوري شان بطرف كوفه، از آن حضرت حمايت نكرده و به دستور حاكم يزيد با ايشان جنگيدند و آن جناب را با جمعي از بني هاشم و يارانش به شهادت رسانيده و اهل بيت حضرت را به اسارت بردند. در اين مقاله تلاش خواهيم كرد تا نگاه اجمالي به شخصيت يزيد و نقش يزيد و يزيديان و حسين و حسينيان در واقعه عاشوراي سال 61 انداخته و پيش از آن به چگونگي به خلافت رسيدن يزيد نظري بيندازيم.

چگونگي به خلافت رسيدن يزيد

معاويه در نيمه سال شصتم هجري در حالي فوت كرد كه در حياتش يزيد را به حيث خليفه بعد از خود تعيين كرده بود و از مردم براي او بيعت گرفته بود. فقط چند نفر اين درخواست معاويه را رد كرده بودند. تمام توجه يزيد بعد از مرگ معاويه اين بود كه اين چند نفر بايد با او بيعت كنند. لذا به وليد بن عتبه بن سفيان امير مدينه نامه نوشت و مرگ معاويه را به او خبر داد و در نامه كوچك ديگر نوشت: «اما بعد، حسين و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير را زير فشار بگير و رها مكن تا بيعت كنند.»[1]

امّا امام حسين(ع) بيعت نكرد و از مدينه به مكه رفت. وقتي مردم كوفه از مرگ معاويه و بيعت نكردن امام حسين(ع) با يزيد مطلع شدند، نامه هاي متعددي به آنحضرت نوشتند و او را براي رهبري و امامت خود به

كوفه دعوت كردند. يزيد چند نفر را موظف كرد كه در مكه امام(ع) را به شهادت برسانند. امام(ع) براي حفظ حرمت كعبه، حج را به عمره تبديل نموده و عازم كوفه شدند. ليكن عبيدالله بن زياد، امير كوفه، طبق دستور يزيد به كربلا لشكر فرستاد و اين لشكر امام(ع) و يارانش را در كربلا به شهادت رسانيد. حال با توجه به مطالب فوق، در ادامه موضوعات زير را به تحليل مي نشينيم:

1-    تخلف معاويه از پيمان صلح

بنابه پيمان صلحي كه معاويه با امام حسن(ع) منعقد كرده بود، نبايد خليفه بعد از خود را تعيين مي كرد زيرا با توجه به تعدد اقوال مورخين، تعيين خليفه پس از معاويه براساس يكي از روش هاي زير انجام مي شد: الف) خليفه بعد از معاويه را شورا تعيين كند[2]. ب) حكومت پس از معاويه متعلق به امام حسن(ع) بود و اگر براي او حادثه اي پيش مي آمد، متعلق به امام حسين(ع) و معاويه حق نداشت كسي را به جانشيني خود انتخاب كند[3].

به هرحال، براساس پيمان صلح، معاويه خود نمي توانست يزيد را بعنوان خليفه تعيين كند اما با اصرار مغيره بن شعبه، علي رغم تعهدات قبلي، يزيد را خليفه پس از خود تعيين كرد؛ ابن اثير چگونگي به خلافت رسيدن يزيد و پيمان شكني معاويه را به اينصورت بيان كرده است:

«وقتي مغيره بن شعبه شنيد كه معاويه مي خواهد او را از حكومت كوفه بردارد و سعيد ابن عاص را به جاي او بگمارد، به شام نزد يزيد رفت و گفت: بزرگان اصحاب پيامبر و رئيسان قريش همه مردند و فرزندان آنان جاي ايشان گرفتند، معاويه روزي خواهد مرد تو چرا جاي او را نگيري؟ تو از فرزندان ديگران در چه كمتري؟ از همه برتري! چرا پدرت از مردم براي تو بيعت نمي گيرد؟ يزيد كه اگر چنين خيالي در سرداشت تحقق يافتن آنرا ممكن نمي شمرد، گفت: پنداري چنين كاري درست مي شود؟ گفت: آري!

يزيد نزد معاويه رفت و ماجرا را به او گفت. معاويه مغيره را طلبيد و گفت: انجام دادن چنين كاري از چه كسي بر مي آيد؟ گفت: بيعت كوفه را من و بيعت بصره را زياد تعهد مي كنيم؛ چون اين دو شهر بيعت كردند ديگر كسي مخالفت نخواهد كرد. معاويه گفت: بر سر كار خود برگرد.

مغيره پس از بازگشت به كوفه گروهي از هواداران بني اميه را طلبيد و مالي فراوان به آنان داد و ايشان را به سركردگي پسر خود نزد معاويه فرستاد تا از او بخواهند يزيد را به وليعهدي برگزيند. چون به شام رسيدند، معاويه گفت: در اين كار شتاب مكنيد. آنگاه از پسر مغيره پرسيد: پدرت دين اين مردم را به چن خريده؟ هريك سي هزار درهم! ارزان خريده است[4]

گذشته از اين توطئه، معاويه هفت سال براي اين كار زمينه سازي مي كرد. با يك يك سران صحابه به گفتگو نشست تا بداند تا چه اندازه با فكر او موافق اند و تا چه مقدار مقابل وي خواهند ايستاد. از عبدالله بن زبير پرسيد: «در باره زمامداري يزيد چه مي گويي؟ گفت: عيان مي گويم نه نهان! پيش از آنكه پشيمان شوي بينديش و نيك بنگر آنگاه قدم نه فراپيش چه پيش از قدم نهادن نگريستن بايد و پيش از پشيمان شدن انديشيدن شايد! معاويه خنديد و گفت: روباه مكاري! در پيري سجع گفتن آموخته اي؛ نيازي به اين سجع دراز نيست»[5] و چون از احنف ابن قيس در اين باره نظر خواست گفت: «اگر راست بگويم از شما مي ترسم و اگر دروغ بگويم از خدا مي ترسم»[6]

از آنجا كه يزيد مورد علاقه شديد پدر بود و معاويه سخت به اين فرزند دلبسته بود، اين علاقه ايجاب مي كرد كه فرزند ابي سفيان زادة خويش را به جانشيني خود منصوب كند و در اين باره به همه جا نامه نوشت و مردم به آنچه مي خواست گردن نهادند چون غير از اين كاري نمي توانستند بكنند. پس از آن از همه جا نمايندگاني خواست و آن نمايندگان آمدند و بيعت با يزيد را پذيرفتند. تنها چهار تن از قريش بيعت را نپذيرفتند: حسين بن علي(ع)، عبدالله ابن زبير، عبدالله عمر و عبدالرحمن بن أبي بكر.

معاويه براي وليعهدي يزيد به تهديد توسل جست، طه حسين مصري مي نويسد:

«معاويه به بهانه حج عمره به حجاز رفت و با آن چهار تن ملاقات كرد و با وعد و وعيد كاري نتوانست از پيش ببرد، پس ايشان را بيم داد كه مخالفت با فرمان او را آشكار نكنند. برخي از مورخان برآنند كه معاويه در خطبه خويش بالاي سر هريك از آن چهارتن مأموري از شرطه گذاشت كه اگر او را در آنچه مي گويد تكذيب كنند گردن ايشان را بزنند. در خطبه از بيعت با يزيد و اينكه مردم برآن اجماع كرده اند سخن راند و گفت: بزرگان و خواجگان قريش كه حاضرند در اين بيعت در آمده اند. چنين بود كه مردم بيعت كردند و آن چند نفر بيرون رفتند و به كساني كه آنان را سرزنش مي كردند مي گفتند كه ما هرگز بيعت نكرده و اين كار را نپذيرفته ايم»[7]

طه حسين در ادامه پيمان شكني معاويه و جانشيني يزيد را اينگونه به تحليل مي نشيند:

«معاويه بدعت تازه اي در اسلام گذاشت كه پيش از آن آنرا ناپسند مي دانستند؛ و آن موروثي كردن حكومت بود، نتيجة اين بدعت براي مسلمانان بسيار شوم بود و چه بسيار حرام هائي كه در راه ولايت عهدي حلال شد و خون ها كه ريخته شد و حقوق مردم كه از ميان رفت و مصالح عمومي ملت كه پامال ستم شد. چه بسيار فرزندان پادشاهان كه در راه رسيدن به اين ميراث كه با كتاب، سنت و عرف مسلمانان نيكوكار سازگار نبود، به جان يكديگر افتادند و براي مسلمانان و خود شان درد سر فراوان ايجاد كردند.»

بهترين گفتار در بارة معاويه و سلطنت وي گفتار.... سعدبن ابي وقاص ..... است... به روايت بلاذري، سعد بر معاويه در آمد و گفت: سلام بر تو اي پادشاه! معاويه خنديد و گفت: اي ابواسحاق چه مي شد اگر مي گفتي اي امير مؤمنان؟ پس از آن گفت: آيا اين را با شادي و خنده مي گويي؟ به خدا سوگند كه دوست نداشتم كه چنين بشود.»[8]

جالب است بدانيم كه دنياي غرب نيز با تيزبيني خاص خود، ماجراي جانشيني يزيد و موروثي شدن خلافت اسلامي را مورد بررسي قرار داده و در اين زمينه يكي از دانشمندان بزرگ آلماني مي گويد:

«شايسته است ما مجسمة معاويه ابن ابي سفيان را از طلا بريزيم و در برلين پايتخت آلمان نصب كنيم زيرا معاويه بود كه رژيم دموكراتيك حكومت اسلامي را به حكومت استبدادي تبديل كرد و اگر معاويه اين ضربه را به اسلام نزده بود اسلام همه جهان را مي گرفت و اكنون ما آلمانيها و ساير كشورهاي اروپا عرب و مسلمان بوديم.»[9]

2-    شخصيت يزيد

در مورد شخصيت يزيد گفته هاي بسياري است كه همگي به هرزگي، كفر و كينه توزي او اشاره دارند؛ به نمونه هاي از آن در پي اشاره مي شود:

1-  طه حسين: «يزيد جواني از جوانان قريش و دلباختة لهو و لعب بود؛ شكار را دوست مي داشت و در خوشگذراني افراط داشت، بي پرده هركاري مي كرد و چه بسيار كه از گزاردن نماز باز مي ايستاد.»[10]

2-  ابن زياد در طي پيغامي به معاويه: « ....يزيد با سگها و بوزينه ها بازي مي كند و لباسهاي الوان مي پوشد و به نوشيدن خمر معتاد است و با آلات موسيقي روز را به پايان مي رساند؛ چگونه مي توان مردم را به بيعت با چنين كسي دعوت كرد؟»[11]

3-  مهدي پيشوائي: «يزيد علناً شراب مي خورد و تظاهر به فساد و گناه مي كرد او وقتي در شب نشيني ها و بزم هاي اشرافي مي نشست و به باده گساري مي پرداخت، بي باكانه اشعاري بدين مضمون مي سرود: ياران هم پيالة من برخيزيد و به نغمه هاي مطربان خوش آواز گوش دهيد و پياله هاي شراب را پي در پي سر بكشيد ..... نغمه هاي ساز و آواز، مرا از شنيدن «اذان» و نداي «الله اكبر» باز مي دارد و من حاضرم حوران بهشتي را با خم شراب عوض كنم.»[12]

4-  مسعودي: «يزيد در رفتار با مردم روش فرعون را در پيش گرفته بود و بلكه رفتار فرعون از او بهتر بود»[13]

3-  نظريه علماي اهل سنت در باره يزيد

يزيد در نگاه علماي اهل سنت هم جايگاه چندان مطلوبي ندارد. بررسي اجمالي نظريات آنها در مورد يزيد، فسق، فساد و كفر او را تأييد مي نمايد. نمونه هاي زيرگواهي خوبي در اين زمينه است:

1-  ابن خلدون: «علماي اسلام بر فسق يزيد اجماع دارند و با بودن فسق صلاحيت براي امانت نداشت و به همين خاطر حسين بن علي خروج بر ضد وي را بر خود لازم مي دانست.»[14]

2-  تفتازاني: «خوشنودي يزيد از كشته شدن حسين بن علي و خوشحالي وي از اين واقعه به حد تواتر ثابت شده .... ما در باره يزيد هيچ توقعي نداريم و در عدم ايمان او هم شكي به خود راه نمي دهيم لعنت خداوند بر يزيد و ياران او باد.»[15]

3-  جاحظ: «كارهائيكه يزيد مرتكب شد و اعمال زشتي كه از وي سرزد عبارتند از: كشتن حسين بن علي، اسارت خاندان پيامبر، چوب زدن بر دندان حسين، ترساندن اهل مدينه و خراب كردن خانه خدا؛ اين اعمال و كرداري كه از وي به ظهور رسيد دليلي است بر قساوت قلب، خشونت و عداوت او نسبت به اهل بيت و كينه، حسد ونفاق كه همه اينها موجب خروج از ايمان است و فاسق مستوجب لعن است و هركسي از ستم ملعون نهي كند آنهم ملعون است»[16]

4-  برهان حلبي: «استاد شيخ محمد بكري به پيروي از پدرش يزيد را لعنت مي كرد و مي گفت: خداوندا او را رسوا كند و در پست ترين جاهاي دوزخ جايش دهد.»[17]

4-  انتقام گيري كينه توزانه يزيد در كربلا

يزيد پس از غصب مقام خلافت اسلامي، به حاكم مدينه دستور شديد راجع به بيعت گرفتن از امام حسين(ع) داد. وقتي امام(ع) بيعت نكرد و به مكه رفت، يزيد تصميم گرفت كه با قداست مكه بازي كرده و با ريختن خون فرزند پيامبر(ص)، انتقام بگيرد. سيد عبدالرزاق مقرم در اين باره مي نويسد: «يزيد بن معاويه، عمروبن سعيد بن عاص را با لشكري به طرف مكه فرستاده و امارات حاج را در اختيار او قرار داده و به او توصيه و سفارش كرد كه به هرطريقي شده حسين بن علي را از بين ببرد»[18]

البته بيعت نكردن با خليفه در تاريخ اسلام سابقه داشت؛ وقتي ابوبكر به خلافت رسيد سعدبن عباده با اوبيعت نكرد. هم چنين زمانيكه مردم با امير المومنين علي (ع) بيعت كردند، چند نفر با او بيعت نكردند كه از جمله آنها سعدبن ابي وقاص پدر عمر سعد بود امّا حضرت علي(ع) آنها را مجبور به بيعت نكرد. درحاليكه يزيد پس از مخالفت امام حسين(ع) اجبار در بيعت را آنقدر جدي گرفت كه سرانجام آن به حادثة عظيم عاشورا انجاميد.

رچند يزيد مي توانست قيام كربلا را سرپيچي حسين بن علي در برابر خلافت به اصطلاح اسلامي قلمداد نموده و براي كشتار روز عاشورايش مشروعيت ظاهري بدست آوَرَد اما رفتارهاي او درجريان روزعاشورا و پس از آن، نمايانگر تورم عقده هاي ديرينه اي بود كه درسينه هاي ابي سفيان و معاويه ريشه گرفته بود و در دوران يزيد سر باز كرد؛ بطوريكه پس از شهادت امام حسين(ع) و ياران با وفايش يزيد به ابن زياد دستور داد كه اهل بيت و اسرا را با سرهاي شهدا به شام بفرستد. در حقيقت يزيد با اين عمل ننگين خويش، مي خواست شماتت، شقاوت و زبوني بيش از اندازه اش را در معرض نمايش بگذارد؛ از اين رو وقتي سرهاي مقدس را وارد آن مجلس شوم كردند، سر مبارك حضرت امام حسين(ع) را در طشتي از زر به نزد يزيد نهادند..... يزيد خمر خورد و بر سر امام ريخت.... چوب خيزراني به دست گرفت و بر دندان هاي مبارك آن حضرت مي كوفت.[19]

تأمل در رفتارهاي يزيد و مواضع او در برابر اهلبيت و هم چنين سخناني كه بر زبان راند، حاكي از كينه توزيها و اعتقادات كفر آميزي است كه سالهاي متمادي در پوشش مسلماني نقاب بر چهره كشيده بود. بطور مثال وقتي سرها را نزديك دروازه دمشق رسانده بودند، يزيدبن معاويه در جاي بلندي در جيرون نشسته بود و منظره سر ها و اسيران را تماشا مي كرد، سرها بالاي نيزه ها از جيرون عبور كردند در اين هنگام كلاغي فرياد زد، يزيد سخناني كفر آميزي گفت كه مضمون اش اين است:

«چون آن كاروانيان پديدار شدند و آن سر ها بر تپه هاي جيرون تابيدند كلاغ بانگ زد، گفتم: خواه بانگ زني و خواه نزني من از رسول وام خود را گرفتم»[20]

هم چنين در قالب شعري كه يزيد در خوشحالي از شهادت امام حسين(ع) سروده است، مي توان به ريشه هاي اعتقادي كفرآميز يزيد پي برد:

«اي كاش پدران من، آنهائي كه در جنگ بدر كشته شدند مي بودند و ناله هاي خزرج را از فرود آمدن نيزه ها مي شنيدند. بني هاشم با حكومت بازي كرد نه وحي بر او نازل شده بود و نه از آسمان خبري داشت. من از خندف (يكي از جدّات يزيد) نيستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم، آنچه كه او در باره پدران من انجام داد. ما از علي خون طلب داشتيم، گرفتيم. و سوار دلاور چون شير را كشتيم. ما در زمان خود بزرگان آنها را كشتيم و اين كار مساوي بود با آنچه آنها در بدر نسبت به قبيله ما انجام دادند. ما آنها را به آنچه كه در بدر نسبت به ما انجام داده بودند، مجازات نموديم و در روز احد هم آنها را پاداش داديم. اگر پدران من مي ديدند آنچه من نسبت به فرزندان احمد در كربلا انجام دادم هر آينه از شادي و سرور فرياد مي زدند كه اي يزيد دست تو شل مباد. اين انتقامي كه من از بني هاشم گرفتم همان وصيتي است كه پدرم به من نمود و من فرمان او را متابععت كردم و خواسته هاي اور انجام دادم»[21]

از اين اشعار يزيد كاملاً پيداست كه او اعتقاد به رسالت حضرت محمد(ص) نداشته و اين عمل او انتقام جنگ بدر بوده است.

4-    وحشي گري هاي ديگر يزيد

يزيد در سال اول حكومت خود امام حسين(ع) را به شهادت رساند، در سال دوم مردم مدينه را دچار وحشت ساخت و آنچه كه در مدينه بود براي لشكريان خود مباح گرداند و در سال سوم خانة كعبه را با منجنيق سنگ باران نمود و ويران ساخت.

دركشتار مدينه چون مردم در مقابل لشكر يزيد مقاومت نتوانستند به روضه مطهره پيامبر اكرم(ص) پناه بردند؛ لشكر يزيد با اسب هاي خود داخل روضه منوره شدند و اسب هاي خود را در مسجد حضرت رسول جولان دادند و پيوسته از مردم كشتند تا روضه و مسجد پر از خون شد و اسب هاي ايشان در روضه كه ميان قبر و منبر است بول كردند.

تعداد كشته شدگان بنابر نوشته شيخ عباس قمي هفتصد نفر از وجوه ناس از قريش، انصار، مهاجر و موالي بوده و از ساير مردم اعم از زن، مرد، حر وعبد ده هزار تن به قتل رسيد و پس از اين عمل شوم مسرف بن عقبه دست تعدي بر اعراض و اموال مردم دراز كرده و اموال و زنان اهل مدينه را تا سه روز بر لشكر خويش مباح دانست[22].

    ........  ادامه دارد

 

پا نوشتها:

[1] - طبري، تاريخ الامم و الملوك، بيروت: اعلمي، چ 1، مصحح 1998، ج 4، ص 548

[2] - مجلسي محمد باقر، بحار الانوار، بيروت: دارالاحياء التراث العربي، چ 2، مصحح 1983، ج 44، ص56

[3] - رسولي محلاتي هاشم، زندگاني امام حسن مجتبي، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چ 3، 1369، ص231

[4] - شهيدي سيد جعفر، قيام حسين(ع)، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چ 14، 1371، صص84و85 از الكامل، ج 3/503

[5] - شهيدي، همان، ص 85 از عقدالفريد، 5/110و111

[6] - صالحي نجف آبادي، شهيد جاويد، بي جا، بي تا، ص 305، از كامل ابن اثير 3/508

[7] - طه حسين، انقلاب بزرگ، مترجم: احمد آرام، تهران: شركت چاپ و انتشارات علمي، چ2، 1363، ص249

[8] - طه حسين، همان، صص250-251

[9] - صالحي نجف آبادي، همان، ص313، به نقل از تفسير المنار ج11 ص 260

[10] - طه حسين، همان، ص 249

[11] - هاشمي نژاد سيد عبدالكريم، درسي كه حسين به انسانها آموخت، تهران: فراهاني، ؟، ص152

[12] - پيشوائي مهدي، سيره پيشوايان، قم: توحيد، چ 6، 1376، ص 176

[13] - مسعودي علي بن حسين، مروج الذهب، تحقيق: سيد محمد اللحام، بيروت: دارالفكر، 2000م، ج3، ص79

[14] - مقرم عبدالرزاق، چهره خونين حسين، مترجم: عزيزالله عطاردي، تهران: جهان، 1353، ص12 به نقل از مقدمه ابن خلدون صص 254-255

[15] - مقرم، همان، ص 13 به نقل از شرح العقائد النسفيه، ص 181

[16] - مقرم، همان، ص 14، به نقل از رسائل الجاحظ، ص 298

[17] - مقرم، همان، ص 14، به نقل از سيره الحلبيه

[18] - مقرم، همان، ص 197

[19] - قمي شيخ عباس، زندگاني امام حسين(ع)، بي تا، بي جا، ص191 و 193

[20] - مقرم، همان، ص 417

[21] - هاشمي نژاد، همان، ص164

[22] - قمي شيخ عباس، منتهي الامال، قم: دليل، چ1، 1379 ج2، ص 1160

 

دیدگاه

*