چكيده:

هدف از بيان روش‌هاي آموزشي در سيرة رسول خدا(ص)، دست يابي به متدهاي آموزشي است كه به ياد دهي و يادگيري سريع، در كمترين زمان با كمترين هزينه  بينجامد، اين تحقيق با مراجعه‌اي مستقيم به منابع اسلامي از طريق روش تحليلي توصيفي انجام شده است؛ آنچه كه از تاريخ پر بار اسلام بدست مي‌آيد پيامبر(ص) با بكار گيري يكسري روش‌هاي آموزشي در مدت كوتاهي از جامعة جاهل بدوي يك جامعة متمدن بوجود آورده و قوانين اسلامي را با تمام جزئيات آموزش دادند. نتايج بدست آمده از روش آنحضرت در هفت روش بيان گرديده است كه عبارتند از: 1- روش مستقيم، 2- تشبيه معقول به محسوس،3- تداوم و تكرار، در القاء و تثبيت قوانين دين، 4- روش مشورت، 5- بيان مطالب به تعابير مختلف،6- طرح سؤال،7- روش تعقل و تفكر.

كليد واژگان: روش، آموزش، ياد دهي، يادگيري، سيره و اسوه.

مقدمه

از اساسي ترين اركان آموزش در هر نظام آموزشي روش آموزشي است، نظام آموزش با ارائه روش صحيح مي‌تواند امر آموزش را تسهيل بخشيده راه فراگيري را براي آموزش گيران هموار نمايد، روش غلط باعث كندي امر آموزش و حتي بي رغبتي و سرخوردگي آموزش‌گيران خواهد گرديد. با توجه به اينكه يكي از وظائف مهم انبياي عظام الهي تعليم جاهل بوده و يكي از پر بارترين ميوه‌هاي شرين سيره عملي پيامبران جنبه‌هاي آموزشي آن است، با مراجعه به سيره پيامبر اسلام(ص) روش‌هاي آموزشي به دست مي‌آيد كه بر گرفته از طبيعت و فطرت آدمي است و همين امر باعث توفيق نظام آموزشي اسلام شده است. روش‌هاي آموزشي كه در اسلام ارائه گرديده است آنچنان محكم و متقن است كه بشر بعد از قرن‌ها تجربه آزمون و خطا، تنها به برخي از اين روش‌ها دست يافته‌اند، در اين نوشتار هدف اينست كه به برخي از روش‌هايي آموزشي در سيره پيامبر اسلام اشاره گردد

1- روش مستقيم

ارائه نمونه عینی، از روش‌هاى قرآن در تعلیم معارف و دانش‌هاست. اصل اساسي كه به عنوان شعار قرآني فرايند آموزش را آسان نموده، از دقت و سرعت بالا برخوردار مي‌نمايد، اصل ارائه الگو در آموزش از روش هاي قرآني است: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة...»[1]، «مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود. با اين روش در آموزش مي‌توان به نمونه‌هاى عینى و قابل دسترسى براى متعلمان اشاره کرد تا آنان با آشنایى با نمونه‌ها بتوانند رفتار و منش خود را تنظیم و هماهنگ سازند. رسول خدا(ص) بسياري از كارها را براي زير دستان خود با اين روش تعليم مي‌داد. براي مثال، حفر خندق، آموزش قضاوت، ساختن مسجد، آموزش مناسك عمره، آموزش تيمم، از سوي پيامبر(ص) با روش ارائه الگو انجام گرفت. حال به توضيح هريك از اينها به شرح زير اشاره مي‌گردد:

1-1-آموزش حفر خندق

مشاركت مستقيم و جدي و همه جانبه شخص رسول خدا(ص) در كار حفر خندق، به طوري كه به نقل بسياري از مورخان، نيروهاي عادي مجاز بودند شب‌ها محل كارشان را ترك كنند اما پيامبراكرم(ص) به اتفاق گروهي از اصحاب مؤمن و مخلص در كنار خندق مي‌ماندند.[2]

نكته حايز اهميت اين است كه حضور پر نشاط پيامبر(ص)در صحنه عمليات پروژه بزرگ حفر خندق يك حضور فيزيكي صرف نبوده است، بلكه خود خاك حمل مي‌كردند و هرجا مسلمين در حفر خندق دچار مشكل مي‌شدند از پيامبر(ص) استمداد مي‌نمودند و حضرت نحوة برخورد با صخره و مانع را به مسلمانان مي‌آموختند.

«براء ابن عازب مى گويد: من در روز حفر خندق آن حضرت را ديدم كه بر پشت خود خاك حمل مى‏كرد، به طورى كه گرد و خاك ميان من و او مانع گرديد، و من به سپيدى شكم او مى‏نگريستم.ابوسعيد خدرى هم مى‏گويد: گويى هم اكنون به پيامبر (ص) مى‏نگرم كه همراه مسلمانان مشغول حفر خندق بودند، و خاك ميان سينه و شكم آن حضرت بود و چنين مى‏فرمود: پروردگارا اگر تو ما را هدايت نفرموده بودى هدايت نمى‏شديم، و نه تصديق مى‏كرديم و نه نماز مى‏گزارديم و اين گفتار را تكرار مى‏فرمود».[3]

2-1-آموزش قضاوت

 پيامبر اكرم (ص) كه مبلغ شريعت‏بود، قضاوت را نيز به عهده داشت و در مسايل مورد اختلاف قضاوت مي‏كرد. اهتمام ايشان به امر قضا به خاطر ارتباط مستقيم قضا با عدالت اجتماعي – سياسي و آموزش اين پست خطير بود. از قضاوتهاي معروف او يكي بين سمرة بن‏جندب و مرد انصاري بر سر يك درخت و ديگري قضاوت بين زبير بن عوام و مرد انصاري درباره آبياري درختان مي‏باشد. ايشان قاضي اول دولت اسلامي و تنها قاضي مدينه بود و پيامبر اكرم (ص) براي شهرهاي ديگر افرادي را كه صلاحيت داشتند، به عنوان قاضي مي‏فرستاد. نشستن خود پيامبر(ص) بر مسند قضاوت و توصيه‌هاي آموزشي به قضاتي كه بنا است بر تخت قضاوت بنشينند حاكي از آموزش عملي قضات، بر محور اسوه پروري براي سرعت بخشي امر آموزش به نيروي تازه كار و تازه وارد به امر قضاوت مي‌باشد.

مثلا علي (ع) را به يمن فرستاد و از على (ع) نقل شده است كه مى‏فرمود: چون پيامبر (ص) مرا به عنوان قاضى به يمن گسيل فرمود گفتم: اى رسول خدا مرا پيش قومى مى‏فرستى كه مرا پرسشهايى خواهند كرد ... پيامبر (ص) دست بر سينه‏ام نهاده فرمود: خداوند دل تو را هدايت و زبانت را پايدار و استوار فرموده و چون طرفين دعوى پيش تو نشستند قضاوت مكن تا آنكه سخن دومى را نيز بشنوى همچنان كه سخن اولى را شنيده‏اى، چه در اين صورت چگونگى قضاوت و حكم كردن بر تو روشن خواهد شد. بدين سان بود كه من همواره قاضى شدم و پس از آن هرگز در قضاوت شك و ترديد نكردم.»[4]

3-1- ساخت مسجد

ساخت مسجد به عنوان يك بناي مقدس كه داراي سابقه‌اي نبوده است، با هدايت مستقيم پيامبر(ص) توسط مسلمانان انجام گرديده است

«از حسن روايت است كه پيامبر (ص) مسجد را با كمك و همراهى اصحاب خود بنا فرمود و خود پيامبر (ص) هم همراه ايشان خشت حمل ميفرمود به طورى كه سينه حضرت

خاك آلود مى‏شد و فرمود ارتفاع سقف را مانند ارتفاع مسجد موسى قرار دهيد، يكى از راويان مى‏گويد از حسن پرسيدم كه منظور چيست؟ گفت يعنى چون دست را بلند كنند به سقف برسد».[5]

نيز «عبد الله بن يزيد، از سعيد بن عمرو و او از قول كسى كه خود شاهد بوده است نقل كرده است كه: خود پيامبر (ص) را ديده است كه شخصا و به دست خود مسجدى در( ليّه)[6] ساخته‏اند در حالى كه اصحاب براى آن حضرت سنگ مى‏آورده‏اند.[7]. در مسائل مهمي مانند مسجد كه به عنوان مركز اجتماعات مسلمانان به حساب مي‌آمد، خود شخص رسول‌الله(ص) مبادرت به ساخت آن نموده و از اين طريق مسلمانان را با نحوة ساختن مساجد آشنا مي‌كردند.

4-1-آموزش احكام
آموزش مناسك عمره

از درسهاي مهم سيرة نبوي آموزش احكام پچيده و مشكل دين مقدس اسلام مانند حج است، كه نبي‌مكرم اسلام(ص) به عنوان الگو به صورت عملي اعمال حج را، جهت آموزش مسلمانان انجام مي‌دادند. «پيغمبر پنج روز مانده از ماه ذى القعده به قصد حج (از مدينه) خارج شد. مردم هم هيچ چيزى جز فريضه حج برزبان نمي‌آوردند چون به مكان سرف (محل) رسيدند به مردم (مسلمين) فرمود كه از وظايف احرام آزاد باشند مگر كسانيكه شترهاى قربانى را مى‏راندند پيغمبر هم خود شترهاى قربانى هديه كرده جمعى از همراهان هم قربانى تقديم مى‏كردند. على را هم در حال احرام ديد فرمود: تو هم از انجام وظايف احرام مانند ياران آزاد باش، علي گفت:

 من هم به رسول خدا اقتدا كرده ميخواهم به حال احرام باشم پيغمبر پذيرفت و او به حال احرام ماند. پيغمبر هم شترها را قربانى كرد و عوض على(ع) قربانى كرد. پيغمبر فريضه حج را ادا و مناسك را به مردم (مسلمين) ارائه داد و همه را به سنت و فريضه خود آشنا نمود»[8] آموزش مناسك حج بخصوص عمره تمتع و حج در سيرة آنحضرت به خوبي مشهود است؛ مسلمنان تنها با فريضه‌اي بنام حج آشناء بودند كه پيامبر(ص) نحوة انجام عمره‌ تمتع را به صورت مستقيم به عنوان الگو براي مسلمانان آموزش دادند.

 
آموزش تيمم

«ميمون بن سنباد أصلع‏گويد مسلم بن ابراهيم، از گفته ربيع بن بدر ما را خبر داد كه

 مى‏گفته است پدرم، از گفته پدر بزرگم برايم حديث كرد كه مردى از قبيله ايشان به نام اسلع مى‏گفته است خدمتگزار حضرت ختمى مرتبت بودم و براى ايشان زين و پالان بر مركوب مى‏نهادم. شبى فرمود: اى اسلع! برخيز و مركوب مرا آماده ساز. من گفتم: اى رسول خدا من جنب شده‏ام. آن حضرت مدتى خاموش ماند و سپس جبريل عليه السلام آيه تيمم را براى ايشان آورد. پيامبر (ص) مرا فرا خواند و در عمل چگونگى مسح كشيدن و تيمم كردن را به من آموخت و من چنان كردم و نخست بر شتر آن حضرت پالان نهادم و سپس نماز گزاردم. و چون به جايى رسيد كه آب بود فرمود: اى اسلع برخيز و غسل كن».[9] اين چند مورد از ميان موارد فرواني كه در تاريخ اسلام وجود دارد به عنوان نمونه ذكر گرديد و مي‌توان از اين نمونه ها به اين نتيجه رسيد كه آشنائي اكثر مسلمانان با احكام نوراني بي‌شمار اسلامي در مدت بسيار اندك حاكي از شيوة عملي آموزش پيامبر(ص) است.

امروزه در مراكز آموزش اسلامي جاي آموزش از طريق الگودهي كه يك روش آسان و قابل فهم و داراي سرعت انتقال بالاي مي‌باشد، خالي است.

2-تشبيه معقول به محسوس

تشبيه معقول به محسوس سرعت بخشي آموزش را چندين برابر ارتقاء بخشيده و آموزش گيرنده را به سرعت با محتواي آموزش آشنا مي‌سازد. چنانكه پيامبر خدا(ص) نيز از اين روش بسيار زياد استفاده مي‌كرده‌اند،:«الدّنيا مزرعة الآخرة»، «دنيا كشتگاه آخرت است». در اين حديث، مجموع دوره وجود انسان به دوره سال تشبيه‏ شده و هر يك از دنيا و آخرت به يكى از دو فصل سال تشبيه‏ شده است، دنيا فصل كشت كردن، و آخرت فصل برداشت محصول است.»[10]

اين روش در آموزش‌هاي گروهي نيز روشي قابل قبول بوده و مي‌تواند در انتقال مطالب به گروهي از آموزش گيران كمك نمايد. پيامبر(ص) براي آموزش گروهي از اين روش استفاده مي‌نمودند، در يكى از مسافرتها با اصحابش در سرزمينى خالى و بى‏علف فرود آمدند. به هيزم و آتش احتياج داشتند، فرمود: «هيزم جمع كنيد.» عرض كردند: «يا رسول اللَّه! ببينيد اين سرزمين چقدر خالى است! هيزمى ديده نمى‏شود.» فرمود: «در عين حال هركس هر اندازه مى‏تواند جمع كند.».اصحاب روانه صحرا شدند، با دقت به روى زمين نگاه مى‏كردند و اگر شاخه كوچكى مى‏ديدند برمى‏داشتند. هركس هر اندازه توانست ذره ذره جمع كرد و با خود آورد. همين كه همه افراد هرچه جمع كرده بودند روى هم ريختند، مقدار زيادى هيزم جمع شد.

در اين وقت رسول اكرم فرمود: «گناهان كوچك هم مثل همين هيزمهاى‏ كوچك است، ابتدا به نظر نمى‏آيد، ولى هر چيزى جوينده و تعقيب كننده‏اى دارد؛ همان‏طور كه شما جستيد و تعقيب كرديد اين قدر هيزم جمع شد، گناهان شما هم جمع و احصا مى‏شود و يك روز مى‏بينيد از همان گناهان خرد كه به چشم نمى‏آمد، انبوه عظيمى جمع شده است.»[11] برخورد مديريتي پيامبر(ص) با گروهي از ياران مطالب ارزنده‌اي را مي‌آموزد، از جمله شكوفائي روحيه گروه‌انديشي، نحوه كار گروهي و ارزش عملكرد گروهي است كه در سايه‌اي انسجام، هماهنگي، مديريت يكپارچه گروه مي‌تواند دست آورد‌هاي بزرگي داشته باشد.

اين روش از اين جهت در آموزش گروهي مناسب مي‌باشد كه هدف آموزش سريع در كمترين زمان است و لي آموزشگيران از نظر ادراكي، سرعت ياد گيري وآگاهي در يك سطح نيستند، براي نيل به هدف آموزش يكسان تشبيه مي‌تواند تمام آموزشگيران را به صورت يكسان با محتواي آموزش آشناء سازد.

3- تداوم و تكرار آموزش

گوشزد کردن پیاپى رهنمودها و دانش‌ها و تکرار آن از روش‌هاى تعلیمى قرآن و پيامبر اسلام(ص) است. از این رو گفته شده است که «الدرس حرف و التکرار الف»[12] درس یک حرف است ولى هزار بار تکرار لازم دارد تا جا بیافتد و قرار گیرد. تکرار و تداوم در تعلیم همانند قطرات آبى است که بر صخره‌هاى سخت و مرمرین فرو می‌ریزد و در نهایت نقشى بر آن می‌آفریند و در دل آن جاى می‌گیرد: «ما آيات قرآن را يكى پس از ديگرى براى آنان آورديم شايد متذكّر شوند»«صَرَّفْنا»[13]، بيان گوناگون و متنوّع و تكرارهاى مختلف گفتار در جهت روشن‏تر شدن موضوع بحث است انسان فطرتاً تنوّع طلب است، خواه در طبيعت

باشد، يا كتاب الهى و اين رمز برخى تكرارها و تنوّع بيان‏ها در قرآن است.[14]

در روايات موارد زيادي از سيره پيامبر(ص) را ذكر كرده‌اند كه حضرت در آموزش از اين

روش استفاده مي‌كرده‌اند كه در اين قسمت به اين روايت بسنده مي‌كنيم: « عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا حَدَّثَ الْحَدِيثَ أَوْ سأل [سُئِلَ‏] عَنِ الْأَمْرِ كَرَّرَهُ ثَلَاثاً لِيَفْهَمَ وَ يُفْهَمَ عَنْهُ»[15]

 روش پيامبر(ص) اينگونه بود حديثي و يا جواب سؤال سائل را مي‌دادند تاسه بار آنرا تكرار  مي‌نمودند تا(مخاطب) حديث را خوب درك مي‌نمود و(سائل) جواب سؤال راخوب مي‌فهميد.

عبدالله بن نمير، از هشام بن عروه، از پدرش، از احنف بن قيس، از گفته يكى از پسر عموهايش به نام(جارية بن كرده) است كه جاريه از حضرت ختمى مرتبت تقاضا مي‌كند كه اى رسول خدا براى من سخنى بگو كه مرا سود رساند و كم و كوتاه بفرماى تا آن را حفظ كنم و بر گوش جان بسپارم. پيامبر فرمود: «خشم مگير». قدامه گفته خود را باز گفت، و رسول خدا فرمود: «خشم مگير». قدامه چند بار سخن خود را تكرار كرد و در هر بار پيامبر همچنان فرمود: «خشم مگير».[16]

4- استفاده از مشورت

رسول خدا(ص) و ائمة هدي(ع) با و جود آن كه معصوم بودند مشورت مي‌كردند و آنرا سخت پاس مي‌داشتند. در تعليل اين امر مي‌توان به نكات زير اشاره كرد:

1- رسول خدا(ص) با مشورت كردن، از يك سو مسلمانان را متوجه اهميت شورا مي‌كرد و از ديگر سو به آنان مي‌آموخت كه به اين سيره عمل كنند و پس از او به اين سنت نيك، تأسي و به اين روش اقتدا كنند.

2- به مسلمانان مي‌آموختند كه شورا بايد به عنوان يك اصل و قسمتي از برنامة زندگي شان باشد، نه يك امر فرعي و خارج از برنامة زندگي. پيامبر(ص) به علي(ع) فرمود: «يَا عَلِيُّ ... وَ لَا نَدِمَ مَنِ اسْتَشَارَ»[17] كسي كه مشورت نمايد پشيمان نمي‌گردد. نيز از امام صادق(ع) روابت شده است كه پيامبر درضمن وصيتي به علي(ع) فرمود: «لَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ»[18] هيچ پشتيباني مستحكم تر از عقل وجود ندارد. در تاريخ هم نمونه‌هاي زيادي از روش آموزش مشورت مشاهده مي‌گردد: «در جنگ بدر براي اصل جنگ، تعيين موضوع نبرد و اسيران جنگي با اصحاب خويش نموددند»[19] و نيز درجنگ احزاب «چون خبر حركت كفار

از مكّه به پيامبر (ص) رسيد، مردم را فراخوانده خبر دشمن را بديشان گفت و با آنان مشورت فرمود. سلمان فارسى به حفر خندق اشاره كرد و مسلمانان از اين پيشنهاد در شگفت آمدند.»[20]

پيامبر و ائمه(ع) نيز از اين روش براي آموزش موضوعات و مسائل مهم استفاده مي‌كردند. چنانكه حضرت علي(ع) مي‌فرمايند: «مشورت كردن در امور ماية پشت گرمي و خاطر جمعي است»،‌.[21] و خوب ياري كردن يكديگر، در مشورت كردن است».(همان)[22]زيرا با مشورت است كه هريك ديگري را به آنچه صلاح او باشد راهنمايي مي‌كند و راه درست نمايان و موفقيت حاصل مي‌شود.(همان)[23] براي اينكه اهتمام مسلمانان را به امر مشورت مخصوصا در كارهاي خطير حكومتي و سازماني بيان نمايد از طريق بيان فلسفه و حكمت مشورت، بكار گيري مشورت را آموزش مي‌دادند.

5- بيان مطالب به تعبيرهاي متفاوت

رسول خدا(ص) از اين روش مكررا استفاده مي‌نمودند به عنوان مثال در موضوع قيامت حضرت بيانات مختلفي دارد« ابو جعفر گويد: در حديث پيمبر(ص) است كه فرمود: مدت شما نسبت به گذشتگان چون فاصله نماز پسين است با غروب است. و هم از او حديث كرده‏اند كه روزى با اصحاب سخن مى‏گفت و خورشيد به نزديك غروب بود و از روز اندكى مانده بود، فرمود: «به خدا سوگند كه از دنياى شما نسبت به مردم سلف چندان مانده كه باقى روز و از روز چندان نمانده.» و هم از ابو هريره روايت كنند كه پيمبر فرمود: من و قيامت چنينيم، و انگشت سبابه و ميانه را نشان داد»[24]

6-طرح سؤال

در سيره رسول خدا و ائمة معصومين(ع) اين روش به عنوان يك روش برجسته و داراي بازدهي بالا مطرح شده است «عَمْرِو بْنِ مُدْرِكٍ الطَّائِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِأَصْحَابِهِ أَيُّ عُرَى الْإِيمَانِ أَوْثَقُ فَقَالُوا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الصَّلَاةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الزَّكَاةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الصِّيَامُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْحَجُّ وَ الْعُمْرَةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْجِهَادُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِكُلِّ مَا قُلْتُمْ فَضْلٌ وَ لَيْسَ بِهِ وَ لَكِنْ أَوْثَقُ عُرَى الْإِيمَانِ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِي اللَّهِ وَ تَوَالِي أَوْلِيَاءِ اللَّهِ وَ التَّبَرِّي مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ»[25] پيامبر(ص) به اصحابش فرمود كدام يك از ريسمان‌هاي اسلام مستحكم‌ترند؟ گفتند: خدا و رسولش بهتر مي‌داند، بعضي نماز برخي زكات، عده‌اي روزه، بعضي حج و عمره و برخي جهاد را نام بردند. حضرت فرمود: براي تمام آنچه بيان كرديد فضيلتي است كه مراد(سؤال) اينها نيستند، و لي مستحكم ترين ريسمان ايمان حب و بغض

براي خدا و تولي دوستان خدا و تبري از دشمنان خدا است.

«عبد المجيد ابن يزيد از پير مردي بنام عداء بن خالد. نقل مي‌كند كه مي‌گفت رسول خدا(ص) را ديده است سؤال كرديم از آنحضرت چه شنيده‏اى؟ گفت: به روز عرفه زير ناقه رسول خدا (ص) بودم. ناقه به آرامى دندان بر هم مى‏ساييد و نشخوار مى‏كرد. رسول خدا فرمود: اى مردم امروز چه روزى و اين ماه چه ماهى و اين شهر چه شهرى است؟ گفتيم: خدا و رسول خدا داناترند. فرمود: مگر امروز روز حرام و اين ماه ماه حرام و اين شهر شهر حرام نيست؟ باز هم گفتيم: خدا و رسولش داناترند. فرمود: همانا اموال و خونهاى شما و آبروهاى شما بر يك ديگر حرام است چون حرمت اين روز و اين ماه و اين سرزمين شما، تا روزى كه خداى خود را ديدار كنيد، پروردگارا آيا تبليغ كردم؟ بار خدايا گواه باش‏»[26]

7- روش تأمل، تعقل، تفكر و تدبر

يكي اروش‌هاي آموزش در سيره پيامبر(ص) كه بالندگي فكر و انديشه را به دنبال دارد روش تامل، تعقل و تفكر است.

رسول خدا(ص) مي‌فرمايد:«اسْتَرْشِدُوا الْعَقْلَ تُرْشَدُوا وَ لَا تَعْصُوهُ فَتَنْدَمُوا»[27] «از عقل راهنمائي بخواهيد تا راه يابيد و از آن سر پيچي نكنيد كه پشيمان مي‌شويد» امام علي(ع) مي‌فرمايد:«فكرك يهديك إلى الرشاد و يحدوك على إصلاح المعاد»[28] «فكر كردن، تو را به راه درست هدايت مي‌كند وبه صلاح آخرت وا مي‌دارد» و نيز مي‌فرمايد: «من أكثر الفكر فيما تعلم [يعلم‏] أتقن علمه و فهم ما لم يكن يفهم».[29] « كسي كه در آموزهايش زياد فكر كند، دانشش را اتقان مي‌بخشد و آنچه نمي‌توانست بفهمد مي‌فهمد»

آنچه در مورد تعقل و تفكر بيان گرديد نمونه‌اي است از دعوت قرآن و فرمايشات ائمه(ع) به روش آموزش از راه تفكر و تعقل. اين روش در آموزش نيروي انساني مي‌تواند بسيار گره گشا باشد؛ زيرا كارمندان اگر از طريق تفكر عمل كردي را بياموزند انجام آن خوشايند بوده، رغبت و اشتياق بدان را به دنبال خواهد داشت، به علاوه مي‌تواند سازمان را به ابداع، اختراع و نو آوري برساند.

 

فهرست منابع

  1. قرآن كريم
  2. ابن اثير، عزالدين علي‌؛ الكامل، ترجمه: ابوالقاسم حالت و عباس خليلي،ج‏7،تهران مؤسسه مطبوعاتي علمي،1371ش.
  3. ابن هشام، عبدالملك ابن هشام السيرةالنبوية ج‏2 ص451، بيروت، دارالمعرفه، بي‌تا.
  4. آمدي تميمي، عبدالواحد؛ غرر الحكم و دررالكلم، تصحيح سيد مهدي رجائي، قم: دارالكتاب الاسلامي، 1414.
  5. بِيهقي، ابوبكر احمد ابن حسين؛ دلائل النبوه ترجمه: مهدوي دامغاني، محمود ج2، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1361ش.
  6. حرّعاملي، محمد ابن حسن؛ وسائل الشيعه، ج12، ناشر: قم، مؤسسه آل البيت(ع)، چاپ اول،1409.
  7. دلشاد تهراني، مصطفي؛ سيرة نبوي منطق عملي ج2ص،  تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد، چاپ اول 1372.
  8. زركلي، خيرالدين؛ الاعلام ج5، بيروت، دارالعلم للملايين، چاپ دوم، 1998م.
  9. طبري، محمد ابن جرير؛ تاريخ‏الطبري، ترجمه، پاينده، ابوالقاسم ج‏3، ناشر: تهران، اساطير،1375.
  10. قرائتي، محسن، تفسير نور، ج7،تهران: مركز فرهنگي درسهاي از قرآن، چاپ يازدهم، 1383.
  11. قوامي‌، صمصام الدين؛ مقاله:ساختار حكومت پيامبر (ص)، فصلنامه حكومت اسلامي، شماره 23.
  12. كليني، محمد‌ابن يعقوب؛ اصول كافي، ناشر: قم، دار الحديث، چاپ اول، 1429.
  13. مجلسي، محمد باقر؛ بحار الانوار ج1، ناشر: لبنان، مؤسسة الطباعة والنشر، چاپ اول، 1410
  14. محمد‌ابن سعد ابن منيع الهاشمي؛ الطبقات‏الكبرى، ترجمه: مهدوي دامغاني، محمود، ج‏7، تهران، انتشارات فرهنگ و انديشه،1374.
  15. مرعشي نجفي، شهاب الدين، القصاص علي ضوء القرآن و السنه ،ج3 ص 293، قم، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، 1415ق.
  16. نوري، ميزا حسين؛ مستدرك الوسائل ج9ناشر: قم، مؤسسه آل البيت(ع)، چاپ اول،1408.
  17. واقدي، محمد ابن عمر؛ المغازى، ترجمه: مهدوي، محمود، تهران، مركز نشر دانشگاهي،1369ش.

 

 

پي‌نوشت‌ها:

 

 

[1]- احزاب/21.

[2]- طبري، محمد ابن جرير؛ تاريخ‏الطبري،ترجمه: ابوالقاسم پاينده، ج‏3،ص1070.

[3]- ترجمه المغازي ص336. اللّهمّ لولا انت ما اهتدينا     و لا تصدّقنا و لا صلّينا

[4]- محمد‌ابن سعد ابن منيع الهاشمي؛ الطبقات‏الكبرى، ترجمه: محمود مهدوي دامغاني، ج‏2ص323.

[5]- ابوبكر احمد ابن حسين بيهقي؛ دلائل النبوة ترجمه، محمود مهدوي دامغاني، ج2،ص190.

[6]- لية «بكسر اللام»: اسم موضع قريب من الطائف. ، ابن هشام، عبدالملك ابن هشام السيرةالنبوية ج‏2 ص451، بيروت، دارالمعرفه، بي‌تا. (در اطراف طائف بعد از محلي بنام«جرجه» «ليه» قرار دارد) زركلي، خيرالدين؛ الاعلام ج5ص269، بيروت، دارالعلم للملايين، چاپ دوم، 1998م.

[7]- محمد ابن عمر واقدي؛ المغازى، ترجمه: محمود مهدوي، ص705.

[8]- عزالدين علي‌ابن اثير؛الكامل، ترجمه: ابوالقاسم حالت و عباس خليلي،ج‏7،ص، تهران مؤسسه مطبوعاتي علمي،1371ش.

[9]- محمد‌ابن سعد ابن منيع الهاشمي؛ الطبقات‏الكبرى، ترجمه: محمود مهدوي دامغاني، ج‏7،ص65.

[10] - همان، ص221.

[11] همان، ج18، ص316.

[12] -مرعشي نجفي، شهاب الدين، القصاص علي ضوء القرآن و السنه ،ج3 ص 293، قم، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، 1415ق.

[13] -قصص/51.

[14] محسن قرآئتي؛تفسير نور، ج،7ص65.

[15] مجلسي، محد باقر بحارالانوار ج 16ص23.

[16] -عز‌الدين علي ابن اثير،الطبقات‏الكبرى، ترجمه: محمود مهدوي دامغاني،ج‏7،ص:56.

[17] مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار ج72ص100.

[18] -عاملي، شيخ حر؛ وسائل الشيعه ج12ص 39.

[19] دشاد تهراني، مصطفي؛ سيرة نبوي منطق عملي ج2ص400،  تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد، چاپ اول 1372.

[20]- عز‌الدين علي ابن اثير،الطبقات‏الكبرى، ترجمه: محمود مهدوي دامغاني ج 2 ص63.

[21] - عبد‌الواحد آمدي تميمي؛ غرر الحكم، ج،1 ص52.

[22] -همان،همان، ج6،ص157.

[23] -همان،ج 5، ص396.

[24] -طبري، محمد  ابن جرير؛ تاريخ‏الطبري/ترجمه، پاينده، ابوالقاسم ج1،ص 7.

[25]  محمد ابن يعقوب؛ اصول كافي، ج2، ص125.

[26] -محمد‌ابن سعد ابن منيع الهاشمي، لطبقات‏الكبرى،ترجمه،ج‏7،ص،56.

[27] ميرزا حسين نوري، مستدرك الوسائل، ج11،ص207.

[28]عبد الواحد ابن محمد تميمي آمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ص63.

[29] همان، ص57.

دیدگاه

*