نصرالله نظری /دانش پژوه دکتری قرآن و علوم اجتماعی

E-mail: fikri310@yahoo.com

* مقاله برگزیده همایش حوزه های علمیه افغانستان

** مقاله منتشر شده در مجموعه مقالات همایش حوزه علمیه افغانستان

چکیده

نوشتار کنونی به منظور تدوین الگوی مهندسی فرهنگی برای کشور و تحلیل جایگاه حوزه­های علمیه و در پی پاسخ به این پرسش نگارش یافته است: حوزه­های علمیه در الگوی پیشنهادی مهندسی فرهنگی از چه جایگاه و نقشی می­توانند برخوردار باشند؟

برای دریافت در پی پاسخ به این سوال، الگویی براساس مدل اسپیواک و بر گرفته از آرای زکمن، طراحی گردیده که دارای چهار فاز است: الف-فاز آماده سازی؛ ب- فاز شناخت وضع موجود؛ ج- فاز گذار؛ و د- فاز ترسیم وضع موجود.

با تحلیل جایگاه حوزه­های علمیه در مدل پیشنهادی به این یافته­ها رسیده­ایم که نیروهای حوزوی در برخی از عرصه­ها نظیر رسانه­ها، نظام آموزشی، انجوها و موسسات فرهنگی از قدرت نفوذ بسیار بالایی برخوردارند اما بدلیل فقدان الگوی یکپارچه و تفکر سیستمی نسبت به فعالیت­های فرهنگی، تا کنون از کارآمدی نسبتاً خوبی بر خوردار نبوده­اند؛ بنابراین باید در حوزه­ها، تیم مهندسی فرهنگی تشکیل شود تا با ارزیابی دقیق شرایط موجود و تعیین وضع مطلوب، راهکارهایی را برای تقویت فرصت­های در اختیار ارائه نمایند و با آسیب شناسی برخی از فعالیت­ها، زمینه­های لازم برای حضور در صحنۀ سیاست گذاری فرهنگی را نیز جستجو نمایند.

واژگان کلیدی: مهندسی فرهنگی، حوزه های علمیه، وضع آماده سازی، وضع موجود، وضع گذار و وضع مطلوب

 

 

یک: بیان مسأله

بحث از فرهنگ و تبیین جایگاه حوزه­های علمیه در مهندسی فرهنگی مستلزم شناخت ماهیت جامعه و نقش فرهنگ در آن است. بر همین اساس، قبل از پردازش بحث، یاد آوری این نکته را ضروری می­دانیم که جامعه مفهومی است با تعاریف متعدد و متفاوت. در یک جمع بندی نسبی، شاید بتوان گفت که اگر در مکانی تعدادی از افراد باهم روابط متقابل داشته باشند و بر اثر این روابط از یکدیگر تأثیر بپذیرند و هدف مشترکی را دنبال نمایند، در حقیقت جامعه­ای بوجود آمده است. با این نگاه به ماهیت جامعه، یک پرسش اساسی به وجود می­آید و آن اینکه ضابطۀ این رابطه چیست و چه عاملی باعث قوام و پایداری جامعه می­گردد؟!

به باور بسیاری از صاحب نظران، فرهنگ مهمترین عاملی است که در قوام جامعه تأثیر گذار است و در حقیقت اساسی ترین ضابطه­ای که در یک جامعه افراد باید بر اساس آن روابط خود را تنظیم نمایند، فرهنگ موجود در آن جامعه است. بی جهت نیست که گیدنز ادعا می­­نماید که هیچ جامعه­ای بدون فرهنگ و هیچ فرهنگی بدون جامعه وجود ندارد و هر جا جامعه­ای وجود داشته است فرهنگی نیز بر آن جامعه حاکم بوده است.[1] منتهی آنچه جوامع را از یک دیگر متمایز می­سازد، نوع فرهنگ و باورها، ارزش­ها، هنجارهای حاکم بر آنهاست. به عبارت دیگر نوع فرهنگ موجود در جوامع و به تبع آن ارزش و باورهای حاکم بر آنها، رویکردها و حرکت­های علمی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هر جامعه را تعیین می­نماید و بر پایۀ آن میزان رشد یا عدم رشد و توسعه جوامع را رقم می­زند.

صحبت از فرهنگ و نقش آن در توسعه، بیش از هرجایی در کشور ما ضرورت دارد چراکه پیشینۀ تمدنی، وجود خرده فرهنگ­های بسیار قدرتمند، جنگهای سه دهۀ اخیر، هجوم فرهنگ­های بیگانه، نبود استراتژی کلان فرهنگی در سطح ملی و وجود سیاست­های مواجهه با برخی خرده فرهنگها و ... مجموعه عواملی هستند که ضرورت پرداختن به مسائل فرهنگی، در برهۀ کنونی از تاریخ کشور را آشکار می­سازند.

از آنجا که به نظر ما کار فرهنگی با نظریه پردازی در حوزه فرهنگ و تبیین راهکارهای لازم برای چگونگی انجام کار فرهنگی به کلّی متفاوت است؛ بنابراین، با در نظر گرفتن این پیش فرض­ها که 1) توسعه فرهنگی به توسعه در ابعاد سیاسی، اقتصادی و علمی می­انجامد 2) حوزه­های علمیه با عنایت به پتانسیل موجود در آن می­تواند سهم بسزایی در توسعه فرهنگی داشته باشد و 3) یکی از مهم­ترین سازوکار لازم برای توسعه فرهنگی، تدوین و طراحی الگوی مهندسی فرهنگی است؛ در نوشتار پیش روی کوشش خواهیم نمود که به این پرسش­ اساسی پاسخ دهیم: حوزه­های علمیه در الگوی پیشنهادی مهندسی فرهنگی از چه جایگاه و نقشی می­توانند برخوردار باشند؟

بدیهی است در یافت پاسخ این پرسش، متضمن طرح سوالات ذیل می­باشد:

  1. مهندسی فرهنگی چیست و بحث از آن چه ضرورتی دارد؟
  2. الگوی پیشنهادی ما برای مهندسی فرهنگی در کشور چیست؟
  3. چگونه می­توان به تحلیل جایگاه حوزه­های علمیه کشور در مدل پیشنهادی پرداخت؟

دو: ضرورت و اهداف

مهندسی فرهنگی استعاره­ای است که اولین بار توسط حضرت آیت الله خامنه­ای رهبری معظم انقلاب اسلامی ایران برای سامان بخشی وضعیت فرهنگی آن کشور به کار گرفته شده است. از آنجا که در کشور مذکور، علاوه بر وزارت «فرهنگ و ارشاد اسلامی»، نهادهای دیگری نظیر «شورای عالی انقلاب فرهنگی»، «سازمان تبلیغات اسلامی» و ... متولی امر فرهنگ است، به نظر رهبری انقلاب اسلامی ایران ضرورت تدوین طرح و الگوی مهندسی فرهنگی مورد توجه قرار گرفته است.

اگر ما وضعیت فرهنگی کشور و متولیان امور فرهنگی آنرا در نظر بگیریم، ضرورت طرحی نظیر آنچه از آن به عنوان الگوی مهندسی فرهنگی یاد می­شود؛ بسیار بیشتر از جاهای دیگر احساس می­شود. چراکه نه دستگاه فرهنگی کشور از توان و کارآمدی لازم برای تدوین استراتژی فرهنگی کشور برخوردار است و نه سیاست­های سکتاریستی این اجازه را به آن­ها می­دهد و نه وضعیت فرهنگی در کشور، به دلایل که در قبل بدان اشاره کردیم دارای ثبات و پایداری نسبی است.

بنابراین در این بلبشوی حاکم بر وضعیت فرهنگی کشور، حوزه­های علمیه باید بیش از سایر نهادها، احساس وظیفه نموده و در احیای فرهنگ دینی و پاسداری از ارزش­های حاکم بر آن­ها همت نماید. بدیهی است انجام این رسالت، مستلزم درک و شناخت ماهیت فرهنگ دینی، چگونگی انجام فعالیت‌هاي فرهنگی و اجتناب از موازی کاری های احتمالی است.

نوشتار كنوني بر اساس همین ضرورت به نگارش در آمده و به این اهداف می­اندیشد:

  1. ارائه الگوی پیشنهادی برای مهندسی فرهنگی؛
  2. تحلیل جایگاه حوزه های علمیه کشور در این الگو؛
  3. ارائه راهکارهای لازم.

سه: چارچوب مفهومی

1- چیستی مهندسی فرهنگی

قبل از هر چیزی خوب است بدانیم که «مهندسی فرهنگی» یک استعاره است. در دوهه گذشته، استعاره به عنوان روش و تکنیکی در مطالعه پدیده­های پیچیده از جمله پدیده­های اجتماعی-رفتاری توسعه یافته است. سیستم، کوه یخ، مغز، ماشین، فرهنگ و موجود زنده از جمله استعاره­هایی می­باشند که در اغلب رشته­های علمی به ویژه رشته­های میان رشته­ای به کار گرفته می­شود. رشته­های میان رشته­ای همچون علوم ارتباطات، روان شناسی اجتماعی، مدیریت و مطالعات بین فرهنگی بنابه ماهیت پیوندی خود عمدتا از مفاهیم، نظریه­ها، مدل های تحلیلی و روش­های سایر رشته­های علمی بهره می­گیرند[2]

استعاره، فهم موضوعات انتزاعی از طریق باز تعریف آنها برحسب مفاهیم و اصطلاحات عینی و ملموس را ممکن می­سازد. به بیان فنی، استعاره نقشه­هایی در حوزه­های مفهومی ما هستند و هنگامی به کار گرفته می­شوند که الگوی استنباطی از یک حوزه مفهومی در حوزه دیگر به کارگرفته شود.[3] عاریت گرفتن مفهوم مهندسی از حوزه مفهومی و شناختی فنی-مهندسی و به کار بستن آن در حوزه مفهومی مدیریت راهبردی فرهنگی کشور امکان ارائه تصویر کل­نگر از انتظام، قاعده­مندی و تحول پذیری فرهنگ کشور به عنوان یک پدیده تاریخی-اجتماعی با پیچیدگی سازمان یافته، کل­نما(Holographic) و پویا(Dynamic) را به دست می­دهد.

به هر تقدیر، به کارگیری استعاره مهندسی در حوزه فرهنگ به هیچ وجه من الوجوه به معنی شیء پنداری آگوست کنتی و دورکهایمی و تنزل دادن فرهنگ به سطح ماشین و پدیده­های مکانیکی نمی­باشد. دلیل اصلی بکارگیری مهندسی فرهنگی بازداشتن فرهیختگان، کارشناسان، محققان و دلسوزان فرهنگی کشور از اتخاذ دیدگاه­های کلیشه­ای، باریک و محدود و کمک به شکل گیری نگاه کل­نگر به پدیده فرهنگ، تغییر و تحولات و پیامد­های آن می­باشد.[4]

بنابراین، بهره­گیری از استعاره مهندسی فرهنگی در نظام راهبردی فرهنگی کشور با هدف و تأکید بر زمینه سازی شناخت روندهای کلان فرهنگی و اجتماعی و در سطح ملی به کار گرفته می­شود تا ضمن شناخت مختصات فرهنگی کشور و آگاهی از روند تغییر و تحولات فرهنگی، امکان رصد تحولات فرهنگی و تلاس برای هدایت و رهبری آن در راستای توسعه و تعالی مادی و معنوی جامعه فراهم شود.

 

2- مفهوم مهندس

به نظر می­رسد واژۀ «مهندس» تا پیش از عودت مهاجرین مقیم ایران به کشور، تا اندازه­ برای مردم ما غریب و نا مفهوم بود. در برابر، معادل خارجی آن _Engineer_ بیشتر در میان مردم کاربرد داشته و دارد. به هرحال، در این نوشته، ما برای تبیین معنای واژۀ مهندس، ناگزیریم که به مفاهیم کلمات هم­خانواده و معادل­های آن در سایر زبان­ها توجه نماییم و نکات ذیل را نیز مورد توجه قرار ­دهیم:

1- «هندسه» معرب هنداچگ پهلوی است از مصدر هنداختن (=انداختن) که در فارسی «اندازه» شده است.[5] بدین ترتیب «علم هندسه»، «علم اندازه است؛ اندازه­گیری، اندازه کردن، به اندازه در آوردن.

2- واژۀ مهندس به لحاظ ریشۀ آن (هندسه) برابر با واژۀ  Geometry می­باشد که ناظر بر معنایی از سنجیدن و اندازه گرفتن است؛[6] در حالیکه کاربرد اصلی کلمۀ مهندس در محاورات عمومی برگرفته از واژۀ Engineer می­باشد که صورت فعلی آن به معنای طراحی کردن، برنامه ریزی کردن، نقشه کشیدن یا طرح ریزی کردن آمده است.[7] با این همه واژۀ «مهندس» چه به معنای فن آورانه آن مراد باشد و چه به معنای عام آن، به نظر می­رسد در مجموع می­توان گفت که نوعی طراحی و برنامه ریزی کردن را بیان می­کند.

3- معادل «اندازه» در عربی «قدر» است. راغب در مفردات آن را به معنی وقت مقدر و مکان مقدر نیز دانسته است[8]  و برخی دیگر این واژه را برای بیان کمیت دانسته­اند. [9]  در ترجمه و تفسیر قرآن و روایات نیز از دیر باز همین معنا مورد استفاده قرار گرفته است. به عنوان مثال امام رضا«ع» می­فرمایند: «القدر هی الهندسۀ و وضع الحدود من البقاء و الفناء و القضاء هو الابرام و اقامۀ العین»[10]

3- مفهوم فرهنگ

از آنجا که فرهنگ از یک مقوله متجانس نیست و نه تنها بر یک واقعیت مفرد دلالت نمی کند، بلکه تعدادی زیادی از عناصر را در سطوح مختلف در بر می گیرد؛ معانی و برداشت های متفاوتی از آن ارائه شده است. در اندیشۀ غرب، ادوارد تایلر از نخستین کسانی بود که به مقولۀ فرهنگ توجه نشان داد، وی در کتاب «فرهنگ ابتدايي» در مورد چیستی فرهنگ می نویسد: همۀ آن دسته از عقاید و افکار که در بر گیرندۀ دانش، عقیده، هنر، اخلاق، قانون، عادات و هر قابلیت یا عادتی که بشر به عنوان عضوی از جامعه برای خود کسب کرده باشد، فرهنگ نام دارد.[11]

پس از وی، نظریه پردازان دیگری نیز از فرهنگ سخن گفته اند که طرح آنها در این نوشتار، تطویل بلاضرورت است. ما در اینجا برای ارائه برداشت خود از مفهوم فرهنگ، مجموع تعاریف ارائه شده را با یک جمع بندی نسبی در حوزه های ذیل قابل مطالعه می دانیم:

الف- تعریف های توصیف‌گر(Descriptive): دامنۀ این تعریف گسترده است. ویسلر، بیدنی، کروبر، هیلر و ... از کسانی است که با برداشت وصف گرایانه، بر عناصر سازه‌ای فرهنگ تکیه نموده و از آن تعریف ارائه داده‌اند. به نظر می رسد بیشتر این نوع تعاریف، متأثر از تعریف تایلر از فرهنگ است.

ب- تعریف های تاریخی(Historically): در این تعریف ها تکیه اصلی بر میراث اجتماعی یا همان سنت هایی است که در جوامع بشری وجود داشته است. هربرت مید، لووی، پارسونز، ساترلند، و ديگران، با اين نگرش، در تعاریف خود از فرهنگ به مجموعه میراث های قابل انتقال از یک نسل به نسل دیگر توجه کرده‌اند. به عنوان نمونه ساترلند می گوید: «فرهنگ شامل هر آنچیزی است که بتواند از نسلی به نسلی فرا رسانده شود. فرهنگ یک قوم میراث اجتماعی آن است و به عبارت دیگر «کلیت همتافته ای است» شامل دین، هنر، اخلاقیات، قانون، فنون ابزار سازی و کاربرد آن ها، و روش فرا رساندن شان»[12]

ج- تعریف های هنجاری(Normative): لینتون، کلاکن، سوروکین و هرسکوییتس محور تعاریف خود را قاعده یا راه و روش زندگی افراد یک جامعه قرار داده اند و بر این اساس معتقدند که فرهنگ راه و روش زندگی یک قوم است، حال آنکه جامعه مجموعِ سازمان یافته‌یِ افرادی است که از یک راه و روشِ معینِ زندگی پیروی می کنند. به عبارت ساده تر، جامعه ترکیبی است از مردماني که راه و روشِ رفتار شان همان فرهنگ شان است.[13]

د- تعریف های ساختاری(Structural): در این نوع تعاریف، تکیه بر الگوسازی یا سازمان فرهنگ است. آک برن و نیم کف، در اثر ارزشمند خود «زمینه جامعه شناسی» بر این باورند که فرهنگ  با آنکه از ویژگی های بسیار گوناگونی ترکیب شده است، باز فاقد تجانس و وحدت نیست. ایشان با این باور معتقدند که فرهنگ شامل نوآوری ها یا ویژگی های فرهنگی است که در یک سیستم یکپارچه شده اند و اجزاء آن کم و بیش با یکدیگر در ارتباط اند. فرهنگ در بردارندۀ ویژگی های مادی و غیر مادی است که برای تأمین نیازهای اساسی انسان سازمان یافته اند و نهاد های اجتماعی را به وجود آورده اند.[14]

با عنایت به دسته بندی فوق و با توجه به اینکه قوام جامعه و فرهنگ به یکدیگر وابسته است به نحوي که برای تشکیل جامعه، رابطۀ افراد با یکدیگر لازم است و رابطه الزاماً نیازمند ضابطه است، و فرهنگ در واقع همان ضابطۀ رابطه است؛ به نظر ما مفهوم فرهنگ عبارت است از مجموعۀ منسجمی از باورها، ارزشها، هنجارها، آداب و رسوم، هنر، تکنولوژی و ... که توسط غالب افراد جامعه پذیرفته شده و از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابد.

4-کارکرد و ابعاد فرهنگ

متناسب با تعاریف ارائه شده از فرهنگ، کارکردهای فرهنگ نیز متعدد و متنوع شمارش شده­اند. نظر به تعریف ارائه شده و در یک جمع بندی نسبی می­توان مدعی شد که آثار و کارکردهای فرهنگ حداقل در سه مولفه قابل جستجو است. این مولفه­ها عبارتند از: ایجاد تفاهم، احراز هویت و حفظ و ارتقاء انسجام اجتماعی.

- تفاهم؛ اولین نتیجه و ثمره فرهنگ است. برای روشن شدن ارتباط تفاهم با فرهنگ جامعه، لازم است اختلاف بین فهم و تفاهم مشخص گردد.

تفاهم؛ مرتبه­ای متأخر از فهم است. تفاهم، زمانی صورت می­پذیرد که فهم و سنجش نسبت به امری به پذیرش عمومی برسد. زمانی که فهم یک مطلب به پذیرش عمومی رسید، مبدأ تفاهم می­شود. در پذیرش اجتماعی، ابتدا پذیرش و تغییر شکل­گیری ارتکازات صورت می­پذیرد و سپس، تفاهم حاصل می­شود.

- احراز هویت اثر دوم و مهم فرهنگ هر کشور است. به همین دلیل تغییرات فرهنگی، مبدأ تغییر در هویت یک جامعه می­باشد.

از آنجا که ارتکازات یک جامعه- زمانی که به هنجارهای مورد پذیرش تبدیل می­شوند- مبدأ ارزش گذاری، زشتی و زیبایی و خوبی و بدی در جامعه محسوب می­شوند، از این روی میدأ هویت و شخصیت تمایز یک جامعه با سایر جوامع نیز قرار می­گیرند.

اهمیت توجه به هویت فرهنگی یک ملّتبه این دلیل است که معرف و مروج باورها و اعتقادات فرد و جامعه بوده و عامل تمایز حیات معنوی افراد و جوامع می­باشد.

وحدت بخشی و حفظ و ارتقاء انسجام اجتماعی سومین کارکرد فرهنگ است. فرهنگ، عامل وحدت، انسجام و همبستگی یک جامعه می­گردد؛ چه اینکه جامعه­ای که در ارزش­ها، باورها و رفتارها به ذهنیت مشترک رسیده و جهت گیری مشابهی را تعقیب می­نماید، برای تحقق فرهنگ و آرمان مورد پذیرش خود حاضر به هرگونه از خود گذشتگی و ایثار می­باشد.

با توجه به مولفه­های فوق، و با در نظر داشت این امر که ماهیت فرهنگ مشتمل بر پذیرش ارزش­ها، باورها و رفتارها است و موضوعات فرهنگ نیز در ارتباط با جهان و انسان و اشیاء تبیین می­شود؛ می­توان الگوی ذیل را برای تبیین ابعاد فرهنگ ارائه داد:[15]

الگوی تبیین ابعاد فرهنگ

 

برای ایجاد

انسجام

 

برای احراز

هویت

 

برای ایجاد

تفاهم

 

موضوعات

 فرهنگ

آثار فرهنگ

ماهیت

فرهنگ

پذیرش ارزش­ها در اربتاط با جهان برای ایجاد انسجام

 

پذیرش ارزش­ها در اربتاط با جهان برای احراز هویت

 

پذیرش ارزش­ها در اربتاط با جهان برای ایجاد تفاهم

 

در اربتاط با جهان

پذیرش ارزش­ها

پذیرش ارزش­ها در اربتاط با اشیا برای ایجاد انسجام

 

پذیرش ارزش­ها در اربتاط با اشیا برای احراز هویت

 

پذیرش ارزش­ها در اربتاط با اشیا برای ایجاد تفاهم

 

در ارتباط با انسان

پذیرش ارزش­ها در اربتاط با اشیا برای ایجاد انسجام

 

پذیرش ارزش­ها در اربتاط با اشیا برای احراز هویت

 

پذیرش ارزش­ها در اربتاط با اشیا برای ایجاد تفاهم

 

در ارتباط با اشیاء

پذیرش باور­ها در اربتاط با جهان برای ایجاد انسجام

 

پذیرش باور­ها در اربتاط با جهان برای احراز هویت

 

پذیرش باور­ها در اربتاط با جهان برای ایجاد تفاهم

 

در اربتاط با جهان

پذیرش باورها

پذیرش باور­ها در اربتاط با انسان برای ایجاد انسجام

 

پذیرش باور­ها در اربتاط با انسان برای احراز هویت

 

پذیرش باور­ها در اربتاط با انسان برای ایجاد تفاهم

 

در ارتباط با انسان

پذیرش باور­ها در اربتاط با اشیاء برای ایجاد انسجام

 

پذیرش باور­ها در اربتاط با اشیاء برای احراز هویت

 

پذیرش باور­ها در اربتاط با اشیاء برای ایجاد تفاهم

 

در ارتباط با اشیاء

پذیرش رفتارها در اربتاط با جهان برای ایجاد انسجام

 

پذیرش رفتارها در اربتاط با جهان برای احراز هویت

 

پذیرش رفتارها در اربتاط با جهان برای ایجاد تفاهم

 

در اربتاط با جهان

پذیرش رفتارها

پذیرش رفتارها در اربتاط با انسان برای ایجاد انسجام

 

پذیرش رفتارها در اربتاط با انسان برای احراز هویت

 

پذیرش رفتارها در اربتاط با انسان برای ایجاد تفاهم

 

در ارتباط با انسان

پذیرش رفتارها در اربتاط با اشیاء برای ایجاد انسجام

 

پذیرش رفتارها در اربتاط با اشیاء برای احراز هویت

 

پذیرش رفتارها در اربتاط با اشیاء برای ایجاد تفاهم

 

در ارتباط با اشیاء

 

5-مهندسی فرهنگی

5-1- مفهوم مهندسی فرهنگی

براساس آنچه که ما از تعاریف «مهندس» و «فرهنگ» ارائه دادیم؛ مهندسی فرهنگی طرح منسجم و الگوی یکپارچه و منظمی است که به ما این امکان را می­دهد تا بتوانیم بر اساس آن باورها، ارزش­ها، هنجارها و آداب و رسوم موجود در جامعه را ارزیابی نمائیم و بنابر نتایج حاصل از سنجش وضعیت فرهنگی موجود اقدامات لازم را انجام دهیم.

5-2- آسیب شناسی مهندسی فرهنگی

5-2-1- تجددگرایی و خود باختگی فرهنگی

فرهنگ نیز مانند تمدن، حوزه­ای سرزمینی دارد؛ بنابراین مباحث نظری مرتبط با آنرا باید به شکل بومی مطرح ساخت. در برخی از جوامع شرقی به معنای فرهنگی آن یکی از اشتباهات نخبگان و مسئولان فرهنگی، مترادف دانستن تجدید حیات با تجدد به معنای غرب زدگی و غربی شدن است. این امر بیش از هرجایی در عرصه نظریه­های فرهنگی، نمودار است. متأسفانه تراژدی غم انگیز غرب زدگی در ساحت اندیشه و بویژه در عرصه نظری فرهنگ، ما را از توجه جدی به نظریه پردازی فرهنگی بر اساس مبانی غنی فرهنگی ملّی-اسلامی مان، باز داشته و درخشش بی­نظیر این میراث گرانقدر را در افق نگاه ما کاسته است. تحجر عقل ستیز در یک صورت بندی عام، گروه­های اجتماعی را براساس سطح فرهنگ پذیری به چهار دسته تقسیم کرده است:[16]

گروه بسته: حامل­های فرهنگ را نخواهند پذیرفت.

گروه باز: حامل فرهنگ را می­پذیرد.

گروه مهاجر: به ناچار فرهنگ جامعه جدیدخود را می­پذیرند.

گروه مهاجم: پس از یک تهاجم نظامی، موفق به تغییر فرهنگی جامعه مورد هجوم نخواهند شد.

5-2-2-التقاط خود بنیاد

در یک دسته بندی کلان، ارتباط جامعه با نهاد فرهنگ، ما را به یک صورت بندی منطقی رهنمون می­کند. این صورت بندی، در یک جامعۀ در حال انکشاف و توسعه می­تواند به صورت زیر در نظر گرفته شود:

  1. جامعه فرهنگ زده؛
  2. جامعه فرهنگ پذیر؛
  3. جامعه فرهنگ باور؛
  4. جامعه فرهنگ ساز.

این دسته بندی، ارتباط سطح توقع توده از تغییرهای فرهنگی با نهاد فرهنگ را نمودار می­کند. جامعه در ارتباط با یک ساخت یا رفتار فرهنگی، همواره در حال گریز از رفتارهایی خاص و پیوستن به رفتارهای ویژه دیگری است. فرهنگ پذیری، فرهنگ گریزی، فرهنگ زدگی و فرهنگ سازی در بطن جامعه جریان دارد و جریان­های مستمر و سیالی هستند که هم­زمان ممکن است در طبقات گوناگون اجتماعی پدیدار شوند. فرهنگ زدگی زمانی رخ می­دهد که یک فرهنگ به دلیل تفاوت رفتاری در بخش­های از جامعه حالت دل زدگی ایجاد کند. جامعه ظرفیت پذیرش هر فرهنگی را ندارد، بنابراین ممکن است در آن نوعی فرهنگ زدگی پدیدار شود. «رورتی» از این واقعیت با عنوان عدم حضور سکوی فرا فرهنگی (Supra Cultural Platform) یاد می­کند.[17] مهندسی فرهنگی اجتماعی یک جامعه، حامل این ویژگی اصلی است که جامعه فرهنگ زده را به جامعه فرهنگ پذیر تبدیل کند. جامعۀ ما در سال­های اخیر میان این دو قطب در حرکت بوده است؛ از فرهنگ زدگی به فرهنگ پذیری و از فرهنگ پذیری به فرهنگ زدگی. این جریان سیال در میان برخی از گروه­های اجتماعی منجر به شکل گیری چندگانگی نظام ارزشی و در نهایت بی­چارچوبی این نظام شده است.

5-2-3-نبود دغدغۀ فرهنگی

علاوه بر ضعف­های نظری، متأسفانه نظام مدیریت فرهنگی کشور، نخبگان، علماء، نواندیشان و حتی بسیاری از متنفذین سیاسی و بزرگان از نقش ویژه فرهنگ در تعامل با سایر نهادهای اجتماعی غفلت کرده­اند و در عمل فرهنگ را به عنوان مسأله­ای دست دوم و فاقد اولویت می­شناسند. توجه به این نکته ضروری است که ارتباط تنگاتنگ نهاد فرهنگ به صورت یک نهاد اجتماعی با نهادهای آموزش، سیاست، امنیت و اقتصاد، امروزه به صورت جدی موردتوجه دانش جامعه شناسی قرار گرفته و آن­را به صورت یکی از نیازهای پایه هر جامعه مطرح کرده است، به گونه­ای که برخی از نظریه­های قابل توجه در این حوزه بر نقش اصلی و محور فرهنگ در فرآیند جامعه سازی تأکید کرده­اند.

به هرحال غفلت از نقش گستردۀ فرهنگ در بنای جامعۀ جدید افغانستان که احتمالاً متأثر از مشکلات اقتصادی و فضای سیاسی جامعه است؛ توانایی نخبگان فرهنگی ما را در  ارائه روش­های فرهنگی مختل کرده است و با از بین بردن دغدغۀ فرهنگی، جامعه را به تدریج به بحران بی­توجهی به فرهنگ مبتلا خواهد کرد.

5-2-4- فقد مهندسی کلان

طراحی و ترسیم سازواره فرهنگ ملی، تعیین جایگاه اجزای خرد و کلان آن و تبیین نوع ارتباط و تعامل آن­ها، هندسه مناسبات فرهنگی و اجتماعی امروزین ما را تشکیل خواهد داد. نبود یک طرح فرهنگی (Cultural Plan Total) و عدم تبیین دقیق و تدبیر مهندسی شده این منشور چند وجهی با عنایت به ضرورت­های گوناگون فرهنگی و اجتماعی، مهمترین ضعف فرهنگ ملی ما محسوب می­شود. این ضعف اساسی سبب شده تا در هندسه کلان مناسبات اجتماعی، تبیین درستی از جایگاه نهادها و سازمان­های فرهنگی صورت نگیرد و نقش درست آنها در فرایند فرهنگ سازی نادیده گرفته شود.این خلاء می­تواند سبب سردرگمی در مجموعه­های فرهنگ ساز مردمی و دولتی شود و انجام کارهای غیر لازم در حوزه فرهنگ عمومی را تشدید کند.[18]

5-3- الزامات مهندسی فرهنگ

مهندسی فرهنگی دارای الزمات و بایسته هایی است که توجه به آن­ها ضروری می­باشد. برخی از آن­ها که دارای اهمیت بیشتری است از این قرارند:

5-4- چارچوب مهندسی فرهنگی

اساساً آنچه در طراحی چارچوب مهندسی فرهنگی بیش از هر چیزی ضرورت دارد توجه جدی به شناخت دقیق وضع فرهنگی موجود و تصویر صحیح و عالمانۀ وضع مطلوب است. ما در نوشتار پیش روی با درک این ضرورت، کوشش خواهیم نمود با تکیه بر دیدگاه یکی از پیشکسوتان مبحث معماری سازمانی-جان زکمن- و براساس مدلی که استفان اسپیواک ارائه داده است، چارچوب مورد نظر خود را ترسیم نمائیم.

 

 


استفان اسپیواک براساس دیدگاه­های زکمن، برای طراحی یک سیستیم­ نسبتاً جامع و فراگیر مدلی ارائه می­دهد[19] که شامل چهار لایه به صورت زیر است:

 

باتوجه به مدل فوق و با عنایت به ضرورت ارائه مدلی که از یک سو متناسب با فضای فرهنگی کشور باشد و از سوی دیگر از قابلیت­های لازم برای عملیاتی شدن برخوردار باشد، در ابتدا سطوح چهارگانۀ فوق را توضیح داده و در نهایت مدل مورد نظر خود برای چارچوب مهندسی فرهنگی کشور را ارائه می­کنیم:

الف- فاز آماده سازی

منظور از این فاز، آماده سازی شرایط طراحی و مهندسی است به این ترتیب که برای ارائه چارچوب نظام­مند و کارآمد، انجام امور ذیل ضروری است:

ب- فاز بررسی و شناخت وضعیت موجود

به نظر می­رسد فضای فرهنگی موجود در کشور، متمایز از هر کشور دیگری باشد. اگر نتوان مدعی شد که با تنوع فرهنگی روبرو هستیم، به طور قطع می­توان گفت که وجود خرده فرهنگ­های بسیار قدرتمند انکار ناپذیر است؛ بنابراین، به زعم ما، ارائه الگوی مهندسی فرهنگی برای کشور باید کاملا بومی و با در نظر داشت شرایط وضع موجود باشد. وضع موجودی که در پیدایی و پایایی آن، پارامترهای ذیل نقش گسترده و بسزایی دارند: فرهنگ بجا مانده از جنگ، رسانه­ها و محصولات فرهنگی، نظام آموزشی، سازمان­های فرهنگی-اجتماعی، بازگشت مهاجرین و فرهنگیان، ساختارهای قدرت و حضور نیروها و موسسات خارجی

ج- فاز بررسی و شناخت وضعیت مطلوب

          امیر مومنان، علی«ع» می­فرمایند: «جمیل المقصد یدل علی طهارۀ المولد؛ زیبایی هدف، بیانگر پاکی طینت آدمی است»[20]

این فرمایش گرانبها دال بر این مطلب است که در طراحی مهندسی فرهنگی، همه چیز باید حساب شده و متناسب با بایسته­های دینی و واقعیت­های اجتماعی باشد. بر این اساس، در طراحی مهندسی فرهنگی کشور، فرهنگ مطلوب باید هم به طور کلی و هم به طور جزئی مشخص گردد. به عنوان مثال به طور کلّی باید مشخص شود که آیا در کشور چند گونگی فرهنگی را حتماً باید پذیرفت و یا اینکه می­توان از امکان تک فرهنگی بودن نیز سخن به میان آورد؟. یا اینکه آیا برای طراحی وضع مطلوب، گذشته و تاریخ را باید الگو قرار داد و یا با نقد گذشته، مدلی جدید با نیازهای روز تدوین نمود؟ و یا از هردو حالت باید بهره برد؟

بدون شک، پرداختن به تاریخ گذشته فرهنگی کشور و نقد و بررسی آن، برای الگو گرفتن و یا عبرت آموزی از آن و تطبیق آن با حال و برنامه ریزی متناسب با مقتضیات زمان، امر عقلایی است. هم چنین بهره­گیری از علوم روز و الگوگیری از جوامع مدرن تا جایی که منافی فرهنگ دینی و مذهبی نباشد، بلا اشکال است.

اما به  نظر ما آنچه بیش از موارد فوق، ضرورت اساسی دارد، الگوپذیری از الگوهای قرآنی است که برای جوامع سالم تدوین شده است. به همین خاطر در تبیین خصوصیات تیم مهندسی فرهنگی تأکید نمودیم که افراد مسئول در این حوزه، الزاماً باید با منابع دینی فرهنگ آشنایی کامل داشته و در استخراج الگوهای قرآنی توفیق داشته باشند. به عنوان نمونه، کسی که به طراحی مهندسی فرهنگی کشور می­پردازد باید بداند که بر اساس آموزه­های قرآنی، رفتارهای فرهنگی مردم در سه محور قابل ارزیابی و ارزش­گذاری است:[21]

الف)فرهنگ مردم جامعه در رابطه با خدا که شامل دو مولفه ایمان و توکل می­باشد.

ب) فرهنگ مردم جامعه در رابطه با خود که شامل سه مولفه دوری جستن از گناه، دوری جستن از فواحش و تسلط بر خشم و غضب می­شود.

ج) فرهنگ مردم جامعه در رابطه با یکدیگر که این امور را در بر می­گیرد: پاسخگویی به دعوت خداوند در وظایف فردی و اجتماعی، اقامه نماز جماعت و جمعه و مناسک دینی که بیشتر ماهیت جمعی دارند، توجه به شور و مشورت، اهتمام به انفاق، اتحاد و همبستگی و یاری رساندن به یکدیگر.

د- فاز گذار از وضع موجود به وضع مطلوب

مهمترین فاز در چارچوب مهندسی فرهنگی، مرحله پیاده سازی راهکارها برای حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب است. در مرحله اول مشخص کردن این راهکار و سپس فراهم آوردن شرایط آن، وظیفه خطیر و حساس مهندسین فرهنگی است. برای توفیق در این خصوص، معمولاً به ترسیم نمودار گانت برای کنترل پروژه می­پردازند. نظر به موضوع نوشتار پیش روی و با توجه این­که مخاطبین ما در این­جا احتمالاً بیشتر کسانی است که دغدغه­هایی دینی نسبت به مسائل فرهنگی دارند و ادبیات تخصصی مدیریت برای ایشان ملال آور است؛ از تبیین چگونگی ترسیم نمودار فوق احتراز نموده و تنها به این نکته اشاره می­کنیم که از جمله موارد موثر در این فاز انجام آموزش و پژوهش­هایی است که راهکارهای لازم برای گذار و چگونگی عملیاتی سازی آن­ها را مشخص می­سازد.

5-4-1- مدل پیشنهادی برای مهندسی فرهنگی

با توجه به مطالب گذشته و مدلی که اسپیواک برای طراحی سیستم ارائه می­دهد، مدل پیشنهادی ما برای مهندسی فرهنگ به قرار ذیل است. البته در طراحی این مدل، از مدل آقای امامی و همکاران ایشان نیز استفاده کرده­ایم:[22]

 

چهار: تحلیل جایگاه حوزه­ها در الگوی پیشنهادی

الف- وضع آماده سازی

بازخوانی مدل پیشنهادی ما و تکمیل آن و یا حتی ارائه مدل جایگزین، مستلزم تشکیل گروهی است که نسبت به مسائل فرهنگی کشور دغدغه داشته و در صدد انطباق عناصر فرهنگی با آموزه­های دینی باشند. بدیهی است که این گروه باید بدور از هرگونه تعصب و پیش داوری تصمیم سازی ­نمایند و از  آموزش­های لازم و مورد نیاز نیز برخوردار باشند.

با توجه به وجود نيروهاي متعهد و متخصص كه در دامان حوزه‌هاي علميه تربيت شده و اكنون در تصدي مناصب علمي كشور توفيق دارند، به نظر مي‌رسد كه تشكيل تيم مهندسي فرهنگي كار چندان دشواري نباشد و در صورتيكه حمايت لازم صورت بگيرد تحقق اين امر كامل

دیدگاه

*