نقش آمریکا درپیدایش طالبان

** احمدعلی نوری / ماستری علوم سیاسی

چکیده

 سیاستی که آمریکا در مورد افغانستان داشته ودارد، همیشه دچار تغیر وتحول بوده و هست و دولت هایی که در افغانستان روی کار می آید گاهی دولت آمریکا از آن حمایت می کند وگاهی هم از حمایت آن دست بر می دارد. یعنی سیاست آمریکا در قبال افغانستان براساس اهداف این کشور، همواره متغیر بوده و هست. از این رو حمایت آمریکا ازگروه طالبان از این امر مستثنی نمی باشد. اگر امریکا از طالبان حمایت کرد ودر تشکیل آن نقش داشت بخاطر اهدافی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بوده که درنظر داشت. آمریکا می خواست باحمایت از امارت اسلامی درافغانستان به بازارهای آسیای میانه دست پیدا نماید. وگاز ترکمنستان را از طریق افغانستان به بنادر پاکستان واز آنجا به جهان خارج انتقال دهد. واز این طریق می خواست به تسلط روسیه به منابع انرژی آسیای میانه پایان دهد. چرا که تغیرات اساسی در ساختار سیاسی کشورهای آسیای میانه زمینه نفوذ آمریکا را دراین منطقه فراهم ساخته بود.

از نظر سیاسی آمریکا و پاکستان در آن زمان در مسائل افغانستان باهم متحد بودند و هردو کشور خواهان تضعیف نفوذ دولت ایران و روسیه بودند. چرا که برهان الدین ربانی، احمد شاه مسعود و بعضی ازاعضای حزب وحدت اسلامی افغانستان تمایل زیادی به این دولت‌ها داشتند و این وضعیت برای آمریکا، پاکستان وعربستان مورد پذیرش نبود. به همین علت این کشورها مبالغ هنگفتی برای ایجاد جریان جدیدی که برضد این وضعیت دست به تحرک بزند هزینه کردند؛ لذا باید قبول کرد که طالبان ثمره تلاش این مثلث شوم است که باهدف مهار این دو کشور در افغانستان و کشورهای آسیای میانه به وجود آورد. 

دولت پاکستان و آمریکا امیدوار بودند که حکومت ربانی را شکست دهد و طالبان برتمام افغانستان نفوذ پیداکند و چهره اسلام را از طریق این قوم و شعار های افرطی و منحرف آن دچار خدشه نماید و گروهای جهادی را که روابط خوبی با این دوکشور داشت شکست دهد و نفوذ آنرا کم رنگ نماید.

کلید واژه: آمریکا، افغانستان، روسیه، ایران،  طالبان، یونکال و دلتا.

مقدمه        

سیاست دولت آمریکا درمورد افغانستان در هرزمانی دچار تغیر وتحول می شود زمانی را ازمجاهدین افغانستان حمایت می کند تا اتحاد جماهیر شوروی سابق را شکست داده وانتقام شکست جنگ ویتنام را از آن بگیرد اما بعد از شکست اتحاد جماهیرشوروی، آمریکا دیگر لازم نمی بیند که در افغانستان سرمایه گذاری نماید. چرا که دولت آمریکا تمام سیاست های خودش را از عینک سازمان استخباراتی پاکستان تنظیم می نماید. زمانی که این سازمان می بیند که منافع دولت پاکستان در منطقه، مخصوصاً افغانستان درخطر است. پای سازمان سیا را در افغانستان باز می کند و دولت آمریکا را وادار به حمایت از گروه طالب می نماید. چرا که آمریکا هم می بیند که دولت مجاهدین به دولت های روسیه و ایران خیلی نزدیک است. از این رو با همکاری آی . اس .آی دست به تشکیل این گروه ضد بشری می زند. در این مقاله تلاش بر این است که، حمایت دولت آمریکا از تشکیل گروه طالبان بدستی روشن گردد.

با اشغال افغانستان در27دسامبر 1979م، توسط ارتش سرخ شوروی سابق، میدان جنگ ابرقدرت شرق وغرب عملاٌ به افغانستان کشیده شد. از این پس جنگ سرد وارد دور جدیدی شد. اما آنچه به بحث ما مربوط می شود این است که استراتژی آمریکا برای جلوگیری از پیشروی نفوذ شوروی سابق به طرف پاکستان و آبهای گرم، با حمایت سیاسی و اعطای کمکهای مالی وتسلیحاتی از طریق کشور پاکستان به احزاب جهادی و مردم افغانستان استوار گشته بود.[1] این استراتژی با آیین سیاسی ریگان که بر حمایت از کسانی که با کمونیزم می جنگند، مبتنی بود[2] ادامه پید کرد. با خروج ارتش سرخ از افغانستان، ایالات متحده آمریکا تمامی تماسهای مستقیم خود را در امور افغانستان، جز در زمینه توسعه کمک

های مالی برای مقاصد بشر دوستانه، قطع کرد.

از سال91 تا سا ل 94 یعنی زمان ظهور طالبان، سیاستمداران آمریکا علاقه چندانی به مسائل افغانستان، از خود نشان نمی دادند و در حقیقت، سیاستگذاران سیاست خارجی آمریکا در این دوره زمانی، افغانستان را دارای اهمیت استراتژیک نمی دانستند. با ظهور طالبان، آمریکا نیز به مسائل افغانستان علاقه مند می شود و در نوامبر 1995، معاون وزیر خارجه آمریکا، رابین رافائل و چند وقت بعد از آن، سناتور هنک براون، از افغانستان دیدار می کنند. البته باید توجه داشته باشیم که حمایت آمریکا از طالبان و در یک جمع بندی کلی؛ سیاست خارجی آمریکا در مورد افغانستان، هرگز یک سیاست روشن و شفاف نبوده است. این امر پرداختن به سیاست خارجی آمریکا در مورد بحران افغانستان و نیز حمایت مالی، نظامی و سیاسی از طالبان را، تا اندازه ای گنگ و مبهم می سازد.

روشن است که مسائل پیچیده سیاسی، اقتصادی، جزو عوامل بحران کنونی هستند و تا زمانی که سیاستمداران و کارشناسان روابط بین الملل و علوم سیاسی، نتوانند ریشه های بحران را شناسایی کنند، هرگز قادر به درک سیاست خارجی آمریکا در مورد افغانستان نخواهد بود. از اینجاست که علاقه مندان به مسائل سیاسی، بویژه بحران افغانستان، همیشه شاهد یکسری تناقضات در سیاست خارجی آمریکا درقبال بحران افغانستان هستند و این تضاد برداشته نخواهد شد، مگر اینکه قادر به فهم مسائل پشت پرده سیاست خارجی آمریکا باشیم. از وقت ظهور طالبان تا زمان که توانست تمامی رقبای خود، به جز احمد شاه مسعود، در دره پنحشیر، و محمد محقق در دره صوف را از صحنه خارج سازد، دولت آمریکا هرگز این گروه را برسمیت نشناخت و کرسی افغانستان در سازمان ملل در دست دولت غیر قانونی ربانی بود. دولت برهان الدین ربانی نیز در برخی از موارد، جنایت هایی را مرتکب شد که کمتر از جنایت های طالبان نبود. همین سیاست غلط ربانی ومسعود بود که سبب طالبان ظهور گردید.

لذا مادلین آلبرایت وزیر خارجه وقت آمریکا، در جواب  این سئوال که چرا ایالات متحده آمریکا، طالبان را به رسمیت نمی شناسد، می گوید: « فکر می کنم، علت مخالفت ما با طالبان ، روشن است. به دلیل عملکرد منفی آنها در رابطه با حقوق بشر. رفتار اهانت آمیز و شرم آور آنها نسبت به زنان وکودکان وبی احترامی آنها نسبت به شأن انسان .... که یاد آور گذشته است تا آینده.[3] این مقام آمریکایی  بیان می کند که از تشکیل دولت فراگیر در افغانستان حمایت می کند. وزیر خارجه آمریکا گفته بود «ما معتقدیم که طالبان در موضعی نیستند که تمام افغانستان را تحت کنترل خود درآورند. احزاب دیگری هستند که  باید به رسمیت شناخت شوند و باید دولتی مرکب از آنها روی کار آید  اگرچه سیاست آمریکا در مورد افغانستان و به وجود آمدن طالبان، مبهم و دو پهلو است؛ اما دلایل روشنی وجود دارد که دخالت و حمایت آمریکا از طالبان را به نمایش می گذارد که گوشه ای از این دلائل را در این مقاله بیان خواهم نمود. چرا که سیاست آمریکا بین سالهای 1996و1994 با ظهور طالبان در نیمه دوم، دهه ی نود میلادی، دور تازه ای پیدا نمود. سیاست استخباراتی ایالات متحده که دراوایل این دهه پایان یافته بود، دوباره آغاز گردید. باردیگر سی.آی.ای به سیاست افغانستان برگشت. اما این برگشت با نخستین دور سیاست استخباراتی ایالات متحده دردهه ی هشتاد تفاوت های زیادی داشت.

سیاست استخباراتی دولت آمریکا دراین دوره یک سیاست سردرگم، متناقض، پنهانی، محدود و نامشخص بود. سی.آی . ای برخلاف دوره قبلی، دیگر سیاست استخباراتی دولت آمریکا در مورد افغانستان را بصورت انحصاری دردست نداشت. اهداف آن نیز مشخص وروشن نبود. مامورین سی.آی.ای ماموریت های ناتمامی در دوطرف جبهه ی مخالف جنگ افغانستان داشتند. آنها هم با طالبان وحامیان منطقوی طالبان در زد و بند وگفتگوهای مستمر بودند. علاوه بر سی.آی ای. مراجع وارگانهای دیگر سیاسی و اقتصادی ایالات متحده در تعین و ترسیم سیاست آن کشور درمورد افغانستان ابراز نظر میکردند. وزارت خارجه ودیپلومات های آمریکایی، شرکت نفتی یونوکال و مشاورین آن، مطبوعات واعضای کانگیرس هرکدام دیدگاه ها و مواضع گیری های مختلفی در مورد افغانستان ارائه می نمودند. بین سالهای 1996و1994، آمریکا ازنظر سیاسی طالبان را ازطریق متحدین خود یعنی پاکستان و عربستان سعودی پشتیبانی می کرد. چراکه آمریکا طالبان را نیروی ضد ایرانی، وضد شیعه وطرفدار غرب می دید. آمریکا به راحتی موضوع بنیاد گرایی اسلامی خود طالبان، ستم آنان به زنان وترسی را که آنها در منطقه، درسطح وسیعی به وجود آورده بودند، نادیده گرفت. چرا که آمریکا به درگیری در محدوده ای بزرگ تر از این علاقه مند بود. بین سالهای 1995و1997 حمایت آمریکا حتی به دلیل پشتیبانی از پروژه یونوکال بیشتر شد. اگرچه در آن زمان آمریکا هیچ طرح استراتژ یک درخصوص دسترسی به انرژی آسیایی مر کزی ندا شت وفکر می کرد که خطوط لوله می تواند بدون حل فصل جنگ های داخلی منطقه ای ساخته شود.[4]  آمریکا طالبان را نیرویی می دانست که از ایران متنفر است، کشت خشخاش وتولید هروئین را مهار خواهند کرد و مخالف تمام خارجیان باقی مانده در افغانستان شامل عرب افغانهایی هستند و علاقه ای به تصاحب قدرت برکشور ندارند. حتی بعضی از دیپلمات های آمریکایی آنهارا همچون نیکوکاران موعود باور، همانند مسیحیان دوباره متولد شده از انجیل مقدس می دیدند. براین باور بودند که طالبان به اهداف اصلی آمریکا در افغانستان تحقق خواهند بخشید. یکی ازدیپلمات هایی ایالات متحده در این مورد گفته بود که «آنها مواد مخدر وتبهکاران را محو خواهند کرد» آمریکا هیچ انتقادی ازطالبان، پس از این که آنها هرات را در1995تسخیر کردند و هزاران دختر را ازمدارس به زور بیرون راندند، نکرد. درحقیقت آمریکا سقوط هرات را به منزله کمک به یونی کال وتنگ نمودن حلقه اطراف ایران می دانست.[5]

آمریکا در برابر سرکوب زنان افغانی توسط طالبان و تشدید مصیبت جنگ ساکت بود. رافل معاون وزیر خارجه به تمام کشورها اصرار می کرد تا به مسئله طالبان بپردازند وآنها را ازخود دور نکنند. حتی دولت کلینتون درآن زمان « با شتاب بی سابقه ای به حمایت از طالبان پرداخت » مقامات ایالات متحده، از مذاکرات اولیه با رهبران طالبان وحتی بازگشای سفارت آمریکا درکابل، پس از آرام شدن اوضاع سخن می گفتند. ساعاتی پس از این که طالبان درسپتامبر 2997 کابل را تصرف کردند، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا،«کلین دیویس»، گفت که ایالات متحده در رابطه با قوانین اسلامی ای که طالبان بر مناطق تحت کنترل خود تحمیل می کنند، هیچ چیز قابل ملا حظه ای برای مخالفت نمی بیند. دوماه بعد، معاون وزیر خارجه آمریکا در امورآسیای جنوبی، رابین رافایل، سوء ظن بین المللی در باره طالبان را مورد تأیید قرار می دهد، اما تأکید کرد که طالبان باید به عنوان یک جنبش بومی که قدرت پایداری را به نمایش گذاشته اند، به رسمیت شناخته شوند. چنین اظهاراتی فقط این باور فزاینده در افغانستان وخارج از آن را تقویت کرد که ایالات متحده به ویژه سازمان سیاه، ضمن تبانی با سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (ISI) بانی پیدایش و رشد طالبان بوده است.[6]

درسال 1994 یعنی زمانی ظهور طالبان، آمریکا نسبت به هویت و منشأ این گروه اظهار بی اطلاعی می کرد وکمک پاکستان از طالبان را پنهان می نمود، موضع گیری که امروز مضحک به نظر می آید.[7] آمریکا در ظاهر هرگونه ارتباط با طالبان را رد می کرد؛ اما در واقعیت نسبت به نقض حقوق بشر از طرف طالبان، بویژه درمورد زنان، دید فوق سنت گرایانه و تئوکراتیک (روحانی) آنها به حکومت وبی توجهی شان به کشت گسترده خشخاش، تجاهل کرد. ایالات متحده همچنین به مقامات ارشد وزارت خارجه و سیاه، از جمله معاون وزیر خارجه درآسیای جنوبی، رابین را فائل اجازه داد که به طور منظم در داخل وخارج افغانستان با رهبران طالبان دیدار کند.[8] قاضی حسین احمد، رهبر جماعت اسلامی پاکستان، رقیب گروه مذهبی دیگر جمعیت العلمای اسلام به رهبری مولوی فضل الرحمان اعلام کرد که توطئه ای  امپریالیستی درحال شکل گیری است، چون ایالات متحده آمریکا وبریتانیا از طالبان حمایت می کنند.[9] آنها براین عقیده بودند که طالبان ازروابط آمریکایی وسعودی دردهه 1920 تقلید کنند.

یک دیپلمات آمریکایی دراین باره اظهار می داردکه « طالبان احتمالا آن گونه که سعودی ها توسعه یافتند گسترش خواهند یافت. یک آرمکو، خطوط لوله، یک امیر، وقانون های بی شمار شریعت وجود خواهند داشت بدون آن که پارلمانی باشد. ما می توانیم با اینها کنار بیاییم »[10] هرچند سیا(cia) به منظورتسلیحات و مهمات بودجه ای درنظر نگرفت بود ویونوکال هیچ گونه پشتیبانی نظامی را به سوی طالبان هدایت نمی کرد، اما آمریکا طالبان را ازطریق متحدین قدیمی خود پاکستان وعربستان سعودی که تأمین تسلیحات وبودجه را برای آنها پذیرفته بودند، کمک می کرد. بالاترین مقام دیپلماتیک آمریکا که با مسئله افغانستان سرو کاردارد در1998 اظهارنمود: « آمریکا به دلیل روابط با دولت های پاکستان و عربستان سعودی که حامی طالبان بودند، را ضی به حمایت از طالبان شد.»[11] از دید برخی ازتحیللگران و محقیقن پدیده طالبان مورد حمایت دولت آمریکا محسوب می شود. برای ناظران ومحققین که دردهه هشتاد شاهد نقش عمده استخبارات ایالات متحده، درجنگ افغانستان علیه شوروی وحکومت مورد حمایت آن درکابل بودند. مشکل است باورکنند که دردهه ی نود. سی.آی .ای یکی از اضلاع عمده واصلی این مثلث دو ضلع دیگررا در

 افغانستان تنها را رها کرده باشد و با آنچه که آنها انجام دادند همسویی نداشته باشد.

اظهارات مامورین آمریکا دروزارت خارجه وبیرون ازآن ، رفت وآمد و مذاکرات آنها دررابطه با افغانستان درپاکستان و منطقه و همین طور تماس ها وگفتگو با جبهات مختلف در شکل گیری و تقویت طالبان همه و همه بیانگر نقش ایلات متحده درشکل گیری و تقویت طالبان است. مؤلف آمریکایی کتاب، جنگ اشباح می نویسد: « بی نظیر بوتو دربهار 1995به واشنگتن سفر کرد وبا کلینتون ملاقات نمود. او طالبان را یک گروه طرفدار پاکستان معرفی نمود. که می تواند ثبات را به منطقه برگردانند. بوتو میگوید در این مذاکرات موضوع افغانستان در رأس برنامه ی هیچ طرفی قرارنداشت. قضیه ی افغانستان درحال مردن بود. اما تشریحات او ازطالبان به حیث بر گرداننده ثبات به افغانستان مورد علاقه مندی مامورین میان رتبه ی آمریکای قرارگرفت. متخصصین آمریکای تحت نظر افراد غربگرا چون کرزی قرارگرفت بودند که از ظهور طالبان به حیث یک حرکت متحد کننده پشتون ها استقبال نمود.

در شورای امنیت ملی آمریکا طالبان به حیث نیروی آورنده نظم در سرزمینی که دچار تشتت بوده ارزیابی می شد سی. آی. ای فکر می کرد که ظهور طالبان ممکن است باعث ایجاد ثبات شود. خانم رافل وعده ای درقصر سفید بیان می کردند. که طالبان یک راه حل برای افغانستان شده می توانند، آنها برای شرکت های نفتی آمریکا می تواند یک راه حل باشد.»[12] وقتی در ایالات متحده آمریکا از شورای امنیت ملی تا سی.آی.ای ، از کاخ سفید تا وزارت خارجه و شرکت های نفتی این ذهنیت و باور وجود داشته باشد که طالبان نیروی است که ثبات را در افغانستان می آورد و  هم راه حل به افغانستان و هم برای شرکت های نفتی آمریکا ارائه می کند، پس آیا آمریکایی ها این باور خود را تنها با ادعایی خیر در مورد طالبان نمایش دادند؟ و یا اینکه هیچگونه اطلاعی از طالبان نداشتند که از کجا و چگونه تمویل و تسلیح می شوند؟ دیپلمات های آمریکا درهمین راستا با طالبان در رفت و آمد بودند. ازجمله «رابین رافل» از معاونین وزارت خارجه آمریکا، سناتور براون، رئیس کمیته فرعی سنا در مسایل جنوب آسیا، ایندر فورت، معاون دیگری از وزارت خارجه آمریکا، بیل ریچارد سون نماینده آمریکا در سازمان ملل مخصوصاً پس از سلطه طالبان بر کابل، در ضمن درحدود یک سال قبل از به وجود آمدن طالبان، 60 کماندو آمریکایی وارد منطقه کوهستانی سوبه واقع در نزدیکی مرزهای افغانستان و پاکستان شدند. در آن وقت هیج منبع موثقی اطلاع نداشت که اینها به چه منظور وارد این منطقه شده اند، بعد ازظهور طالبان مشخص شد که آنان برای آموزش جنگ شهری و فرماندهی جنگ در شرایط افغا نستان وآموزش افسران پاکستانی وارد این منطقه شده بودند.

روزنامه اسپانیولی الپائیس گزارش داده بود که، آمریکا طی چندی بیش از سه میلیارد دلار در اختیار طالبان گذاشته است. شرکت آمریکایی t.s.e هم قراردادی 250 میلیون دلاری را برای توسعه شبکه سیستم تلفن همراه با طالبان منعقد کرده که بزرگترین رقم سرمایه گذاری آمریکا پس از دو دهه در افغانستان است. شرکت مزبور 80 درصد و طالبان 20 درصد بودجه آن را تأمین می کردند. از این گذشته، آمریکا برای توجیه حمایت خویش از طالبان و گمراه کردن افکار عمومی مردم آمریکا، از چند سال پیش به ایجاد یک«دفتر سیاسی» برای طالبان ونیز یک «لابی » از افغانهای ساکن آمریکا تحت عنوان «شورای همیاری برای همکاری ملی افغانان: (c.c.a.n.c) مبادرت ورزیده است. «لابی» مزبور که حدود 150 هزار عضو دارد ، به طوری تدریجی با حمایت پنهانی آمریکا، به صورت یکی از گروهای فشار موجود در آن سرزمین درآمده به طوری که آمریکا برنامه های خود را در مورد طالبان و آینده افغانستان از زبان این گروه در رسانها منعکس می کرد[13] البته چنین ادعای بی اطلاعی را نویسنده آمریکایی ریچارد مکنزی یکی از سردبیران شبکه تلویزیونیc.n.n مضحک می خواند:

«درآن زمان مقامات آمریکا نسبت به هویت ومنشاء این کروه اظهار بی اطلاعی می کردند و کمک و پشتبانی پاکستان ازطالبان را پنهان می نمودند؛ موضعگیری که امروز خنده آور بنظر می رسد.»[14] چرا که در اظهارات مختلف مقامات آمریکا، حمایت از طالبان به چشم می خورد. در 26 سپتبر 1996 سخنگوی وزارت خارجه آمریکا بعد از آنکه کابل بدست طالبان درآمد، طالبان را مقامات جدید کابل خواند. وآرزو کرد تا مقامات جدید کابل بتوانند به سرعت نظم و امنیت را پیاده کنند. در ضمن اظهار داشت که ایالات متحده آمریکا در اقدامات طالبان برای تطبیق قوانین اسلامی چیز قابل اعتراضی را مشاهده نمی کند. و مایگل بیرون رئیس سابق دفتر سی. آی . ای در اسلام آباد از پیروزی طالبان به وجد آمده می گوید: « این جوانان بدتر از دیگران نیستند. آنها با آنکه کمی احساساتی بنظر می خورند اما به آنهم پیروزی شان بهتر از جنگ داخلی است. طالبان فعلاٌ به سر زمینی که پاکستان را به ترکمنستان وصل می کند سیطره حاصل کرده اند. اکنون ما قادر خواهیم بود که لوله ی نفت را از طریق افغانستان کشیده و گاز، نفت را به بازار های جدید انتقال دهیم همگی باید احساس راحتی کنند.»[15]

سفیر ایالات متحده درپاکستان، تام سیمنز، tom simons در هشتم نوامبر 1996 با ملا محمد غوث وزیر خارجه طالبان دراسلام آباد ملاقات و مذاکره کرد. جالب این بود که سفیر مذکور به ملاغوث از پیشرفت اسلام در آمریکا و احترام آمریکا به اسلام سخن می گوید، تا نشان دهد که ایالات متحده با اسلام خواهی طالبان مخالفتی ندارد. سفیر به ملا غوث گفت: «آمریکایی ها نسبت به مردمان دیگر غرب بسیار مذهبی اند. آنها به اسلام که به سرعت در آمریکا در حال گسترش است احترام زیاد دارند. درهمین ماه روبن رافائل robin raphel  معاون وزیر خارجه سیاست آمریکا، در اجلاس شورای امنیت ملل متحد در شهر نیویورک که پش درهای بسته برگزار شد، موضع این کشور در قبال طالبان را چنین شرح می دهد: بخاطر صلح، همه کشورها باید با طالبان تماس بر قرار کنند. طالبان بیش از دو ثلث خاک افغانسان را تحت کنترل خود دارند؛ آنها افغان اند، مردمان بومی اند وآنها نشان داده اند که شانس باقی ماندن را دارند.

دلیل موفقیت آنها این است که اکثریت افغانها، مخصوصاٌ پشتونها، نظم نسبی را که توسط طالبان آورده شده، بر هرج و مرج حاکم بر افغانستان، ترجیح می دهد. گرچه این صلح و ثبات نسبی با بعضی از محدودیت های اجتماعی همراه بوده است. طالبان اکنون یک واقعیت بین المللی اند. به نفع افغانستان و هیچکدام ما نخواهد بود که آنا را تجرید کنیم.»[16] از همه مهمتر و جالب تر این است که در ایالات متحده آمریکا دوتن از زنان، بیشتر از هر مردی، متمایل به تحریک طالبان برای آنها کف می زدند و هورا می کشیدند. یکی از آنها خانم رافائل معاون وزیر خارجه آمریکا و دیگری لیلا هلمز، زن افغان تبار مثل زلمی خلیل زاد مرد آمریکایی افغانی الاصل، از طالبان باحرارت و اشتیاق دفاع می کرد.

لیلا هلمز برادر زاده ی ریچارد هلمز رئیس سابق سی.آی. ای و دختر حبیب ذکریا نواده

پسری سردار فیض محمد ذکریا است. فیض محمد ذکریا یکی از اعضای هیئتی بود که تحت ریاست محمد ولی خان از سوی شاه امان الله در 1921 جهت شناساندن استقلال کشور بسوی اروپا و ایالات متحده آمریکا اعزام شد. فیض محمد ذکریا در دوره هایی سلطنت امان الله خان، حبیب الله خان محمد نادر و محمد ظاهرکرسی های وزارت خارجه و معارف را به عهده داشت. لیلا هلمز باموهای کوتاه سرش که بیشتر مشابه مردان  است و با پتلون کوبای و پیراهن آستین کوتاه در واقع نقش نماینده امیرالمومنین طالبان را و امارت طالبانی را بازی می کرد.

    لیلا هلمز در ایالات متحده، دلال و نماینده ی مردانی بنام طالبان بود، که آنها در افغانستان زنان را با دید تحقیر می دید و از ابتدایی ترین حق انسانی شان، جلوگیری می کردند. لیلا هلمز در طول حکومت طالبان هر دروازه ای را درایالات متحده، دق الباب می نمود، تا ازخوبی های طالبان بگوید و درتأیید حاکمیت آنان چیزی بشنود: «سانتولی عضوکانگرس ایالات متحده آمریکا گفت: حالت اسفبار این زن (لیلاهلمز) شفقت انگیز است. او همیشه به دفتر ما زنگ میزد تا چیزهایی را که مردم در مورد طالبان می گفت نفی نماید.»

علاقه ی لیلا هلمز و لابی گری او برای حکومت بدوی وزن ستیز طالبان از برخی دید گاه ها در روابط خانم لیلا با سی.آی. ای قابل فهم می تواند باشد: « سرویس انتر پریس لیلا هلمز را از چهره های مخفی سازمان اطلاعاتی آمریکا خواندند.» علاوه بر سیاست مداران در مطبوعات نیز طالبان مورد استقبال قرارداشت وال استریت ژورنال چاپ نیویورک در نخستین روزهای حاکمیت طالبان در کابل، طالبان را افغانان ساده و بهترین چیزی خواند که در سالهای اخیر در افغانستان بوجود آمده اند. زلمی خلیل زاد نویسنده و محقق آمریکایی افغان تبار در مقالات متعددی خود طالبان را ستود. او در مقاله ای روزهفتم اکتوبر 1996در روزنامه واشنگتن پوست، اسلام طالبان را یک اسلام سنتی خواند. حکومت اسلامی آنها را مشابه حکومت عربستان سعودی ومخالف شیعه معرفی کرد و حکومت آمریکا را به بر پایی مناسبات با طالبان فراخواند. بارنت رابین متخصص افغانستان در انجمن روابط خارجی آمریکا در اکتوبر 1996 طی مصاحبه ای با نشریه تایمز گفت: « طالبان هیچ ارتباطی با اسلام بنیاد گرا ندارند و در واقع از آن بیزار هستند.»

مسأله به این جا خاتمه پیدا نمی کند علاوه برسیاست مداران، مطبوعات، شرکت نفتی یونوکال، سقوط کابل بدست طالبان را تبریک می گوید. گریس تا گریت یکی از مسئولین یونوکال در اکتوبر 1996 به فانیشل تا یمز چاپ لندن اظهار داشت: ایالات متحده می باید حکومت طالبان را برسمیت بشناسد ماری میلر معاون یونوکال که مسئولیت پروژه پایپلین افغانستان به عهده اوگذاشته شد بعد از پیروزی طالبان در کابل، دفتر یونوکال را درشهر قندهار تأسیس کرد. برخی از تحلیلگران فعالیت و برنامه ی یو نوکال را در افغانستان و بویژه روابط آ نرا با طالبان، در تبانی مشترک با سی.آی.ای ارزیابی می کنند. رایچارد مکنزی از سر دبیران شبکه تلویزیونی c.n.n این نظریه را مطرح می کند که یونوکال برای انجام پروژه در افغانستان از همان دروازه ی وارد می شد که سی.آی.ای در دهه ی هشتاد وارد شده بود. مجریان یونوکال با اتکاء زیاد به حامیان طالبان در پاکستان، تقلید خوبی از مقامات سیا کردند.

یونوکال اغلباً در همکاری با سفارت ایالات متحده در اسلام آباد طراحی می شد. در این مکان مقامات از طرف یونوکال گردهم آیی های کاری وغیره بر گزار می کردند.

اولین اهدای نقدی یونوکال بصورت آشکار و رسمی برای طالبان نهصد هزار دالر بود که به مرکز مطالعات افغانستان در دانشگاه اوماها در نبراسکا داده تا برای آموزش کارهای مربوط به اعمار پبایپلین درشهر قند هار به مصرف برسد.[17] دولت آمریکا برای رسیدن به مقصد خود از هر راه ممکن استفاده کرد. دولت آمریکا در دهه هشتاد با اتخاذ سیاست استخباراتی در مورد افغانستان درصدد ضربه زدن به شوروی از طریق ویتنامی ساختن سرزمین افغانستان برای روسها بود. اما بعد از فروپاشی شوروی که ضرورت و انگیزه ی اتخاذ چنین سیاستی پایان یافت، دردهه نود بعد ازیک توقف کوتاه با اهداف دیگری به افغانستان روی آورد. این بار هدف اصلی نه ضربه زدن به شوروی که دیگر وجود نداشت بلکه کسب و تصاحب منفعت هایی از تکه و پارچه های امپراطوری شوروی از آسیای میانه تا ماورای قفقاز و تحقق خواست ها واهدافی بود که درچار چوب سیاست نظم نوین جهانی تنظیم وتفسیر می گردید. دربرخی این اهداف منافع پاکستان وعربستان سعودی، متحدان اصلی و قدیمی در جنگ دهه هشتاد علیه شوروی و کمونیزم نیز نهفته بود:

- دسترسی به بازارهای آسیای میانه و اعمار پایپلین جهت انتقال نفت وگاز آن از طریق

افغانستان به بنادر بحری پاکستان و از آنجا به جهان خارج.

- پایان دادن به تسلط روسیه به منابع و انرژی آسیای میانه

ـ به محاصره کشاندن ایران در ابعاد سیاسی واقتصادی ازسوی سر حدات شرقی با حکومت افراطی سنی مذهب و از لحاظ قومی پشتون درافغانستان. چنین حاکمیتی از برنامه های مشترک آی . اس.آی و سی. آی.ای در پایان دهه هشتاد بود.در همین راستا آمریکا در صدد این بود که هرچه بیشتر بر دو حوزه مهم منابع و ذخایر انرژی هیدرکربنی در دریای خزر و خلیج فارس تسلط پیدا نماید.

براین اساس آمریکا برای تقویت برتری طلبی خود درخلیج فارس گامهایی به سوی در دست آوردن بخش بیشتری از منابع و ذخایر انرژی هیدروکربنی درشرق و غرب دریای خزر برداشت در دریای خزر دولت «حیدر علی اف» در جمهوری آذربایجان این فرصت را در اختیار شرکت های آمریکایی وسایر شر کتهای غربی قرار داد تا به بهره برداری ازمنابع نفت و گاز این منطقه بپردازد و این کار نیاز به خطوط لوله داشت که آن هم نیاز به ثبات منطقه وابسته بود صلح و ثبات در افغانستان  یک شرط مقدماتی برای کشیدن خطوط لو له از مسیر های دیگر به جز ایران است. لذا با توجه به فرصت بدست آمده شرکت آمریکای یونوکال برای کشیدن یک خط لوله نفتی از طریق افغانستان با هزینه 8 میلیارد دلار بر نامه ریزی کرد دولت کلینتون آشکارا از پروژه که شامل احداث خط لوله گاز از مسیر افغانستان بود استقبال کرد.

یونوکال به نوبه خود آشکارا ازطالبان با پاکستان حمایت کرد در واقع مجریان شرکت یونوکال و جنگجویان طالبان با یکدیگر هم پیمان شدند و نسبت به خطر ایران درجهت تحریک جنگ در افغانستان برای تضعیف عملیات احداث خط لوله یونوکال هشدار های مشابه می دادند. مدتی پس از اشغال کابل توسط طالبان درسپتامبر 1996 مجریان شرکت یونوکال شادی خودرا آشکار ساختند. ریچارد کلر، رئیس عملیات این شرکت در پاکستان، اظهار امیدواری کرد که روی کار آمدن طالبان «به نفع ما خواهد بود» و موجب ثبات خواهد شد و راه را برای احداث خط لوله گاز هموار خواهد کرد.[18]  لذا حمایت آمریکا از طالبان با اهداف سیاسی و اقتصادی در منطقه، عجین شده بود. آمریکا می خواست ازطریق تقویت طالبان به اهداف خود بیرسد، از طالبان به عنوان سد علیه منافع روسیه و ایران در افغانستان استفاده نماید. نظمی که در افغانستان بخاطر عدم درایت مجاهدین از بین رفته بود، برقرار نماید؛ تا به منافع اقتصادی خودش دست پیدا نماید. از طریق گروه طالبان اردوگاه های آموزشی تروریسم را نابود نماید و راه را برای بازکشت شاه سابق افغانستان هموارکرده باشد. و ارتباط ضمنی برای متحد خودش یعنی پاکستان به وجود آورد تا از روابط تجاری با جمهوری های آسیای مرکزی منافع سرشار بدست آورد. «ازهمه مهمتر این است که استراتژی آمریکا در افغانستان را می توان در  راستای گسترش حوزه نفوذ بین المللی اش درمنطقه خاورمیانه و آسیای مرکزی، دستیابی به منابع اقتصادی آسیای مرکزی وقفقاز، گشایش بازار وسیع منطقه برای سرمایه داران آمریکای تلقی نمود»[19] البته نکته مهم که توجه پژوهش گران را به خود جلب می نماید.

در رابط با حمایت آمریکا از طالبان مسئله احداث لوله عظیم نفت وگاز ازآسیای میانه به افغانستان و پاکستان می باشد. که مدعیان اصلی مشارکت در احداث این پروژه دو شرکت بزرگ نفتی یکی بنام « یونوکال _ دلتا که ازائتلاف و مشارکت دو شرکت آمریکای سعودی تشکیل شده و دیگری شر کت ارژانتینی بریداس. که هر دو کمپنی در احداث این خط لوله با هم رقابت دارد، این دو شرکت بطور جدا گانه با دولت ربانی بخاطر اخذ امتیاز و عقد قرار داد به مذاکره پرداختند که بالاخره شرکت «بریداس» از طریق عبد الرحیم غفورزی معین وقت وزارت خارجه افغانستان به توافقی در زمینه دست می یابد.

کمپنی یونیکال برای خنثی ساختن نقش «بریداس» اقدام به تضعیف دولتی ربانی و تقویت گروه طالبان می نماید. و کمپنی مذکور برای مقابله با «بریداس» وارضای مسکو طرح تشکیل کنسرسیومی را روی دست می گیرد که درآن، به علاوه یونیکال و شرییکش در سعودی «دلتا»، کمپنی های ژاپن کوریای جنوبی و پاکستان درآن شامل بوده. ده درصد سهم را به یک کمپنی روسی اختصاص می دهد تا از این طریق بتواند روسیه را ارضا نموده و از مخالفت این کشور با پروژه مذکور و سرمایه گذاری اش بر ادامه جنگ در افغانستان مانع شود[20] اضطراب دولت پاکستان از تمدید خط لوله از طریق افغانستان به پاکستان و بازار بین المللی این بود که احتمالاً دولت افغانستان در آینده از لوله های نفت و گاز به عنوان یکی از ابزارهای فشار سیاسی علیه پاکستان استفاده نماید. چراکه اختلافات بین دوکشور در آن زمان روز به روز تشدید می شد. دولت افغانستان با رقیب اصلی پاکستان یعنی کشور هندوستان، روابط تقریباً دوستانه ای برقرار نموده بود، که دولت رقیب می توانست بعد از اکمال پروژه، هر موقع که بخواهد از طریق مسدود کردن لوله ها از انتقال نفت و گاز جلوگیری نماید. بنابراین پاکستان در صدد بود، با تقویت گروه طالبان، یک دولت تحت نفوذ خود را در افغانستان روی کار آورد.

بقول دکتر احمد حمیدی، استاد یار دانشکده حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه تهران، که معتقد است: «پاکستان همواره افغانستان را به عنوان یک دالان عبور سودمند برای دست یابی به غنایم بازرگانی و تجارتی کشورهای آسیای مرکزی می نگریسته است. وخامت اوضاع اقتصادی پاکستان از اوایل دهه 1990 به بعد، بدهی های هنگفت این کشور به نهاد های مالی بین المللی مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و ناتوانی اش در باز پرداخت وام ها، این کشور را در شرایط سخت اقتصادی قرار داده بود، که این خط لوله می توانست درآمد هنگفت نصیب پاکستان نماید و پاکستان افغانستان را از نظر اقتصادی استان پنجم خود قلمداد نماید.

از این جهت پاکستان در تشدید ناامنی درافغانستان نقش عمده و اساسی داشت. باهمسوی شرکت یونوکال، مسأله امنیت لوله ها و ختم جنگ را عنوان می کند. پروسه تقویت طالبان توسط دولت پاکستان و شرکت نفتی آمریکای _ عربستان «یونوکال ـ دلتا» در راستای ایجاد امنیت مناطق و راههای که لوله ها از انجا عبور می کند، می باشد. چنانجه «بارنت روبین» در نشریه گزارش سیاسی مسلمانان ـ که نشریه شورای روابط خارجی

آمریکا است خاطر نشان می سازد:

«مهمترین وظیفه طالبان عبارت بود از ایجاد امنیت برای راهها و بطور بالقوه برای خط لوله نفت و گاز که کشورهای آسیای مرکزی را از طریق پاکستان به بازار بین المللی وصل می کرد .»[21] همچنان «چار لز سانتوز» مشاور بر جسته آمریکائی در شرکت یونیکال که قبلاٌ دستیار محمود میستری نماینده دبیرکل سازمان ملل متحد در امور افغانستان بود که بصورت پنهانی، پستی بسیار حساس در یونوکال به او محول گردیده بود، در هنگام شکل گیری طالبان دراکتبر 1994 درباره آنها اظهار نظر کرده بود که: «طالبان قهرمانان آزادی افغانستان اند.»[22] زمانی که طالبان کابل را در 1995 اشغال نمودند، سخنگوی دیگر یونوکال این امر را «یک پشرفت مثبت» نامید[23]

نتیجه گیری

 سیاست دولت آمریکا در مورد افغانستان همیشه دچار تغیر و تحول بوده و هست از هر دولت که در افغانستان حمایت می کند و یا دست از حمایت آن برمی دارد، روی اهدافی بوده است. لذا حمایت دولت آمریکا ازگروه طالبان نیز ازاین امر مستثنی نمی باشد. و اهداف که آمریکا ازتشکیل گروه طالبان داشت عبارت است:

هدف اقتصادی:

1 ـ دسترسی به بازارهای آسیای میانه و اعمار پایپلین جهت انتقال نفت وگاز آن از طریق افغانستان به بنادر بحری پاکستان و از آنجا به جهان خارج. چرا که اهداف اقتصادی آمریکا مربوط به انرژی بود. در دهه نود و باتوجه به ذخایر معدنی در کشور افغانستان، دولت آمریکا در فکر اجرای طرح انتقال منابع نفتی کشورهای آسیانه و دریای خزر از طریق کشور افغانستان بود بعد از آن که کشورهای آسیانه استقلال خودرا از اتحاد جماهیر شوروی بدست آورد، آمارهای ارائه شده از ذخایر نفت وگاز این کشورها فراهم شد. اما مهم‌تر از این ذخایر انتقال آنها به خارج بود چرا که ازطریق چین انتقال آن مقرون به صرفه نبود از نظر اقتصادی، دولت روسیه به دلیل سیاسی ازطرف آمریکا از این لیست حذف شده بود. خطوط قفقاز و قرقیزستان نیز از نظر اقتصادیی دارای هزینه زیادی بود. و از نظر امنیتی نیز ناامن بود. ولی مسیر ایران از هر نظر مناسب بود ولی دولت آمریکا نظری دیگری در این مورد داشت کشور افغانستان را از این نظر ممتاز می‌دانست.

در پانزدهم ماه آوریل سال 1995م، وزارت امورخارجه آمریکا، شورای امنیت ملی و سازمان سیا، به طور مشترک، تیمی برای تحقیق از مقدار ذخایر نفت وگاز حوزه دریای خزر تشکیل می‌دهند. مسئولان ترکمنستان نیز مذاکراتی را با شرکت «یونیکال» برای احداث خط انتقال گاز از ترکمنستان به پاکستان، با محور افغانستان آغاز می‌کند. اما اجرای آنرا به خاطر حکومت مجاهدین و نبود امنیت عملی نمی‌دید. در این زمان نصرالله بابر وزیر کشور وقت پاکستان طرح خود را تقدیم دولت آمریکا می‌کند. بابر بیان می‌کند که طلاب علوم دینی در مدارس پاکستان می‌تواند قدرت سیاسی و نظامی قابل توجهی را تشکیل دهند. که درعین آمادگی با هیچ کس مرتبط نباشد. پس می‌توان گفت که این تنها طالبان بود که از رضایت وتأید سرویس سازمان استخباراتی پاکستان و آمریکا و نیز شرکت یونیکال و دلتای عربستان سعودی برخوردار بوده است. آمریکا برای رسیدن به این منافع از گروه طالبان حمایت می‌نماید.

2 ـ پایان دادن به تسلط روسیه به منابع وانرژی آسیای میانه؛ چرا که بعد از فروپاشی شوروی، تغییرات اساسی در ساختار سیاسی کشورهای آسیای میانه پدید آمد. تعداد کشورهای مستقل، وجود بحران‌های سیاسی منطقه‌ای، تنش‌های قومی، مشکلات مرزی امکان نفوذ آمریکا را در این منطقه مهیا ساخت. چرا که آمریکا می‌خواست به مواد خام و کنترل مواد عظیم نفتی و بازارهای واردات و صادرات این مناطق را، تحت کنترل خود درآورد. این سیطره فقط از طریق افغانستان امکان داشت. چرا که افغانستان نزدیک‌ترین راه به این مناطق و به آب‌ های آزاد شبه قاره هند، پاکستان و کشورهای جنوب آسیای می‌باشد.

از نظر اقتصادی نقش فوق العاده دارد. تسلط براین مناطق در شکوفای اقتصادی و مصالح عمومی و نظم بین المللی ارزنده خواهد بود. آمریکا در همین راستا می خواست که تار و پود معاهدات کشورهای مشترک المنافع را طوری از هم بپاشد؛ که تا درآینده

بتواند روسیه به این مناطق تسلط پیدا ننماید.

هدف سیاسی:

اگر به مداخله آمریکا در افغانستان به گذشته برگردیم و آن را با دید سیاسی نگاه کنیم، شبهه ی که در ذهن به وجود می‌آید این است که: حمایت آمریکا از مجاهدین که زمانی از آنها برای رسیدن به هدف خودش که شکست شوروی سابق بود و برای اینکه انتقام جنگ ویتنام را از ارتش سرخ بگیرد، حمایت می‌کرد. این سیاست نسبت به دولت مجاهدین در  کابل تغییر پیدا کرد و به حمایت از طالبان که با حکومت مجاهدین درحال نبرد بود، تبدیل شد. در مورد این چرخش سیاست ایالات متحده می توان چنین پاسخ خواهیم داد:

آمریکا و پاکستان در زمان حکومت مجاهدین، در مسائل افغانستان، باهم متحد بوده و هر دو کشور سیاست تضعیف نفوذ دولت ایران و روسیه در این کشور را دنبال می کردند. چرا که برهان الدین ربانی، احمد شاه مسعود و بعضی از اعضای حزب وحدت اسلامی افغانستان تمایل زیادی به این دولت‌ها داشتند. این وضعیت برای آمریکا، پاکستان و عربستان مورد پذیرش نبود. به همین دلیل، این کشورها مبالغ هنگفتی برای ایجاد جریان جدید و برضد این وضعیت دست به تحرک بزند، هزینه کردند. لذا باید قبول کرد که طالبان ثمره تلاش این مثلث شوم است که با هدف مهار این دو کشور در افغانستان و کشورهای آسیانه صورت می گیرفت. دولت پاکستان و آمریکا امیدوار بود که، حکومت ربانی را شکست داده و طالبان را برتمام افغانستان مسلط سازد و بدین وسیله چهره اسلام را از طریق این قوم و شعار های افرطی و منحرف آن، دچار خدشه نماید و گروهای جهادی را که روابط خوبی با این دو کشور داشت، شکست دهند و نفوذ آنهارا کم رنگ سازند.

هدف سیاسی واقتصادی:

  به محاصره کشانیدن ایران در ابعاد سیاسی و اقتصادی از سوی سرحدات شرقی این کشور، با حمایت از حکومت افراطی سنی مذهب که از لحاظ قومی متعلق به قوم پشتون در افغانستان می باشند. چنین حاکمیتی از برنامه های مشترک آی. اس. آی و سی. آی. ای در پایان دهه هشتاد بود. در همین راستا آمریکا درصدد این بود که هر بیشتر بر دو حوزه مهم منابع و ذخایر انرژی هیدرکربنی در دریای خزر و خلیج فارس تسلط پیدا نمایید.

براین اساس آمریکا، برای تقویت برتری طلبی خود در خلیج فارس، گامهایی برای بدست آوردن، بخش بیشتری از منابع و ذخایر انرژی هیدروکربنی در شرق وغرب دریای خزر برداشت در دریای خزر دولت «حیدر علی اف» در جمهوری آذربایجان این فرصت را در اختیار شرکت‌های آمریکایی و سایر شر کت‌های غربی قرار داد تا به بهره برداری از منابع نفت و گاز این منطقه بپردازد و این کار نیاز به خطوط لوله ای داشت که آن هم نیاز به ثبات منطقه وابسته بود. صلح و ثبات در افغانستان یک شرط مقد ماتی، برای کشیدن خطوط لوله از مسیر های دیگر به جز ایران است. لذا با توجه به فرصت بدست آمده شرکت آمریکای یونوکال، برای کشیدن یک خط لوله نفتی از طریق افغانستان با هزینه 8 میلیارد دلاری، برنامه ریزی کرد. دولت کلینتون آشکارا از پروژه که شامل احداث خط لوله گاز از مسیر افغانستان بود استقبال کرد.

یونوکال به نوبه خود آشکارا از طالبان و پاکستان حمایت کرد. درواقع مجریان شرکت یونوکال و جنگجویان طالبان با یکدیگر هم پیمان شدند. و نسبت به خطر ایران در جهت تحریک جنگ در افغانستان، برای تضعیف عملیات احداث خط لوله یونوکال هشدارهای مشابه می‌دادند. لذا دولت آمریکا با توجه به این اهداف ازتشکیل گروه طالبان حمایت کرد، تا به این اهداف خودش نائل آید.

 

 

 

 

 

منابع                                                     

  1. حقجو، میر آقا، ماهنامه امین ، ش 1، جوزا(خرداد ) 1377.
  2. حقجو، میر آقا، نقش آمریکا در تداوم بحران افغانستان ، ماهنامه امین ، ش 5 و6 .
  3. عصمت الهی، محمد هاشم؛ بینش، وحید؛ دانش تختیاری، محمد قاسم؛ عظیمی، محمد اکرم؛ کابلی، مشکور؛جریان پرشتاب طالبان ، الهدی ، اول ، 1378 .
  4. رشید، احمد، افغانستان_ طالبان و سیاستهای جهانی.
  5. میلی، ویلیام ، افغانستان ، طالبان ، وسیاستهای جهانی ، مترجم َ، عبدالغفار محقق، مشهد ، اول، 1377.
  6. مکنزی، ریچارد ، « ایالات متحده وطالبان » ( افغانستان طالبان وسیاست جهانی.
  7. صیقل ، امین ، افغانستان ، طالبان ، سیاستهای جهانی.
  8. هفته نامه پیام مجاهد، شماره 395، چاپ ،کابل، میزان ، 1373.
  9. حسام الدین امامی، افغانستان وظهور طالبان، تهران  ، اول 1378.
  10. محمد اکرم ، اندیشمند، آمریکا درافغانستان، کابل ، اول،1386.
  11. هفته نامه پیام محاهد ، ش 401، قوس،1383 واکرم اندشمند ، پیشن ، ص 171.
  12. روزنامه جمهوری اسلامی ، ش ، 5595، 7/7/1377.
  13. جنگ گمپنی ها « هفته نامه میثاق ایثار ، ش ، 11، سال ، اول ، 5، عقرب ، (آبان) ص2.
  14. رضا ، کلپور ، « وهابی قدرت می گیرند» روزنامه کیهان ، ش ، 16319، 22/6/1377
  15. ذبیح الله مهری پور، « افغانستان با مخاطرات پیش رو» روز نامه کیهان ، ش، 16377 ،1/9/1377.

 

 

 

 

پانوشت ها

 

 

 

[1] ـ حقجو، میر آقا، ماهنامه امین ، ش 1، جوزا(خرداد ) 1377ص 19.

[2] ـ حقجو، میر آقا، نقش امریکا در تداوم بحران افغانستان ، ماهنامه امین ، ش 5و6 ص 47 .

[3] ـ محمد هاش

دیدگاه

*