حسین علی افضلی

پژوهشگر و محقق حوزه علمیه

 

 

چکيده

حزب دموکراتيک خلق افغانستان به تاريخ 11جدي (دي) 1343هـ. ش. در کابل تشکيل شد که نورمحمد تره­کي و ببرک کارمل دوتن از افراد مهم آن بودند. درتاريخ 14ثور (ارديبهشت) 1346 هـ. ش. به دوشاخه تقسيم شد. بعد از اين انشعاب، انشعاب هاي ديگري هم در اين جزب صورت گرفت که مثل خلق و پرچم انشعاب قبلي مهم نبود. ببرک کارمل و نورمحمد تره­کي رهبران دو جناح فوق الذکر در سال 1356هـ. ش. سند وحدت را امضا نمودند در تاريخ 12سرطان (تيرما) 1356 هـ. ش. کنفرانس وحدت که متشکل از 90 نفر از اعضاي دوجناح بود تشکيل گرديد در اين کنفرانس اعضاي کميته مرکزي واحد انتخاب شدند. نظاميان اين حزب در تاريخ 7ثور (ارديبهشت) 1357هـ. ش. کودتا نموده و رژيم داودخان را سرنگون کردند. در شوراي انقلابي و کابينه که بعد از کودتا تشکيل شد، اعضاي هردوجناح در آن عضويت داشتند و نورمحمد تره­کي به حيث رئيس شوراي انقلابي و صدر اعظم تعيين شد. جناح تر­کي بعد از مدتي پرچميان و جناح ببرک را از قدرت برکنار نمود. حفيظ الله امين تره­کي را در ماه سنبله 1357هـ. ش. از قدرت عزل نموده و قدرت را در دست گرفت. روس­ها در 6جدي (دي) 1358هـ. ش. حفيظ الله امين را به قتل رسانده، دوباره ببرک کارمل را جانشين او کرد. چون ببرک کارمل نتوانست به جنگ داخلي خاتمه دهد، طبق دستور روس­ها کميته مرکزي حزب دموکراتيک خلق افغانستان در تاريخ 14ثور (ارديبهشت) 1365هـ. ش. ببرک را از رهبري حزب برکنار نموده و دکتر نجيب را به جاي او گماشت باطرح نجيب، کميته مرکزي ببرک را در تاريخ 29عقرت (آبان) 1365هـ. ش. تمام وظايف او را سبکدوش نمود. و نجيب چندي بعد او را به شوروي تبعيد کرد. به سبب پيوستن چندتن از نظاميان قدرتمند نجيب به مجاهدين، نامبرده در 27حمل (فروردين) 1371هـ. ش. بهدفتر سازمان ملل پناهنده شد. در روز هشتم ثور (ارديهبشت) 1371هـ. ش. مجاهدين وارد کابل شده و به حاکميت اين حزب خاتمه دادند.

در اين مقاله درپي آنيم تا نقاط ضعف ببرک کارمل و کودتاي 13ثور 1365 که نتيجه آن سقوط ببرک کارمل از رهبري حزب بود را مورد بررسي قراردهيم.

واژه­گان کليدي: پرچم، شوروي، کودتا، عزل.

رژيم شوروي در سال 1358هـ. ش. بهافغانستان لشکر کشي نموده و حکومت حفيط الله امين را ساقط کرد. شوروي پرچميان و طرفداران تر­ه­کي را به قدرت رساند که ببرک کارمل در راس حکومت و حزب قرار داشت. ببرک کارمل بيش از شش سال به کرسي رهبري حزب دموکراتيک خلق افغانسان و رئيس شوراي انقلابي تکيه زده بود. اما نتوانست مقاومت مردم بر عليه رژيم را خاتمه دهد. و جنگ به صورت مستمر ادامه داشت و از دو طرف جنگ (که يک طرف نبرد سربازان رژيم شوروي و کابل بودن که به ظلم و جبر به جنگ اعزام شده بودند، در طرف ديگر مردم افغانستان قرار داشت که سرزمين شان موارد تجاوز قرار گرفته و هيئت حاکمه شان مزدور اجنبي بود) قرباني مي­گرفت.

نقاط صفف ببرک کارمل

آنچه که جالب توجه است نقاط متعدد صعف ببرک کارمل مي­باشد که به شناخت بهتر او کمک مي­کند. خوب است که براي معرفي او از زبان و قلم اعضاي رژيم شوروي استفاده نماييم.

فاقد طرح و برنامه

ولاديمير باسوف که مدتي عضو شعبه­ي روابط بين المللي حزب کمونيست اتحاد شوروي بود، پيروي کورکورانه ببرک کارمل از اتحاد شوروي و نداشتن يک برنامه­ي مستقل ملي را از عوامل ادامه­ي بحران بشمار مي رفت، نامبرده و در مصاحبه باراديو بي بي سي گفته است: تراژ دي دوره کامل در اين بود کهاو همواره ما را سايه­وار دنبال مي­کرد. او تمام مسئوليت ها را از مشاوران ما مي­گرفت.[1]

درخواست مشاور مذهبي از شوروي

در جاي که بحران ادامه داشت، تعداد مشاورين شوروي در افغانستان که اغلب نقش تصميم گيرنده را داشتند، افزايش مي­يافت. ولاديمير باسوف در مصاحبه با راديو بي بي سي در اين مورد مي­گويد: تعداد مشاورين شوروي به شکل نجومي افزايش مي­يافت. مشاورين شوروي در بخش هاي ارتش، وزارت داخله (وزارت کشور) کي. جي. بي، بخش حزب، بخش اقتصادي و حتي ديپلوماتيک مشغول بودند. کار به جاي رسيد که از ما تقاضا به عمل آمد تا مشاوريني را در امور مذهبي جهت تنظيم روابط دولت و اسلام به کابل بفرستيم.[2]

ياوه سراي بي­نظير

آقاي سپهبد گرومف که مدتي فرمانده نيروهاي شوروي در افغانستان بود و به عنوان آخرين سپاهي شوروي به تاريج پانزدهم فوريه 1989م. مطابق 25 دلو (بهمن) 1367هـ. ش. خاک اينکشور را ترک کرد، در کتاب ارتش سرخ در افغانستان نوشته است: روشن است که ک. گ. ب در سال 1979 بابرگماشتن ببرک کارمل به رهبري حکومت تازهافغانستان دجار اشتباه گرديده بود... کارمل نه مورد اعتماد همکاران خود بود، نه مورد اعتماد مردم و نه مورد اعتماد مستشاران ما. او ياوه سراي بيمانند و فراکسيون باز بي همتايي بود که استادانه مي­توانست در لابلاي گفتارهاي انقلابي پنهان گردد. اين «استعداد» به او کمک مي­کرد تا در پيرامون خود، هاله اي از يک رهبر بيافريند.[3]

از جمله نقاط ضعف ببرک کارمل اعتياد او به مشروبات الکلي بوده است بوريس گرومف در اين رابطه نوشته است: فروپاشي شخصيت کارمل با تمايل آشکار وي به مشروبات الکلي پيش از بيش تشديد مي­يافت.[4]

تصميم گورباچف به برکناري کارمل

يکي از نقاط تاريک در تاريخزندگاني ببرک کارمل به قدرت رسيدن او همزمان با ورود نيروهاي شوروي به افغانستان بود که ميخائيل گورباچف رهبر شوروي به اين موضوع توجه داشت. آقاي محمد نبي عظيمي نوشته: گورباچف به اين عقيده بود که چون ببرک کارمل همزمان بادخول قوت هاي شوروي به افغانستان به قدرت رسيده است مورد احترام مردم نيست؛ زيرا که او را دست نشانده­ي شوروي مي­دانند، لذا بايد وي از صحنه سياسي بيرون گردد. به نظر گورباچف اعاده­ي اعتبار ملي و بين المللي  براي ببرک کارمل دير شده بود.[5]

جانشين ببرک مطيع کامل مسکو

آقاي محمد نبي عظيمي که يک نظامي پرچمي بود در دوران حاکميت حزب دموکراتيک خلق افغانستان و تاپست معاونت وزارت دفاع کار کرد، راجع به نظر رژيم شوروي در رابطه به جانشين ببرک نوشته است: در مسکو فيصله گرديده بود که ببرک کارمل از صحنه سياسي برکنار گردد. آنها مي­خواستند در افغانستان کسي به قدرت برسد که اوامر مسکو را بدون چون و چرا انجام دهد و به هر شکلي که باشد زمينه خروج نيروهاي شوروي را از افغانستان فراهم نمايد... مسکو فکر مي­کرد که اگر يکي از رهبراني را که پشتون باشد و گوش به فرمان در رأس قدرت قرار دهد، مي­تواند زمينه خروج نيروها را فراهم کند. [6]

نجيب الله مطلوب کا. گ. ب.

آقاي محمد نبي عظيمي نوشته: يگانه شخص مطلوب از نظر کا. جي. بي. دکتر نجيب الله بود. کسي که صريحا طرفداري خود را مبني بر خروج عساکر شوروي از افغانستان اظهار مي­داشت و معتقد بود که فقط در مهلت کوتاهي قواي مسلح افغانستان را حاضر خواهد ساخت تا به صورت مستقلانه از تماميت ارضي و استقلال ملي کشور دفاع نمايد.[7]

نگهداري ببرک در شوروي

ببرک کارمل را بيشتر از سه ماه در شوروي نگهداشتند. اينمدت ضروري بود؛ زيرا دکتر نجيب الله مي­بايست با استفاده از اين فرصت در حزب، قواي مسلح و دولت از اتوريته بيتشر برخوردار مي­گرديد و به حيث شخص با صلاحيت و درجه اول در کشور تبارز مي­کرد.

دستور گورباچف چاپلوسي ببرک کارمل

چون ببرک کارمل اهداف سران مسکو را بر آورده نتوانست، ميخائيل گورباچف به او دستور عقب نشيني از قدرت وتحويل وظايفش به نجيب الله را داد. صحنه گفتگوي گورباچف و کارمل براي ببرک ذلت بار و ننگين بود. خوب است صحنه را از منبع شوروي نقل کنيم. در کتاب «اسناد ميتر وخين کا. گ. ب. و جهان» که منبع آن را اسناد سازمان اطلاعات شوروي تشکيل مي­دهد آمده است: گورباچف در بهار سال 1986 تصميم گرفت کارمل را به عنوان رهبر افغان با محمد نجيب الله تعويض کند. در اوايل نامه گورباچف آشکار به کارمل گفت: بايد قدرت را به نجيب الله تحويل دهد و با خانواده اش به حال بازنشستگي به مسکو برود. اينگفتگو با صحنه اي دنبال شد که آناتولي دوبرينين، تنها فرد حاضر ديگر در آن جا آن را صحنه­اي دردآورد توصيف کرد. صحنه­اي که کارمل «چاپلوسانه به گورباچف التماس کرد نظرش را تغيير دهد و قول داد وظايفش را صحيح تر و مؤثر تر انجام خواهد داد.» گورباچف قبول نکرد.[8]

عودت ببرک به کابل

کارمل در تاريخ 11ثور (اردبيهشت) 1365هـ. ش. به کابل و به ارگ جمهوري بازگشت و از سوي سازمان زنان ودوستان و هواداران نزديک خويش به صورت غير رسمي استقبال شد. در 12 ثور بخشي از فعالان حزبي مظاهره کنان داخل ارگ جمهوري شدند، مکاتب دختران عليه گورباچف و نجيب شعارهاي سياسي خود را زمزمه مي­کردند.[9]

فعاليت شوروي به نفع نجيب الله

نجيب الله براي شوروي شخص مطلوب بود و مشاوران شوروي شرايط براي برکناري کارمل و جانشيني نجيب را مساعد ساخته بود. دستگير پنجشيري يکي از اعضاي موئسس حزب دموکراتيک خلق افغانستان و عضو بيروي سياسي (دفتر سياسي) اين حزب نوشته: فضاي بين المللي تفکر نوين سياسي و کارگسترده تبليغاتي نجيب و مشاوران شوروي شرايط برکناري کارمل را کاملا مساعد ساخته بود.[10]

کودتاي 14 ثور 1365

در شب 31/14 ثور (ارديبهشت) 1365 در کابل براي برکناري کارمل کودتا شد. دستگير پنجشيري نوشته: در شب 13/14 ثور به ضد کارمل کودتاي سپيد آغاز گرديد. بهدستور وزير داخله قريب 20 تن از همرزمان نزديک و همفکران و خويشاوندان کارمل توسط خليل­امين­زاده قوماندان کندک موسسات گرفتار و به قصر گلخانه ارگ جمهوري انتقال يافت.[11]

ملاقات اعضاي بيروي سياسي با ببرک کارمل

سلطانعلي کشتمند در خاطرات خود نوشته است: قبل از برگزاري پلنوم (جلسه عمومي) کميته مرکزي تمام اعضاي بيروي سياسي (دفتر سياسي) به استثناي نجيب الله محمود بريالي و انا هيتاراتيزاد، نزد ببرک کارمل رفتند تا به وي ابلاغ نمايند که اکثريت قاطع در رهبري حزب به ملاحظ بيماري وي نتيجه رسيده­اند که رهبر جديدي براي حزب تعيين گردد پس از مختصر گفت و شنود، کارمل پذيرفت کهمقام منشي عمومي کميته مرکزي حزب به نجيب الله واگذار گردد وتا زمان معيني با حفظ عضويت در بيروي سياسي کميته مرکزي حزب به حيث رئيس شوراي انقلابي ايفاي وظيفه نمايد.[12] مطالب فوق را سلطانعلي کشتمند در خاطرات خود نوشته است. نامبرده که در کتاب خود مدافع موضع رژيم شوروي و ببرک مارمل در امور افغانستان است، معلوم نيست در نوشتن مطالب فوق الذکر تا چه حد واقعيت را ثبت کرده است.

استعفاي ببرک کارمل

آقاي سلطانعلي کشتمند يارديرين ببرک کارمل در ادامه مطالب فوق نوشته است: به تأسي از آن، وي نامه اي تحت عنوان پيشنهاد ببرک کارمل به کميته مرکزي سپرد، در نامه چنين آمده بود: رفقا بعد از انديشه زياد، اينجانب فيصله نمودم تا بنا بر احساس مسئوليت و عوامل صحي و ارزيابي دقيق از امکانات خود و توجه به مسايل و پرابلم هاي بين المللي از شما خواهش به عمل آوردم تا معزرت مرا از سمت منشي عمومي کميته مرکزي حزب دموکراتيک خلق افغانستان بپذيريد.. [13]

تعيين نجيب به حيث رهبر حزب

پلنوم (جلسه عمومي) کميته مرکزي در تاريخ 14/2/1365 داير شد، محمود بريالي برادر ببرک کارمل واناهيتا را تبزاد بنابر رعايت مناسبات خانوادگي در آن شرکت نداشتند بقيه اعضاي کميته مرکزي به اتفاق آراء پيشنهاد ببرک کارمل را مبني بر استعفاي وي از مقام منشي عمومي کميته مرکزي ح. د. خ.ا پذيرفتند. جلسه کميته مرکزي در حالي به کار خويش ادامه مي­داد که مظاهرات به جانبداري از ببرک کارمل در خارج ساختمان دفاتر کميته مرکزي پايان نيافته بود. در پلنوم، نجيب الله به عنوان منشي عمومي کميته مرکزي حزب برگزيده شد و اعلام گرديد.[14] اعظاي کميته مرکزي و بيروي سياسي غير از اين موضعگيري چاره­ي نداشتند بايد امر رهبري مسکو را در عزل کارمل و تعيين نجيب اطاعت مي­کردند. محمد نبي عظيمي يکي از نظاميان برجسته جناح پرچم حزب دموکراتيک خلق افغانستان نوشته است: کودتاي دوکتور نجيب الله و ميخائيل گورباجف عليه ببرک کارمل به سادگي و بدون خونريزي در 14 ثور 1365 به پيروزي رسيد و دوکتر نجيب الله چهره نوين کشور شد و بر کرسي زرين و آبنوس قدرت تکيه کرد.[15]

اعتراض نجيب به تظاهرات به نفع کارمل

محمد نبي عظيمي در کودتايي 14 ثور 1365 در شفاخانه چهارصد بستر اردو تحت تداوي قرار داشت، نجيب الله او را به نزد خود خواست. باگشاده رويي از علت بستر شدن و صحتمندي او سوال نمود و بلافاصله به توضيح وضع پيچيده و دشوار نظامي وسياسي کشور شروع نمود. محمد نبي عظيمي سخنان او را در کتابش نوشته است که قسمتي از آن چنين است: هنوز هم دوست و هواخوره ببرک کارمل است و به او احترام دارد اما اکنون دوران وي گذشته است وظايف او بسيار زياد شده است و به تنهايي نمي­توانست از عهده آن بدر شود. در شوروي تبدلات و تحولات بزرگ به وقوع پيوست، رهبري نوين شوروي مرا براي اداره کشور برگزيد؛ زيرا آن ها در نظر دارند در صورتي که شود قوت هاي خود را از افغانستان بيرون بکشند ما بايد به قواي مسلح کشور خويش متکي باشيم و در جنگ پيروز شويم ما بايد با اپوزيسيون صلح و آشتي کنيم... و به هر صورتي که شود الي خروج مکمل نيروهاي شوروي، توانمندي دفاع مستقلانه از کشور خويش را حاصل کنيم. او گفت من چه کار بدي کرده­ام که شما پرچمي ها عليه من موضعگيري نموده­ايد، گاهي مظاهره مي­کنيد، زماني اطفال و دختران مکاتب را تشويق کرده به سرک­ها مي­فرسيتد و گاهي علنا اين جا و آن جا به تخريب من مي­پردازيد....[16]

خشم پرچمي­ها از کودتاي 14 ثور

کودتاي 14 ثور (ارديبهشت) 1365 که نتيجه آن، عزل ببرک کارمل از رهبري حزب، و تعيين نجيب به جاي او شد، باعث خشم و عضب حناج پرچم حزب شده احساسات آن ها را جريحه دار ساخت، چون ببرک کارمل را دولت داشتند آقاي محمد نبي عظيمي نوشته است: واقعيت آن بود که در آن موقع نه تنها من، بلکه احساسات و عواطف عده­ي کثيري از اعضاي حزب جريحه دار شده بود. پرچمي ها به صورت عموم ناراضي بودند؛ زيرا که ببرک کارمل را مانند پدر معنوي خويش دوست داشتند. در آن روزها هيچکس حاضر نبود که عکس کارمل را از ديوار اتاق خود پايين بياورد و عکس نجيب را به جايش نصب نمايد... هيچکس حاضر نبود نجيب را به خاطر کودتاي ضد کارمل ببخشد. به جز تعدادي از خاديست­ها و در آغاز اشخاصي مانند (بعد از ذکر نام سي نفر نوشته) و غيره که به اصطلاح خودش «تيم» او را تشکيل مي­دادند، تيمي که خود معروفي آشفتگي­ها، نفاق­ها و تضادهاي گوناگوني شد.[17]خواننده محترم با مطالعه اين چند سطر از کتاب عظيمي متوجه مي­شود که آن چه تعيين کننده بوده تصميم سران مسکو بوده، در غير اين صورت عزل ببرک کارمل از رهبري حزب با نارضايتي عموم پرچمي­ها قابل جمع نمي­باشد و چند سطر قبل نوشتيم که شخص­هاي نجيب با افتخار به عظيمي در صحبت­هاي دو نفريگفت: رهبري نوين شوروي مرا براي اداره کشور برگزيد.

تلاش ببرک براي بي اعتبار سازي نجيب

ببرک کارمل از جهت عزل او از رهبري حزب، عقده برداشت و براي خنثي­سازي فعاليت­هاي نجيب فعاليت مي­کرد. بوريس گرومف که يک نظامي روسي و مدتي در افغانستان فرمانده سپاه چهلم ارتش شوروي بود مي­نويسد: در کابل، ببرک که تنها نيم تنه او را زده بودند، کماکان بر صدر شوراي انقلابي جمهوري دموکراتيک افغانستان تکيه زده بود. به اين ترتيب، نجيب ناگزير بود، کارهاي حکومت را تنها با يک دست پيشببرد، دست ديگر او به خنثي کردن تلاش­هاي مزبوحانه­ي دبيرکل پيشين بند بود که مي­کوشيد دبير کل اورابي اعتبار سازد.[18]

دستگاه استطراق سمع در اتاق کارمل

ببرک کارمل بعد از برکناري از رهبري حزب، درحالي که رئيس شوراي انقلابي بود، وضع ذلت بار داشت، از طرف روس­ها و نجيب تحت نظر بود و سخنان او کنترل مي­شد. محمد حسن شرق راجع به وضع زندگي ببرک در دوره بعد از عزلش از رهبري حزب نوشته است: به کوشش زياد بعد از يک ماه برايم اجازه دادند تا ببرک کارمل را براي ده دقيقه ملاقات نمايم. او خسته، خيلي لاغر، آزرده و پريشان، و اگر غلط نکرده باشم، پشيمان شده، به نظر مي­آمد. صحبت چند دقيقه­گي به گفته­هاي فاميلي و موضوعات پيش پاافتاده دور مي­زد. تا خواستم از موقعيتش چيزي بفهمم، بهاشاره فهمانيد کههمه اطراف اتاقش را وسايل استطراق سمع گذاشته­اند[19]خوانندگان محترم، بامطالعه مطالب فوق الذکر، نتيجه نوکري براي روس­ها را مي­فهمد و مطلع مي­شود که روس­ها چگونه با ببرک غلام حلقه بگوش شان برخورد تحقير آميز مي­کردند.

تحقير در مجالس عمومي

روس­ها که بعد از سرنگوني حفيظ الله امين، ببرک کارمل را به حيث فرد حاکم در افغانستان به قدرت رسانيدند، بعد از عزل او از رهبري حزب، برخورد تحقير آميز شان، اختصاص به محل سکونت خصوصي او نداشت، بلکه در ملاعام هم نسبت با او بي­اعتنايي مي­کردند. محمد نبي عظيمي راجع به خروج بخشي قواي شوروي از افغانستان نوشته است: در اثناي که 6 غند از افغانستان خارج مي­شدند، ببرک کارمل هنوز هم در کابل بود. يکي از اين غندها قرار بود از بالا حصار کابل خارج گردد. در مراسم توديع دکتر نجيب الله، سلطانعلي کشتمند و افسران عالي رتبه قواي مسلح در بالاحصار جمع شده بودند. مراسم دوام داشت که ببرک کارمل نيز آمد. روس­ها و نجيب با نامبرده با بي اعتنايي برخورد کردند. کارمل لوژ را ترک گفته و به طرف شهر حرکت کرد. وي به خيرخانه مي­رفت و مي­خواست عودت قطعات را مشاهده نمايد. در طول راه طرفداران کارمل و مردمي که براي مشايعت، با گل­ها و بيرق­ها ايستاده بودند ببرک دا شناختند و براي او ابراز اخساسا کردند. در حصه باغ زنانه شهر آرا کارمل را توقف دادند و از وي خواستند تا در مورد خارج شدناين قطعات براي شان صخبت کند برک کارمل براي آنها صخبت کرد و در اوج احساسات مردم به طرف خيرخانه حرکت کرد. دوکتور نجيب الله سخت عصباني گرديد و از همان لحطه تصمسم گرفت که نامبرده را باه اتحاد شوروي اعزام نمايد.[20]

تبعيد ببرک به مسکو

ببرک کارمل از تاريخ 3 مه 1986م مطابق 13 ثور (ارديبهشت) 1365 تا  20 فوريه 1986م مطابق 29 عقرب 1365 بهحيث رئيس شوراي انقلابي ايفاي وظيفه نمود در 20 نوامبر 1986م نامبرده از تمام منصب­هاي قبلي­اش سبکدوش گرديد و به بهانه «معاينات صحي» بهمسکو فرستاده شد. در ميدان هوايي عده­اي از هواحوراهان ببرککارمل با نامبرده وداع نمودند و نجيب يکه تاز ميدان گرديد.[21]

خلاصه:

1-                روس در سال 1358 هـ. ش. ببرک کارمل را در افغانستان به قدرت رساند، نامبرده اهداف حاميان خود را برآورده نتوانست.

2-                ببرک کارمل فاقد طرح و برنامه بود، تمام مشورت­ها را از رژيم شوروي مي­گرفت، حتي در امور مذهبي از سرانمسکو درخواست اعزام مشاور کرد؛ نامبرده نهمورد اعتماد مردم افغانستان بود، نه مورد اعتماد نظاميان روس و نه مورد اعتماد همکاران خود.

3-                اعضاي کميته مرکزي حزب دموکراتيک خلق افغانستان بهتبع دستور گورباچف ببرک را از رهبري حزب مذکور عزل نموده و نجيب را بهحيث رهبر حزب تعيين نمودند.

4-                اکثريت جناح پرچم از عزل ببرک ناراضي بودند.

5-                بعد از عزل ببرک از رهبري حزب، در اتاق محل سکونت اووسايل استطراق سمع گذاشته بودن. نجيب و نظاميان روس نسبت بهاو بي اعتناي مي­کردند.

6-                نجيب در تاريخ 29 عقرب 1365 هـ. ش. ببرک را از رياست شوراي انقلابي برکنار نموده به شوراوي تبعيد نمود.

 

پانوشتها:­


[1]. طنين، ظاهر، افغانستان در قرن بيستم، تهران: محمد ظاهر شريعتي افغانستان، چاپ اول، 1384، ص329.

[2].همان، ص329- 330.

[3].گورمف، بوريس، ارتش سرخ در افغانستان ترجمه عزيز آريانعز، تهران: وزارت امورخارجه، چاپ اول، 1375، صص152- 153.

[4].همان، ص152.

[5]. عظيمي، محمد نبي، اردو و سياست در سه دهه اخير افغانستان، پيشاور سبا کتابخانه، مرکز نشرياتي ميوند، چاپ سوم، 1378هـ. ش. ص308.

[6]. همان، ص311- 312.

[7].همان، ص312.

[8].ميتروخين، واسيلي- آندرو، کريستوفر، اسناد ميتروحنين کا. گ. ب و جهانٍ ترجمه فرودون دولتشاهي، تهران: اطلاعات، چاپ اول، 1386، ص490.

[9]پنجشيري، دستگير، ظهور و زوال حزب دموکراتيک خلق افغانستان، بخش 2، پيشاور، مرکز نشررياتي فضل، چاپ سوم، 1377، ص125.

[10]همان، ص125.

[11].همان.

[12].کشتمند، سلطانعلي، يادداشت هاي سياسي و رويدادهاي تاريخي، بي­جل، نجيب کبير، چاپ اول، 2002م، ج3، ص726.

[13]. همان، ص726.

[14].همان، صص، 918 و 726..

[15].عظيمي، پيتين، ص313.

[16]. همان.

[17].همان، ص329.

[18].گرومف، پيشين، ص154.

[19].شرق، محمد حسن، تأسيس و تاخريب اولين جمهوري افغانستان، پيشاور، مرکز نشريات سعيد، چاپ دوم، 1384، ص357.

[20]عطيمي، پيشين، صص333 و 334.

[21]. طنين، پيشنين، ص467؛ عطيمي، پيشين، ص331.

 

 

دیدگاه

*