مقدمه

دست یابی به حقیقت که هدف علم در دیدگاه فلاسفه کلاسیک است، تحقق نمی‌یابد مگر اینکه تئوری ساخته شود. هر تئوری بر اساس مفروضات بنیادینی شکل می‌گیرد که زیرساخت اصلی آن را شکل می‌دهند. مفروضات بنیادین، شامل معرفت شناسی، هستی شناسی، انسان شناسی و روش شناسی، هم در نظریه پردازی و ساخت تئوری و هم در تحلیل، نقد و داوری آن، نقش اصلی و تعیین کننده‌ای ایفا می‌نماید.

علوم انسانی و اجتماعی از بین همه‌ی علوم در تحقق نظام فکری منسجم و تمدن‌ساز بشری، نقش اساسی و متمایزی دارد که تحقیق در مبانی این دسته از علوم برای بهینه سازی آنها نیازی حیاتی و ضروری است. این امر شامل استخراج مبانی، توصیف، تحلیل و نقد و ارزشیابی آنها است. از سویی، مطالعات سازمانی و رشته‌ی مدیریت به عنوان یکی از کاربردی ترین و فراگیر ترین علوم انسانی و اجتماعی در تئوری و عمل، میان رشته‌ای بوده و از اهمیت و جایگاه والایی برخوردار است.

از سویی دیگر، تولید علم دینی و طبعا مدیریت اسلامی و استخراج مبانی و پیش فرضهای اسلامی در آن،‌ نیازمند بررسی عمیق مبانی فلسفی و پیش فرضهای مطالعات سازمانی و تئوری های مدیریتی موجود است. که دست آورد آن می‌تواند زمینه ساز ارایه‌ی تئوری‌های جدیدی در نظام مدیریت اسلامی باشد که محصول آن نظریه‌های علمی است که تناسب و هماهنگی بیشتری با مبانی فرهنگی و دینی ما داشته باشند. از اینروی انجام تحقیقات و مطالعات بنیادین در زمینه‌ی مبانی و پیش فرضهای مدیریت اسلامی که شامل هستی شناسی، معرفت شناسی، روش شناسی و انسان شناسی می‌شود، به عنوان پیش نیاز و مقدمه مباحث مدیریت اسلامی ضروری می‌نماید.

تشخيص و تبيين پيش فرضهاي نظام مديريت اسلامي، راهگشاي مسائل زيادي در مديريت اسلامي است. از اينرو بر پژوهشگران عرصه مديريت اسلامي است كه با تبيين درست اين پيش فرضها راه ورود به مسائل و موضوعات مديريت اسلامي را فراهم نمايند. البته بايد توجه داشت كه مباني و پيش فرضهاي علوم غالبا در علوم ديگر غير از خود آن علم بحث مي‌شود. از اينرو آنچه را كه ما در اين نوشتار در پي آنيم صرفاً شناسايي پيش فرضهاي مديريت اسلامي است. زيرا اولاً بحث تفصيلي و اثبات هريك از اين پیش‌فرض‌ها خود مقاله جداگانة را اقتضا دارد. وثانياً بحث تفصيلي و اثبات اين پيش فرض‌ها را بايد در علوم ديگر جستجو نمود.

مفاهيم:

حال اگر بخواهيم وارد بحث از پيش فرضهاي مديريت اسلامي شويم لازم است كه مفاهيم «پيش فرض» و «مديريت اسلامي» را روشن نماييم تا درسايه تبيين اين واژه‌ها، بررسي و تعيين پيش‌فرض‌هاي مديريت اسلامي تسهيل شود.

مديريت اسلامي چيست؟

نويسندگان و صاحب نظراني كه در قلمرو مديريت اسلامي و ديدگاه‌‌هاي اسلام درمورد مديريت قلم زده‌اند هر يك به فراخور برداشت و ذهنيت هاي خود از اسلام، مباني اخلاقي و سيره پيامبر(9) و معصومين(:) به طور مستقيم و يا غيرمستقيم تعاريف و يا توضيحاتي را ارائه داده‌اند كه نوعي مفهوم مديريت اسلامي از آن مستفاد مي‌شود. با توجه به اين كه دامنه ی اين برداشت ها و تعريف ها ( كه بيشتر بر محور ارزش ها و مباني اخلاقي مكتب اسلام و سيره پيشوايان دين قرار داشته‌اند) گسترده و از نظر نوع نگاه نيز (در عين نزديك به هم بودن) متنوع است. به تعدادي از تعريفهاي ارايه شده در مورد مديريت اسلامي اشاره مي‌شود:

"عسگريان" مديريت از ديدگاه اسلام را در مسير نزديكي به خداوند مي‌داند. بدين معني كه در كليه ی سطوح آن زهد و تقوي پيشه مي‌شود، سعي در بخشش و ارشاد فزوني مي‌يابد و جلب رضايت اكثريت بيشتر مي‌شود.[i]

هنگامي كه صحبت از مديريت در اسلام مي‌شود، ابتدا منظور اداره ی امور بهره‌برداري صحيح از نعمت هاي الهي بر اساس اعتقاد به جهان‌بيني توحيدي است. يعني كليه ی اعمال و رفتار انسان ها و يا مديران بايد بر مبناي جهان‌بيني توحيدي باشد و فلسفه توحيدي ايجاب مي‌كند كه اعمال يك مدير، علاوه بر انطباق با جهان‌بيني توحيدي، با اصول و اهداف جامعه اسلامي نيز تطبيق داشته باشد.[ii] مديريت اسلامي آن است كه نظام ارزشي اسلام، مديريت مديران مسلمان را تحت تأثير قرار دهد، در روش هاي عملي آن‌ها اثر گذار باشد و به حركت آن‌ها جهت دهد. لذا مديريتي كه  نظريه‌ها و روش‌هاي عملي آن متأثراز نظام ارزشي اسلام باشد« مديريت اسلامي» است.[iii]        

نقطه اتكاء مشترك تعريف‌هاي فوق، همانا حقيقت وجودي مبدأ هستي يعني خداوند متعال است. اين نشان دهنده آن است كه نظام مديريت، در تفكر اسلامي از اصول اعتقاد آن سرچشمه مي‌گيرد و بنابراين، مديريت بر يك مجموعه‌ انساني و در يك سازمان در راستاي مديريت جهان خلقت است.

درك درست نظريه‌ها در هر علمی متوقف بر آگاهي از پيش فرض هايي است كه آن ها را احاطه كرده اند; پيش فرض هايي كه خود ريشه در فلسفه اجتماعي دارد.

 در اين رهگذر، با مسائلي از هستي شناسي، معرفت شناسي و انسان شناسی مواجهيم كه كم تر در حوزه نظريه هاي مدیریتی خودنمايي مي كنند.

پيش فرض چيست؟

پیش فرض عبارت است از آنچه در ابتداي تحقیق، اقامه برهان یا بحثي، «پذیرفته شده» تلقي مي گردد نگرش به هستي، انسان و دیگر تمایلات متافیزیکي، از جمله پیش فرض هایي هستند که قبل از ورود به هر تحقیقي، به موضوعات و مسائل مورد تحقیق تعیّن مي بخشند.[iv]

اگر مدیریت اسلامي را مجموعه قضایایي بدانیم که در مورد موضوعات خاص و از روش خاص بحث مي کنند، به طور منطقي، این قضایا بدون مبادي و مباني نظري قابل حصول نیستند. مبادي و مباني، شکل دهنده و جهت دهنده اند و نیز در روش، بر این قضایا (گزاره ها) تأثیر مي گذارند. اشتقاق گزاره ها یا قضایا از این مباني نیز، قهري، طبیعي و منطقي است و منظور از «پیش فرض» این گونه مباني است،[v] بنابراین، پیش فرض ها، بناي نظري و زیرین مجموعه گزاره هاي مدیریت اسلامي هستند که گزاره ها به طور منطقي با آنها در ارتباط اند و در پیوند با یکدیگر از آنها بهره مي جویند، به عبارت دیگر، این پیش فرضها، هم گزاره ها را شکل مي دهند و هم به آنها انسجام مي بخشند، هم چنین در روش تحقیق و به دست آوردن گزاره هاي مدیریت اسلامي نقش دارند.

تأثیر پیش فرض ها بر گزاره های مدیریتی دینی را می توان در سه دسته  چنین خلاصه کرد: الف) در شکل دهی گزاره های مدیریتی؛ ب) در برقراری یک هندسه معرفتی گزاره ها، که نشان دهنده پیوند و سازکاری آنها با یکدیگر است؛ ج) در ارائه ابزار و روش تحقیق معتبر و مناسب در گرد آوری و نقد گزاره ها.[vi]

به نظر می‌رسد پیش فرضهای که در تحقق این سه دسته نقش اساسی دارند، عبارتند از:

  1. معرفت شناسی
  2. هستی شناسی
  3. انسان شناسی
  4. روش شناسي

معرفت شناسی، به بیان ماهیت معرفت، منابع معرفت و حدود و مرزهای معرفت می‌پردازد. در هستی شناسی به بیان سطوح مختلف هستی پرداخته می‌شود و اثبات می‌شود که هستی می‌تواند چند لایه داشته باشد و نتایج آن بر پیدایش و انتظام گزاره‌های مدیریت اسلامی تأثیر می‌گذارد. در انسان شناسی نیز به ساحت‌های وجودی انسان پرداخته می‌شود. کسب هر نتیجه‌ای در بررسی و اثبات این ساحت‌ها،‌ تأثیری در بروز و ظهور گزاره‌های مدیریتی دارد؛ خصوصا که محور اساسی و مهم دانش مدیریت، «انسان» است و در واقع،‌ انسان شاه کلید بحث‌های علوم انسانی است. براي درك و تدوين مديريت اسلامي نيازمند درك انسان شناسي اسلامي هستيم كه اين انسان شناسي نيز بر درك هستي شناسي اسلام استوار مي‌باشد. درك هستي شناسي نيز وابسته به معرفت شناسي اسلامي است.

هر چند روش شناسی نیز به عنوان یک پیش فرض مهم به حساب آمده است اما این موضوع در ذیل بحث از منابع معرفت شناسی قابل تبیین است. چرا كه تعيين منابع معرفت نقش به سزايي در شناسايي روش بدست آوردن معرفت دارد.

1- معرفت شناسي

معرفت شناسي را مي توان این گونه تعریف کرد: «علمي است که درباره ماهیت

شناخت هاي انساني و کیفیت ارزیابي آن و امکان یا عدم امکان توجیه پذیري آن گفتوگو مي نماید».[vii]

علم مدیریت همچون تمامي شاخه هاي علوم انساني متأثر از مبادي و مباني خاص معرفتي است و تحت تأثیر آن مباني، روش و منابع نیز معین مي گردد. در حال حاضر منبع و روش هردو محکوم نوعي معرفت شناسي حس گرایانه شده است که باعث گردیده از دیگر روش ها و منابع معرفتي آگاهانه عدول نماید. آنچه معرفت شناسي دیني در اختیار مي گذارد، علاوه بر تأیید برخي کاربرد روش ها و منابع معرفتي دیگر، با شکستن نگرش انحصارگرایانه آنها، روش ها و منابع دیگري را فراروي امر پژوهش قرار مي دهد. استفاده از منابع وحي، بدیل دیگري است که معرفت شناسي دیني ارائه مي دهد و مدیریت اسلامي با تأثیرپذیري از این نوع معرفت شناسي، بسطي دیگر در موضوعات و روش هاي خود پیدا مي کند. پيش فرض هايي كه رويكردي معرفت شناختي دارند به اين نكته اشاره دارند كه چگونه مي توان به درك جهان پرداخت و نتيجه آن را به صورت دانش به همنوعان منتقل كرد. مسأله «صدق» و «كذب»، كه به اعتبار و روايي گزاره ها مرتبط است، نيز موضوعي معرفت شناختي است. بر اساس معرفت شناسي اسلامي، شناخت و چگونگي درك جهان از راه هاي گوناگوني همچون وحی، عقل، حس و شهود به دست مي آيد.[viii]

این بحث به بیان ماهیتِ معرفت  منابع معرفت  و حدود و مرزهاي معرفت  مي پردازد. از مجموع آنچه در معرفت شناسي حاصل مي آید، مي توان هندسه اي از گزاره هاي معرفتي را در مورد مدیریت در نظر آورد که افزون بر کاربرد عیني و بیروني، در درون خود نیز از تعامل و هماهنگي برخوردارند.

در معرفت شناسي، شناخت منابع و ابزارهاي معرفتي از مهمترين مباني اين دانش است. در دانش مديريت اسلامي به صورت كلي از دو نوع منبع استفاده مي‌شود:

  1. منبع بيرون ديني: شامل آيات قرآن کريم و روايات معتبر. اين منابع را مي‌توان با عنوان مجموعه وحياني ياد کرد که شامل منابع تفسيري، منابع روايي، منابع اخلاقي و عرفاني مي‌شود.
  2. منبع درون ديني: شامل قدرت تجزيه و تحليل عقلي و تجربه بشري. اين منابع را شامل مجموعه منابع فلسفي و عقلاني بشر و دست‌‌آوردهاي تجربي بشر، است.

 اکتشافات بشر که با روش‌هاي تجربي و آزمايشگاهي بدست آمده است در اين

 مجموعه قرار دارد.

ابزارهاي معرفتي در مدیریت اسلامي

در جاي خود ثابت شده است که سه نوع ابزار معرفتي براي کشف عالم واقع وجود دارد: ابزار حسي، عقلي و قلبي. درباره ابزار حسي گفتیم که حس به تنهایي نمي تواند دانش را در اختیار انسان قرار دهد. حس، تنها مفاهیم تصوري را بدون آن که تصدیق عالم محسوسات را داشته باشد، در اختیار انسان قرار مي دهد. اگر این تصورات بخواهد در قالب تصدیق و گزاره هاي علمي تجربي قرار گیرد، لازم است با استمداد از قضیه بدیهي اوّلي «امتناع اجتماع متناقضین»، صدق آن احراز شود; به علاوه، چون پدیده هاي اتفاقي نمي توانند دایمي یا اکثري باشند، به یک قضیه کلي صادقِ موجّه نیاز است و این هر دو، یعني امتناع اجتماع متناقضین، و کبراي کلي، از براهین عقلي اند; بنابراین، علوم تجربي، از یک سو از داده هاي منفرد حس به وسیله ابزارهاي مشاهده اي بهره مي برد و از سوي دیگر، با وام گرفتن از برخي تصدیقات عقلي، به نتایجي دست مي یابد که افزون بر صادق بودن، داراي سور کلي، یعني قابلیت تعمیم بر دیگر موارد مشابه هستند.

اما اینکه آیا نتیجه این چنیني، مي تواند منبعي براي دانش مدیریت اسلامي قرار گیرد،

محل بحث و اختلاف نظر است. برخي حکماي اسلامي، فرآورده هاي عقلي و تجربي (یا برهاني) را، قسیم نقل تعبدي قرار مي دهند و هر دو را زیرمجموعه دین برمي شمارند. «در تمام کتاب هاي اصول آمده است که منابع غني فقه، قرآن، سنت، عقل و اجماع است. اجماع به سنت برمي گردد، ولي عقل، مستقل است.»[ix] براساس این دیدگاه، محصولات عقل تجربي، یکي از منابع تغذیه کننده ي دانش مدیریت اسلامي است; و اندیشه تقابل بین مدیریت علمي و فقهي (مدیریت مبتني بر نقل)، با این پیش فرض صورت گرفته است که دین، فقط در قرآن و روایت خلاصه مي شود; «در حالي که دین مي گوید: آن چه عقل مبرهن مي فهمد، فتواي من است. مسأله رهبري و مدیریت جامعه نیز یک امر عقلي است و اگر بر فرض در آیات و روایات، حکم صریحي درباره ي آن نیامده باشد، عقل سلیم به صورت واضحي بدان حکم مي کند و همین حکم عقل، دستور خداست».[x]

در خصوص کاربرد این دانش تجربي در مدیریت، باید گفت که بین دو مقام مفهوم و مصداق، تفاوت وجود دارد. آنچه عقل سلیم و مبرهن به آن مي رسد، وجود نظم و انضباط در جوامع انساني و پرهیز از هرگونه هرج و مرج است. این مفهوم کلي که نتیجه عقل عملي است، دایمي و ثابت است و هیچ گونه زوال و تغییري ندارد، اما این که چگونه مي توان به این نظم و انضباط راه یافت، دانش هاي بشري تجربي، مصادیقي را نشان داده اند که برخي از آنان به دنبال تأمین آن غرضِ عقلي ناب هستند.

این مصادیق، ممکن است در هر عصري و بین هر قومي متغیر و متفاوت باشند و وجود چنین تغییر یا تفاوتي، مانع از دیني بودن آنها نمي شود. چنانکه مصادیق دیگر موضوعات شرعي هم ممکن است دچار چنین تغییري شوند; و در مقام داوري در انتخاب بین مصادیق متعدد، این عقل است که رجحان هر کدام را در تأمین کنندگي آن غرضِ اصلي عقلي درک مي کند.[xi]

اما برخي دیگر از صاحب نظران، تمامي آنچه را عقل بشري ثابت مي کند، جزو دین نمي دانند: «ما نمي گوییم هر چه عقل اثبات کند، جزء دین است. بر عکس، چیزهایي که در قلمرو دین است، با عقل هم اثبات مي شود; نه هر چه عقل اثبات کند، جزء دین است. پس اینکه کساني مطرح مي کنند که اگر شما دایره دین را این قدر وسیع مي گیرید، پس مسائل کیهان شناسي هم در دایره دین است، مسائل میکروب شناسي هم در دایره دین است، جواب این است که نه، دین شامل اینها نمي شود».[xii]

دسته اي دیگر از کاربردهاي عقلي وجود دارد که از داده هاي حسي مستقل است. همان گونه که گذشت، داده هاي حسّي در برخي موارد نقش مبادي تصوري را براي برهان هاي عقلي ایفا مي کنند و درنتیجه، عقل با به کارگیري روش قیاسي، از آن داده هاي حسي، نتیجه اطمینان بخش و تعمیم پذیري مي گیرد; اما دسته اي دیگر از داده هاي عقلاني هستند که هیچ گاه نیازمند داده هاي حسي در شکل گیري نتایج خود نیستند; بلکه مستقل از تصورات حسي اند. این گونه داده ها، به دو دسته عقل نظري و عملي تقسیم مي شوند. عقل نظري، ناظر به شناخت هستي است و بیش تر در فلسفه کاربرد دارد; اما عقل عملي، ناظر به باید و نبایدهاي عملي است و کاربرد آن در صحنه عمل است.

 البته عقل عملي، مبتني بر عقل نظري است و با آن رابطه تولیدي دارد. آنچه براي دانش کاربردي مدیریت اهمیت فراواني دارد، عقل عملي است. بدیهي است که خداوند متعال براي رهنمون سازي انسان به سعادت ابدي، احکامي را به نحو الزامي بر عمل، و احکامي را به نحو الزامي بر ترک جعل نموده است. این احکام، تابع مصالح و مفاسد واقعي هستند. راه فهم این احکام نیز، یا عقلي است و یا نقلي.

 دلیل نقلي بعداً با عنوان ابزار قلبي خواهد آمد، اما دلیل عقلي نیز یکي از راه هاي فهم آن احکام است و پیروي از آن در جهت کسب منفعت (در مصالح) و دفع ضرر (در مفاسد) ضروري است; و چه بسا تکنیک هایي که در دانش مدیریت مطرح شده است، انسان را در تدارک مصلحت واقعي یاري رساند که در این صورت لزوم به کار بستن آن تکنیک، حتمي است; براي مثال، جلوگیري از اتلاف و به هدر رفتن نیروهاي سازماني، از ضروریات عقل عملي است که تابع مصلحت واقعي است و البته این مصلحت، برگرفته از نگرش خاص نظري به انسان است. این ضرورت، تحقق نمي یابد مگر با رعایت برخي استانداردهاي علمي که در دانش مدیریت مطرح است; به طور نمونه، برنامه ریزي مناسب و عقلاني، تا حدودي مانع از فرسایش

 نیروها مي شود، بنابراین، لازم است براي تأمین آن ضرورت که از اقتضائات عقل عملي است، از این تکنیک بهره جویي شود.

مورد دیگر کاربرد عقل عملي، در تعیین برخي لوازم عقلي براي تحقق احکام شرعي تکلیفي است. گرچه مستند آن احکام، نقل است، تحقق آن نیازمند به مقدماتي است که بدون تحقق آنها حکم شرعي محقق نخواهد شد; براي مثال، توصیه هاي برخي آیات و روایات درباره ي لزوم مشورت در هنگام تصمیم گیري، از جمله مواردي است که تحقق مطلوب آن جز با اطلاع جامع از تکنیک هاي مشاوره ـ که در منابع علمي آمده است ـ میسور نخواهد بود. این تکنیک ها، به صورتي مطلوب، تأمین کننده ي مصلحتي هستند که شارع براي تدارک آن، به لزوم مشورت حکم کرده است; بنابراین، لازمه عقلي و منطقي تحقق شایسته چنین حکمي، آشنایي و اِعمال آن تکنیک هاست; درنتیجه، احکام عقلي، که مبتني بر شناخت هاي نظري عقل اند، در هر دو صورت دلالت مطابقي یا التزامي، از ابزارهاي مهم تغذیه دانش مدیریت

 اسلامي به شمار مي آیند.

ابزار معرفتي قلب نیز یکي از ابزارهاي معرفتي مهم و اساسي در تغذیه دانش مدیریت اسلامي است. معارف به دست آمده از راه شناخت قلبي، به دو صورت بيواسطه یا با واسطه است. شناخت قلبي بدون واسطه، چیزي است که نصیب پیامبران و ائمه(:) در سطح عالي، و عارفان و مؤمنان صالح و سالک در سطح نازل تر مي گردد و گاه از آن به تجربه دیني تعبیر مي گردد.

 اما معارفي که با واسطه از این راه به دست مي آید، عبارت از بیان نقلي یا رفتار عملي آن مشهودات معرفتي است. پیامبران و ائمه(:)، آنچه در عالم شهود در قالب وحي یا الهام دریافت نموده اند، براي دیگران به شکل گفتاري یا رفتاري بازگو مي کنند. بیان پیامبران به صورت کتاب آسماني و سنت، و بیان ائمه به صورت سنّت تقریر مي گردد. آنچه تابعان و مؤمنان از این شهود نبوي و علوي سهم مي برند، همان معارفي است که در قالب گفتار یا رفتار به آنان مي رسد; بنابراین، نقل و فعل معصوم (نبي و امام) جلوه هاي تنزّل یافته آن معارفي است که به صورت مستقیم از عالم غیب شهود کرده اند. سطح عالي این معرفت شهودي مخصوص معصومان(:)است، اما دیگران هم با فراهم آوردن مقدماتي مانند تهذیب نفس و ریاضت هاي پسندیده، به مقامي راه مي یابند که حقایق عالم را شهود مي کنند.

امروزه، یکي از ضعف هاي مهم و عمده علم مدیریت فقدان چنین معرفت هایي در ساختار این علم است. با انحصار یافتن ابزار کسب معرفت به عقل تجربي، این دانش از بسیاري منابع معرفتي دیگر محروم شده است. در دانش مدیریت اسلامي این خلأ با به کار بستن چنین معارفي پر مي شود. رویکرد تدریجي عالمان علم مدیریت به شناخت هاي غیرتجربي و دخالت دادن آنان در فرآیند علم مدیریت، فرصت مناسبي را در اختیار عالمان اسلامي قرار مي دهد تا با تحقیق مناسب و روي آوري دوباره به معارف دیني ـ که تلقي یافته از شهود معصوم است ـ و ارائه راهکارهاي عملي براي تشویق و تکامل انسان ها، در کنار عقل نظري، به شهود عیني در راه کسب معارف نیز راه یابند و افزون بر جبران ضعف ها و خلأهاي موجود در ساختار معرفت بشري، باعث تحوّل و تکامل آن و راه یافتن به فضاها و محیط هاي معرفتي دیگر شوند و از این راه، هم به معرفت بشري سمت و سوي درستي بدهند و هم به غني سازي آن کمک کنند.

2- هستي شناسي

شاید مهم ترین مساله ای که فلسفه- به عنوان شاخه ای از درخت  تنومند شناخت بشری - در طول تاریخ حیات و حیات تاریخی خود،کوشیده به  آن پاسخ دهد و آن را به عنوان معمایی بغرنج حل کند، مسأله هستی شناسی است. هستی چیست؟ سرچشمه و منشا وجودی وجود کدام است؟ گوهر بنیادین و ریشه پنهان آن چیست و از کجاست؟

حل سایر مسائل اساسی فلسفه، به طور مستقیم یا غیر مستقیم، آشکار یا ضمنی،

بستگی تام به پاسخی دارد که به این پرسش های بنیادین داده می شود، و در ارتباط تنگاتنگ با نوع رویکردی است که نسبت به این مسئله در پیش گرفته می شود. مسائلی چون  ماهیت شناسی، پدیده شناسی، ساختارشناسی، شناخت شناسی، انسان شناسی، اخلاق شناسی، شناخت خیر و شر، آزادی و اجبار، ضرورت و تصادف، و سایر مسائل مهم دیگر فلسفی، در ارتباط با موضوع هستی شناسی و وجود شناسی طرح می شوند و پاسخ به آن ها در گرو پاسخی است که فلسفه به مسئله ی هستی شناسی می دهد.

نظريه پردازان علوم انساني همواره با پيش فرض هايي درباره ماهيت جهان و شيوه تحقيق در آن ها وارد گفتوگو مي شوند. كنكاش درباره ماهيت جهان، نگاهي هستي شناختي دارد و ناظر به بررسي چيستي و ماهيت پديده مورد مطالعه است. آيا واقعيت داراي ماهيتي عيني است و در نتيجه، خارج از فرد مي باشد؟ يا آن كه محصول شناخت فرد و حاصل ذهن اوست؟

مثلا، فلاسفه اسلامي بر اين باورند كه جهاني خارج از ذهن انساني وجود دارد و انسان قادر به شناخت و شناساندن آن به ديگري است.[xiii] انسان از طريق عقل، كه كاركردهاي گوناگوني دارد، براي فهم جهان خارجي و واقعيات آن مفهوم سازي مي كند.[xiv] از اين رو، انديشمندان اسلامي در فلسفه اسلامي معتقد به وجود واقعي مفاهيم هستند. مبدأ جهان مادي، ملكوت و آخرت خداوند متعال است كه خالق انسان نيز هست.

جهان هستي غايتمند است و نگرش انسان مسلمان به واقعيت هاي جهان هستي با توجه به غايت تحليل مي شود. اما در علوم تجربي، كه ناشي از تحولات پس از عصر نوزايي مي باشد، علت فاعلي اصالت دارد[xv]  و در بینش اسلامی پذيرفته نيست كه گفته شود جهان، اجتماع و انسان بي هدف بوده و در نتيجه، ذاتاً بي شكل و بي معنا

 مي باشند.[xvi]

3- انسان شناسي

از میان پیش فرض‌های مدیریت اسلامی، انسان‌شناسی از جهاتی «ام‌المسائل» شمرده

می‌شود؛ زیرا انسان محور و به یک معنا، موضوع غالب مسائل انسانی یا مرتبط با آدمی است. دین، علم، عقل، معرفت، اخلاق، هنر، سیاست، مدیریت، جامعه، تاریخ، حکومت و مفاهیمی از این دست، بدون وجود نوع انسان و حتی تصور او بدون موضوع‌اند. از این‌رو، تمامی نظام‌های فکری و فلسفی در طول تاریخ، به انسان و شناسایی‌ او، عنایت داشته‌اند.

از مکاتب و مذاهب هند گرفته تا فلسفة یونان و روم، از تفکرات اندیشوران قرون وسطایی گرفته تا اندیشه‌های اصیل اسلامی، از رنسانس گرفته تا عصر حاضر، همواره انسان و توجه به ابعاد وجودی وی در کانون توجه بوده است.[xvii] انسان‌شناسی در اسلام، بخصوص از نظر قرآن کریم، نیز بسیار مورد توجه بوده و با همة علوم اسلامی مرتبط است. برخی صاحب‌نظران بر این باورند که «تمام معارف قرآنی، به نحوی، با انسان‌شناسی، ارتباط دارد.»[xviii]

بی‌تردید انسان در هر یک از این مکاتب با دیگری تفاوت اساسی دارد. مثلاً انسان اسلام، یهود، مسحیت، بودیسم، مارکسیسم، اگزیستانسیالیسم، لیبرالیسم، سوسیالیسم و... تفاوت‌ها و چه بسا تعارض‌های آشکاری با هم دارند.[xix] بدیهی است که وقتی انسان بر اساس این دیدگاه‌ها، متفاوت بودند، علوم مبتنی بر گونة انسان‌شناسی‌ها نیز تفاوت می‌یابند. بنابراین، پیش از هرنوع بحث دربارة یکی از علوم انسانی ابتدا باید دیدگاه آن مکتب را دربارة انسان کشف کرد؛ تا زمینة طرح مسائل فراهم آید و با آگاهی کامل وارد بحث در آن علم شد.

یکی از علوم انسانی که در سدة اخیر دامنة وسیع‌تری یافته و فوق‌العاده مهم تلقی شده، دانش مدیریت است. این دانش، میان‌رشته‌ای است که خود مستقیماً از انسان بحث نمی‌کند، بلکه از دستاورد‌های علوم انسانی دیگر همانند روان‌شناسی، روان‌شناسی سازمانی، جامعه‌شناسی، جامعه‌شناسی سازمانی، مردم‌شناسی، فرهنگ‌ سازمانی، علوم‌ سیاسی، تاریخ و اقتصاد که مستقیماَ دربارة یک بعد از ابعاد انسانی،

بحث می‌کنند، بهره می‌گیرد.[xx]

بنابراین، ابتدا باید دیدگاه‌های قرآن کریم و اندیشوران غربی را دربارة انسان به دست آورد،وانگهی علوم انسانی از جمله علم مدیریت را با توجه به این تفاوت‌ها پایه‌گزاری کرد.

تعریف انسان‌شناسی

منظور از انسان‌شناسی در اینجا، انتروپولوژی، یعنی انسان‌شناسی به طور مطلق و بدون پسوند و همچنین انسان‌شناسی جسمانی، (Anthropology physique) انسان‌شناسی اجتماعی، (Anthology social) و انسان‌شناسی فرهنگی(Anthropology culture) که در عرض علوم انسانی قرار دارند و جنبه‌های مختلف زندگی جسمانی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی انسان را با روش‌های علمی در کانون مطالعه قرار می‌دهند ـ نیست؛[xxi] بلکه منظور از آن، بررسی چگونگی پیدایش انسان در این جهان، شناخت حقیقت، طبیعت، استعداد‌ها و قابلیت‌های او و کیفیت به فعلیت رسیدن آنها و شناخت کمال نهایی و چگونگی استفاده از استعداد‌ها و مایه‌های درونی و عوامل و شرایط خارجی برای رسیدن انسان به کمال نهایی است.[xxii]

انسان‌شناسی به این معنا، نه تنها در عرض علوم انسانی نیست، بلکه در طول آن و در واقع مادر آنها به حساب می‌آید.[xxiii] که بدون آگاهی از آن، پرداختن به هریک از علوم انسانی دیگر، غیر منطقی خواهد بود و تحقیق و پژوهش در آن مورد را دچار مشکلات و اشتباهات بزرگ خواهد کرد.[xxiv] به این ترتیب، انسان در بسیاری از علوم انسانی از جمله علم مدیریت به صورت مستقیم در کانون بحث قرار نمی‌گیرد، ولی شناسایی آن از چند بعد اهمیت بسیاری دارد که به برخی از آنها در زیر اشاره می‌شود.

محورهای بحث انسان‌شناسی اثرگذار بر علم مدیریت

چنان‌که ذکر شد، منظور از انسان‌شناسی در این نوشتار انتروپولوژی نیست؛ بلکه

منظور از آن، بیان چگونگی پیدایش انسان و هدف از آن و همچنین شناخت حقیقت، طبیعت و قابلیت‌های دستیابی به کمال است.[xxv] به عبارت دیگر، نگاه ما به انسان به این معنا هرچه باشد، بر دیدگاه ما دربارة مدیریت، سازمان‌ و سازماندهی بسیار اثر‌ می‌گذارد؛ لذا در این نوشتار می‌کوشیم، این محورهای بنیادین را که بر دانش مدیریت بسیار اثرگذار است، بررسی ‌کنیم: آفرینش انسان، هدف از زندگی انسان، طبیعت انسان، حقیقت انسان.

1- آفرینش انسان

اینکه آفرینندة انسان کیست؟ در مدیریت و سازماندهی مهم است؛ زیرا اگر بگوییم انسان محصول ماده یا برخاسته از حیوانات دیگری مانند میمون است، در این صورت انسان آفریننده‌ای ندارد تا از آفرینش آن، اهداف خود را پی‌بگیرد و برای رسیدن به آن اهداف تکالیفی وضع کند؛ لذا انسان به صورتی مدیریت خواهد شد که تا بی‌نهایت از وجود او در سازمان استفاده شود و اما اگر گفتیم که انسان آفریننده‌ا‌ی دارد به نام خداوند، همان‌گونه که انسان را آفریده، برای او اهدافی نیز در نظر گرفته و تکالیفی برای رسیدن به آن اهداف وضع کرده که حتماً باید در مدیریت و سازماندهی به آن توجه شود.

مثلاً همچنان‌که خداوند انسان را آفریده، برای او نماز را نیز واجب کرده است که هر روز، در پنچ وقت آن را بر پا دارد. روزه را هم واجب کرده است که مدیر باید آنها را در مدیریت و سازماندهی لحاظ کند؛ یعنی برای آن وقتی در نظر بگیرد و زمینة آن را فراهم آورد. خلاصه اینکه اگر گفتیم که آفریدگار انسان خداوند است، دیگر مدیر در استفاده از نیروی انسانی آزادی کامل ندارد و وحدت فرماندهی مدیر از بین می‌رود و انسان در زمان و حالت‌هایی مکلف است علاوه بر اینکه از مدیر فرمان می‌برد، از

خداوند نیز باید اطاعت ‌کند.

حتی در موارد که واجب از واجبات هستند که باید در زمان خاص و محدود (واجب

مضیق) انجام شود، مدیر حق ندارد افراد را در آن محدودة زمانی به انجام دادن وظایف سازمانی وادارد؛ یعنی در این موارد فرماندهی خداوند و اطاعت از او بر فرماندهی مدیر سازمان تقدم دارد. بنابراین، براساس این نوع انسان‌شناسی اگر افراد سازمان در اینکه فرمان خداوند را برآورند یا مدیر سازمان را، دچار تعارض شوند، حق این است که اطاعت از فرمان خداوند را مقدم بدارند.

2- هدف از زندگي انسان

يکي از مسائل مهم در سازمان‌ها، تعيين اهداف و دستيابي به آن است. اين اهداف اگر همسو با اهداف انساني نباشد، افراد براي رسيدن به آن تلاش چنداني نخواهند کرد؛ لذا بايد ديدگاه قرآن کريم و دانشمندان‌مغرب زمين دربارة اهداف انساني مشخص شود تا براي توفيق بيش‌تر، اهداف سازمان را با آن اهداف هم‌سو کرد. مثلاً اگر هدف از زندگي لذت يا قدرت باشد سازمان بايد به صورتي مديريت شود که افراد علاوه بر تأمين اهداف سازمان، به حداکثر لذت و قدرت نيز دست يابند.

اما اگر گفتيم هدف از زندگي انسان کمال، سعادت و رستگاري و قرب به خداوند است، سازمان به صورتي ديگر بايد اداره شود تا اينکه اعضاي آن به اين اهداف دست پيدا کنند.

از نظر قرآن کريم هدف نهايي آفرينش انسان سعادت، پيشرفت، هدايت، معنويت، پرورش،تقوا، تکامل، و رستگاري و در يک جمله قرب به خداوند است[xxvi] که از طريق عبادت،[xxvii] تزکيه،[xxviii] جهاد،[xxix] خشوع در نماز، اعراض از لغو، پرداخت زکات، امانت‌داري، وفا به عهد، و پايداري در نماز به دست مي‌آيد.[xxx]

به بيان ديگر، هدف نهايي از زندگي انسان رستگاري است که از طريق قرب به خدا حاصل مي‌شود، غير از آن، تمام آنچه ذکر شد، همه مقدمه براي رسيدن به رستگاري است. به اين ترتيب مي‌توان گفت که هدف ذاتي زندگي انسان رستگاري است و هدفي بالاتر از آن وجود ندارد. [xxxi]

3- طبيعت انسان

یکی از بحث‌های مهم انسان‌شناسی، دربارة سرشت و طبیعت انسان است؛ به این معنی که آیا طبیعت انسان خوب است یا بد؟ هر پاسخی به این پرسش، یعنی چه به سرشت خوب یا سرشت بد حکم داده شود،‌ مدیریت و سازماندهی مبتنی بر آن، کاملاً متفاوت خواهد بود.مثلاً اگر گفته شود که افراد طینت پاک و خوبی دارند، در این صورت می‌توان کارهای سازمان را بدون کوچک‌ترین دغدغه، به افراد سازمان واگذار کرد و مطمئن بود که از یک طرف، آنان با توجه به اینکه دارای طینت پاک‌اند و در نتیجه از هیچ چیز کم نمی‌گذارند، کارهای سازمان ‌را برای دستیابی به اهداف آن به نحو مطلوب انجام می‌دهند و از طرف دیگر در سازمان لزومی ندارد که یک تن شماری از کارمندان را سرپرستی و بر کار آنان نظارت کند؛ زیرا کارمندان با توجه به طینت خوب انسانی‌شان از نبودن ناظر سوءاستفاده نمی‌کنند و تلاش لازم را در انجام دادن کارها برای نیل به اهداف سازمانی، خواهند کرد.

به این ترتیب سلسله مراتب سازمان کوتاه و حیطة نظارت گسترده‌تر خواهد شد. اما اگر به این باور بودیم که انسان طینت و سرشتی بد و زشت دارد در این صورت بر عکس فرض پیشین اولاً هیچ کاری را نمی‌توان با اطمینان کامل به کسی واگذار کرد؛ زیرا با توجه به اینکه انسان دارای خوی زشت و پلید است، و تعهد انسانی و اخلاقی ندارد، این احتمال وجود دارد که کار را ناقص انجام دهد یا اصلاً انجام ندهد.

ثانیاً هیچ کاری را نمی‌توان بدون نظارت مستقیم به افراد سازمان واگذارد؛ زیرا این خطر وجود دارد که این کارها اصلاً در سازمان انجام نشود؛ بلکه برای بهبود آن، ناظرانی تعیین می‌کنند و به این ترتیب حیطة نظارت محدود می‌شود و با شکل‌گیری تسلسل نظارت‌ها،‌ سلسله مراتب سازمانی به شدت افزایش می‌‌یابد.[xxxii] گفتنی است که نظریه‌های x و y در مدیریت ناشی از نگاه به طبیعت انسان است که در این مورد توضیح لازم داده خواهد شد.

نظر قرآن کریم دربارة طبیعت انسان چیست؟ قرآن دربارة‌ خوب یا بد بودن طبیعت و سرشت انسان داورییِ کلی نمی‌کند. قرآن هم او را تا منتها درجه مدح و هم تا منتها درجه نکوهش کرده است. قرآن در ستودن انسان می‌فرماید: «او موجودی است برگزیده از طرف خداوند، خلیفه و جانشین او در زمین، نیمه ملکوتی و نیم مادی، دارای فطرتی خدا آشنا، آزاد، مستقل، امانت‌دار خدا و مسئول خویشتن و جهان، مسلط بر طبیعت و زمین و آسمان، ملهم به خیر و شر، وجودش از ضعف و ناتوانی آغاز می‌شود و به سوی قوت و کمال سیر می‌کند و بالا می‌رود، اما جز در بارگاه الهی و جز با یاد او آرام نمی‌گیرد. ظرفیت علمی و عملیش نامحدود است. از شرافت و کرامتی ذاتی برخوردار است.

احیاناً انگیزه‌هایش هیچ‌گونه رنگ ماده و طبیعت ندارد. حق بهره‌گیری مشروع از نعمت‌های خدا به او داده شده است، ولی در برابر خدای خودش وظیفه‌دار است.»[xxxiii] همچنین در مذمت او می‌گوید: «او بسیار ستمگر و نادان است.(احزاب/72) او نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است.(حج/26) او آن‌گاه که خود را مستغنی می‌بیند طغیان می‌کند.(علق/7) او عجول و شتابگر است.(اسراء/11) همین که گرفتاری را از او برطرف می‌کنیم گویی چنین حادثه‌ای پیش نیامده است.(يونس/12) او تنگ‌چشم و ممسک است.(اسراء/100) مجادله‌گرترین مخلوق است.(كهف/54) او حریص آفریده شده است.(معارج/19) اگر بدی به او رسد جزع‌کننده است و اگر نعمت به او رسد بخل‌کننده است.»[xxxiv]

آیا با توجه به این مدح و ذم می‌توان گفت که انسان از نظر قرآن دارای دو نوع سرشت و طبیعت است: نیمی از آن خوب و نیم دیگر آن بد است؟ «حقیقت این است که این مدح و ذم از آن جهت نیست که انسان یک موجود دوسرشتی است: نیمی از سرشتش ستودنی است و نیم دیگر نکوهیدنی. نظر قرآن به این است که انسان همة کمالات را بالقوه دارد و باید آنها رابه فعلیت برساند، و این خود او است

که باید بر اساس اختیار که دارد سازنده و معمار خویشتن باشد.»[xxxv]

4- حقيقت وجود انسان

در باره حقیقت وجود انسان و اینکه آیا یک موجود مادی صرف است یا اینکه علاوه بر وجود مادی و جسمانی حقیقتی دیگری به نام روح نیز دارد، در مکاتب مختلف بشری نظریه‌های گوناگونی ارائه شده است. نگاه اجمالی داریم به دیدگاه مکاتب غربی در باره حقیقت وجود انسان.

از دیدگاه اسلام  حقيقت انسان به جسم اوخلاصه نمی‌شود، بلكه او روح نيز دارد،که حقيقت انسان در روح اوست. و این مطلب را آیة الله سبحانی در کتاب اصالت روح از نظر قرآن بیان نموده‌اند[xxxvi] دراینجا فقط به چندآیه از قرآن کریم در این باره اکتفا می‌نماییم.

«ثم سواه و نفخ فیه من روحه و جعل لکم السمع و الابصاروالأفئدة قلیلا ماتشکرون»[xxxvii]

سپس به آفرینش او (انسان) پرداخت و در او روحی از خود دمید و برای شما گوش و چشم ودل آفرید، کمتر سپاس می‌گزارید.

مقصود از سواه در این آیه وآیه‌های دیگر،‌تکمیل خلقت جسمانی و پرداخت به آفرینش ظاهری اواست. آنگاه خدا آفرینش روح را که از نظر شرافت در حد والایی قرار دارد به خود نسبت می‌دهد و می‌گوید: «ونفخ فیه من روحه» مسلما این روح غیر از بدن و غیر از روح حیوانی است که از لحظه نخستین با جنین در مراتب مختلف همراه می‌باشد؛ زیرا انسان بر خلاف اندیشة پیشینیان،‌ از موجود جاندار پدید می‌آیدو حیات حیوانی او، از نخستین لحظة هستی با او همراه بوده و آثار این نوع ازحیات که همان احساس، حرکت وتولید مثل است، از او جدا نبوده است، بکله مقصود، حیات انسانی است که پس از طی مراحلی و پس ازشکل‌گیری کامل در رحم،‌ در او دمیده می‌شود، در حالی که قبلا از چنین روحی خبری نبود.[xxxviii]

قرآن پس از بیان آفرینش مراتب خلقت انسان در رحم مادر، به این نقطه می‌رسد و می‌فرماید:

«... فکسونا العظام لحما ثم انشأناه خلقا آخر فتبارک الله أحسن الخالقین»[xxxix]

پس استخوان‌ها را با گوشت پوشاندیم، سپس به او خلقت دیگری دادیم،‌ بزرگ است خدایی که بهترین آفریدگاران است.

مرحله پوشش استخوان باگوشت آخرین مرحله تکامل جسمی او است، پس از آن انسان آفرینش دیگری پیدا می‌کند این آفرینش دیگر، همان مرحله تعلق روح و دمیدن روان انسانی درکالبد او است که در آیات دیگر آن را با «نفخ روح» بیان کرده است.[xl]

بنابر این از دیدگاه اسلام انسان موجود دوبعدی است(مادی و روحانی) که حقیقت وجود او را نیز همان بعد روحانی او تشکیل می‌دهد. ازاینرو در دیدگاه اسلامی علاوه برنیازهای مادی منافع و نیازهای روحی و معنوی او نیز ملاحظه می‌گردد.

از نظر اسلام انسان افضل وبهترین موجودات است. انسان موجود دارای عقل وفهمی است که می تواند به بالا ترین درجه‌ی ارزش معنوی وکرامت برسد، ویا با عملکرد خویش به پست ترین درجه سقوط کند.

برخي پيش فرض ها به ماهيت انساني برمي گردند. در اين زمينه، مي توان به دو نگرش جبرگرايي(Determinism) و يا اختيارگرايي (Voluntarism) اشاره كرد. در جبرگرايي، انسان و فعاليت هايش كاملا از سوي موقعيت و محيطي كه انساني در آن قرار دارد، تعيين مي گردد.[xli] از سوي ديگر، در اختيارگرايي انسان موجودي كاملا مستقل و مختار است. از منظر جامعه شناختي، چون نظريه هاي علوم اجتماعي با شناخت فعاليت انساني مرتبط هستند، لذا اين نظريه ها به طور صريح يا ضمني به يكي از دو ديدگاه فوق باز مي گردند و يا تلفيقي از آن دو را برگزيده، حد وسط را انتخاب مي كنند.

در انسان شناسي اسلامي، انسان موجودي مختار و مركّب از جسم و روح است. انسان مخلوق خداوند غني مي باشد و از طريق وحي راه كمال را طي مي كند.[xlii]

انسان شناسی و مدیریت:

ما اگر در مبانی علم مدیریت دقت کنیم، می‌بینیم که بینش تئوری پردازان مدیریت نسبت به انسان، در تحول علم مدیریت نقش اساسی داشته است:

تغییر تصور آنها نسبت به نظام، اجتماع، انسان و خود مقوله مدیریت، تغییر اساسی را در تحول علم مدیریت موجب شده است.

مکاتب مدیریت کلاسیک و نئوکلاسیک و نهضت روابط انسانی تا برسد به مدیریت اقتضائی وسیستمی، بطور کلی متأثر از مبانی فکری گروهها و مکتبها نسبت به انسان است.

طبیعتا اسلام در این زمینه، نسبت به انسان و نظام اجتماعی، نظام حکومتی حاکم بر اجتماع و... دیدگاههای اساسی، روشن و متمایزی نسبت به سایر مکتب‌ها دارد که این مسأله در مدیریت اسلامی بسیار تأثیر گزار و متجلی خواهد بود.[xliii]

جمع بندي و نتيجه گيري:

با بررسي اجمالي پيش فرض‌هاي مديريت اسلامي، جايگاه اين علوم در مديريت اسلامي تبيين و معرفت شناسي، هستي شناسي و انسان شناسي به عنوان پيش فرض‌هاي مهم براي ورود به دانش مديريت اسلامي ارائه گردید تا هم توجيهي معقول براي چنين دانشي فراهم آيد و هم مبادي و لوازم منطقي براي ورود به اين دانش شناسايي گردد. در اين مقاله بيان شد كه علم مديريت همچون تمامي شاخه‌‌هاي علوم انساني متأثر از مبادي و مباني خاص معرفتي، هستي شناسي و انسان شناسي است. حس، عقل و قلب سه ابزار معرفتي مهمي است كه دانش مديريت اسلامي از آنها بهره مند مي‌شود. براساس باور اسلامي جهان هستي هدفمند بوده و اين جهان براساس يك هدف غايي خلق شده است. همه‌ي پديده‌هاي آن همسو و هماهنگ با اين هدف خلقت مي‌باشد. از اينرو خلقت انسان نيز كه خود مظهر تمام حقايق هستي است در راستاي اين هدف غايي قرار دارد. لذا هدف از مديريت اسلامي نيل انسان به هدف غائي خلقت يعني قرب الي الله مي‌باشد. آفرينش انسان، هدف از زندگي و طبيعت او،‌ حقيقت وجودي انسان موضوعات مهمي است كه دانش مديريت اسلامي را تحت تأثير قرار مي‌دهد. از اينرو بدون در نظر گرفتن اين پيش فرض‌ها بحث از مديريت اسلامي مثمر ثمر نخواهد بود.

فهرست منابع:

  1. قرآن كريم.
  2. ابوالفضل، گائینی، درسنامه مبانی معرفت شناسی، قم: نشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1390.
  3. جعفر، سبحانی، اصالت روح ازنظرقرآن، قم: اعتماد،چ2، 1377.
  4. حسن یوسفی، «طرحی از اومانیسم اسلامی» بازتاب اندیشه، ش 40.
  5. حسين بشيريه، «دولت و جامعه مدني»، قم، مجله نقد و نظر، 1378.
  6. ريمون آرون، مراحل اساسي انديشه در جامعه شناسي، ترجمه باقر پرهام، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي.
  7. عبدالله، جوادى آملى، شریعت در آینه معرفت. قم، مرکز نشر اسراء،

دیدگاه

*