پاکستان درافغانستان به دنبال چیست؟   --- احمد علی نوری

 

 

آنچه اشرف غنی درقبال مسئله صلح باطالبان، از اسلام آباد حامی اصلی طالبان، انتظار دارد تاحدودی واضح و روشن به نظر می رسد؛ طالبان واسلام آباد باید آن‌را مورد توجه قرار دهد، این امر مهم عبارت است از پذیرش حاکمیت افغانستان از سوی پاکستان و کمک به دولت افغانستان برای شکست و آرام ساختن شورشیان طالبان. بدیهی است قطع حمایت از تروریزم از خواسته های قابل درک افغانستان از پاکستان بشمار می رود. اما سوالی که افغانستان و تا حدودی جامعه جهانی برایش مطرح است و باید برای آن پاسخ بیابد این خواهد بود که پاکستان در افغانستان بدنبال چیست؟ پاکستان چه چیزی را در افغانستان دنبال می کند که حاضر است برای به دست آوردن آن از هیچ کوششی دریغ نمی کند؟

تابه حال باور افکار عمومی و محافل سیاسی افغانستان بر این بوده است که رسمیت یافتن خط دیورند از سوی افغانستان، خواست اصلی پاکستان در مذاکرات با افغانستان است. متناسب با این باور،گروه های هم وجود دارند که تأکید شان همیشه این است که برای نجات از چنگال مداخلات پاکستان، افغانستان ناگزیر است خط دیورند را برسمیت بشناسد. هرچند این خواسته از طرف مقامات رسمی پاکستان هیچگاه در این سال ها شنیده نشده است و در افغانستان نیز هیچ مقامی بلندپایه ای به طرح چنین مساله ای نپرداخته است، اما در اغلب تحلیل های سیاسی مورد توجه قرار گیرد.

سیاست پاکستان در قبال افغانستان در میان جریان های افغانستانی بحث ناشناخته ی است، چرا که فقدان یک حکومت قدرتمند  ملی در افغانستان، موجب شده است هیچگاهی روابط افغانستان با همسایه ها به شکل آکادمیک آن مورد بررسی قرارداده نشود و تمام بحث ها، به همان شکل رسانه ای و گمانه زنی های محفلی باقی بماند. به همین دلیل با توجه به حضور فعال و تعیین کننده پاکستان در افغانستان، در طی سه دهه اخیر، بنظرم بعید به نظر می رسد که هدف نهایی پاکستان در افغانستان در همان سرحد تحمیل خط دیورند بر افغانستان باقی مانده باشد. باتوجه به اینکه در این سال ها نفوذ پاکستان بر افغانستان مخصوصا در مناطق پشتون نشین تا آنجا تحکیم شده است که بلندپروازی های استراتژیست های پاکستانی هدف های جدید را مورد توجه قرار داده اند. هرچند که از دوران تاسیس پاکستان تا به حال، مرزهای غربی این کشور تقریبا نامشخص، غیر رسمی، نامطمئن و قابل تغییر پنداشته شده است. هم از طرف جریان های عموما پشتون افغانستان و هم از سوی حلقات نظامی-استخباراتی پاکستان. باتوجه به اینکه حاکمیت ملی درافغانستان ضعیف می باشد، حالا خط دیورند به نفع پاکستان رنگ باخته است. به دور از نقشه های جغرافیایی کتاب های درسی و رسمی، مرزهای واقعی نفوذ فرهنگی، سیاسی، استخباراتی و اقتصادی پاکستان تا دروازه های کابل پیش آمده است. حتی می توان گفت که داخل ارگ هم شده است، دولت کابل بیشتر بر مناطق غیر پشتون افغانستان کنترل دارد و بر سر کنترل بر مناطق پشتون نشین جنوبی و مشرقی با طالبان تحت حمایت پاکستان رقابت می کند. حتی می توان گفت که در شرایط فعلی ولایات مشرقی و جنوبی افغانستان به پاکستان بیشتر وابستگی فرهنگی، اقتصادی و حتی سیاسی دارند تا کابل پایتخت افغانستان.

سیاست های پاکستانی در چگونگی کنار آمدن و تعامل با قبایل پشتون در دو طرف خط دیورند، میراث دار هند بریتانوی می باشد. این سیاست و میراث انگلیسی بعد ازانقلاب هفت ثور بیشتر مورد توجه پاکستانی ها واقع شده و کارآمدی آن نیز گویا روز به روز بیشتر روشن می شود. تطمیع، سرکوب، تحریک، نفاق افکنی، استفاده ابزاری، سودجویی از باورهای دینی و فرهنگی قبایل و تسلط کامل استخباراتی بر قبایل و نیروهای تعیین کننده و عمده آنها، نمونه هایی از رویکرد قدرت استعماری بریتانیا در مناطق قبایلی است که در عملکرد پاکستانی ها نیز در طی سالهای اخیر نیز دیده می شود. پاکستان نیزسیاست سرکوب، ونفاق افکنی دنبال می کند. چنانکه در طول دوران حضور بریتانیایی ها در هند، افغانستان اسیر نظامی، اقتصادی و سیاسی هند بریتانوی بود. حکومت ها در افغانستان همچون سلطنت عبدالرحمان تحت الحمایه و دست نشانده بودند یا هم افغانستان مستقیم تحت اشغال بریتانیایی ها بود. بسیاری از مشکلات تاریخی افغانستان ناشی ازهمین دوره می باشد، پاکستان هم حالا تا حدودی سیاست هند بریتانوی در قبال افغانستان را تعقیب می کند. پاکستان اگر درصدد ملحق ساختن بخش عظیمی از افغانستان به پاکستان نباشد، حداقل می خواهد حاکمیتی تحت الحمایه و دست نشانده در افغانستان داشته باشد. تلاش پاکستان برهمین جهت متمرکز می باشد. برخلاف تصور عمومی در افغانستان، به نظر می آید که پاکستانی ها مدتها می شود از قناعت به خط دیورند دور شده اند. وپا را فراتر ازآن گذاشته است. امروز این افغانستان است که محتاج است تا بر رسمیت خط دیورند پافشاری و هزینه کند تا در آینده های نه چندان دور تمامیت افغانستان یا حداقل کنرها، نورستان، پکتیا، پکتیکا، زابل، هلمند، قندهار، غزنی، وردک، نیمروز، فراه و حتی کابل، پروان و هرات را از رفتن به کام پاکستان نجات دهد. نه افغانستان را از دست طالبان نجات دهد.

البته حلقاتی در درون دولت افغانستان چنان ابزار سیاست پاکستان شده اند که چیزی به نام منافع ملی حوزه جغرافیایی به نام افغانستان را نمی شناسند. شواهد بسیاری وجود دارد. همچون اعترافات چهره های مطبوعاتی پاکستانی چون احمد رشید، اسناد سری منتشر شده توسط ویکی لیکس، اسناد استخبارات افغانستان مخصوصا در دوران امرالله صالح و بسیاری شواهد دیگر نشان می دهد که پاکستان پروژه طالبان و گروه حقانی را کنار نگذاشته است و همچنان روی طالبان وگروه حقانی هزینه می کند. با خروج جامعه جهانی، پاکستان بیشتر از گذشته به طالبان وگروه حقانی به عنوان ابزار سیاسی اش در افغانستان نیازخواهد داشت. لذا باتوجه به این مطالب که بیان شد پاکستان در افغانستان به دنبال هر چیزی باشد، به طور مسلم آن چیز فراتر از تثبیت مرزهای غربی اش بر اساس خط دیورند است. بلندپروازی های پاکستان در مرزهای غربی اش با توجه به کارنامه موفقش در طی سه دهه اخیر و دست بالایی که پاکستان با توجه به عدم حاکمیت قوی در افغانستان نسبت به رقبای منطقوی اش دارد تا حد زیادی قابل درک و قابل پیش‌بینی می باشد.

 

دیدگاه

*