** محمدرضا کمالی/ سطح چهار حوزه علمیه

چکيده:

بدون شک اساسي ترين فلسفه خلقت تذکيه نفس ورسيدن به مراتب کمالات انساني است. که فرضيه نقيض آن نقص غرض درخلقت رامنتج خواهد بود، حال که اصلي ترين هدف خلقت، تذکيه وتربيت شد، پس براي آنکه استعداد هاي ذاتي وفطري انسان درجهت رشد وکمال درغوغا بازار ترفند هاي هوا وهوس از درون، ودشمن بنام ابليس وايادي آن ازبيرون کدير نشود ضرورت اهروم هاي تربيتي احساس مي شود، که دردين مبين اسلام، عوامل چون سيره پيشوايان ديني در کنارصدها عوامل متعدد تربيتي ديگربه عنوان اهروم هايي باز دارنده ودرعين حال بي بديل قرار داده ويا تعريف شده است، که دراين نوشتار براي شناساندن جايگاه، اهميت ونقش سيره در امر خطير تربيت به تبين رفتار وسيره تربيتي حضرت فاطمه زهرا(س) به قرار ذيل پرداخته شده است، در ابتداء تحت عنوان مباحث مقدماتي به برسي حجيت واعتبار سيره، ونيزدلالت وکارکردهاي آن درعرصه هاي 1- فقهي، 2-تربيتي پرداخته شده است. آنگاه بررسي تفصيلي سيره تربيتي فاطمه زهرا(س) درخانه، تحت دوعنوان1- تربيت فرزند درسيره تربيتي فاطمه(س) 2- رفتار باهمسر درسيره تربيتي ايشان مورد بررسي قرار گرفته است.

  مقدمه:

«لقد خلقنا الانسان في أحسن تقويم ثم رددناه أسفل سافلين إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات فلهم أجرغيرممنون»[1]  هرآينه انسان را درنيکو ترين صورت وهيأت آفريديم. آنگاه اورا درپايين ترين مراتيب نازل کرديم.  مگرآنان که ايمان آوردند وکار هاي شايسته کردند. پس ايشان را مزدي بي پايان است.

امام خميني «ره» درباره سير تربيت انسان مي فرمايد: «انسان مراتب سيرش ازطبيعت است تا مافوق طبيعت تا برسد به آن جاي که مقام الوهيت است. سير ازطبيعت تا رسيدن به مقامي که غير ازخدا هيچ نبيند. اين موجود قابل اين است که ازاين طبيعت سير بکند وتمام معنويت ها را درخودش با تربيت صحيح ايجادبکند. وبرسد به جاي که حتي فوق مقام ملائکه الله باشد....انسان موجودي است که خداي تبارک تعالي اورا خلق کرده است براي اينکه همه جهاتي که درعالم هست.درانسان است منتها به طور قوه است به طور استعداد است واين استعداد ها بايد فعليت پيدا بکند، تحقق پيدا بکند»[2]

بله بهترين راه تربيت مبتني برشناخت حقيقت و ذات انسان مي باشد. تا درپرتو آن بي توان، اصول، قواعد، اساس،  و فرمول هاي تربيتي را پي ريزي کرد، وراه شناخت ضمير و ذات  انسان نيز منحصر به شناخت وفهم مباني اديان الهي است ، چون اين مباني از طرف کسي جعل وتأسيس شده که خالق انسان است ،  پس اوست که مي تواند با تمامي خواسته ها ونيازهاي روحي، رواني وطبيعي مخلوقش آشنائي کامل داشته باشد.آنگاه درقالب دين که-اسلام- سازگار باطبيعت مخلوقش-انسان- باشد فرمول هاي تربيتي سازگار بافطرت او راجعل نمايد و بعد به علت اتقان واطمنان هرچه تمام توسط افراد معصوم وپاکيزه از هرگونه رجس وگناه- معصومين- به بندگانش ابلاغ نمايد. شايد بدين جهت است که خداوند(ج) دريکي ازآيات قرآن ، دين  اسلام را- که يک دين تربيتي است- فطري خوانده، وبه پيامبرش مي فرمايد: پس روي خود را با گرايش تمام به حق به سوي اين دين بنما، با همان سرشتي که خدا مردم را باآن سرشته است، آفرينش خدا تغيير پذير نيست. اين است دين راست واستوار....« فأقم وجهک لدين حنيفا فطرت الله التي فطرالناس عليها لاتبديل لخلق الله ذالک دين القيم...»[3]

همان قسم که ديديد در کلام گوهر بار امام خميني«ره» نيز به اين نکته (که نيازهاي تربيتي انسان برگرفته ازطبيعت وفطرت اوست) اشاره شده است.

 ازآنچه بيان شد بايد به اين دو نکته اذعان کرد.

 اولا: اصول تربيتي که از سوي أئمه دين(ع) بيان شده است به حکم صريح آيات قرآني در طول کلام خداند سبحان (ج) مي باشد.« وما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي[4]  ونيرآنچه که توسط متخصصين اسلامي، علوم تربيتي  بيان مي شود اگر صبغه ديني داشته باشد نيز نوعي تفسير وبرداشت از ادله مي باشد که قابل تأييد واجراء است. (و منظور از کلمه (متخصص) درلا بلاي اين نوشتار نيز اين گونه افراد اند.)

 ثانيا:  معيار هاي تربيتي که از سوي به اصطلاح متخصصين غير ديني، ويا ديني، که کلام شان صبغه ديني نداشته باشد بلکه صرفا متکي به قول افراد لائک وبي دين باشد از ضمانت اجرائي قابل قبول برخور دار نبوده ،وچه بسا که توالي فاسد تربيتي را نيز درپي خواهد داشت، چون تئوري هاي که حکايت از آراء شخصي آنان دارد ممکن است فقط جنبه حيواني ومادي انسان را درنظر داشته وموجد زيان هاي جبران ناپذير تربيتي گردد. پس درنتيجه براي اينکه اصول تربيتي با مباني متقن ومحکم ازيک طرف ونيز قابليت ضمانت اجرائي بالا از طرف ديگر داشته باشيم به ناچار بايد آنرا از منابع اسلام ناب در يافت کرد.

و يکي ازاين منابع عظيم علمي سيره اهل بيت(ع) است که مراجعه بدان متقن ترين اصول تربيتي ممکن ودر عين     حال فني وسالم را براي ما به ارمغان خواهد آورد ودرنتيجه رستگاري ديني ودنيايي مارا ضامن خواهد بود ودر اين نوشته به علت تقارن انتشار اين شماره از نشريه نسل فردا با ايام فاطميه ، به برسي سيره تربيتي حضرت فاطمه زهرا(س) پرداخته شده است، که انشاء الله مثمر ثمر براي خوانندگان محترم واقع گردد. واطلب من الله توفيق، و انه حکيم عليم.

1)                مفهوم شناسي:

1-1) فاطمه:

با نگاه ابتدائي واجمالي درمي يابيم که واژه فاطمه ازماده «فطم» به معناي () ونيزاسم دخت نبي مکرم اسلام(ص) مي باشد ، لکن بارعظيم معناي اين کلمه وقتي براي ما بيشتر روشن مي شود که با عنايت به فرمايشات پشوايان دين اندکي به مقامات ، فضائل ودرجات معنوي مسماي آن پي ببريم. رسول خدا(ص) در تبيين معنايي اين واژه به گوشه اي ازفضيلت مسمي آن يعني دخت گرامي اش اشاره کرده مي فرمايد: «انما سميت ابنتي فاطمه لان الله عزوجل فطمها وفطم من احبها فطم من النا»ر[5] پيامبر اکرم(ص) مي فرمايد: همانا دخترم را فاطمه نام نهاده ام چون خداوند او ومحبينش را از آتش بازداشته است. 

درجاي ديگر مي فرمايد: يا فاطمه أتدرين لم سميت فاطمه؟ فقال علي(ع) يارسول الله لم سميت؟ قال: لانهافطمت هي وشيعتها من النار. دخترم مي داني چرا به فاطمه نام نهاده شده ايد؟ امام علي که درجلسه حاضر بودعرض کرد يارسوالله چرا؟ پيامبرفرمود: چون او وشيعيانش از آتش جهنم بدور است.

2-1) تعريف مفهوم سيره:

الف) سيره درلغت: علي وزن فِعلَه از کلمه «سير» اخذ شده است ، وچون وزن فعله درعربي دلالت برهيئت ونوع وچگونگي مي کند پس سيره به معناي چگونگي حرکت مي باشد. ولذا الزاما سيره نويس به کسي اطلاق مي شود که به بيان کيفيت وچگونگي افعال أئمه پرداخته  باشد. واين درحالي است که بامراجعه به آثار سيره نويسان خلاف اين ثابت مي شود.[6]

ب) سيره در اصطلاح:  تعريف سيره با توجه به معناي عام آن چنين مي باشد: «استمرار عادت مردم وتباني آنها برفعل ويا ترک چيزي – اصطلاح سيره با توجه به کار برد آن و زاويه ديد متکلم داراي دو معنا بلکه سه معنا مي باشد چون اگر ما درتعريف ويا گفتار مان از کلمه ناس يا همان مردم تمامي ملت ها ونحله ها را قصد کنيم کلمه سيره را به معناي«سيره عقلاء» بکار برده ايم. واگرفقط مسلمين ويا اماميه را لحاظ نماييم کلمه سيره را در معناي «سيره متشرعه» استعمال کرده ايم[7]- اما  معناي خاص سيره همان فعل، قول، وتقرير معصووم مي باشد.

3-1) حجيت واعتبار سيره:

قبل از بحث درموردسيره تربيتي فاطمه زهرا(س) خوب است به اين پرسش شايان جواب دهيم که سيره معصومين(ع) داري حجيت واعتبار است؟ براي وضوح هرچي بيشتر اين سؤال بايد گفت که حجت دراصطلاح دو علم منطق واصول دو معناي متفاوت دارد.و دراين جا مقصود همان معناي لغوي آن است که عبارت از« هرامري معتبرکه باتوجه به اعتباروسنديت اش پيروي از آن لازم وضروري باشد» ونيز منظور ازسيره دراين نوشتار معناي خاص از سيره که عبارت از رفتار صادره از معصوم- فاطمه زهرا- باشد منظور است نه قول وتقرير ايشان[8] واگر درلا بلاي بحث به کلام ايشان استناد شده فقط به جهت آليت کلام براي وصول به فعل ايشان است، و بحث از حجيت سيره وادله آن درعلم اصول از جايگاه خاص برخور دار بوده ونيز به طور مفصل مورد بحث قرار گرفته است وما به جهت رعايت اختصار دربحث ادله سيره را چنين ترسيم مي نماييم.

ü                  ادله ويا آيات وروايات که دلالت براطاعت ، پيروي ازفرمان معصومين(ع) داردمانند مثل اين آيه شريفه : «يا ايها الذين آمنوا اطيعوالله واطيعوالرسول والي الامرمنکم»[9] اي آنانکه ايمان آورده ايد خدا ورسولش وآنانيکه برشما ولايت دارند را اطاعت وپيروي نمائيد.

ü                  ادله که دلالت براعتبار رفتارمعصومين(ع) دارند مانند اين آيه «لقدکان لکم في رسول الله اسوه حسنه».

ü                  ادله که  با اطلاق شان دلالت برقول ، فعل،وتقريرپشوايان دين دارند مانند دليل«عصمت».

ونيز به احاديث متعدد مثل حديث ثقلين... استناد شده که اين بحث را مجال براي پردازش بدان نيست، وخوانندگان محترم را ارجاع مي دهيم به خواستگاه آن يعني علم اصول.

4-1)  دلالت وکارکرد هاي سيره:

بحث مقدماتي ديگر که براي فهم هرچه بيشتر بحث ما کمک شايان مي نمايد  تعيين نمودن حدود وثغور وانواع کارکرد هاي سيره معصومين مي باشد، که پردازش به آن بحث ما را از اتقان کافي برخوردار کرده وموجب روشن شدن جهت آن خواهد شد .

ما مي توانيم حدود سيره را از دوجهت 1- فقهي. 2- تربيتي بررسي نموده وميزان دلالت آنرا بدست آوريم. يا به عبارت ديگرسيره معصومين(ع) در دو عرصه ويا دوجهت– نسبت به رفتار هاي روز مره ما- چهره هويدا کرده ويا اثري عملي مي گذارد.

1-4-1: عرصه فقه

آنچه درتبيين تعيين حدود سيره معصومين درعرصه فقه قابل بيان است اين است که بايد بدانيم که اگرسيره معصومين(ع) ازجهت اختصاص داشتن به خود شان ويا مطلوبيت همگاني ابهام واجمال داشت و ظرف خاص ياقرينه خاص نيز براي اختصاص سيره به خود شان در دست نبود، آيا دراين صورت چنين سيره اختصاص به خود شان دارد يا اينکه مطلوبيت همگاني خواهد داشت؟ که در صورت  اثبات مطلوبيت همگاني، مقتضي حجيت ودليليت آن اين است که ما نيز رفتارمان را بر اساس سيره ايشان نظم داده وکاناليزه نمائيم. که باالجمله در اين جا دونظر درميان متخصصين فن ملحوظ است.

الف) ديدگاه اول با استناد به ادله باب، که اظهر آن همان آيه «لقدکان لکم في رسول الله اسوه حسنه» ميباشد  ونيز اطلاقات از ادله، مبتني بر اين است که اصل اولي درسيره معصومين(ع) مطلوبيت همگاني فعل ايشان است مگرطبق دليل ويا قرينه خاص، اختصاصي بودن آن ثابت شود، چون الگو بودن أئمه(ع) برنمي تابد که رفتارايشان(ع) مختص به خود ايشان باشد، پس درنتيجه چنين فعلي صادره از ايشان التزام مارا به عنوان يک حکم تکليفي درپي خواهد داشت.

ب) ديگاه دوم درمقابل ديدگاه اول تأکيد شان براين است که درصورت ابهام، فعل وسيره معصومين دلالت بر مطلوبيت همگاني نداشته ودر نتيجه من حيث يک حکم تکليفي اقتضاء ندارد که ما التزام بدان داشته باشيم. بلکه بشترين چيزي که ما ازآن مي توانيم بهره جوييم اباحيت فعل است که متعلق سيره قرار گرفته است. بله تنها با قرينه دال بر رجهان سيره  مطلوبيت همگاني آن درچنين صورت آشکار شده والتزام ما را درپي خواهد داشت. که اهم اين قرائن از قرار ذيل است.

·                    ) عبادي بودن سيره ويافعل معصوم.

·                    ) نقل سيره معصوم ازسوي معصوم ديگر ويا اصحاب خاص مبني برمطلوبيت همگاني آن.

·                    ) مداومت وتکرار معصوم.

·                    ) اخلاقي بودن فعل معصوم.

2-4-1) عرصه تربيتي:

درعرصه تربيتي سيره أئمه مي توان گفت: که دو نوع فعل ازآنان(ع) در اين جهت به منصه ظهوررسيده وهرکدام جايگاه و نقش خاص خود را درتربيت افراد وجامعه دارد.

الف) رفتاري که درمقام انجام وظايف خاص خود شان درقالب امور: عبادي، سياسي،اقتصادي، اجتماعي به آن مبادرت ورزيده اند. اين گونه از رفتار ايشان به جهت الگو بودن حضرات براي ما جنبه تربيتي دارد.

ب‌)            رفتاري که مستقيما براي تربيت ديگران ازسوي ايشان صادرشده است. مانند تشويق، تنبيه، تحذير..

5-1) تعريف مفهوم تربيت:

واژه تربيت ازماده (رَبَوَ) به معناي رشد ونمو کردن آمده است. وتعاريف اصطلاحي زياد که تعدد آن برگرفته ازنوع نگاه اشخاص به آن ازجهت (هدف، روش، تلفيق از هدف و رويش ) مي باشد براي آن صورت گرفته است که دراين جا به يک تعريف نسبتا جامع که خواستگاه حديثي هم دارد اشاره مي شود: « تربيت عبارت است ازرفع موانع وايجادمقتضيات براي آن که استعداد هاي انسان درجهت کمال مطلق شگوفا شود»[10] ودر راستاي اين تعبيرحديث ازپيامبر اسلام(ص) چنين وارد شده است «الناس معادن کمعادن الذهب والفضه»[11]

2)  سيره تربيتي فاطمه زهرا(س) درخانه:

باعنايت به آن چه در رابطه باگستره وحدود سيره تربيتي حضرات معصومين(ع) تبيين شد.  دور نما وجهت بحث ما که (بررسي سيره تربيتي فاطمه زهرا(س) است) نيز روشن شد ، واگرما سيره عملي فاطمه زهرا(س)را به دقت بررسي نمائيم مي بينيم که منحصر به عرصه تربيت نمي باشد، چون همان قسم که در سيره ايشان(س) تربيت ازجايگاه خاص برخور دار است. مسائل فقهي وعلمي.... بديع وبي بديل نيز درآن نهفته است. چون ايشان در تمامي محور هاي علمي، فقهي، تربيتي سياسي داراي نظرو ايده مي باشد، وايشان خود داراي مصحف بوده بنام مصحف فاطمه و در اين نوشتار به بررسي سيره تربيتي حضرت فاطمه زهرا(س) با محوريت بحث تربيت درخانه تحت دوعنوان کلي1-    تربيت فرزند.2- رفتار باهمسر پرداخته شده است واگرچه جانب گستره فقهي بحث نيز به عنوان کبراي کلي قياس در  نتيجه گيري صحيح از بحث مان بي تأثيرنيست.

1-2): تربيت اولاد:

عن رسول الله(ص) قال: «رحم الله عبدا اَعان ولده علي بره بالاحسان إليه والتألف له وتعليمه وتأديبه»[12] رحمت خداوند بر پدر ومادر که در راه نيکي ونکو کاري به فرزند خود کمک کند، به او احسان نمايد وچون کودکي  رفيق دوران کودکي او باشد، و اورا عالم ومؤدب بار بيارد.

تکامل رواني وعصبي طفل نه يک امري تصادفي است که خود بدون محاسبه واجراي فرامين علمي دقيق تربيت به وجود بيايد، ونه يک امرخارق العاده که خارج ازسيطره قدرت همه کس باشد ونه يک امر پنداري وتخيلي صرف، بلکه يک امرواقعي وممکن است که درپرتو شناخت واجراي دقيق ابزار هاي تربيتي قابل دريافت واجرا است که بايد ازسوي مربيان کودک مخصوصا پدرومادر براي رشد وشگوفايي استعداد هاي ذاتي فرزندان اجرا شود، پس معلوم است مربياني که اولا در فراگيري ابزار هاي علمي تربيت وثانيا در اجراي دقيق آن بي علاقه يا سهل انگار باشد درپرورش فرزندان شان نه تنها نا موفق بلکه خاسراند، اما مربياني هوشيار، لائق ودر رأس آن پدران ومادران نه تنها دراين امر خطير وسرنوشت ساز بي مبالات نيستند بلکه به جديت تمام جلوه هاي روحي ورواني کودک شان را دائما رصد کرده وپس از بررسي هاي ابتدائي مانند يک طبيب خوب وماهر از يک طرف نکات قوت ومثبت آن را تقويت  کرده واز طرف ديگر نقايص عصبي ونا هنجار هاي  رواني شان را تحت درمان رفتاري خود شان قرار داده ويا ازآن  پيش گيري مي نمايند تا فرزندان ازآسيب هاي آن برحذر باشند.

واينکه نقطه آغازين تربيت وتأثير پزيري کودک ازچه دوران وزمان شروع مي شود بين متخصصان اين فن نظرات متعدد رائج ومرسوم است، که متقن ترين آن ازسوي دين مبين اسلام ابراز شده است. باتوجه به فرمايشات دين اسلام نقطه آغازين تربيت را حتي در زمان  قبل از انعقاد نطفه ويا ازدواج بايد سراغ گرفت، شاهد اين ادعا  سفارشات مکرر دين اسلام درانتخاب همسرو تأثير غذاي هاي حلال ونيزحرام در جان وروان جنين وتأثير نوع  همبستر شدن زوج ها درهنجار هاي روحي وجسمي جنين....مي باشد. اما باتوجه به اهميت تربيت در دوران بعد ازتولد،  بحث را با عنايت به سيره تربيتي فاطمه زهرا(س) از اين مقطع آغاز مي نمائيم.

1-1-2) انتخاب نام مناسب براي فرزندان :

انتخاب نام مناسب براي فرزند يکي ازمراحل حساس امر تربيت به شمار مي رود، زيرا اولين چيزي که درفهم لطيف وحساس کودک راه پيدا مي کند همان نام اوست واينکه نام داراي چه بار فرهنگي، ديني وعقيدتي است تأثير فراوان در روح وروان کودک مي گذارد. شايد بدين جهت است که امام علي(ع) يکي از ابتدائي ترين حقوق که برگردن پدر ازسوي طفل مي شمارد انتخاب نام نکو ومناسب براي فرزند است «حق الولد علي الوالد أن يحسن اسمه»[13] «تعيين نام مناسب حق است که فرزند برگردن پدر خود دارد». بدون شک فاطمه زهرا(س) با تعاون وهمکاري پيامبر(ص) وامام علي(ع) بهترين اسامي ممکن را براي فرزندانش انتخاب نموده است. که از اين جهت الگوي خوب براي ما مي باشد.

2-1-2) پرورش عواطف کودک:

عن أبي الحسن(ع) قال: «اِن اهل الارض لمرحومون ما تحابوا وأدوا الأمانه وعملوالحق» تمامي مردم روي کره زمين مشمول فيض الهي هستند تا مادامي که به اين سه اصل اساسي عمل نمايند. 1- بشر دوست باشند. 2- در أمانت خيانت نکنند.3- عملا پيرو حق وعدالت باشند.

همان قسم که ميزان عواطف واحساسات هرقوم وملت نشانه رشد وتعالي رواني ايشان است ، بلاشک نمودار فرهنگ وعنعنات شان نيز متأثير ازعواطف واحساسات شان مي تاشد. چون از يگ طرف فرهنگ و روسومات زائده فعل و انفعالات است که ازفکر نشأت مي گيرد، وازطرف ديگردقيقا چون عمق متغيرشعور آدمي درحين فکر کردن  بستگي تام به حالات نفساني او و در رأس آن عواطف دارد به سبب تغييرحالات آن فکر نيز نما هاي مختلف به خود مي گيرد. و هرکدام اين نما ها به نوبه خود يا نمودار آسمان خراش از انحطاط را در جامعه ترسيم مي کند ويا قلعه رفيع ازرشد فضائل اخلاقي را مظهر است. درنتيجه جامعه که درآن فرهنگ ايثار، شهادت ، تعاون، نوع دوستي، ميهن دوستي، بصيرت وهزاران فضيلت ديگر انساني که دين براي ما تعريف کرده است حاکم مي باشد، مديون مربيان است که در به وجود آوردن علت آن که همان «عواطف و حالات پاگ نفساني در انسان ها» است سعي وجديت مزيد به خرج داده اند ودرنتيجه  عمل آنها منجر به وجود آمدن انسان خوب با مفکوره وفعل سالم و درنتيجه فرهنگ خوب شده است.

ازآن جاي که از يک طرف شالوده شخصيتي وخصلتهاي افراد درخانواده ها ودر زمان طفوليت پي ريزي مي شود وازطرف ديگرخانواده سنگ زير بناي تشکيل جامعه مي باشد، پس بايد براي آنکه يک جامعه ايده آل، سالم پويا ومطرقي ودين مدار داشته باشيم احيايي عواطف به عنوان يک رکن اساسي تربيت درکنار ارکان ديگرازهمان بدتولد کودکان بايد جزء فهرست برنامه هاي تربيتي از سوي پدران ومادران  مورد توجه قرار گيرد.

ودين مبين اسلام نيز باتوجه به اهميت عاطفه در پرورش شخصيت انسان فراميني براي در نظر داشت آن در امر تربيت بيان داشته است که بررسي همه آن از عهده اين بحث خارج است. لکن مهم ترين رويش روييدن عاطفه در روح و روان کودک محبت وعوطوفت کردن با کودک است، وتوجه به اين اصل تربيتي درسيره تربيتي فاطمه زهرا(س) ازجايگاه خاص بر خورداربوده و نيز موارد مختلف دارد که به يک مورد ازآن اشاره مي شود.

سلمان مي گويد: روزي فاطمه زهرا را مشاهده کردم که مشغول آسياب کردن بود. اين درحال بود که فرزندش حسين گريه وبي تابي مي کرد. عرض کردم براي کمک شما آسياب کنم ويا بچه را آرام نمايم؟ ايشان فرمود: من به آرام کردن بچه اولي ترم شما آسياب نمائيد نمائيد.[14]

3-1-2)  احترام به شخصيت کودک:

 «وقل لعبادي يقولوا هي احسن»[15] اي پيغمبر به بندگان من بگو درمقام مکالمه با مردم- ازهرطبقه که باشند- به نيکي سخن بگويند، - وازگفتار زشت پرهيزنمايند. امام باقر(ع) درتفسير اين آيه مي فرمايد: «قولوا لناس احسن ما تحبون ان يقال لکم»[16] همان قسم که انسان از سخنان تحقير آميز وزننده ديگران متنفر است وظيفه دارد درباره مردم، زشت وتحقير آميز سخن نگويد.

يکي ازغرايز مثبت که در وجود آدمي به عنوان يک ذخيره طبيعي وفطري به وديعه نهاده شده است مسئله وغريزه حب ذات است وهر انسان قبل از آن که چيزي ديگري را دوست بدارد ويا عاشق اش باشد، عاشق ومحب خود است، حب ذات يکي از بهترين اهرم ها وپايه هاي تربيت است که مربي لايق درپرتو اين سرمايه فطري به احسن الوجه به پرورش رشد سجاياي پسنديده اخلاقي درکودک همت مي گمارد. واگراين غريضه فطري ارضاء نشود ويا خفه شود منجر به احساس پستي، حقارت، افسردگي روحي رواني، شده ونتيجه آن درخلال رفتار هاي بيروني کودک به وضع نا مطلوبي آشکار مي شود، وخطرات متنوع چنين کودک را درمسير زندگي اش تهديد مي کند.

ودين مبين اسلام به اين مرحله حساس امر تربيت نيزاهتمام ويژه دارد وبه طور وسيع درتبين اهميت وراه هاي تأمين آن پرداخته است که به يک نمونه آن اشاره مي شود. عن رسول الله(ص) قال: « اکرموا اولادکم واحسنوا آدابهم»[17] به فرزندان تان احترام بگذاريد وبا اين کار تان آنان رامؤدب بار بياريد. ونيز اين حديث« ولايرهقه ولايخرق به» آنان را احمق ونادان، وسفيه وابله نخوانيد»

با نگرش سيره تربيتي فاطمه زهرا(س) درمي يابيم که ايشان درامر تربيت فرزندانش براي اينکه الگوي براي جامعه بشري باشد به اين اصل تربيتي نيز توجه اساسي شده است. که به بيان يک نمونه ازآن اکتفا مي شود.

روزي پيامبراسلام(ص) وارد خانه زهرا(س) مي شود مي فرمايد: «دخترم پدرت امروز مهمان شماست» فاطمه(س) جواب مي دهد فرزندانم نيز از من درخواست غذا کرد اما من قادر به تهيه آن نشدم» ....پيامبر(ص) براي طلب غذا دست بسوي خداوند(ج) بلند مي کند. لحظات بعد جبرئيل نازل مي شود بعد از ابلاغ سلام خداوند(ج) به رسول خدا(ص) عرض مي کند: خداوند مي فرمايد: « به علي وفاطمه وفرزندان شان بگو آنچه از ميوه هاي بهشتي ميل داريد، ازمن بخواهيد» پيامبر، پيام خدا را به اهل بيت ابلاغ مي کند اما کسي چيزي نمي گويد. امام حسين(ع) بعد از کسب اجازه ازتمامي اهل خانه ميوه را انتخاب نموده ومي فرمايد: يا رسول الله به جبرئيل بفرمائيد ما خرماي بهشتي دوست داريم، فاطمه زهرا(س) به امر پيامبر(ص) سبدبلورين خرماي که روي آن دستمال سبز ابريشم پوشانده بود را آورد وپيامبر(ص) خود دانه هاي خرما را دانه دانه دردهان امام حسين(ع) مي گذاشت.

نکته حايز اهميت در روايت اين است که اصل احترام وتکريم به کودک  به در نظر داشتن رأي امام حسين(ع) جلوه گرشده است، واين چنين اثر دادن به رأي ونظرکودک شخصيت مستحکمي براي کودک به ارمغان خواهد داشت. البته اين به معناي آن نيست که طفل اجازه دارد هر چي مي خواهد اميال وآروزهاي عجيب داشته  ودر پي تحقق آن از هر راهي باشد،حتي دست زدن به اعمال نادرست يا ضايع کردن حق ديگران، ولي با جواب دادن به درخواست هاي بجا ومناسب ايشان ما درعين آنکه مي توانيم قواعد، آداب وعادات خوب اجتماعي را به اوبياموزيم، حس شناحت درک موقعيت ايشان را ازطرف خود مان نيز تقويت کرده ايم وچنين امر باعث جلوگيري ازسوء استفاده ايشان قطعا خواهد شد.

4-1-2)  محبت نسبت به فرزندان :

 «وما ارسناک إلا رحمه للعالمين»[18] وما تورا جز رحمت براي جهانيان نفرستاديم. «کتب ربکم علي نفسه رحمه»[19] پروردگار تان مهرورحمت را برخود مقررکرده است . عن رسول الله(ص) «والحب اساسي[20]» محبت بنيان واساس- سنت- من است.

 ازبيان مجموعه سيره هاواصول تربيتي ياد شده اهميت اصل محبت ومهر ورزي به کودکان به آساني محرز شد، و بايد ياد آورشد که محبت عاملي اساسي درسلامت واعتدال روحي رواني اشخاص مي باشد ومحيط منزل ومسکن همان قسم که ازنامش پيداست بايد آکنده از محبت ومهر ورزي باشد. تا درسايه آن دلهاي فرزندان را رام نموده و آرمان هاي تربيتي خود مان را متحقق نمائيم.

شهيدمطهري درمورد تأثير محبت وعقل درامر تربيت مي فرمايد: « تأثيرنيروي محبت وارادت در زائل کردن رزائل اخلاقي ازدل، ازقبيل تأثيرمواد شيميايي بر زوب فلز است، مثلا يک کليشه ساز با تيزاب اطراف حروف را از بين مي برد نه با ناخن ويا سر چاقو ويا چيزي ازاين قبيل. اما تأثير نيروي عقل دراصلاح مفاسد اخلاقي مانند کار کسي است که بخواهد ذرات آهن را ازدل خاک با دست جدا کند، چقدر رنج وزحمت دارد؟ اگر يک آهن رباي قوي در دست داشته باشد ممکن است بايک گردش همه آنهارا جدا کند. نيروي محبت وارادت مانند آهن ربا صفات رذيله را جمع مي کند ودور مي ريزد. به عقيده اهل عرفان محبت وارادت پاکان وکملين هم چون دستگاه خود کاري، خود به خود رزائل را جمع مي کند وبيرون مي ريزد. حالت مجذوبيت اگر جا بيفتد از بهترين حالات است واين است که تصفيه گر ونبوغ بخش است. آري آنان که اين راه را رفته اند، اصلاح اخلاق را از نيروي محبت مي خواهند وبه قدرت عشق وارادت تکيه مي کنند.....»[21]

                        

   ازمحبت جذبه ها گردد بلند                   ارج مي گيرد ازونا ارجمند

   بي محبت زندگي ماتم همه                 کاروبارش زشت ونا محکم همه

   عشق صيقل مي زندفرهنگرا                جوهر آيينه بخشد سنگ را

   اهل دل را سينه سنيا    دهد                به هنرمندان يدوبيضا دهد[22]

به کارگرفتن اصل محبت درسيره تربيتي فاطمه زهرا(س) موارد مصادق فراوان دارد. که اوج آن درآخرين لحظات زندگي ايشان در زمان شهادت ايشان متبلور مي شود. عطوفت ومهر مادري ايشان به فرزندانش به قدري بود که درهم چون هنگام به فکر فرزندانش بوده وبه امام علي(ع) سفارش بچه هايش را گردند.

وحتي بعد ازرحلت پيامبر اسلام(ص) ناراحتي خود را ارمحروميت فرزندانش از محبت رسول خدا چنين ابراز  دارد: کجا رفت آن پدر تان(رسول خدا) که شما را عزيز مي داشت؟ اوبر دوشش شما را سوار مي کرد ومهرباني مي نمود. کجا رفت جد بزرگوار تان که از همه به شما مهربان تر بود، حتي نمي گذاشت شما بر روي زمين راه برويد وهميشه شمارا در آغوش داشت؟ آه که ديگر اورا نمي بينم که شما را بر دوش خود سوار کرده باشد.[23]

5-1-2) عدم افراط درمحبت :

عن امام باقر(ع) قال: « شرالاباء من دعاه البر الي الافراط وشرالابناء من دعاه التقصير الي العقوق»[24]االبته گمان مبرکساني که بدانچه کرده اند شادماني مي کنند ودوست داردند به آنچه نکرده اند مورد ستيايش قرار گيرند، قطعا گمان مبرکه براي آنان نجات ازعذاب است- که- عذاب دردناک خواهد داشت.

طبق آنچه ذکرشد بايد اعتراف کرد که کارکرد نيرو محبت در زدودن رذائل اخلاقي از بکار بردن نيروي عقل نيز بالا تراست، وآثار متعدد تربيتي را درپي دارد و ازطرف ديگر افراط درمحبت زيانش اگر به مراتب بد تر از عدم آن نباشد کم تر نيست. نسبت نيازمندي انسان به طورمطلق وکودکان به طورخاص به محبت مانند نيازمندي جسم ما به غذا مي باشد، لکن اين نکته نيز نبايد مورد غفلت قرار گيردکه انسان براي  مصالح صحي بدن اززياده روي درتناول غذا يا تناول غذا هاي مسموم نيزاجتناب مي کند، درست ضرر زياده روي درمحبت به کودک به مثابه دادن غذاي مسموم به وي مي باشد، وکودکان که بيش از اندازه مورد محبت قرار مي گيرند لوس وازخود راضي بار آمده، ودر برابر سختيها ،ناملائمات، ناکامي ها، شکستها، مصيبتها، وناهنجاري هاي زندگي آسيب پزير اند. اين ازيک طرف.

ازطرف ديگرکودک لوس با دردست داشتن وسييله حيله وخشونت به عصبانيت هاي شديد واستبداد رأي وخود کامگي وفحاشي هاي ناروا دست مي زند که نتيجه آن به وجود آمدن فردي بدبخت، ضعيف، بي اراده، ومتکي مي باشد.

ونيز طبيعت انسان اقتضاء مي کند که آزاد باشد وکثرت آن درکودک بيشتر احساس مي شود. کودک دوست دارد آزاد باشد، هرچه مي خواهد انجام دهد، به هرچيزي دست بزند، هيچ کس وهيچ مانع سدراهش نشود، هررفيق را انتخاب نمايد، به هرمکان در هرزمان برود.....خلاصه او کسي است که منفعت ومضرات امور را متوجه نيست، واين حس در فرزندان لوس واز خود راضي بيشتر مشهود است. لکن آنچه در شأن توجه است اين است که در تمامي اين موارد يک باز خواست وکنترل بايد باشد.

با مراجعه به سيره تربيتي فاطمه زهرا(س) در مي يابيم که ايشان با توجه به اينکه کمال محبت را با فرزندانش در رفتار اعمال مي کرد ازطرف ديگر نظارت دقيق بر رفتار آنان داشت به يگ نمونه توجه فرماييد.

روزي پيامبر(ص) عازم خانه فاطمه زهرا(س) شد چون در خانه رسيد ديد فاطمه(س) مضطرب ونگران پشت در استاده است. رسول خدا(ص) فرمود: «چرا اين جا ايستاده ايد»؟ فاطمه زهرا(ص) با آهنگي مضطرب عرض کرد: «فرزندانم صبح از خانه بيرون رفته اند وتا حالا از ايشان خبري ندارم»

پيامبر(ص) به دنبال بجه هاي فاطمه(س) حرکت کرد آمد ديد ايشان در نزديک غار جبل درکمال سلامتي بازي مي نمايند حضرت ايشان را به دوش گرفته به خانه دخترش باز گرداند. اين واقعه گوياي اين اصل اساسي است که بايدحس محبت انسان به فرزندان به افراط نينجامد تا درنتيجه مانع از مراقبت ونظارت رفتار هاي فردي واجتماعي آنان از سوي والدين شود، بلکه مانند فاطمه زهرا(س)حتي توجه به حضور وغياب آنان نيز داشته باشيم،

6-1-2)  پرورش روحيه عبادت وخدا جويي در کودک:

(عن النبي صل الله عليه وآل وسلم : « اِنه نظر الي بعض اطفال فقال: ويل آخرِالزمانِ من آبائهم فقيل يارسولَ الله من آبائهم المشرکين؟ فقال: لا، من آبائهم المؤمنين لايعلمونهم شيئا من الفرائض واذا تعلموا اولادهم منعوهم ورضوا عنهم بعرض يسير من الدنيا فأنَا منهم بريء  وهم مني بريءٌ» )[25]رسول اکرم(ص) به بعضي از کودکان نظر افکند وفرمود: واي به فرزندان آخرالزمان از روش ناپسند پدران شان. عرض شد: يا رسول الله ازپدران مشرک؟ فرمود: نه ازپدران مسلمان که به فرزندان خود هيچ يک از فرايض ديني رانمي آموزند واز ناچيز از امور مادي درباره آنان راضي اند. من از اين مردم بيزارم وآنان از من بيزار.

بدون شک ممارست درعبادات بدني وحالات خضوع ودعا درپش گاه خداوند سبحان(ج) عامل اساسي براي نورانيت ضمير وتحکيم مباني ايمان بوده ونقش اساسي در تذکيه نفس ودوري از آلودگي هاي ضد تربيتي دارد. که در دين اسلام نيز فلسفه عبادات همين امر بيان شده است « الصلاه تنهي عني افحشاء والمنکر»[26]

وخداوند از همان ابتداء قبل از آنکه کودک عقلش به فعليت برسد وقادر به درک مطالب علمي ودقيق تربيتي گردد، يک اهرمي تربتي را فطرتا براي سهولت کار مربيان(پدرومادر) درنهاد او قرار داده است به نام «فطرت توحيدي واحساسات اخلاقي» که لازم است پدر ومادر به ارزش اين اهرم تربتي توجه کافي نموده واز بيداري فطرت ايماني او بهترين وبيشترين استفاده لازم را بنمايند، ونگذارند که اين سرمايه عظيم فطري، تربيتي الهي بميرد وپيش از آنکه ناهنجاري هاي ضد تربيتي از بيرون به او غليه نمايد اورا تقويت کرده، وفرزند را بواسطه اين اهرم يک فرد پاک نهاد وبا ايمان وخوش اخلاق بار بيارند

ونيز بايد والدين متوجه باشند که اين نيروي فطري بزرگ مددکار آنان در راه سخت ودشوار تربيت مي باشد. ومشعل فروزنده است که تاريک ترين راه ها را روشن کرده و منحرف ترين وجدان ها را بيدار مي کند. جايگاه فطرت درامر تربيت آن قدر حياتي است که امام علي(ع) علت آمدن پيامبران الهي را اجراي پيمان فطري  مي شمارد ومي فرمايد: «فبعث فيهم رُسُلَهُ و وارسل إليهم أنبياءهُ ليستادوهم ميثاق فطرته...»[27] پس خداوند هرچند گاه فرسادگانش را درميان مردم بر انگيخت وپيامبرانش را درميان آنان پي درپي روان داشت تا اجراي پيمان هاي فطري را از آنان بخواهند.

ودر سيره تربيتي فاطمه زهرا(س) اين اصل مهم تربيتي از جايگاه خاص برخور دار است،  وآن حضرت شوق بندگي وخضوع در برابر معبود را از همان ابتداي دوران کودکي درضمير فرزندانش ايجاد کرد، بذر از شوق عبادت وپرستش خدا (ج) را که فاطمه(س) در دل فرزندانش کاشته بود ثمر آن در سخت ترين امتحان تربيتي در صحنه کربلا درچهره نماز خونين ظهر عاشورا، ونماز شب يازدهم زينب کبري(س) هويدا شد. ومعلوم کرد که اين اکثير تربيتي چي قدر کار خودش را در روان بچه هاي فاطمه زهرا(س) کرده است که درسخت ترين شرايط ممکن ودرسخت ترين روز گاران بشر ودرمقابل دون صفت ترين افراد اعصار آنانرا مقاوم کرده. گويا بعد از ساليان دراز نماز ظهر عاشورا ونماز شب يازدهم زينب کبري صداي خوش آهنگ جرس است درگوش زمان که عامل موجده ومبقيه اين قيام نماز وعبادات بوده ومي باشد.

آري عامل ايجاداين خوي خدا جويي وپرستش وعبادت در ضمير فرزندان فاطمه زهرا(س) به واسطه مراقبت هاي شديد ايشان(س) درکنار فضائل ذاتي فرزندانش بوده است. وسيره ايشان(س) درتقويت اين بعد تربيتي فرزندان درسيره فاطمه زهرا شواهد متعدد دارد که در اين جا به ذکريکي از آنها بسنده مي شود.

حضرت فاطمه زهرا(س) درشب 23 ماه رمضان کودکان خود را به بيداري ونخفتن وا مي داشت وبراي اينکه ازذيت نشوند در روز بچه هايش را مي خوابانيد، وغذاي کمتر به آنان مي داد تا با اين شگرد زمينه مطلوب براي شب زنده داري براي آنان فراهم شود او به حدي در راستاي اين کار جدي وقاطع بود که نمي گذاشت احدي درخانه خوابش ببرد ومي فرمود: «محروم است کسي که ازبرکات شب قدرمحروم بماند» [28]

7-1-2)  رعايت عدالت درباره کودکان:

يکي از اصول تربيت مخصوصا در خانواده هاي که داراي چندين فرزند مي باشد ، رعايت عدالت و دوري از تبعيض نسبت به آنان مي باشد. که اگر اين اصل مهم تربيتي در رفتار، کلام، خريد هديه ولباس وحتي نگاه.... درنظر گرفته نشود خسارت هاي زيان بار وجبران ناپذير تربيتي را بدنبال خواهد داشت. که ازجمله آن ايجاد روحيه بدبيني به والدين وکم کم به جامعه، حسادت، رقابت هاي منفي، احساس حقارت، وسائر عقده هاي رواني مي باشد.

نمونه ازتوجه فاطمه زهرا(س) به اين اصل مهم تربيتي: .....روزي پيامبر از امام حسن وامام حسين خواست که کشتي بي گيرند. ايشان نيز به درخواست پيامبر با هم گشتي گرفتند. حضرت زهرا(س)مي فرمايد: «من ديدم پيامبر(س) باجملات حسن را تشويق مي کند بدين خاطر به پدرم گفتم: اي پدر بزرگوار از شما تعجب مي کنم که يکي را بر ديگري ترجيح مي دهيد آن هم بزرگ تر را بر کوچک تر» پيامبر فرمود: «دوستم جبرئيل حسين را تشويق مي کند ومن حسن را».[29]

8-1-2) پرورش روحيه ايثار در کودک:

«يطعمون علي حبه مسکينا ويتيما واسيرا»[30] به- پاس دوستي خدا- بينوايان ويتيم واسير را خوراک مي دادند. مقدم داشتن ديگران وايثار يک اصل مهم است که در دين اسلام از جايگاه خاص بر خور دار است. واوج فضيلت انساني را حاکي است. که فاطمه زهرا آن را در تمامي مراحل زندگي روز مره خود به انواع مختلف به فرزندانش اموخته است. آيه بالا نشانه بارز از اين واقعيت است واينکه شأن نزول اين آيه در مورد امام علي وفاطمه زهرا امام حسن وامام حسين عليهم السلام وفضه مي باشد جاي شک نيست.

9-1-2)  ارتباط علمي بافرزندان :

«کتاب انزلناه إليک مبارکٌ ليتدبروا آياته وليتذکرَ أَولوا الالباب»[31] اين قرآن کتاب است فرخنده وبا برکت که آن به سوي تو فرو فرستاديم تا درآيات آن بينديشند، وتا خرد مندان پند گيرند.امام صادق: «ان أَولي الألباب الذين عملوا بالفکره حتي ورثوا منه حب الله فان حب الله اذ ورثه القلب ماستضاء به أَ سرع إليه الطف فاذا نزل اللطف صار من اهل الفوائد[32]...» خرد مندان آنانند که  محبت، لطف خدا وفوائد زياد که نتيجه آن دو است را  از راه تفکر بدست مي آورد.

تفکر يک اصل ديگر درامرخطير تربيت مي باشد، سير تربيت بايد قسمي باشد که متربي به تفکر صحيح راه يابد وانديشيدن درست شاکله او گردد تا زندگي حقيقي بر او چهره گشايد، چون با تفکر است که استعداد هاي پنهان آدمي از قوه به فعل درمي آيد وزمينه حرکت فعال او فراهم مي شود. نه تنها تفکر دورست، هدف نظام تربيتي اسلام است بلکه نظام تربيتي اسلام براساس تفکر دروست استوار است.چنانچه در اين حديث امام مجتبي(ع)  که  از هند ابن ابي هاله تميمي نقل نموده است مي بينيم. «کان رسول الله(ص) دائم الفکره»[33] امام خميني(ره)  درمورد اهميت تفکرمي فرمايد: «تفکرمفتاح ابواب معارف وکليد خزائن کمالات وعلوم است ومقدمه لازمه حتميه سلوک انسانيت است».[34]

اگر اين بُعد از ابعاد شخصيتي کودک خوب پرورش داده شود معلوم است که يک انسان دور انديش بار آمده و درتمامي امور پيش از هر تصميم وقبل از هراقدام در عاقبت آن مي انديشد واز اين طريق جلوي خيلي خطاهاي فردي اجتماعي اش گرفته مي شود.

حضرت فاطمه زهرا(ص) نيز به اين اصل مهم درسيره تربيتي شان اهتمام جدي داشته است که يک نمونه از آن اشاره مي شود. امام حسن(ع)در پنچ سالگي به مسجد مي رفتند وبه سخنان پيامبر(ص) به دقت گوش فرا مي داد ، وقتي به خانه مي آمد آنرا حرف به حرف براي مادرش بيان مي کرد وقتي امام علي(ع) به خانه باز مي گشت فاطمه زهرا(س) آنرا برايش نقل مي کرد. روزي امام علي به همسرش فرمود: «شما درمسجد نبوديد ازکجا اين کلمات رافهميدي؟» حضرت فاطمه(س) فرمود: «فرزندم حسن هر روز آنچه را پدرم رسول خدا(ص) روي منبر بيان مي کند بدون کم وکاستي برايم بيان مي کند»[35] اينکه فاطمه زهرا هرروز نظام مند دقايق چندي، با حوصله مندي خاص به سخنان فرزندش امام حسن گوش مي داد، پي مي بريم که هدف ايشان از اين کار تشويق وترغيب فرزندش به مسائل علمي وعلاقه مندي ايشان به آن و پويا نمودن قوه تفکروتعقل ايشان بوده است.

   2-2) رفتارباهمسر:

«ومن آياته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجا لتسکنوا إليها وجعل بينکم موده ورحمه»[36]  ازنشانه هاي اوست - خداوندسبحان - که براي شما ازجنس خود تان جفتي بيافريد تا درکنار او آرامش يافته، با هم انس گيري

دیدگاه

*