چکیده

نقش نظام سیاسی در توسعه علمی و فرهنگی جوامع با تأکید بر افغانستان، موضوع این تحقیق را تشکیل می دهد. با تحقیقی که صورت گرفت، محقق به این نتیجه رسیده است که یکی از مهمترین کارویژه های نظام سیاسی، زمینه سازی برای توسعه‌ی علمی و فرهنگی جوامع می باشد. توسعه‌ی علمی و فرهنگی جوامع، در گرو گسترش آموزش عمومی و بالا رفتن میزان سواد افراد جامعه، نیروی ماهر و متخصص و سرمایه گذاری در جهت توسعه‌ی مراکز علمی و فرهنگی می باشد. نظام سیاسی و دولت بزرگ‌ترین کارگزار سیستم اجتماعی است و بعنوان قدرت حاکم برجوامع، مدیریت و رهبری امور جامعه را بر عهده دارد. توسعه‌ی جامعه در عرصه های گوناگون بویژه در عرصه‌ی علمی و فرهنگی، بدون برنامه ریزی در جهت توسعه مراکز علمی و فرهنگی میسر نیست. و این مهم، جز از عهده‌ی  نظام سیاسی حاکم بر جوامع امکان پذیر نیست. توسعه‌ی علمی و فرهنگی، پایه و اساس توسعه متوازن بوده و معلول عوامل مختلف می‌باشد. از مهمترین عوامل آن، نظام سیاسی می ‌باشد. نظام سیاسی بدلیل اینکه مدیریت امور اجتماعی جامعه را بر عهده دارد، تأثیر گذارترین عامل در پیشرفت و عقب‌ماندگی جوامع بشمار می رود.

بابررسی تطبیقی که در باره عملکرد نظام های سیاسی افغانستان از ابتدای شکل گیری این کشور، تا دوران حاضر، صورت گرفت، معلوم گشت که نظام های سیاسی این کشور تا شکل گیری نظام جمهوری اسلامی، کارنامه موفقی در عرصه توسعه‌ی علمی و فرهنگی نداشته است. ریشه اصلی این ناکامی بر می گردد به استبدادی بودن این نظام ها. نظام های استبدادی بدلیل ماهیتی که دارند، نخواسته اند که در این دو عرصه تلاش کنند. چرا که توسعه‌ی علمی و فرهنگی جامعه را، به زیان خود می دانستند. اما از زمانی که نظام جمهوری اسلامی در این کشور، برسرکار آمده است، مشاهده می شود که کارنامه موفقی در زمینه توسعه‌ی علمی و فرهنگی کشور داشته است. افزایش تعداد مراکز علمی و فرهنگی و بالارفتن میزان افراد با سواد جامعه و گسترش رسانه های مکتوب، صوتی و تصویری، نمونه های عینی این پیشرفت می باشند.

واژگان کلیدی: نقش، کارکرد ، نظام، سیاست، نظام سیاسی ، رشد، توسعه

مقدمه    

در نوشتار پیشرو نقش و کارکرد نظام های سیاسی در توسعه علمی و فرهنگی جوامع با تأکید بر افغانستان مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. نظام سیاسی نقش برجسته و انکار ناپذیر در توسعه کشورها بخصوص در عرصه علمی و فرهنگی دارد. توسعه علمی و فرهنگی جوامع زیربنای توسعه در عرصه های دیگر را تشکیل می دهد. نظام سیاسی بدلیل اینکه مدیریت کلان جامعه را برعهده دارد، نقش مستقیم در پیشرفت آن در عرصه مختلف بویژه در توسعه علم و فرهنگ آن ایفا می کند. بابررسی کارنامه نظام های سیاسی کشورهای پیشرفته و عقب مانده، بخوبی به جایگاه و نقش نظام سیاسی در توسعه و پیشرفت این کشورها پی می بریم. پیش از پرداختن به بحث پیرامون موضوع مورد نظر، نیاز است که مفاهیم کلیدی این تحقیق را تعریف نماییم. این تحقیق مشتمل بر سه بخش می باشد: بخش اول: تعریف مفاهیم. بخش دوم: نقش نظام سیاسی در توسعه علمی و فرهنگی. بخش سوم: نقش نظام های سیاسی افغانستان در توسعه علمی و فرهنگی این کشور.

 بخش اول: تعریف مفاهیم

در این بخش واژگان کلیدی تحقیق نظیر: نقش، نظام، سیاست و نظام سیاسی تعریف می شود تا با شناخت آن ها، وارد موضوع اصلی تحقیق شویم.

1-نقش

در مورد واژه‌ی نقش باید این نکته را یادآوری کرد که این واژه، یک واژه علمی مربوط به امور سیاسی نیست که بتوان تعریف مشخصی را از آن ارائه کرد، بلکه یک واژه‌ی است که بیشتر در مورد کارهای هنرمندان و بازیگران، به کار می‌رود. اما برای اینکه با معنا و مفهوم مورد نظر این واژه در این تحقیق آشنایی پیدا کنیم، به تعریف معنای لغوی و اصطلاحی آن بپردازیم.

1-1-نقش در لغت

نقش در لغت به معانی مختلف به کار رفته است که از آن جمله می‌توان به معانی ذیل اشاره کرد: «1- نقش به معنای تصویر مانند نقش آدم، نقش پرنده 2- نقش به معنای کاری که یک هنرمند در یک نمایش بازی می‌کند. مثل اینکه گفته می‌شود: فلان شخص در نقش ملکه ظاهر شد. 3- نقش به معنای عملکرد. یعنی کارکردی که یک فرد در یک رویداد دارد. مثل اینکه گفته می‌شود کارگران در پیروزی انقلاب نقش بزرگی داشتند».[1]

« نقش: 1- خطوط و علائمی که شبیه کسی یا چیزی یا جایی بر سطحی ایجاد می‌کنند؛ صورت؛ شکل؛ تصویر. 2- (مجاز) شخصیت کسی که در ضمن یک سلسله اعمال و گفتار به وسیله‌ی هنر پیشه در تئاتر یا در فیلم یا در تعزیه به نمایش در می‌آید.3- (مجاز) عمل کرد، کار کرد: نقش کارگران در پیروزی انقلاب انکار ناپذیر است».[2] از بین معانی لغوی که برای واژه‌ی نقش ذکر شد، مراد از واژه نقش، در بحث پیش رو همین معنای اخیر می‌باشد که به معنای عملکرد و کارکرد می‌باشد.

1-2-نقش در اصطلاح

مراد از نقش در اصطلاح، رفتار، کردار، وظیفه یا کار معینی است که فرد در جامعه به عهده می‌گیرد. «هر فرد در زندگی اجتماعی ممکن است چندین نقش داشته باشد. نقش‌هایی که جامعه برای هر شخص معین می‌کند، نقش محول نام دارد و نقش‌هایی که توسط فرد به اجرا در می‌آید نقش اکتسابی یا محقق خوانده می‌شود».[3]

در واقع می‌توان گفت نقش‌ها عبارتند از: وظایفی که سیستم اجتماعی برای فرد، گروه و یک نظام سیاسی مشخص می‌کند. در صورتی که نقش محوله به فرد، اجتماع یا نظام سیاسی، به خوبی انجام شود، پیامدهای مثبت را در پی دارد و اگر چنین نباشد، در آن صورت ناکارآمدی فرد، گروه و نظام سیاسی را نشان می‌دهد. پس وقتی که گفته می‌شود نقش نظام‌های سیاسی در توسعه و رشد علمی و فرهنگی، یعنی اینکه کارکرد و کردار نظام سیاسی در توسعه و رشد علمی و فرهنگی جامعه از منظر اسلام چیست؟ به عبارت دیگر کارکرد و کار ویژه نظام‌های سیاسی در توسعه و رشد علمی و فرهنگی جوامع از منظر اسلام چه می‌باشد؟ واژه‌ی نقش در واقع، بیان کننده‌ی دو مفهوم است: وظیفه و کارکرد.

2-کارکرد

مفهوم کارکرد از واژه های کلیدی این تحقیق می باشد، لازم است که با مفهوم لغوی و اصطلاحی آن آشنا شویم و مراد از واژه کارکرد در این تحقیق را بدانیم.

  1. کارکرد در لغت:

 کارکرد در لغت  فارسی به معنای مقدار کار انجام گرفته و کار کردن، آمده است. وقتی که گفته می شود که کارکرد کارگران در روز چه قدر است؟ به این معنی است که کارگران در طول روز چه قدر کار کرده اند. به عبارت دیگر کارکرد بیشتر ناظر به نتیجه کار است.[4]

کلمه کارکرد معادل واژه Function از ریشه لاتینی Functio به‌معنای انجام یک

وظیفه گرفته شده و در فارسی معادل‌هایی چون نقش، عمل، خدمت، شغل یافته است. در زبان ریاضی به‌معنای تابع است و در علوم اجتماعی نقشی را می رساند که یک جزء از کل تقبل کرده و به انسجام می‌رساند.[5]

  1. کارکرد در اصطلاح:      

 کلمه کارکرد از محوری ترین واژه ها در نظریه کارکرد گرایی است که یکی از نظریات مطرح در علوم اجتماعی می باشد. کارکردگرایان جامعه را مانند بدن انسان، به مثابه سیستمی متشکل از بخش های متعدد و مختلفی می بینند که با هم در ارتباط و به یکدیگر وابسته اند. پس به نظر کارکردگرایان:

مفهوم کارکرد یعنی مقدار سهمی که هر بخش برای حرکت کل سیستم، ارائه می دهد و همچنین تأثیری که این بخش بر بخش های دیگر سیستم می گذارد. به عبارت دیگر، کارکرد یعنی اثرات هستی یا عملکرد یک بخش(آداب و رسوم، گرایش، نهاد) بر دیگر بخش های(اجتماعی، فرهنگی یا شخصی) سیستم، یا کل سیستم.[6]

3-توسعه

2-1-توسعه در لغت

کلمه‌ی توسعه در لغت به معنی گسترش و بهبود است. « توسعه در لغت به معنای رشد تدریجی در جهت پیشرفته‌ترشدن, قدرتمندترشدن و حتی بزرگ‌تر شدن است».[7] « واژه‌ی توسعه، معادل لفظ انگلیسی (development) است که مشتق از واژه(develop) به معنای رشد و گسترش تدریجی و نمود و تطور یافتن، آشکار شدن و از پوسته و غلاف در آمدن است، این پوسته هم در زبان انگلیسی(nveleope) است، بنابر این خروج تدریجی از لفاف معنای دقیق واژه‌ی توسعه است».[8]

2-2-توسعه در اصطلاح

توسعه اگر چه دارای بعد کمی نیز می‌باشد، اما در اصل دارای ابعاد کیفی است. توسعه فرآیندی است که در آن یک رشته تحولات و تغییرات بنیادی در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه به وقوع می‌پیوندد و  جامعه از مرحله‌ی بالاتری از پیشرفت اقتصادی می‌رسد. «آقای مصطفی ازکیا در نتیجه‌گیری خود از بحث توسعه، توسعه را به معنای کاهش فقر، بی کاری، نابرابری، صنعتی‌شدن بیشتر، ارتباطات بهتر، ایجاد نظام اجتماعی مبتنی بر عدالت و افزایش مشارکت مردم در امور سیاسی جاری تعریف می‌کند».[9]

در یک معنا توسعه هم ارتقاء سطح زندگی ماده یا رفاهی انسان را در برمی‌گیرد و هم در واقع ارتقاء همه ابعاد فکری، فنی، فرهنگی و اجتماعی و هم رد واقع شامل ارتقاء کلیه مهارت‌های ذهنی، هنری و عملی یک‌یک جامعه را در بر می‌گیرد. « توسعه عبارت است از گسترش شئون مختلف و تعریف شده‌ی سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی که منجر به تغییرات کمی و کیفی در نهادهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جامعه شود و فرآیند آن نیز ارتقاء سطح عملکرد در جهتی معین می‌باشد».[10]

4-نظام

واژه‌ی نظام از دیگر مفاهیم کلیدی این تحقیق است. نیاز است که این واژه را نیز تعریف نماییم.

3-1-نظام در لغت

نظام در فرهنگ معین این چنین معنا شده است:«1. آراستن، نظم دادن، مرتب کردن. 2. برشته کشیدن گوهرها. 3. نظم، ترتیب، آراستگی».[11]  همچنین در لغتنامه دهخدا ذیل واژه نظام آمده است: «نظام: رشته مروارید، و جزء آن. رشته‌ای که لؤلؤ و جزء آن را بدان درکشند. آنچه که امر بدان قائم باشد و پایه آن. آراستگی هر چیز. قوام و آراستگی و نظم و ترتیب».[12]

3-2- نظام در اصطلاح

در فرهنگ علوم سیاسی نظام این گونه تعریف شده است: «1. واژه استعاری برای حکومت یا سبک حکومت یک دولت. 2. مجموعه عناصری که بین خود به شکل معینی پیوند می‌یابند و یک کل واحد را به وجود می‌آورد. 3. مجموعه‌ای از عناصر و آحاد که با ایجاد روابط متقابل، کلیت واحدی را به وجود می‌آورد».[13] در مجموع، تعریف جامعی که از نظام می‌توان بیان کرد این است: نظام عبارت است از: مجموعه‌ی متغیرهایی که در ارتباط متقابل به هم وابسته هستند که اگر در یکی از آن‌ها اخلال ایجاد شود باعث اخلال در متغیرهای دیگر نیز می‌شود.

5-سیاست

4-1- سیاست در لغت

سیاست در لغت در معانی مختلفی بکار رفته است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود. در فرهنگ فارسی معین این چنین معنی شده است: «1- حکم راندن بر رعیت و اداره‌ی کردن امور مملکت، حکومت کردن، ریاست کردن. 2- حکومت، ریاست، حکومت داری. 3- عدالت، داوری. 4- سزا، جزا، تنبیه.5- اداره امور داخلی و خارجی کشور».[14] در فرهنگ نامه فارسی واژگان و اعلام در مورد سیاست آمده است: «1. دانش یا فن حکومت کردن، کشورداری 2. فن یا دانشی که رهبری یا اثرگذاری بر حکومت را بررسی می‌کند.3. کارهای مربوط به رابطه‌ی دولتی با دولت‌های دیگر 4. مجموعه‌ی تدبیرها و روش‌های یک دولت یا شخص برای اداره کارهای خویش 5. برنامه و شیوه عمل یک نهاد  یا شخص در برابر مسئله یا مجموعه‌ای از مسئله‌ها 6. مجازات، کیفر».[15] آنچه که ذکر شد معنا و مفهوم سیاست در لغت است که در کتب لغت و فرهنگ واژگان تعریف شده است. در مجموع در یک جمع بندی از همه آن‌ها می‌توان گفت سیاست به معنای تدبیر و روش شخص یا دولت برای اداره امور کارهای مربوط به آنآن می‌باشد.

4-2- سیاست در اصطلاح

معنا و مفهوم اصطلاحی سیاست بر حسب آنچه که در فرهنگ علوم سیاسی آمده است عبارت است: «1. علم کسب و حفظ قدرت. 2. در معنی خاص، علم و هنر راهبری یک دولت در معنای عام، هر نوع روش اداره یا بهبود امور شخصی یا اجماعی. 3. هنر حکومت بر نوع بشر از طریق فریفتن یا گول زدن آنان. 4. علم فرمانروایی دولت‌ها. 5. فن حکومت کردن دولت و رهبری روابط آن‌ها با سایر دولت‌ها. 6. بررسی کارکردهای حکومت دولت و مدیریت امور عمومی و احزاب سیاسی. 7. خط مشی، تعیین شکل، وظیفه و مضمون فعالیت دولت».[16] برای سیاست تعاریف مختلفی بیان شده است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

سیاست یعنی فن حکومت بر جوامع انسانی. سیاست علم قدرت است که دولت بکار می‌برد تا نظم اجتماعی را تأمین کند. سیاست یعنی مجموعه تدابیری است که حکومت به منظور اداره‌ی امور کشور اتخاذ می‌کند. اما یک تعریف جامع‌تر از سیاست بیان شده که به نظر می‌رسد تعریف کاملی می‌باشد: « سیاست عبارت است از مدیریت و تدبیر و تصمیم گیری در باب مسائل و رویدادهای کلان یک جامعه. که شامل رفع معضلات اجتماعی، انتظام بخشیدن به امور، برنامه ریزی و اجرا نیز می‌شود».[17]

6-نظام سیاسی

پس از آنکه دو واژه‌ی نظام و سیاست را تعریف کردیم حال به تعریف نظام سیاسی می‌پردازیم. در مورد تعریف نظام سیاسی در فرهنگ علوم سیاسی آمده است:

«ساختاری است فراگیر و پیچیده که موجودیت جامعه را به مثابه یک ارگانیسم واحد که به وسیله‌ی یک قدرت سیاسی مرکزی اداره می‌شود، حفظ می‌کند. نظام سیاسی از دیگر نظام‌های اجتماعی در درجه‌ی اول به خاطر سرکردگی آن متمایز می‌شود. در مفهوم محدود، معمولاً دولت به عنوان نهاد اصلی نظام سیاسی تلقی می‌شود که دستگاه قهر را در اختیار دارد و در مفهوم وسیع، دولت بیان و نمود رسمی تمام جامعه است. مفهوم دولت همچنین مترادف نظام سیاسی به کار می‌رود».[18] پس مراد از نظام سیاسی، همان ساختار فراگیری است که اداره‌ی امور یک کشور را بر عهده دارد و  دولت، نماد اصلی آن بشمار می‌رود و حکومت سازمان اجرایی آن می‌باشد.

بخش دوم: نقش‌ نظام سیاسی در توسعه‌ی علم و فرهنگ

اهمیت و نقش حکومت و سیاست گذاری کلان در جامعه در راستای توسعه و تعمیق فرهنگی بر هیچ اندیشمند و عالم آگاه و آشنا به دین و جامعه و مسایل حکومتی و... پوشیده نیست. « به شهادت تاریخ زندگی معنوی و حیات فرهنگی انسان همواره تحت تأثیر نظام سیاسی و ماهیت قدرت سیاسی حاکم و عملکرد دستگاه‌های برنامه ریزی و احرایی آن بوده است، هر چند متقابلا ارزش‌های معنوی و مبانی فرهنگی هر جامعه در ماهیت سیاسی جامعه و روش‌های حکومتی نیز مؤثر بوده‌اند. امروزه دولت‌ها، هم به لحاظ تبلیغ آرمان‌ها و هدف‌ها بنابر ایدئولوژی رسمی، و هم بنا به احساس ضرورت دست یافتن به هدف‌ها و مقصدهای سیاسی خویش، برنامه ریزی، اجرا، کنترل و نظارت بر فعالیت‌های فرهنگی را بر عهده می‌گیرند و در این جهت نقش، وظیفه و مسؤلیتی آگانه می‌پذیرند و در مجموع تأثیری چشمگیر ایجاد می‌کنند».[19]

نظام سیاسی و دولت بزرگ‌ترین کارگزار سیستم اجتماعی است که وظیفه‌ی برنامه ریزی، اجرا، قانون گذاری، نظارت و قضاوت را در اجتماعی بر عهده دارد. از این رو نقش آن در رشد علمی و فرهنگی جوامع بسیار چشم گیر و تعیین کننده است. از نظر تئوری کارکردگرایی، در صورتی که اجزای سیستم اجتماعی، کارکردهای خاص خود را داشته باشد، جامعه از ثبات برخوردار بوده و به رشد و تعالی خواهد رسید. اما اگر هر یک از اجزای سیستم اجتماعی کارآیی خود را از دست دهد جامعه دچار بحران می‌شود. نیاز است که توضیحی پیرامون سیستم اجتماعی داشته باشیم، تا با شناخت بهتر به نقش دولت، به عنوان بزرگ‌ترین کارگزار در سیستم اجتماعی، در رشد علمی و فرهنگی جوامع بپردازیم.

«سیستم عبارت است از مجموعه‌ی اجزایی که هرکدام، کارکرد خاص خود را دارد و یک کل را تشکیل می‌دهد. اجزای سیستم اجتماعی متشکل از: ارزش‌ها، هنجارها، نقش‌ها و جمع‌ها، می‌باشد. ارزش‌ها الگو و معیار تعیین کننده انتظارات و وظایف هستند. هنجارها عبارتند از الگوهای رفتاری که براساس ارزش‌ها شکل می‌گیرد. نقش‌ها عبارتند از وظایفی

 که سیستم اجتماعی برای فرد و اجتماع مشخص می‌کند. گروه‌ها در سیستم اجتماعی بر

اساس ارزش‌ها و هنجارها و درجهت تحقق نقش‌ها شکل می‌گیرد». [20]

براساس این سیستم، نظام سیاسی بزرگ‌ترین کارگزاری است که نقش‌های مختلفی در دگرگونی‌های اجتماعی، به ویژه در عرصه علم و فرهنگ بر عهده دارد. « دولت از روزگارران کهن و بسیار دور در امور و فعالیت‌های فرهنگی نقش و وظایفی را بر عهده داشته است. دولت شهرهای یونان قدیم به امور فرهنگی و معنوی جامعه توجه داشته است».[21] نظام سیاسی به عنوان مغز متفکر و سامان دهنده امور عمومی جامعه، نقش بسیار برجسته و اساسی در گسترش علم در بین افراد جامعه بر عهده دارد. همچنین در بالا بردن فرهنگ عمومی جامعه و توسعه‌ی فرهنگی آن می‌تواند، تأثیرات مستقیم و غیر مستقیم داشته باشد. با توجه به اینکه در این تحقیق در پی توضیح، نقش و جایگاه نظام سیاسی در رشد و توسعه‌ی علمی و فرهنگی جوامع از منظر اسلام هستیم؛ نیاز است که این نقش در عرصه‌های مختلف مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد.

7-وظایف نظام سیاسی در توسعه‌ی علمی

یکی از کارویژه های مهم حکومت اسلامی، نشر فرهنگ صحیح تعلیم و تربیت است. زیرا انسان یک موجود فرهنگی است، به این معنا که اعمال و رفتار انسان‌ها، بازتابی از مجموعة تفکرات و آگاهی‌های آن‌هاست. به همین جهت، هر گونه اصلاح و دگرگونی در وضع جامعه، بدون نفوذ در فکر و روح افراد آن جامعه، امکان پذیر نیست. جالب اینکه در برنامة نظام سیاسی و حکومت اسلامی که از متن قرآن مجید و سنت قطعی استنباط می‌شود، روی مسائل فرهنگی، تعلیم و تربیت، تبشیر و انذار، فراوان تکیه شده است و برنامه‌های گوناگونی در اشکال مختلف برای این معنا در نظرگرفته شده است.

«آموزش و پرورش امروز در همه کشورها از والاترین و ظیفه سیاسی و اجتماعی دولت‌ها در عصر ما و نیز با ارج ترین دست آورد جامعه‌های انسانی است. امروز همه کارشناسان اجتماعی و سیاسی معترفند که آینده و بزرگی کشورها- ملت‌ها بستگی به و پیوند تنگاتنگ با سیاست آموزش و پرورش دولت‌هایشان دارد. توانایی اقتصادی، سیاسی، نظامی ملت‌ها دست آورد کوشش مردمان آموزش دیده و کاردان آن کشورها است. امروز کشورهای واپس مانده کشورهایی اند که در آن جا آموزش و پرورش گسترش نیافته است و شمار افراد کاردان و متخصص در رشته‌های گوناگون کمیاب است».[22]

آموزش نیروی انسانی ماهر و متخصص برای فعالیت در عرصه‌های مختلف، از کار ویژه های دولت و نظام سیاسی بشمار می‌رود. هرچند در کشورهای که بخش خصوصی در عرصه آموزش در سطوح پایه و عالی فعالیت دارند، نیز در گسترش آموزش نقش دارند؛ ولی نقش اصلی بر عهده دولت می‌باشد. دولت می‌تواند با اختصاص بودجه لازم و کافی و ساخت مدارس و دانشگاه‌ها و فراهم کردن آموزش برای همه دانش آموزان و دانشجویان، جویای درس و تحصیل، زمینه‌ی گسترش علم و آموزش را در سطح یک کشور، فراهم کند. دولت با مدیریت درست و جذب افراد آموزش دیده و کاردان، می‌تواند زمینه توسعه را فراهم کند و در نهایت یک جامعه را به توسعه برساند. از این رو نقش دولت به خصوص در کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه در گسترش آموزش و توسعه علم و دانش، یک نقش ویژه و اساسی است. اگر دولت در این بخش کاری انجام ندهد، هیچ وقت جامعه به توسعه، کمال و رشد علمی نخواهد رسید و به توسعه دست نخواهد یافت.

8-وظایف نظام سیاسی در توسعه‌ی فرهنگی

در خصوص این‌که دولت چه وظایفی نسبت به فرهنگ دارد، باید پیش از هر چیز به کنفرانس جهانی سیاستگذاری فرهنگی که در تابستان 1982 در مکزیکوسیتی برگزار شد اشاره کرد. در این کنفرانس سندی تحت عنوان «مشکلات و چشم‌اندازها» منتشر شد که در ماده 112 آن آمده است: « با توجه به اختلافات موجود در دیدگاه‌های میان نظام‌های سیاسی و اجتماعی گوناگون، مسئولیت مقام‌های عمومی در تدوین و اجرای سیاست‌های فرهنگی امروزه توسط کلیه دول عضو به رسمیت شناخته شده است. از آن‌جا که دسترسی به فرهنگ و مشارکت در آن به‌عنوان حق ذاتی هر عضو یک جامعه شناخته می‌شود این مسؤولیت بر عهده‌ی کلیه دولت‌ها گذارده شده تا شرایطی فراهم آورند که همگان قادر به اعمال این حق باشند. پس همان‌طور که دولت‌ها برای اقتصاد، علم، آموزش و پرورش و رفاه سیاست‌گذاری می‌کنند در مورد فرهنگ نیز سیاست‌هایی طراحی می‌شود».[23]

« دولت‌ها دارای این الزام هستند که قدم‌های اساسی را در جهت توسعه، انتشار و ترویج علم و فرهنگ بردارند تا بتوانند فهم عمومی را از این حق مطمئن سازند».[24] براساس این سند دولت‌های عضو مؤظف به تدین سیاست‌ها و برنامه‌ای، در جهت رشد و توسعه‌ی فرهنگی و دستیابی همه افراد جامعه به کالاهای فرهنگی می‌باشند، تا بدین وسیله فرهنگ عمومی را ارتقا بخشند. از این رو یکی از وظایف مهم دولت‌ها، توسعه و رشد علمی و فرهنگی جوامع می‌باشد.

9-رابطه‌ی نظام سیاسی و فرهنگ

رابطه نظام سیاسی و فرهنگ یک رابطه دوسویه است. به این معنی که فرهنگ بر نظام سیاسی تاثیر دارد و نظام سیاسی نیز تاثیرات خود را بر فرهنگ دارد. امام علی7 پیشوای شیعیان می‌فرماید: «ای مردم آن‌گونه که شما هستید همان‌گونه نیز بر شما حکومت می‌شود». این سخن بیان‌کننده این است که حکومت‌ها متأثر از فرهنگ مردمی هستند که بر آن‌ها حکومت می‌کنند اما این بخشی از این رابطه است. زیرا که رابطه بین فرهنگ و دولت یک رابطه دو سویه است. از یک سو فرهنگ، شکل و نوع حکومت را معین می‌کند یعنی ذات و خصلت هر دولت بسته به فرهنگ جامعه‌ای است که بر آن حکومت می‌کند. از سوی دیگر نیز حکومت‌ها و به نوعی دولت‌ها بر فرهنگ جامعه تأثیر گذارند و مصادق این سخن قرار می‌گیرد که «الناس علی دین ملوکهم». اما در این جا پرسشی پیش می‌آید که به کدام یک از سخن‌ها باید گفت که درست است؟ در پاسخ باید بیان داشت که هر دو صورت از این سخن‌ها مورد پذیرش است زیرا؛ چنان‌که در سطور پیشین بیان شد، شکل‌های حکومت و مرام‌های حکومتی تحت تأثیر فرهنگ جامعه است و از سوی دیگر باید گفت که دولت‌ها نیز بر فرهنگ مؤثرند».[25]

همان طور که ذکر شد، رابط نظام سیاسی و فرهنگ یک رابطه دو سویه است. نقش فرهنگ و نظام سیاسی نقش متقابل است. ولی به نظر می‌رسد نقش نظام سیاسی برجسته‌تر باشد. چرا که نظام سیاسی به دلیل اینکه مدیریت امور فرهنگی جامعه را بر عهده دارد، می‌تواند با برنامه ریزی‌های لازم فرهنگی عمومی را دگرگون کند و توسعه دهد. چنانکه می‌تواند به رکود فرهنگی کمک کند. آنجایی که نظام سیاسی احساس کند، رشد فرهنگی جامعه به ضرر آن تمام می‌شود، سعی خواهد کرد، جامعه را در وضعیت سنتی و ایستا نگهدارد تا بتواند از طریق دامن زدن به اختلافات قومی، لسانی و مذهبی، اهداف خود را دنبال کند. چنانکه این امر در بیشتر نظام های استبدادی وجود دارد.

در مجموع وظایف نظام سیاسی نسبت به توسعه‌ی فرهنگی بسیار برجسته است. در واقع توسعه‌ی فرهنگی بدون برنامه ریزی و سرمایه گذاری دولت اصلا امکان پذیر نیست. توسعه‌ی فرهنگی یک امر ساده و کم هزینه نیست که به راحتی امکان تحقق داشته باشد. بلکه نیاز به برنامه ریزی بلند مدت و سرمایه گذاری لازم، دارد. نقش نظام سیاسی در توسعه‌ی فرهنگی یک نقش اساسی و بنیادین است. ممکن است که سازمان‌های غیر دولتی نیز بتواند در این زمینه کار کند و تاثیر گذار باشد. ولی بدون پشتیبانی دولت امکان پذیر نخواهد بود. الگوی کشورهای توسعه یافته به خوبی گویای این امر است که توسعه بدون پشتیبانی و برنامه ریزی دولت صورت نخواهد پذیرفت.

10-نقش نظام سیاسی در توسعه آموزش و پرورش

نظام سیاسی به حیث، سیستم نظم دهنده و مدیریت کننده‌ی امور عمومی جامعه، از

 جنبه‌های مختلف می‌تواند نقش برجسته‌ای در توسعه‌ی علمی و فرهنگی جامعه ایفا کند. یکی از مهم‌ترین و بنیادی‌ترین آن از طریق آموزش و پرورش می‌باشد.

«در جهان امروز آموزش و پرورش به عنوان اساسی‌ترین رکن توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مطرح است و هیچ تحولی در جامعه بدون توجه به نقش نظام در آن امکان پذیر نیست. با ورد به قرن بیست و یکم، کشورهای پیشرفته صنعتی با برناهم ریزی‌های دقیق بروی سیستم‌های آموزشی، رقابت سختی را برای رسیدن به دانایی بیشتر ادامه می‌دهند».[26] «آموزش یکی از مهم‌ترین ارکان هر نظام اجتماعی به شمار می‌رود. در جوامع پیشرفته که روز به روز بر پیچیدگی آن افزوده می‌شود، بدون آموزش‌های لازم، زندگی ممکن نحواهد بود. به تناسب گسترش مهارت‌های کار و زندگی رد شریاط کنونی، نظام آموزش هرجامعه ای نیاز به ارتقاءکمی و کیفی دارد. سیاست گذاری و برنامه ریزی در مسائل آموزشش در سطوح و حوزه‌های مختلف اعم از ابتدایی، متوسطه و آموزش عای و نظایر آن یکی از سرنوشت سازترین حوزه‌ها است».[27]

11-نقش آموزش در فرهنگ

«آموزش، مرحله‌ی میانی درس خواندن و با فرهنگ شدن است. آموزش و پرورش وسیله‌ای مهم در انتقال فرهنگ جامعه و نشر آن می‌باشد و تعلیم نه تنها مقدمه واقعی فرهنگ است بلکه برای با فرهنگ شدن، ضروری و اجباری است، اما مفهوم چند گانه دارد، زیرا هم فرایند یادگیری و ترازنامه شناخت ها، هم وسیله‌ی انتقال و مرحله‌ی فروتر و لیکن مقدماتی لازم برای فرهنگ است».[28]

12-رابطه‌ی آموزش و توسعه

پایه و اساس توسعه از آموزش آغاز می‌گردد. آموزش سبب گسترش علم می‌گردد و به دنبال آن فرهنگ عمومی رشد می‌کند و نیروی کار ماهر برای فعالیت در عرصه‌های مختلف اقتصادی، علمی، فرهنگی، سیاسی را وارد بازار کار می‌سازد. از این رو نقش آموزش در توسعه یک نقش زیربنای است.

« توسعه یعنی فرایند بهبود شرایط زندگی برای همگان و زیربنای توسعه درون زا، علم و فناوری جدید است. توسعه به عنوان فرایند بهبود شرایط زندگی همگان دارای ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی است. یعنی آنکه رشد موزون، متعادل، درون زا و همه جانبه این ابعاد در یک جامعه می‌تواند امر توسعه را امکان پذیر کرده و برای رسیدن به این هدف، نقش آموزش، یادگیری و تولید علم بسیار تعیین کننده است، به گونه‌ای که می‌توان گفت:

بین سطح توسعه یافتگی و نقش آموزش، یادگیری و تولید علم بسیار تعیین کننده است.

از سوی دیگر باید گفت که فرایند تولید دانش خود نیازمند آن است که در برنامه ریزی توسعه کلان کشور نقش و جایگاه آن به طور جدی مورد توجه قرار گیرد. بنابراین فناوری نیز به نوبه خود، شرایط لازم تحقیقات علمی را بیش از پیش فراهم می‌نماید و در عین حال روابط متقابل علم و فن تکامل یافته و توسعه اقتصادی- اجتماعی تحقق می‌پذیرد. به عنوان نمونه، مطالعه روند شکل گیری فرایند توسعه در کشورهای صنعتی مؤید این امر است که رشد و توسعه اقتصادی- اجتماعی و تکامل اقتصاد صنعتی آن‌ها بدونه رشد و ترقی علمی و فنی و به خصوص انقلاب‌های علمی، نوآوری‌ها، اختراعات و اکتشافات که همگی نمود تولید دانش هستند، نمی‌توانست امکان پذیر باشد. این نکات بیانگر آن است که توسعه جامعه درون زا و مداوم، باید زیر بنای علمی، پژوهشی و فنی داشته باشد تا به صورت یک فرایند تعاملی، مستمر و پویا در آید».[29]

13-آموزش و توسعه‌ی فرهنگی

«توسعه و توسعه‌ی فرهنگی دو مفهوم بسیار مهم می‌باشند که در برنامه ریزی‌های ملی در چند دهه‌ی اخیر از جایگاه ویژه‌ای برخوردار شده‌اند. مفهوم توسعه یافتگی یعنی فراهم آوردن شرایط و امکاناتی برای آحاد جامعه که شاخص‌های رشد فرهنگی محقق شود. توسعه‌ی فرهنگی یعنی ارتقا و اعتلای زندگی فرهنگی در جامعه و دستیابی به ارزش‌های متعالی فرهنگی».[30]

از نظر شریعتی؛ توسعه‌ی فرهنگی فرایند ارتقا و اعتلای شئون گوناگون فرهنگ جامعه در راستای اهداف مناسب را برای رشد و تعالی انسان‌ها فراهم می‌سازد. در این تعریف چند نکته مهم نهفته است: « منظور از شئون گوناگون فرهنگ، نگرش‌ها، ارزش‌ها، آداب و رسوم، قوانین، ایدئولوژی و... است. توسعه‌ی فرهنگی یک جریان دائمی و همیشگی است، که نمی‌توان برای آن در جوامع انسانی حد نهایی معین کرد. توسعه‌ی فرهنگی یکی از ابعاد اصلی فرایند توسعه محسوب می‌شود، به نحوی که زمینه و بستر مناسب را برای توسعه فراهم می‌سازد. توسعه‌ی فرهنگی هم علت و هم معلول است. محوری‌ترین هدف در توسعه‌ی فرهنگی کمال انسان است».[31]

همه‌ی این محورها، با آموزش شکل می‌گیرد و محقق می‌شود. گذر از جامعه سنتی به جامعه مدرن و نگاه عقلانی به جهان پیرامون، نیاز به آموزش دارد. در صورتی اقدامات اولیه برای توسعه‌ی فرهنگی از طریق آموزش صورت گیرد، بهتر می‌تواند کارآیی داشته باشد. از این رو آموزش نقش مهمی در توسعه‌ی فرهنگی دارد.

14-شاخص‌های توسعه‌ی فرهنگی

چنانکه در توضیح شاخص‌های توسعه‌ی فرهنگی بیان شد، بیشتر این شاخص‌های با ارزیابی آموزش و پرورش سنجیده می‌شود و مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. «به طور کلی می‌توان گفت شاخص‌های عمده توسعه‌ی فرهنگی امروزه با ارزیابی آموزش و پرورش، آموزش عالی، مطالعه، سواد آموزی و به عبارت دیگر مصرف کالاهای فرهنگی از یک سو و ابزار ارتباطات از قبیل پست، تلفن در اشکال مختلف آن و برخورداری از وسایل ارتباط جمعی مثل رادیو، تلویزیون و مطبوعات و نیز برخورداری از مراکز فرهنگ به ویژه مراکز فرهنگی، تاریخی، تحول در خانواده و استقلال آن در قالب خانوده های هسته‌ای که خود نشان از تحول در سنت‌هاست صورت می‌گیرد.»[32]

15-آموزش و پرورش زیربنای توسعه

پس از بررسی‌هایی که پیرامون آموزش و نقش آن در توسعه‌ی علمی و فرهنگی بیان شد، چنین نتیجه گیری می‌شود که آموزش و پرورش زیربنای توسعه را تشکیل می‌دهد. مسیر توسعه از آموزش و پرورش آغاز می‌گردد. از این رو نقش آموزش در توسعه و از جمله در توسعه‌ی علمی و فرهنگی، حیاتی و بنیادی می‌باشد. « نهاد آموزش و پرورش که از آن می‌توان به عنوان موتور محرکه توسعه نیز نام برد، جایگاه مرکزی در پرورش انسان در ابعاد فکری- روانی و بینشی- مهارتی به عهده دارد و تأمین کننده‌ی سرمایه‌های معنوی و مادی آینده کشوری می‌باشد. آموزش و پرورش نظامی است کارآمد، پویا و تحول آفرین که وظیفه آن انتقال دانش به افراد با تأکید بر حفظ اصالت‌ها و کرامات انسانی است. سیمای آموزش و پرورش هر کشور نشانی از آینده آن جامعه در ابعاد مختلف است. اساسا انسان موضوع اصلی توسعه‌ی فرهنگی است و ارزش‌هایی که در فرهنگ جلوه می‌نماید از طریق آموزش صحیح قابل انتقال و نگهداری است».[33]

بخش سوم: نقش نظام‌های سیاسی افغانستان در توسعه‌ی علمی و فرهنگی این کشور

در این بخش کارنامه‌ی نظام های سیاسی افغانستان از زمان تشکیل تا نظام جمهوری اسلامی که از جمله‌ی نظام‌های سیاسی برپایه دموکراسی است را، مورد بررسی قرار می‌دهیم و نقش آنان در توسعه‌ی علمی و فرهنگی این کشور را، مورد بحث و موشکافی قرار می‌دهیم. جهت آشنایی با نقش نوع نظام سیاسی در رشد و توسعه‌ی علمی و فرهنگی جوامع، نقش نظام‌های سیاسی افغانستان، و کارنامه آن‌ها در عرصه توسعه‌ی علم و فرهنگ را مورد بررسی قرار می‌دهیم. افغانستان از زمان تشکیل خود در سال1126ش مطابق با

1747م، تاکنون(1394ش)، نظام‌های: 

 1) سلطنتی(1126-1352ش) به مدت 226 سال، 2) جمهوری شاهانه محمدداود (1352-1357) به مدت 5 سال، 3) جمهوری کمونیستی(1357-1371) به مدت 14 سال، 4) حکومت اسلامی مجاهدین(1371-1375) به مدت 4 سال، 5) امارت اسلامی طالبان(1375-1381) به مدت 6 سال، تجربه کرده و از سال 1381 به بعد، نظام جمهوری اسلامی برآن حاکم می‌باشد.

2-1-بررسی کارنامه‌ی علمی و فرهنگی نظام‌های سیاسی افغانستان(1126-1380ش)

چنانکه در بحث توسعه علمی و فرهنگی ذکر شد، توسعه در عرصه علم و فرهنگ با ارزیابی شاخص های آن صورت می‌گیرد. از مهم‌ترین شاخص‌های آن، مسئله آموزش و میزان دست رسی افراد جامعه به آموزش، مراکز آموزشی، درصد افراد با سواد، وجود و تعداد رسانه‌های نوشتاری، شنیداری و تصویری، مراکز فرهنگی، می‌باشد. با ارزیابی این شاخص‌ها، میزان توسعه علمی و فرهنگی هر جامعه مشخص می‌گردد. از این رو، جهت آشنایی با میزان دستاوردهای علمی و فرهنگی نظام‌های سیاسی افغانستان در دوره‌های مختلف، کارنامه این نظام‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهیم، تا با نقش هریک از این نظام‌ها، در توسعه علم و فرهنگ در این کشور، پی ببریم. کارنامه نظام‌های سیاسی افغانستان از زمان تشکیل تاکنون را به بحث می‌گیریم.

2-1-1-دوران رکود علمی و فرهنگی(1126-1249ش)

افغانستان در سال 1126 شمسی مطابق با 1747 میلادی توسط احمدشاه ابدالی پایه گزار گردید. اما با کمال تاسف از این تاریخ تا سال 1249ش مطابق با 1870م، دوره پادشاهی امیرشیرعلی خان یعنی 123 سال هیچگونه فعالیتی در جهت رشد علمی و فرهنگی کشور، صورت نگرفته و در این دوران افغانستان در رکود علمی و فرهنگی قرار داشت. «احمدشاه هرچند مردی با سواد بود ودیوان اشعاری هم در پشتو دارد، اما در ایام پادشاهی‌اش به قدری به امور حرب وسیاست مصروف بود که مجال رسیدگی به سایر امور را نداشت. ذاتا درکشورهای شرق بانیان دودمان‌های سلطنت کمتر توانسته اند نقش مشوق علم و ادب را اجرا کنند و علت آن، توجه مفرطشان به جهان گیری و جهان داری بوده است.»[34]

احمد شاه در دوران حکومتش مشغول کشوری گشایی بود. از این رو، ازسوی او هیچ اقدامی در زمینه علم و فرهنگ صورت نگرفته است. پس از مرگ او، جانشینانش نیز به دلیل درگیری بر سر تاج و تخت، دستاوردی قابل توجهی در زمینه علمی و فرهنگی، نداشته‌اند.

2-1-2-تأسیس اولین مکتب عصری(1249ش) و انتشار اولین روزنامه در افغانستان

اولین حرکت برای تأسیس مکاتب عصری و جدید در دوران حاکمیت امیرشیرعلی خان و در سال 1249ش صورت گرفت. «در زمینه فرهنگ امیر شیرعلی خان دو مکتب به طرز جدید یک ملکی و دیگری نظامی تاسیس کرده.»[35] این مکتب در سال 1870 میلادی و 1249 شمسی پایه گزاری گردید. « مکتب ملکی امیر شیرعلی خان بنام مکتب ملکی خوانین، ویژه‌ی سرداران وخوانین کشور درپایتخت می‌شد. این مکتب در بالاحصار کابل تأسیس یافت که در آن اطفال خانواده‌ی امیر و خوانین دربار مضامین حقوق، اداره، سیاست و علوم ادبی را فرا می‌گرفتند. مکتب نظامی امیر مذکور در شیرپور کابل تشکیل گردید. در این مکتب تعلیمات نظری و علمی قرائت، تحریر، علوم دینی و تاریخ تدریس می‌شد. همچنان تعلیمات حربی، قواعد انداخت توپ، تعلیمات پیاده، سواره، نشان زدن و غیره نیز به شاگردان آموخته می‌شد..»[36] با اینکه در در کتب تاریخی امیر شیرعلی خان را آغاز گر آموزش جدید در افغانستان می‌دانند ولی به علت محدود بودن آن در سطح دربار و امور نظامی و اداری و عدم ادامه آن از سوی عبدالرحمن، یک اقدام ناقص و بی نتیجه تلقی می‌گردد.

« تاسیس نشریه شمس النهار دومین اقدام امیر شیر علی خان در بعد فرهنگ به شمار می‌رود. شمس النهار به عنوان نخستین نشریه دولتی افغانستان در سال 1290ق/1873م کار خود را آغاز کرد وماهیانه دوالی سه بار منتشر می‌شد.[37] این نشریه پس از پنج سال انتشار در سال 1295ق/1978م به حمله‌ی انگلیسی ها به کابل متوقف شد ومردم از داشتن رسانه‌ی جدید محروم گردیدند».[38]

2-1-3-دوران ظلمت و تاریکی(حکومت 21 ساله عبدالرحمن)

با سرنگونی حکومت او(امیرشیرعلی خان) و سرکار آمدن امیر عبدالرحمن خان که شخص جابر و ظالم بود، نه تنها هیچ گامی در جهت رونق فرهنگ برداشته نشد، بلکه فعالیت‌های که قبلاً شروع شده بود نیز در نطفه خفه گردید. دوره او دوره خفقان و وحشت بود، علاوه بر قتل و کشتار بیش ازحد، چراغ علم دانش نیز خاموش گردید. در مدت حکومت او، فقط یک مدرسه دینی بنام مدرسه شاهی کابل، در کابل تأسیس گردید، این مدرسه به احتمال زیاد در سال 1300 ه ق به وجود آمده است که غرض از تأسیس آن هم توجیه اعمال ظالمانه امیر بوده است.« در طول 21 سال زمامداری امیر عبدالرحمن، در سراسر افغانستان حتی20 عنوان کتاب به چاپ نرسیده است»[39] دوره عبدالرحمن را، دوره ظلمت و تاریکی نامیدند، به گفته مرحوم غبار، هیچ نقطه درخشان در تاریخ این عهد، راجع

به فرهنگ جدید دیده نمی‌شود».[40]

2-1-4-شروع فعالیت دوباره‌ی مکاتب عصری

بعد از مرگ عبدالرحمن جابر در سال 1280، پسرش امیر حبیب الله به قدرت رسید و در سال 1282ش، معارف عصری در افغانستان دوباره شروع به کار کرد و گسترش یافت. در حقیقت شروع آموزش جدید در افغانستان در دوران حکومت امیرحبیب الله فرزند عبدالرحمن صورت گرفته است. زیرا او اقدامات گسترده‌ای در بخش آموزش و فرهنگ انجام داده است. « از امیرانی که با سوادتر از همه بوده و درتوسعه فرهنگ و معارف جدید اقدامات جدی به عمل آورده است، امیر حبیب الله می‌باشد. او که در سال 1280ش برای نخستین بار بدون اختلاف و خون ریزی بعد از فوت پدر، حکومت را بدست گرفت، فعالیت‌های مثبت و سازنده‌ای را در ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آغاز کرد که به سهم خود زمینه ساز پیشرفت فرهنگی گردید.»[41]

2-1-4-1-اقدامات امیر حبیب الله در بخش آموزش

مهم‌ترین اقداماتی که امیر حبیب الله در قسمت آموزش افغانستان انجام داد، به شرح ذیل می‌باشد:

«1. تأسیس دو مکتب عصری با نام حبیبیه و مکتب حربی در سال 1282ش 2. تأسیس دو مکتب دیگر به نام ملک زاده‌ها جهت آموزش نظامی و مکتب ستاره جهت آموزش و مخابرات 3. تأسیس نخسین دار المعلمین در سال 1291ش 4. تأسیس دارالتألیف به نام بیت العلوم مدرسه مبارکه حبیبیه جهت تألیف کتب درسی و غیر درسی5. تأسیس نخستین شورای معارف جهت رسیدگی و اداره نظام تعلیم و تربیت در کابل 6. به عهده گرفتن مدیریت مکاتب خانگی قدیم و تلاش در جهت رشد کمی و کیفی آن‌ها».[42] اقدامات سرآغاز فعالیت‌های آموزشی به سبک جدید یا معارف جدید در کشور می‌باشد. پس از این دوران بود، که مراکز آموزشی توسعه داده شد و نقاط مختلف کشور را در بر گرفت.

2-1-4-2-اقدامات امیر حبیب الله در بخش فرهنگ

«نشریه سراج الاخبار دومین نشریه افغانستان در سال 1906م به پیشنهاد انجمن سراج الاخبار به سر کردگی مولوی عبدالرئوف خان قندهاری متخلص به خاکی تاسیس گردید».[43] متاسفانه پس از نشر شماره یک سراج الاخبار، از انتشار شماره‌های بعدی آن جلوگیری به عمل ‌آمد. عبدالحی حبیبی در کتاب مشروطیت علت آن را نارضایتی دولت هند انگلیس می‌داند: «دولت هند بریتانیوی بانشر آن سازگار نبود و مانع انتشار شماره‌های دیگر گردید».[44]

با بررسی فعالیت‌های امیر حبیب الله به این نتیجه می‌رسیم که اولین حاکم در تاریخ

افغانستان است که بعد از 156 سال، توانست گام‌های مثبتی برای ایجاد مراکز آموزشی و فرهنگی و برای گسترش علم و فرهنگ در کشور بر دارد و در پی تأسیس مراکز علمی و فرهنگی بر آمد.

2-1-5-دوره توسعه‌ی علم و فرهنگ

بعد از فوت امیر حبیب الله، فرزند او شاه امان الله نیز در راه توسعه آموزش و معارف جدید تلاش فراوان کرد. او در سال1297ش قدرت را به دست گرفت، آموزش جدید را به خارج از کابل توسعه داد. دوران کوتاه حکومت امان الله خان، دوران تاریخی در عرصه توسعه آموزش در کشور می‌باشد. امان الله اقدامات گسترده‌ای در جهت ساخت مکاتب و ترویج آموزش نوین در افغانستان انجام داد و خدمت ارزشمندی از خود برجای گذاشت.

2-1-5-1-فعالیت‌های امیرامان الله خان در بخش آموزش

با اینکه امان الله فعالیت‌های وسیعی در بخش آموزش انجام داده و در اینجا مجال ذکر تفصیلات آن نیست، به اهم اقدامات او در این عرصه اشاره می‌کنیم. فعالیت‌های آموزشی او را می‌توانیم در امور ذیل بیان کنیم:  « 1. علاوه بر دو مکتب که در دوره پدرش تاسیس شده بود او لیسه استقلال(امانیه) را به کمک کشور فرانسه و لیسه نجات (امانی) را به کمک کشور آلمان در کابل تاسیس کرد.2. توسعه دارالمعلمین 3. تأسیس اولین مکتب دخترانه 4. ساخت مکاتب خارج از کابل ودر سایر ولایات5. تأسیس مکاتب مسلکی در زمینه کشاورزی، صنایع و... 6. اعزام دانشجو با خارج از کشور 7. تأسیس وزارت معارف و تأسیس ساختمان مدارس 8. تعهد دولت به گسترش آموزش رایگان طبق قانون اساسی.[45] در دوران امان الله خان بیشتر از 322 مکتب ابتدایی در تمام ولایات کشور باز شد و تا سال 1927 تعداد دانش آموزان به 51000

دیدگاه

*