نصرالله نظری 

دانش­پژوه: دکتری قرآن و علوم اجتماعی

مقاله چاپ شده در شماره 34 نشریه تخصصی نسل فردا

یک: بیان مسأله و اهداف تحقیق

بر اساس یک تحلیل سیستمی و ارگانیک جامعه چیزی جزء هنجارهای حاکم بر روابط اجتماعی نیست. بر اساس این تحلیل، وقتی عده­ای از افراد باهم ارتباط برقرار می­نمایند، اگر چنانجه با هدف تأثیر و تأثر متقابل باشد، در آن­صورت جامعه پدید می­آید؛ امّا بقای آن مستلزم تداوم این ارتباط است که تنها با وجود هنجارهای مختلف امکان­پذیر است. در این تلقی، هنجار نیز چیزی جزء مجموعه قواعد و الگوهای مشترکی نیست که بر روابط افراد حاکم است و رفتارها و  کنش­های آنان را تعمیم یافته، تکرار شدنی و پیش بینی پذیر می­نماید. با این برداشت از هنجار، این سئوال مهم به وجود می­آید که هنجارهای حاکم بر روابط افراد از کجا نشأت می­گیرد و نقش منشأ آن­ها در هنجارمندی روابط اجتماعی چگونه است؟

در پاسخ به این پرسش­ها دیدگاه­های متعدد و متنوعی وجود دارد. به نظر می­رسد علی­رغم این تعدد و تنوع، می­توان از نقش دین در هنجار مندی جامعه، به عنوان فصل مشترک بسیاری از این دیدگاه­ها یاد نمود. در یکی از مهم­ترین این دیدگاه­ها، تمام هنجارهای جامعه منشأ دینی دارند. به همین دلیل اگر با کارکردهای دین به درستی آشنا شنویم، در آن­صورت با تقویت سطح و عمق دینداری، میزان التزام به هنجارها و در نتیجۀ ایجاد جامعۀ منظم و پایدار نیز تقویت می­گردد. این دیدگاه که منتسب به برخی از اندیشه­های شهید صدر«ره» می­باشد، بر این پایه استدلال می­نماید که سنخ­های روابط در جامعه، ناظر به یکی از این صورت­ها است: رابطۀ انسان با خود، رابطۀ انسان با خدا، رابطۀ انسان با انسان و رابطۀ انسان با طبیعت. بدیهی است در هر یک از این روابط، هنجارهای متعددی وجود دارد که رعایت آن­ها به ایجاد جامعۀ مطلوب کمک می­نمایند. در این تلقی رابطۀ انسان با خدا اگرچه جزء روابط اجتماعی نیست، ولی در صورت تحقق، تغییرات ماهوی و سازنده­ای در سایر روابط به وجود می­آورد و هنجارمندی جامعه را بر اساس الگوی دینی تنظیم می­نماید. با این پیش فرض این تحقیق کوشش خواهد نمود تا به این پرسش اساسی پاسخ دهد که دین به لحاظ کارکردی چه تأثیری در هنجارمندی جامعه دارد و برای این منظور بر اساس چه سازوکارهای عمل می­نماید؟

دو: کلیات و مفاهیم

برای دست­یابی به اهداف فوق و پاسخگویی به پرسش­های مطرح شده ناگزیر به ایجاد سازه­ای هستیم که قادر به طراحی الگوی مفهومی بحث است. بدین منظور در ابتدا برای طراحی الگوی مورد نظر برداشت خوش از مفاهیم دین، هنجارمندی و جامعه را ارائه می­کنیم:

1- جامعه

در ادبیات جامعه شناختی جامعه از جمله مفاهیمی است که علی رغم کاربردهای فراوان آن، معنای مشترک و مورد اتفاق نظری دربارۀ آن وجود ندارد. برخی با در نظر گرفتن همکاری اعضای جامعه، جامعه را گروهی از افراد می دانند که برای تأمین معاش خویش، زندگی تعاون آمیزی دارند؛ برخی دیگر با تکیه بر «وحدت و اشتراک شخصیت اساسی» در تعریف خود، چیستی و ماهیت جامعه را چنین توضیح می دهند: «جامعه شامل مجموعی از افراد است که با یکدیگر بر اساس روابط یا شیوه های خاص رفتاری که آنان را از دیگران متمایز می سازد، وحدت یافته اند»[1]

به نظر می رسد همکاری، وحدتِ ویژگیهای اساسی شخصیت و تمایز ازدیگران که در تعاریف موجود از جامعه وجود دارد، در ارائۀ یک تعریف کامل و همه جانبه کافی نباشند، بدین خاطر، می­بایست که دیدگاه قرآن کریم در خصوص جامعه مراجعه و با استناد به آن منظور خویش از این مفهوم را بیان نمائیم:

با مراجعه به آیات متعدد قرآن کریم واژگان که متمضن معنای جامعه است و با استناد به آن­ها می­توان این مفهوم سخن به میان آورد، عبارتند از کلیدواژه­های «قوم»، «امّت»، «اهل» و ... از آن­جا که اهتمام نوشتار پیش­رو کشف هنجارمندی جامعه و تأثیر دینداری بر آن است، لذا از پرداختن به مفهوم شناسی و کاربردهای قرآنی واژگان مذکور اجتناب و تنها به فرآیند شکل گیری جامعۀ نخستین و تداوم آن از دیدگاه قرآن کریم بسنده شده و با تکیه بر آن، پرسش­های مطرح شده پاسخ داده می­شود.

از منظر قرآن کریم وقتی می­فرماید: «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ»[2] درواقع به فرایند شکل گیری فرایند اجتماعی زیستن انسان و تشکیل حیات اجتماعی او اشاره می­کند. بر اساس این آیه اولین تعامل انسان، تعامل دو جنس مخالف با هدف تأمین نیازهای جنسی خویش بوده است. به عبارتی «ذکر» و «انثی» با توجه به خصیصه­های فیزیولوژیک خویش رفتارهایی را انجام دادند که با معنا یابی آن عمل، صورتی که می­توان بر آن نام ازدواج را نهاد، پدید آمد. برپایۀ این تحلیل، اولین واحد اجتماعی که محصول ازدواج بود، پدید آمد و به شکل گیری نهاد خانواده انجامید. در این رابطه که هدف تعامل در ابتدا تأمین­نیازهای جنسی و ابزار تعامل نیز کاملاً بسیط و ابتدایی بود دو نقش «شوهری» و «بانویی» وجود داشت که با تولد فرزندان موقعیت­ها و نقش­های بیشتری پدید آمد. با افزایش فرزندان، رابطه از نسبی به سببی گسترش یافت و مصاهرت و خویشاوندی پدید آمد. شکل گیری هریک از پدیده­ها، نقش­ها و موقعیت­های متفاوتی را به دنبال داشت که با توجه به دو ویژگی «تداوم» و «پیوند» گروه­های اولیه نیز به وجود آمد. شکل گیری گروه­های نخستین و تعدد آنها پیامدهای دیگری را به دنبال داشت که از مهمترین آن­ها تمایز موقعیت­های اجتماعی در درون گروه­های اجتماعی بود. این اتفاق باعث شد که سازمان اجتماعی شکل بگیرد که به نظر می­رسد با همان مفهوم «قبیله» در آیه تطابق داشته باشد. این قبیله یا همان نظام اجتماعی مجموعه­ای از روابطی بود که به وسیلۀ «عصبیت قبیله­ای» ساخته یافته بود و هویت پیدا می­کرد. به بیان دیگر «عصبیت قبیله­ای» معنای مشترکی بود که در تمامی رفتارهای اعضای قبیله وجود داشت و عمل آن­ها را هم­سان می­کرد. قرآن کریم در آیۀ دیگری می­فرماید «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»[3]

حال باتوجه به تحلیل فوق، در خصوص مفهوم جامعه از دیدگاه قرآن کریم می­توان مدّعی شد که جامعه در واقع همان بستری است که در آن روابط افراد با یکدیگر محقق می­شود و تفاوت آن با اجتماع در این است که این روابط مبتنی بر هدف و تأثیر و تأثر متقابل است. بنابراین در این تحقیق جامعه عبارت است از تعداد افرادی که نسبت به یکدیگر تأثیر و تأثر داشته و هدف مشترکی را دنبال می کنند. براساس این  تعریف، روابط اجتماعی افراد متقابل و متأثر از یکدیگر است و این تأثیر و تأثر ناشی از هدف مشترکی است که برای تمام اعضای جامعه اهمیت دارد.

2- دین

«دین» از واژگان مهمّی است که در قرآن کریم به کار رفته است. این واژه دارای معنای واحدی است که به نحوی در تمامی مشتقات آن وجود دارد. این معنا آن­گونه که صاحب التحقیق اشاره می­گند «خضوع» و «انقیاد»ی است در برابر برنامه­ها و مقررات معینی که نتیجۀ آن تعبد، اطاعت و تسلیم است.[4] این معنی از مجموع آیاتی که در قرآن کریم به کار رفته و حاوی کلمۀ «دین» می‌باشد، قابل اصطیاد و برداشت است به عنوان نمونه در تعدادی از آیات واژۀ دین دقیقا به معنی «شريعت و طاعت» به کار رفته و و از آن به ملّت نيز تعبير شده است مثلا در آيات «قُلْ إِنَّنِي هَدانِي رَبِّي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً»[5] و «... وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْراهِيمَ هُوَ سَمّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ»[6]؛ به شريعت اسلام دين و ملّت هر دو گفته شده است. در برخی دیگر از آیات «دین» هم چنین به معنای «قانون و شريعت» است مثل «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»[7] و «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ»[8]. افزون بر این در آیات و جاهائيكه بمعنى طاعت و بندگى آمده مثل «دَعَوُا اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ»[9]؛ «أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ»[10] دين در اينگونه موارد بمعنى اطاعت و بندگى است.

صرف نظر از معنای واژه شناختی دین که به کاربردهای قرآنی آن نیز اشاره گردید، برای سنجش، نقش دین در هنجارمندی ناگزیر به ارائۀ تعریفی فراتر از معنا شناختی واژۀ دین است. به همین منظور، در تحقیق پیش رو دین عبارت است است از: «مجموعه‌اي از معارف، عقايد، احكام، اخلاق و در يك كلام، مجموعه هست‌ها و نيست‌ها و «بايدها و نبايدها» كه خداوند جهت هدايت بشر، به وسيله منابع و ابزاري چون: كتاب، سنّت، عقل و فطرت نازل فرموده است، خواه اين معارف با عقل و تجربه تحصيل پذير باشد يا نباشد.»[11]

3- هنجارمندی

برای درک مفهوم هنجار مندی، شناخت مفهوم «هنجار» ضرورت دارد. این واژه در لغت به معنی راه و روش، طریق، طرز، قاعده و قانون آمده است. و همین طور از دیگر معنای آن، گشتن، گردیدن، راه، جاده و راه راست، نیز شمرده شده است.[12] به لحاظ مفهومی نیز اصطلاح هنجار بر چند چیز دلالت دارد:‌ الف) معیاری آماری در مورد مقایسه که به وسیله چیزی ساخته می‌شود که ارزش مشروط یا میانگین متغیری است که اقلام موجود در جمعیت بر اساس آن مقایسه می‌شوند؛  ب) رفتار،‌ نگرش، عقیده یا ادراک متوسط یا مشروط، یعنی نوعی ترین آنها که در گروه اجتماعی یافت می شود؛  پ) معیار مشترکی بین اعضای گروه اجتماعی که انتظار می‌رود اعضا خود را با آن همنوا کنند و همنوایی با آن از طریق مجازاتهای مثبت و منفی تنفیذ می‌گردد.[13]

براساس این تعریف، اولاً تمامی هنجارهای اجتماعی­اند و ثانیاً تمامی هنجارهای اجتماعی از این ویژگی­ها برخوردارند: 1. قاعده و استاندارد رفتار اجتماعی­اند؛ 2.توسط اکثریت رعایت می­شود و 3.در صورت عدم رعایت، مجازات(رسمی / غیر رسمی) را به دنبال دارند. [14]

اگر بخواهیم این مفهوم را در قرآن و روایات بکاویم، ناگزیر به استناد به واژه­های همخوان و مترادف هسیتم. این واژه­ها بر اساس گزارش احمد تونجی در فرهنگ(المعجم الذهبی) واژه‌های‌ سیره، سنت، طریقه، طریق مستقیم، طراز و قاعده هستند.[15] اما در متون عربی جامعه شناختی، کلمه "معیار" معادل واژه هنجار قرار گرفته است.[16]

باتوجه به این­که کلیدواژه «معیار» در قرآن به کار رفته نرفته و از طرفی کلیدواژه «سنّت»،[17] «سیره»،[18] «دأب»[19] و «عرف»[20] از کلمات پردامنه و پرکاربرد در آیات و روایات است و پرداختن به آن­ها از اهداف این تحقیق نیست؛ بنابراین با تکیه بر این کلمات و مفاهیم منتزع از آن­ها می­توانیم بگوئیم که هنجارمندی عبارت است که از نوع الگومندی و قاعده مندی که رفتارها و کنش­های عاملان اجتماعی را تکرار پذیر و پیش بینی پذیر می­نماید. بر این اساس، اگر در صدد تبیین نقش دین در هنجارمندی جامعه هستیم می­بایست به شناسایی عواملی بپردازیم که این قاعده مندی را برای ما امکانپذیر می­سازد.

سه: نقش دین در هنجارمندی جامعه

سازوکار نقش دین در هنجارمندی جامعه براساس آیات قرآن کریم از سه منظر قابل تحلیل است. اول آن­که قرآن کریم تصریح می­فرماید که دین عامل وحدت بخش جامعه و بازدارندۀ رفتارهای هنجارشکنانه است؛ دوم آن­که خود قرآن به مثابه کتاب دینی هنجارهای فراوانی را در ابعاد مختلف اجتماعی وضع و توصیه می­نماید که التزام به آن به هنجارمندی جامعه منتهی می­گردد و بالاخره این­که دین با فرض تحوّل و پویایی زیست اجتماعی انسان و هنجارآوری­های متناسب با این تحوّل ویژگی­های خاصی را برای وضع هنجارهای اجتماعی در نظر می­گیرد که با تحقق آن­ها هنجارمندی مطلوب و مورد پذیرش دین نیز مجقق می­شود.

از آن­جاکه شمارش تمامی هنجارهای دینی از عهده و ظرفیت این نوشتار خارج و طرح آن خالی از اشکال نیست؛ بنابراین تنها به تحلیل دو منظر دیگر اکتفاء می­شود:

الف- دین به مثابه عامل وحدت بخش و هنجارین

با استناد تعریفی که از «دین» ارائه گردید، یکی از مهم‌ترین کارکردهای آن، انسجام بخشی آن است. این کارکرد، به تناسب مؤلفه‌های نگرشی، ارزشی و هنجاری عبارتند از:

1- مؤلفه نگرشی: قرآن کریم به تناسب اعتقادات مبتنی بر توحید باوری در دین، برای ایجاد انسجام اجتماعی می­فرماید: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» [21]«بگو: اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم و بعضى از ما، بعضى ديگر را ـ غير از خداى يگانه ـ به خدايى نپذيرد. هر گاه (از اين دعوت،) سرباز زنند، بگوييد: گواه باشيد كه ما مسلمانيم».

علامه طباطبایی(ره) در ذیل این آیۀ شریفه می­فرماید: منظور از «کلمه سواء» كلمه‏اى است كه تمسك بدان و عمل به لوازمش بين افراد جامعه، تساوی ایجاد می­کند. به نظر ایشان مراد از تمسک، تمسک به معنای کلمه است نه خود آن؛ زیرا معنای کلمه همان توحید است که آیه بدان فرا می­خواند. [22]

بنابراین در صورتی­که اعتقادِ به توحید، در جامعه به یک باور مشترک تبدیل گردد و اعضای جامعه بر مدار آن گردهم آیند، تشتّت و پراکندگی نیز از جامعه رخت بر می­بندد و انسجام اجتماعی به وجود می­آید؛ زیرا جمعی که قرابت اعتقادی بیشتری دارند، آرامش بیشتری نیز خواهند داشت و کمتر به سوی رفتارهای فردگرایانه و انزوای اجتماعی کشیده می­شوند. شاید به همین دلیل باشد که خداوند متعال می­فرماید: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُون»[23] و یا «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»[24] چراکه در واقع چنگ­زدن به ریسمانی که از جنس توحید است و معیت با کسانی که وجه اشتراک آن­ها اعتقاد به این باور است، تألیف قلوب، آرامش و انسجام اجتماعی را به دنبال دارد.

علاوه بر اعتقاد به توحید که نقش محوری در انسجام اجتماعی دارد، یکی از اعتقادات اساسی دیگری که مورد توجه قرآن قرار گرفته و انسان­ها را بدان فرامی­خواند، برخورد عادلانه و فارغ از نابرابری­های اجتماعی است. از منظر قرآن، تمامی انسان­ها از خلقت یکسان برخوردارند[25] و تمایزات آن­ها ناشی از استعدادهای متفاوت ایشان است.[26] بنابراین کسی حق ندارد به ایجاد تفكرات مبتنی بر اشرافي‌گري، سلسله مراتب اجتماعي و تبعيضات قومي و نژادي بپردازد، به برتری نژادی خود فخر بفروشد و به انسجام اجتماعی لطمه بزند.

از دیگر اعتقادات اساسی در جامعه که به انسجام اجتماعی کمک می­کند، باور به قیامت و روز جزا است. اگر اعضای جامعه به این باور رسیده باشند که باید در قبال اعمال خویش، در برابر خداوند پاسخگو باشند، بدون شک حقوق و حریم دیگران را رعایت می­کنند و به وظایف فردی و اجتماعی خویش درست عمل خواهند کرد؛ در نتیجه عوامل مؤثر بر انسجام اجتماعی نظیر اعتماد و تعهد را افزایش خواهد داد.

2- نظام ارزشی مشترک: برای ایجاد انسجام اجتماعی، نظام ارزشی مشترک نیز ضروری است؛ زیرا اولاً تدبیر امور، تحت نظارت نظام ارزشی صورت می­گیرد؛ ثانیاً باورها در ارزش­ها تجلّی پیدا می­کند و در هنجارها و نمادها آشکار می­شود.

به موازات باورهایی که در گذشته بدان اشاره شد، از منظر قرآن کریم، نظام ارزشی جامعه باید مبتنی بر ایمان باشد؛ زیرا به باور اندیشمندان اسلامی، منشأ ارزش­های رایج در جامعه، ایمان است.

بارزترین ویژگی نظام ارزشی مورد نظر قرآن، علاوه بر ابتناء بر ایمان، ناظر به چگونگی ایجاد روابط مطلوب اجتماعی است. به همین خاطر وقتی قرآن از ارزش­های مدنظر خویش سخن می­گوید، به اصولی مانند «امانتداری» و «وفای به عهد» اشاره می­کند که بدون توجه به آن­ها، امکان ایجاد جامعۀ منسجم و هم­بسته بعید می­نماید.

وقتی قرآن کریم خیانت در امانت را به منزلۀ خیانت به خدا و رسولش تلقی می­کند و می­فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»[27] «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! به خدا و پيامبر خيانت نكنيد! و (نيز) در امانات خود خيانت روا مداريد، در حالى كه مي­دانيد (اين كار، گناه بزرگى است)»، در حقیقت این واقعیت اجتماعی را گوشزد می­کند که انسجام اجتماعی، نیاز اعتماد اجتماعی است. بنابراین در صورتی که خیانت و نفاق در جامعه فراگیر شود و به عنوان ضدّ ارزش در جامعه حاکم شود، انسجام اجتماعی نیز از بین می­رود؛ همچنین وقتی می­فرماید: «وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَاعُون‏»[28]، باز هم بر اصول امانتداری و وفای به عهد تکیه می­کند و شالوۀ انسجام روابط اجتماعی را بر این اصول استـوار می­داند.

بنابراین، از منظر قرآن، نظام ارزشی تنها در صورتی کارکرد مطلوب دارد که انسجام مطلوب اجتماعی را به دنبال داشته باشد و این امر نیز تنها زمانی محقق می­شود که نظام ارزشی موجود در جامعه مبتنی بر ایمان، اصول امانتداری و وفای به عهد باشد.

3- نظام هنجاری مشترک: همانطور که پیش از این­هم گفته شد، هنجارها، صورت عملی باورها و ارزش­هاست. درصورتی­ که باورها و ارزش­های رایج در جامعه مبتنی بر توحید و ایمان باشد، لزوماً هنجارها نیز ماهیت الهی و دینی دارند؛ به این ترتیب که هنجارهای قانونی، در جامعۀ دینی، از نظر قرآن نمی­توانند مغایر با شریعت اسلامی باشد؛ زیرا «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّه‏»[29].

بر اساس این گزارۀ قرآنی، تنها مرجع قانون­گذاری، خداوند متعال است و از طرفی هر آنچه در قالب حدود و قوانین الهی است، کسی مجاز به تخطی از آن نیست: «تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»[30] «اين­ها حدود و مرزهاى الهى است؛ از آن، تجاوز نكنيد و هر كس از آن تجاوز كند، ستمگر است».

بنابراین تمامی قوانینی که برای ادارۀ جامعه وضع می­گردد، باید نسبت الهی پیدا کند و با شریعت در تناقض نباشد. وقتی اینگونه شد و مرجع قانون­گذاری مشخص گردید، تفاهم قانونی ـ هنجاری در جامعه به وجود می­آید و بر اثر آن انسجام اجتماعی تحقق می­یابد.

از آن­جا که سنخ دیگری از هنجار، هنجارهای اجتماعی است؛ یعنی منشأ وضع آن­ها جامعه است؛ در صورتی که چنین هنجارهایی نیز مبتنی بر سنّت­های الهی و آداب و رسوم پسندیدۀ اجتماعی باشد، قواعد رفتاری مطلوبی را برای اعضای جامعه به وجود می­آورد که عمل به آن­ها در نهایت به انسجام اجتماعی می­انجامد.؛ منتها مشروط به اینکه هنجارهای مورد نظر از مطلوبیت لازم برخوردار باشد. این مطلوب با برخورداری از ویژگی های ذیل تأمین می گردد:

ب- ویژگی­های مطلوبیت هنجاری

زیست اجتماعی، محدودیت منابع و خلاقیت انسان مستلزم تحوّل و پویایی اجتماعی است. این تحوّل گاه در فناوری و تگنولوژی، گاه در سبک زندگی و گاهی نیز در مبادلات تجاری است. هر نوع تحوّل در هریک از این حوزه­ها، هنجارهای جدیدی را می­طلبد که می­بایست مورد توجه عاملان اجتماعی قرار گیرد. در برخی از موارد نیز رهبران اجتماعی برای ساخت اجتماعی نوین و یا تداوم نظام­های اجتماعی خویش نیازمند هنجار آوری هستند. علاوه بر این فعالیت­های گسترده و شتابان رسانه­های دیداری و شنیداری و به عبارتی صنعتی شدن فرهنگ نیز از مقولات دیگری است که در خلق هنجارهای جدید مؤثرند. به عبارتی در مجموع فرایند تکاملی جوامع با هنجارآوری­های نوین همراه و همگام است؛ بنابراین ضروری است که به منظور هنجارمندی جامعه که مورد تأیید و پذیرش دین باشد، ضوابط کلّی بر وضع هنجارهای اجتماعی در نظر گرفته شود تا بر اساس آن جامعه همواره هنجارمند باشد. این ضوابط بیشتر ناظر به ویژگی­هایی است که هنجارها باید دارا باشند. با عنایت به مبانی هستی شناختی، معرفت شناخنی، ارزش شناختی و انسان شناختی اسلام، دین برای هنجارمندی جامعه، ویژگی­های ذیل را برای هنجارها پیشنهاد می­دهد:

1. عدالت محوری

از منظر دین تمامی هنجارهای اجتماعی باید مبتنی بر عدالت و به عبارتی عادلانه باشند. چراکه هنجارهای غیر عادلانه به دلیل ایجاد نابرابری، نظم مبتنی بر زور را در جامعه جایگزین نظم مبتنی بر مشروعیت می­نماید و در واقع سنخ هنجارمندی را از مطلوبیت به نامطلوب و غیر قابل پذیرش تبدیل می­نماید. قطع نظر از بی­ثباتی هنجار غیر عادلانه، در اسلام هنجاری مطلوب است که لزوماً عادلانه باشد؛ نظام هنجاری که در آن دست­یابی به حیات طیبه ممکن باشد.[31] در اسلام عدالت تنها صفت خود هنجار نیست بلکه ویژگی اصلی اجرای آن هم است؛ یعنی هنجار باید به صورت عالانه اجرا شود.[32] واضح است که اگر هنجارها عادلانه نباشد، یا نافرمانی از آن صورت می­گیرد و یا این­که اعمال قوانین ناعادلانه به نابرابری­های اجتماعی دامن می­زند و از این طریق ضمن از بین بردن تفاهم اجتماعی، اعتماد و همبستگی اجتماعی را متزلزل می­نماید و به تبع آن جامعۀ متناسب با مختصات جهان بینی اسلامی شکل نمی­گیرد. به بیان دیگر یک هنجار وقتی رفتار ما را نظم می­دهد و منتهی به هنجارمندی می­گردد که از روی رغبت پذیرفته شود؛ هنجار ناعادلانه به دلیل ناسازگاری سرشت انسان مورد قبول واقع نمی­شود و زور و اجبار هم نمی­تواند تداوم آن را حفظ نماید. علاوه بر آن هنجار عادلانه به دلیل همسویی با فطرت و سرشت مشترک انسان­ها مورد قبول همه واقع می­شود و این همان هنجارمندی است. علاوه بر آن هنجار در صورتی در میان تمام اعضای جامعه مقبول واقع می­شود که عادلانه باشد و الا افرادی که احساس ظلم می­کنند هنجار ها را نمی­پذیرند و این باعث شکاف هنجاری در جامعه می­شود.

عدالت هنجاری از منظر دیگری نیز قابل طرح و بررسی است. و آن اینکه در جوامع معاصر خرده فرهنگ­ها و هویت­های مختلف در کنار هم حضور دارند. اقتضای رعایت عدالت در مواجه با خرده فرهنگ­های مختلف این است که ارزش­ها و هنجارهای هر کدام ضمن رعایت اصول کلی نظام ارزشی و هنجاری اسلام، پذیرفته شود.[33] زیرا اگر به تنوعات فرهنگی توجه نشود پایه­های نظام اجتماعی متزلزل می­شود؛ چون هر خرده فرهنگ به نیازهای خاصی پاسخ می­دهد که دیگر خرده فرهنگ­ها از پاسخ دادن به آن عاجز است. اما اگر خرده فرهنگ­ها با هنجارهای دینی کاملاً در تضاد باشد، حذف و طرد آن­ها باید براساس رفتارها و اقدامات عادلانه صورت بگیرد. نباید عدالت در هیچ حالی نسبت به خرده فرهنگ­های دیگر نادیده گرفته شود. شهید مطهری با استناد به آیه «وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ الّا تَعْدِلُوا اعْدِلوا هُوَ اقْرَبُ لِلتَّقْوى»‏[34] توضیح می­دهد رعایت عدالت، نسبت به تمام خرده فرهنگ­ها در هر حالی ضروری است؛[35] زیرا عدالت پايه­ی نظم اجتماعی است.[36] نه تنها رعایت عدالت در وضعیت عادی لازم است بلکه در وضعیت­های آنومی چون جنگ، در حق دشمنان هم ضروری است.[37]

مطالب فوق در پیمان نامه پیامبر با یهودیان مدینه به خوبی نمایان است؛ در پیمان نامه زندگی مسالمت آمیز مسلمانان و يهوديان مانند يك ملّت در مدینه، آزادی در انجام مراسم دينى، و خیر خواهی هرکدام نسبت به دیگری پذیرفته شده است.[38] معنای این توافق همان ارج گذاشتن به تنوع فرهنگی است. بنابراین، برخورد عادلانه با هنجارهای خرده فرهنگ­های موجود در جامعه و نیز عادلانه بودن هنجارها امری است که به مقتضای خرد و فطرت لازم است و نظام اجتماعی و وابستگى افراد با يكديگر بر آن استوار می­باشد.

2. عقل مداری و فطرت محوری

برای هنجارمندی، ثبات هنجاری شرط لازم و ضروری است. از طرفی این امر خود متوقف بر آن است که هنجارها لزوماً با عقل و فطرت انسان همسو و همنوا باشد. هنجارهای مغایر باعقل و خرد نمی­تواند تفاهم بخش باشد و به همین دلیل نمی­توانند به هنجارمندی منتهی گردند. جامعه‌ی که در آن خرد به حاشیه رانده شود ممکن است به ظاهر هنجارمند باشد اما در حقیقت جامعه چند تکه و متفرق و دچار فروپاشی فرهنگی و به عبارتی چندپارگی هنجاری است. چنانکه قرآن جامعه مشرکان را چنین توصیف نموده است.[39] بنابراین، هنجاری مفید و مؤثر است که با عقل به عنوان وجه مشترک همه انسان­ها همسو باشد. به همین جهت اگر منصفانه با آن برخورد شود هم به آسانی مورد پذیرش قرار می­گیرد و هم استمرار آن بیشتر است؛ چون با معرفت­های راستین انسان همسو و همساز است.

دلیل عقلانی بودن نظام هنجاری اسلام، اهمیتی است که به عقل در متون دین داده است. عقل از نظر هستی شناختی محبوب­ترین مخلوق خداوند است. از نظر معرفت شناختی از منابع و ابزارهای مهم معرفت است؛ تا مرتبۀ که در روایات از آن به حجت باطنی یاد شده است؛ بالاتر از آن عقل در برخی روایات دارای مرتبه فراتر از دین است و دین در جای است که عقل در آنجا باشد.[40] بنا بر این اگر هنجاری خرد انسان را نادیده بگیرد، کمکی به هنجارمندی جامعه نخواهد کرد.

علاوه بر همسویی با عقل، یک هنجار باید با فطرت انسان نیز سازگار باشد، زیرا بر اثر این سازگاری، هنجار از خصلت پایداری و ثبات برخوردار می­شود. هنجارهای اسلامی نه تنها با عقل راستین همسو است، بلکه در فطرت انسانی نیز ریشه دارند.[41] چون ریشه فطری دارد به آسانی مورد پذیرش قرار می­گیرد[42] و پایدار است. علامه طباطبایی در این مورد می‌فرماید: «خلاصه كلام و جامع آن اين است كه: قرآن اساس قوانين را بر توحيد فطرى، و اخلاق فاضله غريزى بنا كرده، ادعا مى‏كند كه تشريع (تقنين قوانين) بايد بر روى بذر تكوين، و نواميس هستى جوانه زده و رشد كند، و از آن نواميس منشا گيرد، ولى دانشمندان و قانون‏گذاران، اساس قوانين خود را، و نظريات علمى خويش را بر تحول اجتماع بنا نموده، معنويات را بكلى ناديده مى‏گيرند، نه بمعارف توحيد كار دارند، و نه به فضائل اخلاق، و بهمين جهت سخنان ايشان همه بر سير تكامل اجتماعى مادى، و فاقد روح فضيلت دور مى‏زند، و چيزى كه هيچ مورد عنايت آنان نيست، كلمه عاليه خداست»[43]. از همین رو هنجارهای مغایر فطرت و سرشت انسان چون همجنس گرایی و ازدواج فاقد عمومیت و ثبات لازم است و در صورت شیوع آن­ها در جامعه، هنجارمندی را به اختلال می­کشاند.

3. حق محوری

اگرچه در تعریف هنجار، رعایت اکثریت، شرط لازم و ضروری است ولی آنچه هنجارمندی بایسته و مطلوب را از دیگر هنجارها متمایز می­سازد، از دیدگاه قرآن کریم این است که لزوماً هنجار تابع حق باشند نه اکثریت.[44] مبنا قرار گرفتن اکثریت نه تنها به هنجارمندی مطلوب نمی­انجامد بلکه به تضادهای اجتماعی و بی­هنجاری نیز منتهی می‌گردد.[45] همانطوریکه گفته شد، در نظام هنجاری اسلام مبنای مشروعیت هنجار پیروی از حق است نه خواست اكثريت. از همین رو هدف جامعه اسلامی رسیدن به کمال مطلوب خلقت است.[46] مطابق بیان فوق دست­یابی به تفاهم هنجاری  هنجارمندی، در جامعه اسلامی وقتی میسور است که هنجار، تجلی حق و حق­گرایی باشد؛ در غیر این صورت طبقات مختلفی در جامعه وجود دارد که در فرصت‌های بدست آمده علیه نظام هنجاری حاکم غلیان نموده و نظم ناشی از هنجارمندی را متزلزل می­سازد. اساساً چنین نظامی توان بقا و پایداری ندارد چون باطل سرابی پیش نیست و در لفاف حق است که بقا و تداوم می‌یابد. 

4. تناسب با عرف و سنّت صالحه

عرف نیکو یکی از معیارهای است که هنجارها باید با آن تناسب داشته باشد. دلیل تمایز عرف از زمان و مکان به عنوان یکی از ویژگی­ها مهم هنجارمندی است چراکه اولاً عرف ممکن است فراتر از زمان حاضر مطرح شود و بیشتر در ارتباط با آداب و سنن پسندیده و پایدار مطرح باشد؛ ثانیاً این­که براساس منابع معرفتی ما، برای تحقق عرف لازم نیست تمام افراد به آن پای بند باشند، بلکه پای بندی اکثریت به آن کافی است.[47]

آنچه در این جا مهم است روشن سازی مفهوم «عرف» است. عرف که هنجارها با آن متناسب باشد به چه معنا است؟ عرف در متون فقهی به دو دسته عقلا و متشرعه تقسیم می­شود، مقصود از عرف عقلا آن شیوه رفتاری یا هنجارهایی است که ریشه در عقل دارد و انسان­ها و جوامع به حکم عاقل بودن بدان عمل می­کنند؛ لذا عام و فراگیر است، اما مقصود عرف و سیره متشرعه آن سنخ از هنجارهای رفتارند که ریشه در بایدها و نبایدهای دین خاصی دارند.[48] علامه طباطبایی نیز در تعریف این اصطلاح قرآنی می­فرماید «معروف» از ماده عرف و كلمه «عرف» به آن دسته از سنت­ها و سيره‏هاى نیکو و حسن رایج در جامعه اطلاق می­شود كه عقلاى جامعه آنها را خوب مى‏شناسند و به بیان دیگر با عقل، شرع، قواعد اخلاقی و قوانین صحیح رایج در جامعه مغایرت نداشته باشد، و آن دسته اعمال نادر و غير مرسومى كه با ملاک­های فوق در تعارضند، خارج از قلمرو معنایی واژه معروف است و واژه منکر نشانگر این سنخ امور است.[49] اگرچه در بیان علامه «معروف» به فعل و یا کنش نسبت داده شده است، اما این اختصاص به فعل ندارد؛ بلکه عام است و هر چیزی را که خوبی و حسن آن به وسیله شرع یا عقل ثابت شده باشد در برمی­گیرد.[50] حال چه از نوع عمل باشد و چه از سنخ خواست و میل باشد که به یک شیء و یا پدیده تعلق می­گیرد و یا حتی خود پدیده­ای باشد که از نظر عقلا و شرع از حیث حسن و نیکویی از سلسله مراتب برخوردار باشد. از دیدگاه امام خمینی واژه عرف یک کلمه ایجادی از طرف شارع نیست و شرع برای این واژه تعریفی ارایه نکرده است، بلکه تعریف آن به خود عرف واگذار شده است. ایشان عرف را همان بنای عقلا می‌داند و گاهی از عرف با اصطلاحاتی چون «امور عقلاییه، امارات عقلاییه، طرق عقلاییه، بناء عقلاء، عمل عقلاء وسیره عقلائیه» نام می‌برد. تعریف امام از عرف نزدیک به تعریف علامه است که عرف را مساوی با بنای عقلاء در امور زندگی و تصمیم گیری‌ها و معاملات شان می‌داند.[51]

مراد از عرف در این جا هم عرف به معنای بنای عقلا و هم عرف متشرعه است. به این معنا که هنجارها باید با عرف عقلا و عرف متشرعه تناسب داشته باشد. حجیت بنای عقلا از باب حکم عقلی است که هر آنچه عقل حکم کند شرع نیز به آن حکم می‌کند. اما حجیت عرف متشرعه طبق دیدگاه فقهای شیعه منوط به تأیید معصوم است و حجیت استقلالی ندارد؛ به این معنا که این عرف باتوجه به اینکه منتسب به دین است باید با تأیید معصوم برسد و یا لااقل ردع نشده باشد، در غیر اینصورت حجیت ندارد.

دلیل اهمیت پیروی از عرف نیکو علاوه بر دستور مستقیم خداوند[52] و نهی امام علی از نقض آن، تحکیم الفت و محبت در میان مردم و اصلاح ناهنجاری­ها است.[53] نقض هنجارهای نیکو و همین طور وضع هنجارهای مغایر با آن باعث می‌شود که از یک طرف الفت و همبستگی اجتماعی کاهش یابد و از این طریق نظام اجتماعی متزلزل می­شود و اختلال هنجاری دامن جامعه را در بر می­گیرد و به عبارتی هنجارمندی از بین می­رود.

5. تناسب با نیازها

برای ایجاد هنجارمندی، هنجارها باید با نیازهای اساسی انسان هماهنگ باشد؛ زیرا هنجارها قواعد تأمین نیازهای انسان است و اگر هنجاری با نیازهای اصیل کنشگران همسو نباشد و یا آن را نادیده بگیرد، مقبول واقع نمی­شود. از آن­جا که سنخ نیازهای انسان بر اساس مبانی انسان شناسی قرآن متفاوت و شامل نیازهای مادی و معنوی است، در ادامه به بررسی تأثیر این ویژگی­ بر هنجارمندی می­پردازیم:

الف. هماهنگی با نیازهای مادی و زیستی

هنجارهایی که در یک جامعه وضع می‌شود باید با نیازهای مادی انسان هماهنگ باشد در غیر این­صورت به سازگاری هنجاری و هنجارمندی نمی‌انجامند. یعنی هنجارها باید بتواند نیازهای مادی انسان را به صورت عادلانه تأمین نماید و در برابر تمایلات طبیعی و غریزی انسان قرار نگیرد. در اسلام اگرچه ماهیتا نیازهای مادی از نیازهای معنوی مستقل است، ولی از نظر وجودی نیازهای مادی مقدم بر نیازهای معنوی انسان است و اگر نیازهای مادی تأمین نشود به ظهور نیازهای معنوی نوبت نمی­رسد. چنانکه در برخی روایات انجام مناسک دینی مشروط به تأمین نیازهای مادی است.[54] بنا بر این، یک هنجار در جامعه در صورتی نهادینه می­شود که با نیازهای مادی انسان در تضاد نباشد؛ زیرا منشأ بسیاری از ناهنجاری­ها ریشه در فقر و ناتوانی انسان در پاسخ به نیازهای مادی دارد. از همین رو، اگر فقر از دری وارد شود، ایمان به عنوان یک باور از بین می­رود و تجلّیات آن در نمادها و رفتارها ظهور نخواهد کرد.[55] اگر هنجاری نتواند نظام مادی و تعاملات اقتصادی انسان­ها را تنظیم نماید، جامعه دچار اختلال هنجاری می­شود. از نظر علامه طباطبایی خداوند امور اقتصادی را عنصر مهم هنجارمندی و مایه اصلی قوام جامعه قرارداده؛ از همین رو عامل اصلی بحران­های اخلاقی فقر مفرط یا نیل ثروت بى­حساب است. عدم تنظیم نظام اقتصادی مستقیم و غیر مستقیم باعث اختلال نظام بشری می­شود.[56] شهید مطهری در توضیح این حدیث «يا بُنَىَّ انّى اخافُ عَلَيْكَ الْفَقْرَ، فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنْهُ فَانَّهُ مَنْقَصَةٌ لِلدّينِ، مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، داعِيَةٌ لِلْمَقْتِ»[57] می­فرماید راه درست تأمین نیازهای مادی یکی از عوامل اصلی شکل گیری نظم در جامعه است. زیرا فقر از یک­سو قوه تفکر و خرد انسان را از بین می­برد و از سوی دیگر فقر باعث ایجاد اختلاف در میان اعضای جامعه می­شود.[58] نتیجه هر دو مختل شدن نظم در جامعه است؛ پیامد اول مانع تشخیص هنجارها درست از نادرست و پیامد دوم در مسیر عمل به هنجار مانع ایجاد می‌کند. چون افراد خیال می­کنند که هنجارهای حاکم بر جامعه علیه او است. در نتیجه دست­یابی به تفاهم هنجاری و هنجارمندی ناشی از آن در جامعه فقیر مشکل و دشوار است. چنانکه هنجاری با نیازهای غریزی و زیستی انسان هم‌سو نباشد باز هم در جامعه نظم نهادینه نمی‌شود. چنانکه نظام اشتراکی افلاطون و کمونیستی نتوانست باقی بماند. از مطالب فوق به خوبی روشن می­شود که هماهنگی هنجار با نیازهای مادی و زیستی تا چه اندازه در ایجاد هنجارمندی نقش دارد.

ب. هماهنگی با نیازهای معنوی

با توجه به دو بعدی بودن ساحت وجودی انسان[59] از نظر اسلام هنجاری مطلوب است که مطابق مصالح و منافع مادى و معنوى انسان باشد؛ چون در پرتو این بعد است که راستى، درستى، وفاى به عهد، خير خواهى، ایثار، احسان، و دیگر هنجارهای مرتبط با جامعه مطلوب نهادینه می‌شود[60]. به بیان دیگر هدف و ویژگی هنجارهای حاکم در جوامع معاصر، به حداکثر رساندن بهره‏بردارى انسان از مزاياى حيات مادى است؛ اساساً بالاترین درجه سعادت، سعادت مادی است، اما از نظر اسلام سعادت انسان، به برخوردارى از لذائذ مادى تقلیل نمی­یابد؛ سعادت مادی و این­جایی بعد نازل سعادت است و بعد متعالی آن، سعادت اخروى است، كه جز از طریق زیستن در نظام اجتماعى صالح میسور نیست؛ نظامی که همسو با نیازهای مادی و معنوی انسان است.[61]

6. داشتن استمرار و ثبات

یکی دیگز از ویژگی­های هنجارها، داشتن ثبات و پایداری است؛ هرچه یک هنجار از عمر طولانی­تری برخوردار باشد، به همان میزان جامعه هنجارمندی می­شود؛ زیرا دگرگونی و نوبه نو شدن سریع هنجارها، درک و فهم مشترک را از بین می­برد و بر اثر آن رویه­ها و رفتارهای متفاوت به وجود می­آید. به همین خاطر در متون دین به صورت مکرر از نقض هنجارهای صالح و نیکو نهی شده است.[62] حضرت علی (ع) خطاب به مالک اشتر می­فرماید: «و لا تنقض سنّة صالحة عمل بها صدور هذه الامّة و اجتمعت بها الالفة، و صلحت‏ علیها الرّعیّة و لا تحدثّن سنة تضرّ بشی‏ء من ماضی تلک السّنن»[63]. فرمایش حضرت یک مطلب مهمی را بیان می­کند؛ مطابق بیان حضرت حکومت و قدرت نقش بسیا مهمی در تحولات الگوهای رفتاری مردم دارد. زیرا حاکمان در منشأ وضع قوانین قرار دارند و به دلیل برخوردار بودن آنها از ضمانت­های اجرایی می­تواند نظام هنجاری یک جامعه را تثبیت و یا آن را تضعیف نماید. بنابراین  با اصلاح نظام سیاسی یک جامه نظام هنجاری آن هم اصلاح و با تمایل آن به سوی فساد، نظام هنجاری یک جامعه نیز فاسد می­شود. بدیهی است به تبع همین نگرش، هنجارهای اجتماعی هرچه از ثبات بیش­تری برخوردار باشند، کنش­های اجتماعی را پیش بینی پذیر و زمینه­ی تفاهم را افزایش می­دهند. لذا بدعت گذاری در دین اسلام به شدت مذموم است؛ چون هر بدعتی مستلزم نقض یک هنجار نهادینه شده است. نه تنها ثبات هنجاری شرط لازم نیل به تفاهم هنجاری است، بلکه نشانه نیکو بودن یک هنجار هم است « إِنَّ عَوَازِمَ الْأُمُورِ أَفْضَلُهَا».[64] مطابق این جمله گذشت زمان به تنهایی نمی­تواند مشروعیت و پایداری یک هنجار را تضمین نماید. بلکه نیکو بودن است که به یک هجار مشروعیت بخشیده و تداوم آن را تضمین می­نماید. معنای نیکو بودن یک هنجار، این است که هنجار با نیازهای واقعی انسان سازگار است و این سازگاری به هنجارها نیروی می­بخشد که ثبات آن را تضمین می­کند. بنا بر این، برای برنامه ریزان فرهنگی و قانون گذران لازم است که هنجارهای ثابت اسلام را به مردم معرفی نمایند تا جامعۀ هنجارمند شکل بگیرد. نکته سطحی­تری که از مطلب فوق به دست می­آید این است که دستگاه­های قانون گذاری نباید قوانین را به منصه عمل نرسیده عوض نماید؛ زیرا این کار باعث سردرگمی و تحیر کنشگران اجتماعی شده و در نتیجه هنجارمندی در جامعه مختل می­شود.

7. اجرایی بودن هنجار

یکی از راه­هایی که هنجارمندی در جامعه تحقق می­یابد این است که هنجارها قابل اجرا باشد. تغییر زمان و مکان باعث تغییرات بسیاری از امور اجتماعی می‌گردد، به گونه‌­ای که برخی هنجار باقی مانده از گذشته به دلیل تغییر شرایط دیگر به آن صورت قابل اجرا نیست. بنابراین، در وضع هنجار به این مطلب باید توجه نمود که هنجار باید بگونه‌ای باشد که در فضای فعلی جامعه قابل اجرا باشد و الا مورد پذیرش قرار نمی­گیرد. بر همین اساس امام خمينى (ره) زمان و مکان را دو عنصر تعیین کننده در وضع هنجارهای قانونی و استنباط احکام قلمداد نموده است. یعنی هنجار باید متناسب با زمان و مکان باشد تا قابل اجرا باشد[65]. قبل از حضرت امام آيت اللّه بروجردى به جایگاه زمان و مکان در وضع قوانین و ا<

نام : فروغی تاریخ : دوشنبه ۱۳۹۶/۰۴/۱۲

نظر :

با سلام مقالات خوبی است لطفا ادرس های مقالات را ذکر کنید تا استفاده کنم. ممنون می شویم

دیدگاه

*