چکیده

در این مقاله این سؤال مورد بررسی قرار گرفته است. آیا کشور پاکستان در تشکیل گروه طالبان نقش داشته‌اند؟؛ و سیاست این کشور از به وجود آوردن این جنبش چه بوده لذا با توجه به این سوال نقش این کشوررامورد تحقیق و بررسی قرارخواهم داد ثابت خواهم نمود. که دولت پاکستان در پیدایش این جنبش نقش مئوثر داشته است. تا بتواند به اهداف مورد نظر خودش بیرسند مانند روی کار آمدن دولت ضعیف، مطیع رسیدن به بازارهای آسیای میانه از طریق افغانستان وخاتمه دادن به مسئله دیورند. برای اینکه دولت پاکستان به این اهداف خود دست پیدانماید. گروه طالبان راتأسیس نمود. گروه طالبان بدون کمک‌های خارجی نمی‌توانست این قدر سریع رشد نماید. ودرمدت کوتاهی امارات اسلامی تشکیل دهد؛ لذا براینکه ماهیت این گروه برای خوانندکان روشن شودلازم دیدم که درمورد این جنبش تحقیق را انجام دهم تا معلوم شود که این گروه فقط برای بد نام نمودن اسلام وپیاده نمودن اهداف بعضی کشورهای خارجی شکل گرفته است نه برای پیاده نمودن نظم وامنیت درجامعه افغانستان در این تحقیق باثبات رسیده است که این گروه ضد بشریت توسط کشورهای خارجی ازجمله دولت پاکستان شکل گرفته است ودارای عقائدی افراطی می‌باشد. عقائد ی که می‌تواند مورد سواستفاده بعضی کشورها قرارگیرد. تا نشان دهد اسلام دین خشن است. کرامت انسانی، حقوق بشررا رعایت نمی‌کند

واژگان. کلیدی: پاکستان، افغانستان، طالبان،پشتونستان

مقدمه:

هرچند شرایط داخلی جامعه افغانستان به علت فقدان امنیت وحاکمیت مرکزی وبی قانونی و نوعی نفرت ازفرماندهان جهادی زمینه مساعدی را برای موفقیت طالبان فراهم ساخت اما شکل گیری ورشد سریع وقارچ گونه‌ای این جنبش درکنار زمینه‌های داخلی ، ازعوامل خارجی وحمایت های بیرونی نیز، بی بهره نبوده است زمانی که طالبان تشکیل شد به ادعای خودشان درآغاز ورودش به جامعه افغانستان فقط از سی نفر عضوازمحصلین علوم دینی تشگیل می‌شد وازمیان آن‌ها تنهاچهارده نفرشان مسلح به اسلحه سبک بودند ، شهر قندهار را ازچنگ حاکمان محلی مرتبط با احزاب جهادی بیرون آوردند. این سوال مطرح بود ه وهست که این حادثه مهم با توجه به امکانات وتوان مندی های این گروه چگونه قابل بررسی است لذا برای جواب دادن به این سوالات باید نقش کشورهای خارجی در این رابطه مورد بررسی قرار گیرد . واهد اف پشت پرده آن‌ها برای مردم افغانستان روشن شود. برای این منظور نقش پاکستان را درمورد افغانستان درزمینه های مختلف ارزیابی می‌نمایم

اختلافات تاریخی پاکستان وافغانستان:

برای این که بدانیم چرا دولت پاکستان ازطالبان حمایت کردبایدیک نکاه کلی داشته باشیم به اختلافات قبلی بین افغانستان وپاکستان تا مطلب بهتر روشن شود.

اختلافات افغانستان وپاکستان برمی گردد به سال 1947 که ازاین سال به بعد به صورت‌های مختلف ظهور نمود تبلیغات جنگی، جنگ‌های مرزی ومداخله درکارهای تجارتی وترانزیت کالاه ازمسیر کراچی به افغانستان، تبلیغات، درامری تبلیغات دولت پاکستان ازقدرت وبرتری فنی بهتری برخور دار بود چراکه توانسته بود رادیو بنام افغانستان آزاد را تأ سیس نماید. وکوشش های افغانستان درمتحد کردن قبایل به نفع دولت کابل بجای نرسید. اما دولت پاکستان درتشویق پتانها وبلوچ وشرکت آن‌ها دراحزاب سیاسی، درداخل پاکستان بی نهایت ثمربخش واقع شد. این چیزی بود که درروابط آینده آن‌ها اهمیت داشت، تجارت ترانزیت افغانستان بود، فشاری که بربندر کراچی، ووسائل ترابری داخلی، پیش ازجدا شدن دوقسمت هندوستان وهجوم جماعات بزرگی ازمردم ازیک کشور به کشور دیگر، وپس ازسال 1947 شدت یافت موجب شد که تنش بین کشور پاکستان وافغانستان بیش ازپیش شدت یابد ودرنتیجه کالاهای ترانزیت با تأ خیر فرا وان به افغانستان برسد وتعداد ازآن درمیان راه غارت شود، دراثر بسته شدن راه ترانزیت جنوبی بعضی ازمقامات دولت کابل راه‌های دیگری را جستجو می‌نمودند. چرا متکی بودن به راه مواصلاتی جنوبی را تهدید برای افغانستان می‌دانستند واز جمله راه‌های پشنهادی آن‌، راه خشکی شمال که از آسیای میانه می‌گذشت ویاراه سمت غرب که ازمسیر ایران عبورمی کرد. کالا وارد شود. شاید بهبودی روابط نخست وزیر افغانستان «داود خان » وشوروی سابق درهمین راستا صورت گرفته باشد چرا که درسال 1950 روابط دولت افغانستان وشوروی سابق مقداری بهبودی یافت هرچند این روابط مورد قبول افغانستانی ها نبود زیرا مسکو درتشکیل پشتونستان آزاد از دولت کابل حمایت نمی‌کرد علاوه برآن دربربعضی موارد اتحاد جماهیرشوروی سابق ازسیاست های افغانستان انتقاد می‌کرد خصوصاً ازرفتار بد دولت افغانستان نسبت به اقوام غیر پشتون که در این مورد دائره المعارف شوروی درسال 1950  این طور نوشته است «دولت افغانستان که یک دولت مالک وبورژواه ملت گراه است. برای مردم غیر پشتون که درافغانستان ساکن هستند حق خودمختاری وآزادی قائل نیست. مدعی است که از نهضت‌های آزادی بخش درشبه قاره هندوستان طرفداری می‌کند. .ومسایل که آن قسمت را ازپاکستان جدا نماید منطقه بنام پشتونستان آزاد را تأسیس کند. دولت افغانستان درحالی که به وحدت ملی تکیه می‌کند ومی خواهد که پشتونهای دوطرف مرزرا متحد سازد به مردم افغانستان «اقوام غیرپشتون» ظلم وستم می‌کند.[1] همین اختلافات رامی توان برای به وجود آوردن گروه طالبان مئوثردانست واین استراتژی مقدمه لازم دارد ازجمله تربیت نیروی انسانی، امکانات تسلیحاتی، کشف مهمات توسط پاکستان برای طالبان و..... ازاین موارد می‌تواند باشد. دولت پاکستان برای پاکستان برای رسیدن به اهداف خودش دردوره های مختلف دست به سیاست واقدامات متفاوت زده است که درزیر به اهداف دولت پاکستان اشاره خواهد شد البته این اهداف ناظر به تشکیل گروه طالبان است ولی بعضی ازاین اهداف درتمام دوره‌ها وجود داشته است

اهداف پاکستان ازتشکیل گروه طالبان:

1ـ تضغیف قدرت وتوانای های ملی در افغانستان :

این امر از طریق اختلافات میان افغانستانی ها وحمایت ازافراد که بادولت های سابق مخالف بود. ایجاد جنگ‌های داخلی درافغانستان برای نا بودی ابزار وادوات جنگی ،ویرانی کارخانه‌های صنعتی وانتقال ماشین آلات آن به پاکستان ، تخریب راه‌های ارتباطی از قبیل شاهراه‌های بین المللی ، پل‌ها صورت گرفت. پاکستان این مورد را حتی از زمان حضور روس‌ها درافغانستان شروع نموده بود،ودرآموزش های نظامی که برای مجاهدین علیه نیروهای شوروی می‌دادند، درهنگام اعزام آن‌ها به افغانستان بیشتر به تخریب منا طق صنعتی ما نند سدها، بند برق، کا رخانجات و... تأکید می‌ورزیدند. زیرا ازنظر سیاست بین الملل بازیگران اصلی بقول رئالیست‌ها دولت‌ها هستند وهر دولتی درصدد ازدیاد قدرت است همیشه سعی می‌کند محیط خارج را تحت نفوذ خود درآورد. به قول ماکیاول افزایش امنیت یک کشور به ویژه کشور همسایه می‌تواند موجب کاهش ضریب امنیتی کشوردیگر شود. پاکستان هم با اطلاعات نظامی که ازافغانستان داشت، می‌دانست که کشور افغانستان بعد ازپیروزی با دستیابی به سلاح واد وات نظامی موجود ،قدرت بزرگی خواهد یافت وهرگاه یک دولت مقتدر ومتمرکز درآنجا ایجاد گردد، با درنظر داشت تنش‌های تا ریخی بین این دوکشور ، از لحاظ توازن تسلیحاتی می‌تواند درآینده دردسری برای پاکستان ایجاد کند وپاکستان تناسب امنیت درافغانستان را معکوساً متناسب به امنیت خود احساس می‌کرد، ازاین جهت پاکستان حتی اززمان حضور شوروی درافغانستان مستقیماً درتضعیف قدرت وتوانائی ملی درافغانستان تلاش‌های پییکری را به خرج داد. با استفاده ازسیاست ما کیاولیستی که برای داشتن صلح در داخل مرزهای خود باید درداخل مرزهای دشمن جنگ ایجاد کرد. در این زمینه حتی جنگ‌های خانمانسوز را بعد از پیروزی مجاهدین در داخل افغانستان سازماندهی کرد.

2ـ ایجاد یک دولت همسو وضعیف درافغانستان:

برخی ازصاحب نظران علم سیاست معتقدند که : « همسایه همسایه می‌تواند دوست باشد» ازاین جهت منافع سیاسی دولت مردان پاکستان ایجاب می‌کرد تا درافغانستان بعد ازسقوط دولت کمونیستی کابل یک دولت ضعیف وهمسو با سیاست‌های منطقه‌ای پاکستان به وجود آید تا مانند گذشته از یک طرف دچار منا قشات مرزی با افغانستان نباشد. واز جانب دیگر درتشنجات مرزی با کشور هندوستان ازطرف افغانستان که همیشه با هندوستان روابط دوستانه داشته دچار مانورهای سیاسی _ تبلیغاتی نگردد.

3ـ تبدیل افغانستان به بازار مصرف کالاهای پاکستانی:

پاکستان کشوریست زراعتی که در این اواخر درحال صنعتی شدن نیز قرار دارد ، ازاین جهت نیاز اساسی به بازار جهت فروش کالاهای صادراتی خود دارد. از اینکه کشور افغا نستان درطول جنگ‌های چندین ساله هم کشاورزی خودرا ازدست داده وهم کارخانجات صنعتی را می‌تواند بازار خوبی برای مصرف کالاهای پاکستانی باشد. ودولت پاکستان برای رسیدن به این هدف ازهیچ تلاش دست برنمی داشت.می‌خواست درافغانستان روی کار آید که ازهرنظر مطیع دولت پاکستان با شد اما این خواست دولت پاکستان درزمان حکومت برهان الدین ربانی محقق نمی‌شد. چراکه حکومت ربانی بادولت های ایران وهند روابط خوبی داشت ودولت پاکستان باوجود این دولت منافع خودش را درخطرمی دید.

4ـ تلاش جهت کمرنک ساختن ویاقطع روابط سیاسی ا قتصادی افغانستان باکشورهند و جمهوری اسلامی ایران:

بعد ازبه قدرت رسیدن برهان الدین ربانی واحمد شاه مسعود درافغانستان وحضورفعال هزاره ها درصحنه سیاسی ـ نظامی کابل به رهبری شهید مزاری ، دولت پاکستان مصمم گردید تا باحمایت ازآقای حکمتیار امیر حزب اسلامی افغانستان ، دولت ربانی را تضعیف نماید چون سیاست پاکستان در حما یت ازقوم پشتون به محوریت آقای حکمتیار درافغانستان تنظیم گردیده بود. ازاین جهت دولت نامشروع ربانی دست به دامان جمهوری اسلامی ایران ، روسیه وکشور هند شد. واین خود باعث صف بندی‌های جدیدی را درمنطقه ایجاد کرد ازیک طرف مثلث آمریکا ـ عربستان ـ پاکستان واز جانب دیگر مثلث ایران ، روسیه وهند شکل گرفت وپاکستان تلاش فراوان نمود تاروابط افغانستان را با این سه کشور مخصوصاً هند کمرنک ویاقطع نماید زیرا هند نظر به خصومت ودشمنی دیرینه که با پاکستان دارد، همیشه درتمامی بحران‌های منطقه‌ای مقابل منافع پاکستان عمل می‌نمود. و ازبحران افغانستان به عنوان اهرمی فشار علیه پاکستان استفاده کرد. دوستی دولت هند قبلاً با دولت‌های محمد ظاهر شاه ومحمد داود ویا دولت‌های مارکسیستی کابل درزمان تجاوز شوروی به افغانستان ونزدیکی آن بادولت نامشروع ربانی را درحقیقت در راستای تضعیف پاکستان می‌دانست وازطرف دیگر نزدیکی هند وافغانستان دریک زمان برای پاکستان جبران ناپذیربود.

5ـ تسلط برراههای ارتباطی آسیای مرکزی واقیانوس هند ازطریق افغانستان:

دولت پاکستان ازاوایل دهه 1990 به بعد بدهی هنگفت به نهادهای بین المللی مانند بانک جهانی وصندوق بین المللی پول داشت ونا توانی‌ درباز پرداخت وام‌ها ، این کشور را در شرایط سخت ریاضت اقتصادی وطبقه متوسط جامعه وحتی طبقات ثروتمند سابق را تحت فشار قرار داده بود.... عبور لوله‌های نفت وگاز کشورهای آسیای مرکزی از افغانستان به سوی بندر کراچی بسیار اهمیت دارد ودرآمد هنگفتی نصیب پاکستان می‌کرد. ازاین گذشته پاکستانی‌ها می‌توانند ازاین طریق مصرف نفت وگاز خودرا به آسانی وبه قمیت کمتر تأمین کند. غیر از مسأله خطوط لوله نفت وگاز ، تجارت ترانزیت کالاهای گوناگون ازافغانستان درآمد خوبی برای پاکستان ایجاد می‌کند. بنا برتخمین بانک جهانی این درآمد سالانه به دوو نیم میلیارد دلار بالغ می‌شود . بدین ترتیب بسته بودن راه تجارت ترانزیت افغانستان نه تنها پاکستان را ازاین درآمدهای هنگفت محروم می‌کند، بلکه دو درصد نیز برمیزان تورم درپاکستان می‌افزاید [2] .بدون جهت نیست که سراتاج عزیز وزیر دارایی پاکستان گفته بود. پاکستان ،افغانستان را ازنظر اقتصادی ولایت پنجم خود می‌داند.[3]

6ـ خاتمه بخشیدن به خط دیورند:

معاهده دیورند که در12 نوامبر1893 بین امیر عبدالرحمان پادشاه افغانستان وسرهنری مارتیمر دیورند نماینده دولت انگلستان (سکرتری امورخارجه هنددرکابل) منعقد گردید؛ ازموافقت نامه هائی است که از ایجاد کشور پاکستان بدین سو همیشه مسأ له تنش زا بین دولت‌های افغانستان وپاکستان بشمار می‌رود که خطر خود مختاری وتجزیه طلبی پشتونها را ازپاکستان هر لحظه تشدید می‌کند « درسال 1888 که لارد لندون به عنوان ویسرای هند منصوب گردید، بقول محمد صدیق فرهنگ با ورود ویسرای جدید سیاست انگلیس در برابر افغانستان تاحدودی دستخوش تغیر گردید وعنصر جدیدی را دررویه انگلیس در برابر افغانستان داخل نمود که بنام « سیاست سرحد علمی » معروف گردید. مقصد از سیاست مذکور این بود که درصورت بروز خطر روسیه ، انگلیس بتواند درمدت کوتاهی خط کابل غزنی ـ قندهار را که درنظرشان سرحد هند بود. توسط قوای نظامی اشغال کند، برای اجرای این منظور بایدآنها علاوه برمعابر خیبر وبولان که قبلاًٌ به دست آورده بودند، سایر مناطق سرحدی راهم زیر اداره نظامی خود می‌گرفتند. این سیاست طبعاًٌ با نقشه عبدالرحمان دایر برگسترش حدود افغانستان درشرق قبل از تعین خط سرحدی برخورد نمود. ودر نتیجه یک سلسله کشیدگی‌ها درروابط دوکشور ، رخ داد که درنتیجه این کشمکش‌ها وشکایات در اواخر سپتامبر 1893هیأتی به نمایندگی ازدولت انگلستان به رهبری مارتیمر دیورند وارد کابل شدند تا به به تعیین سرحد بین افغانستان ومتصرافات آن کشور درهند بپردازد. نتیجه مذاکرات در این باره به انعقاد موافقت نامه مورخ 12 نوامبر 1893 درمورد سرحد شرقی وجنوبی افغانستان از واخان تا سرحد ایران بود که بنام خط دیورند شهرت یافت. به موجب احکام این موافقت نامه، عبدالرحمان از ادعای افغانستان بر مناطق مثل صوات ، باجور ،چترال ، وزیرستان وچمن صرفنظر کرد. ودرمقابل تصدیق انگلستان درمورد اینکه دره کنر تا اسمار وعلاقه بیرمل دروزیرستان جزء افغانستان می‌باشد، به دست آورد وطرفین موافقت نمودند تا حد بخشی در خود محل توسط هیأت‌های مختلط صورت گیرد دربرابر این همه گذشت طرف افغانستانی حکومت انگلیس فقط حاضر شد تا کمک مالی به دولت عبدالرحمان را از دوازده لک به هجده لک کلدار افزایش دهد [4]. این معاهده که به زور واکراه بر امیر عبدالرحمان تحمیل شده بود وبه موجب آن مناطق زیادی که ازخاک افغانستان به تصرفات دولت انگلستان درآمده بود هیجگاهی موردقبول مردم افغانستان به ویژه قشر تحصیلکره واقع نگردید وهمیشه به عنوان یک حربه فشار برسرپاکستان اعمال می‌گردید. زیرا به نظر افغان‌ها خط دیورند ، قراردادی بوده که حوزه نفوذ انگلیس‌ها را درشبه قاره هند تعین می‌کرد نه خط مرزی ثابت ودائم افغانستان باکشور پاکستان درحقیقت این مناطق به حد فاصل بین هند بریتانوی وافغانستان محسوب می‌گردید، « از دیدگاه افغان‌ها به دلیل استقلال هند وعدم سلطه انگلیس به راین کشور(هند) معاهده مرزی دیورند که یک طرفش افغانستان وطرف دیگرش حکومت انگلیس بوده طبق رجعت به اصل دیگر اعتبار خود را از دست داده است وباید بین افغانستان وپاکستان راجع به خط دیورند تجدیدنظر به عمل آید.» [5] لذا یکی ازاهداف پاکستان بعد ازخروج شوروی وپیروزی مجاهدین درافغانستان خاتمه بخشیدن به این معضل تاریخی وتثبیت مرز ثابت بین افغانستان وپاکستان وخاموش نمودن خطر خود مختاری وتجزیه طلبی پشتونها برای همیشه بود.

7ـ مخدوش نمودن  چهره مردم افغانستان در سطح بین الملل:

یکی ازبرنامه های عمده­ای کاری  پاکستان مخدوش نمودن چهره مردم افغانستان در سطح بین المللی بود.دولت پاکستان می‌خواست که تا مردم افغانستان را جاهل ونسبت به اصول وقوانین بین المللی نا آشنا نشان دهد،بنا براین رفتار طالبان در برابر هیأت‌های دیپلوماتیک ومئوسسات امداد بشری یکسره از عقب ماند گی فرهنگی طالبان آب نمی‌خورد بلکه تلقینات آی اس آی نیز به منظور بد نام ساختن مردم افغانستان نقش بسزای داشت. درمقابل بارها دیده شده است که پاکستان درمجامع دیپلوماتیک استدلال می‌کرد، افغان‌ها را به حال خودشان باید گذاشت ،آن‌ها به دور از تمدن وپیشرفت زندگی می‌کنند وبه زندگی خود راضی‌اند.نمی‌شود  آن‌ها را تغیر داد،

 اولین موافقت طالبان، که درحقیقت باروی کارآمدن آن‌ها نیزهمراه است ، نکات قابل توجه مشاهده می‌شود

 درتابستان 1373که تلاش‌های نماینده سازمان ملل متحد برای برقراری آتش بس وجمع آوری سلاح وهموارکردن راه برای انتخابات آزاد،در محافل سیاسی و پایتخت افغانستان قوت گرفت ، متعاقب این شایعات، بنگاه‌های خبری غرب باتلاش های هماهنگ سعی نمودند که خدمات سازمان ملل وکشورهای غربی به افغانستان را درافکارعمومی زنده کند[6]

  این گزاراشات درحالی فضای سیاسی، مطبوعاتی رابه خودش متوجه کرد که تلاش‌های ویژه سازمان ملل درتابستان 1372برای برقراری صلح شدت بیشتری یافت ، دولت پاکستان ، محدودیت‌های ویژه رابرای رفت وآمد اتباع افغانستانی به کشورپاکستان اعمال کرد، به طوریکه بعضی ازگذرگاه های مرزی پاکستان (مرزچمن) که شهر کویته رابه شهر قندهار وصل می‌کند سخن به میان آورد. واعلام داشت، شناسنامه‌های پاکستانی آن تعداد ازمهاجرین افغانی که ازیکم ژانویه به این طرف صادرشده است. لغو واتباع خارجی ازاین پس فقط باداشتن مدارک قانونی باید ازمرز چمن وارد کشورپاکستان شود.[7]آنوقت که تلاش‌های سازمان ملل برای ایجاد صلح درافغانستان درمرداد سال 1373باشکست روبرو شده بود در15شهریور همان سال است که دورسوم طرح خودرا درملاقات بافرمانده قندهار آغازمی کند، سخنکوی این دفتر دراسلام آباد اعلام می‌کند (محمدمستری) پس ازملاقات بافرمانده قندهار درجنوب افغانستان، به ولایت بدخشان درشمال افغانستان سفر می‌کند تا با مسولان این ولایت دررابطه باپیوستن آن‌ها به طرح صلح سازمان ملل گفتگوکند. انتخاب این دوولایت برای دیدار سازمان ملل بامسئولان آنان درمحافل سیاسی سؤال برانگیزاست.[8]

باتوجه به این گزاراشات ومطالب آینده که حاکی ازجنایت هولناک این گروه درجای جای افغانستان است. نقش محوری پاکستان دربه وجود آوردن طالبان وحمایت‌های اقتصادی ونظامی دولت پاکستان از این گروه آشکار می‌شود. زیرابه اعتراف سران پاکستان، طالبان تنها طعمه‌ای می‌تواند باشد که پاکستان توسط آن‌ها درافغانستان منافع خودرا بدست آورد .این مطالب راحضورنظامیان پاکستان همراه باطالبان درافغانستان که به هیچ دلیل قابل انکارنیست مهرتأیید می‌زند.درزمانی که گفتگوها برای برقراری صلح ادامه داشت هرکشوروهرشخصی به سهم خود اشک تمساح برای مردم مظلوم افغانستان می‌ریخت. ای کاش چینن نمی‌کردند، رفت وآمد هیئت‌های دپلماتیک ادامه داشت ازجمله هیئت نه نفره به سرپرستی دولت پاکستان که عازم آسیای میانه شده بود،

  «درگیروداراجرای مرحله سوم طرح صلح سازمان ملل برای برقراری امنیت درافغانستان، یک هیئت نه نفره به سرپرستی کشورپاکستان در«سی‌ام» شهریور ماه1373ازراه زمینی پاکستان وافغانستان، عازم کشورهای آسیای میانه شد. تا درزمینه گشایش راه ترانزیتی بین پاکستان وجمهوریهای آسیای میانه ازطریق افغانستان گفتگونماید.» چهارروز بعد ازاعلام این خبر در12آبان روزنامه مسلم چاپ پاکستان نوشت، یک کاروان تجاری شامل «سی»کامیون دارووکالاهای مصرفی جهت اولین تجربه ازطریق خاک پاکستان عازم آسیای میانه است، این کاروان توسط افرادمسلح افغانی متوقف واموال آن غارت شد. این خبر وقتی منتشر شد که وزیرداخله پاکستان قبل ازحرکت کاروان مذکور ازشهر کویته به مقصد آسیای میانه، دریک کنفرانس خبری با ا طمینان کامل گفته بود:توافق استاندارومسئولین قندهاروهرات را برای تأمین امنیت مسیر ترانزیت کاروان‌های حامل کالا به مقصد آسیانه راگرفته است،. درهمین حال روزنامه‌های پاکستان خبر از ازغارت کامیون‌های مذکور رادادند ولی بعد درکردش صددرجه ای اعلام نمودند که کالاهای مذکور به غارت نرفته است. این اخبارمتناقض درمورد غارت کاروان پاکستانی همه محافل خبری را درچارسردرکمی نموده بود که اولین عملیات نظامی طالبان در12اکتبر 1994فقط چند روز پس از ازاولین دیدار نصرالله بابر ازکشور افغانستان، صورت گرفت، در این تاریخ نیروی دوصد نفری طالب به منطقه مرزی «اسپین بولدک»که محل توقف کامیون‌های باری بود، حمله کردند، سرک تحت حفاظت افرادی حزب اسلامی به فرماندهی ملااخترجان، درمدت زمان خیلی کوتاه به تصرف گروه سازمان یافته طالبان درآمد. منابع دپلماتیک بعداً گزارش دادند که مهاجمان با آتش توپخانه ازآن طرف مرز «خاک پاکستان» حمایت می‌شوند، طالبان در این زمان، ضمن تصرف اسپین بولدک توانستند، پایگاه نظامی، پاشاه مربوط به حزب اسلامی را نیز که انبارمهمات وتدارکات بسیاربزرگ بود تصرف کند. این انبار که شامل راکت، موشک، ومهمات توپخانه‌ای، تانک واسلحه که ازحکومت پیشین باقی مانده بود، برای مدت طولانی،می‌توانست آنان راتأمین کند، براساس برخی شواهد این انبار قبلاًباهمکاری دولت پاکستان وسرویس اطلاعاتی پاکستان دراختیار حزب اسلامی قرارگرفت بود [9] سقوط اسپین بولدک، بدست گروه نوظهورطالبان که از چندان توان مندی نظامی وانسانی برخوردار نبود، فرماندهان حاکم برقندهار را به این تحرکات حساس می‌کند وآنان حمایت آشکارپاکستان ازاین گروه رامطرح کرده ودرمورد آینده اظهارنگرانی می‌کند واین اظهارنگرانی برای عده ازمردم قندهار که اطلاع از سیاست پاکستان درمورد افغانستان داشتند، به جاه بود. زیراپاکستان همیشه درصدد یک افغانستان است.که منافعشان درآن برجسته باشد، چون پاکستان همانطورکه تاریخ گذشته نشان می‌دهد، تجارب تلخی ازسیاست های گذشته افغانستان درقضیه پشتونستان آزادازیک طرف که قطعا دامن پاکستان راهم آتش آن خواهد گرفت، وحفظ خط دییورند ازطرف دیگر دارد لذاست که پاکستان خواهان افغانستان است. که محتاج باشد. به همان میزان خاطر این کشور ازطرف افغانستان راحت خواهد شد به همین لحاظ حیله‌های سیاسی فراوان را درقبال افغانستان بکاربرده.این کشورباآگاهی ازاراده مردم افغانستان برای عدالت سیاسی، بهره برداری‌های حیله گرانه غرض تضعیف نمودن وحتی تجزیه افغانستان به عمل آورده ومی آورد.این کشورهمیشه درجنگ های تبلیغاتی برعلیه افغانستان نقش بازی کرده توده‌های مردم محروم رابرای اعاده حقوق ملی وسیاسی شان برعیله حکومت‌های وقت تحریک نموده. ازطرف پاکستان این امررا می‌دانست که جنگ‌های مسلحانه میان توده‌های مردم به وجود خواهد آمد واین جنگ‌ها زمینه وحدت ملی در این جامعه را ازبین خواهند برد. مثلا«پرویز مشرف به صراحت اعلام داشت که «پاکستان» ازحقوق اکثریت درافغانستان حمایت می‌کند چراکه این به منافع ملی پاکستان است»[10]  این یک کپ معقول می‌تواند باشد که دربعضی مواقع برای ازبین بردن یک پدیده ویاجریان سیاسی، اجتماعی، ضرورت ندارد که آن را خوب بکوبیم تا نابود شود. بلکه می‌شود ازآن دفاع خوب نکرد یعنی می‌توان ازآن دفاع این الوقتی کرد. پاکستان نیز ازپشتونهای افغانستان بعضی مواقع دفاع می‌کند. رشد دادن بنیادگرائی طالبان که همواره باخشونت گرائی اسلامی بود آن هم در دینای امروزی که همه جاه داد ازآزادی درتمام عرصه‌ها می‌زند. نمونه دفاع مذکوراست. و از طرفی دیگر رشد دادن مناسبات قبیلوی وحمایت از افرادی چون مولوی عمر، نیازی، ملابرجان ، مولوی حسن، ومتوکل ده‌ها فرد دیگر جهل زده دیگر سیاست این الوقتی دولت پاکستان بوده است که درموقع لازم پاکستانی‌ها دریک شب ازآن روی گردان شدند واکنون سیاست مداران این کشوربه پشتیبانی ازآمریکاه به بهانه سرکوب تروریزم، هرگونه تحرک سیاسی رادردرون مناطق سرحدی هم مرزبا افغانستان فلج می‌سازد، لذا است که پاکستان با توجه به ابزار وامکانات که دراختیار داشت  ازطریق وزیر پشتونی خود نصرالله بابر وافسران ورزیده دیگر که ازهمین طائفه وقبیله بود وزارت داخله را دراختیار داشت امور راه اندازی طالبان را به عهده گرفت نصر الله بابر که خود پشتون بود ودرطول جهاد بامجاهدین ورهبرانشان ارتباطات زیادی برقرار کرده بود؛ همه را می‌شناخت وازجعرافیای سیاسی افغانستان اطلاعات گسترده داشت. لذا این مجموعه‌ای پیچیده برای برآورده شدن اهداف فوق گروه طالبان را تشکیل داده تا ازآنها برای برآورده شدن اهدافش استفاده نماید. دولت پاکستان برای برآورده شدن اهدافش اززمان تجاوزروسها درافغانستان تا زمان تشکیل گروه طالبان دست به سیاست واقدامهای می‌زد که این سیاست‌ها واقدامات درمراحل مختلف مورد بررسی قرار می‌گیرد .

سیاست واقدامات پاکستان درافغانستان:

1ـ سیاست واقدامات پاکستان دردوره اشغال:

بعد ازکودتای کمونیست‌ها درافغانستان در(7 ثور57 ) وتجاوز ارتش سرخ شوروی در(6جدی 58) دولت پاکستان با توجه به کینه دیرینه‌ی که از افغانستان داشت وتعدادی ازسران جنبش جوانان مسلمان همانند آقای برهان الدین ربانی ، وگلبدین حکمتیارراکه به خاطرمخالفت با حکومت‌های افغانستان درکشورپاکستان پناهنده شده بود. اقدام به تشکیل حزب کرده بودند. مورد حمایت ژنرال سنی مذهب بنام ضیاء الحق قرار دادند این ژنرال تحت تأثیر حزب « جماعت اسلامی »بود وحکومتش ، حکومتی مرتبط با این حزب بود علاقه ضیاء الحق نسبت به روحانیون سعودی زمینه نزدیکی حکومت پاکستان ورهبران وهابی آل سعود را فراهم ساخت واین نزدیکی باعث شدکه سعودیها ازمدارس دینی درپاکستان حمایت ویژه نماید ژنرال ضیاءهم به خاطر هواداری شیعیان از ذوالفقارعلی به وتو به سمت دشمنان شیعه نظیر «دیوبندیها » گرایش داشت همین گرایش خصمانه ضیاءالحق نسبت به شیعیان باعث تحکیم روابط حکومت پاکستان ودولت آل سعود که دشمنی تاریخی با شیعه دارد شد. درزمان ضیاء الحق مدارس علوم دینی زیادی تأسیس شد که در این مدارس فرزندان مهاجر افغانستان مشغول تحصیل شدند. این مدارس تحت اندیشه وهابی بود. دولت پاکستان در این شرایط حمایت ازمجاهدین را به عهده کرفت که منافع زیادی را بدست می‌آورد.«منافع پاکستان دربحران افغانستان با کشورهای دیگر قابل مقایسه نمی‌باشد» چرا که درزمان تجاوز ارتش سرخ به افغانستان دولت پاکستان دربحرانی ترین شرایط قرا داشت. ضیاء می‌خواست درحیات سیاسی خود ازبحران به وجود آمده  نجات یابد درآن وقت دولت پاکستان مثل کشتی شکسته‌ای درجلو امواج مرگ بار توفان طوری گرفتار شده بود که نه ساحل نجاتی وجود داشت، ونه چشم اندازی مثبتی برای آینده آن کشور رخدادهای افغانستان ازجمله کودتای (7 ثور) پیامد آن سرازیرشدن عساکر ارتش سرخ ، درزمان رخ داد که : پایه‌های حکومت پاکستان« ضیاء» شدیداً تکان می‌خورد ، واقعیت‌های اجتماعی سیاسی بنیاد آنرا متزلزل ساخته بود. چرا که ضیاء حکومت ذوالفقار علی به وتو را سرنگون کرده بود با کودتای نظامی وی وصدها نفر از طرفداران بوتورا اعدام وبه زندان‌های محبوس داشت، ازاین جهت دست‌هایش  به خون ملت رنگین بود. رهبری پاکستان به شدت مورد تنفر جامعه جهانی بود. ولی کودتای ثور به تعقیب آن ورود عساکر روسی به افغانستان به مثابه نجات ومنجی به سراغ ضیاء ورژیمش آمد « تها جم ارتش سرخ برای ضیاء الحق یک سازگاری بخت بود، که به یاری این رویدادها توانست کشتی رژیم متزلز لش را هم در داخل وهم درخارج به ساحل نجات برساند»[11] چراکه پاکستان ازنظر اقتصادی بحرانی‌ترین وضعیتش را سپری می‌کرد. ازمدتها قبل چشم انتظار موافقت کنگرس امریکا برای کمک 300 ملیون دالری وعده داده شده توسط دولتمر دان آن کشور بوده، درمقابل دولت آمریکا به خاطر کودتای نظامی ضیاء این کمک را به تأخیر می اندخت محافل سیاسی آمریکا معتقد بود که عدم کمک به پاکستان ، می‌تواند درتوانایی های آن کشور برای ساختن بمب اتم، تأ ثیر نموده ، این پروژه را به تأخیر اندخته واحتمالاً پاکستان ازآن صرف نظر نماید. اما اشغال افغانستان سبب گردید تا پاکستان بعد ازاسرائیل در ردیف اول کمک گیرندگان از جانب امریکا قرار گیرد آسلام آباد درسپتامبر 1981کمکی به مبلغ 2/3ملیارد دالر که اجازه فروش چهل بال طیاره جنگی (اف ـ 16) نیز شامل آن می‌گردید از واشنگتن در یافت نمود. لذا است که دولت پاکستان در این شرایط از مجاهدین افغانستان درمقابل تجاوز ارتش سرخ حمایت می‌کند تا موقعیت مناسبی در تحولات منطقه‌ای بدست آورد چراکه امنیت شمال وجنوب پاکستان به شدت تهدید می‌شد. اگر به نقشه پاکستان نگاه نمایم به مثابه نواری دردو سرحد هند وافغانستان موقعیت دارد، در واقع از این دومملکت جدا زاده شده است، وباهردوی آن منازعات مرزی دارد که ازمنظر امنیتی بین دودم قیچی افغانستان وهند می‌باشد درچنین وضعیتی هر لجظه امکان فشار دادن وحتی بریده شدنش نیز وجودداشت. طبیعی است که درلت پاکستان درچنین شرایط دنبال راهی برای شکستن یادست کم کند نمودن این قیچی باشد. به همین دلیل برای همین استراتژی با توجه به کینه دیرنه نظامیان آن کشور نسبت به افغانستان با اقتدار وقدرتمند است که؛ جنرال ضیاء الحق به جنرال اختر عبدالرحمن می‌گوید: « افغانستان را آهسته آهسته به آتش به سوزانید»[12] دولت نظامی پاکستان امنیت آن کشور را درادامه اشغال افغانستان وادمه جنگ می‌دانست. وازمجاهدین برای رسیدن به مقاصد شوم خویش حمایت می‌کرد. تا ازطریق آن‌ها حکومتی را درکابل روی کار آورد که آن حکومت به نوبه خود به دلیل سپاسگذاری ازکمک پاکستان دریک کنفدارسیون اسلامی باآن ملحق گردد ، تا به این وسیله قدرت پاکستان بیشتر گرد.[13]

2ـ سیاست واقدامات پاکستان درزمان حکومت موقت:       

با توجه به انیکه پاکستان روابط نزدیکی با سران مجاهدین داشت ولی حکمتیار را زیادتر ازدیگران حمایت می‌کرد،تا حکومت ربانی را سقوط دهد.چرا که ربانی ومسعود زیر بار نمی‌رفت دولت پاکستان به صورت آشکار وپنهان دخالت می‌کرد پاکستان آی .اس.ای را درنقش دیپلمات به افغانستان می‌فرستاد تا برامورداخلی افغانستان نظارت نماید . به طورمثال کرنیل سلطان محمد به حیث کنسول پاکستان درهرات مشغول فعالیت بود. پاکستان به انواع مختلف به افغانستان آمد وشد داشتند. درمسأله افغانستان ژنرال اختر عبدالرحمن ، دگرمن محمد یوسف ، ژنرال حمید گل ونصرالله به ابر که ازدولت مردان وکارگزاران عالی رتبه‌ی سیاسی واستخباراتی پاکستان بودند، نقش بارزی داشتند. درگیری نصرالله بابر باافغانستان از مسآله پشتونستان شروع می‌شود او درمسأله افغانستان آشنای کامل داشت ورهبران مجاهدین را می‌شناخت. درمیان آن‌ها نفوذ داشت توسط آن‌ها جنگ‌های داخلی کابل را راه انداخت. در این جنگ‌ها ازحکمتیار حمایت می‌کرد تا به اهداف خودش نائل  آید . می‌خواست که سلاح‌های که درمیان مجاهدین بود فروکش نماید. ارتش تشکیل نشود . گروه جدیدرا که آموزش داده بود وارد افغانستان نماید. لذا دولت پاکستان درتمام این جنگ‌ها ازحکمتیار حمایت نمود [14]البته ناگفت نماند که درتمام این جنگ‌ها آقای ربانی هم تقصیر کمتر از حکمتیار را نداشت است چراکه آقای ربانی بعد ازاتمام ریاست آن بردولت اسلامی مجاهدین برقدرت ماند قدرت را برای شورای مجاهدین واکذارننمود این بهانه‌ی شد برای مخالفین آقای ربانی تا با دولتی جنگ نماید که قدرت را به طوری غیر مشروع بدست داشت. ونمی خواست که آنرا ازطریق انتخابات آزاد برای کسی دیگرواکذارنماید. این خودش باعث شد که جنگ‌های خانمان سوز درافغانستان به وجودآید.

3ـ سیاست واقدامات پاکستان درزمان طالبان:

آغاز یک تحول:« آغاز دوره سیاه»

در این دوره پاکستان به صورت‌های مختلف نظامی، اقتصادی ، سیاسی ازطالبان حمایت نمود. اما آغاز این دوره سیاه ازمنطقه بنام اسپین بولدک که در35 کیلومتری منطقه چمن نوار مرزی پاکستان  وافغانستان می‌رود که آغازگر یک تحول عظیم و تجربه تلخ تاریخی دیگری را برای افغانستان خلق کند. اگرچند تحولات افغانستان درطول تاریخ چینین تجارب را از خود بجای گذاشته است. اما این بار تجربه عظیم درقالب دین اسلام با نیروی بنام طالبان علوم دین بروز وظهور می‌کند وهمین امر باعث می‌شود که مردم بومی وبه تمام معنا اعتقادی ، ازاین گروه با آغوش باز استقبال کنند« طبق اظهارات منابع افغانی این رخداد بزرگ دراولین درگیری که بین گروه طالبان ازیک طرف ومجاهدین ازطرف دیگر در35 کیلومتری منطقه چمن نوارمرزی پاکستان درولایت قندهار اتفاق افتاد  که طی آن دست کم هشت نفر ازدوطرف کشته می‌شود وهمین منبع افزود: مردم که ساکن درقندهار حرکت طالبان را ستایش کرد درهمین راستا خبرگذاری انگلیس چند روز بعد ازتصرف بولدک، تصرف شهر قندهار رامخابره کردند. واعلام نمودن که کاروان تجاری پاکستان که به مقصد آسیای میانه حرکت می‌کرد وبدست افراد مسلح گرفتارشده بود آزاد شده است. واعلام نمودند که جنبش طالبان درمناطق جنوبی فعال شده وخواستار امنیت مسافران درمنطقه می‌باشد [15] هئیت پاکستانی توسط حاکمان محلی متوقف شد به دلیل این که بامقامات محلی هماهنگی صورت نگرفته است. زمانی که هئیت وارد منطقه گردید دونفر ازفرماندهان طالب « ملابرجان وملاترابی» همراه باتعدادی ازافراد مسلح خود درکمین نشسته بودند، وامنیت این کاروان را تأمین می‌کرد اما به محض ورد این هئیت پاکستانی به قندهار، توسط دوتن از فرماندهان مجاهدین که هنوزقندهار مستقر بودند. به نام‌های منصورآچک زای وامیرلالی که دومی ازاتحاد اسلامی سیاف بود بازداشت شد، شرایطی که آنان به مقامات پاکستان اعلام کردن این بودکه اولاجواز سفر برای مقامات پاکستان برای ورد به افغانستان صادرشود. شرط دوم این بود که isi دست ازحمایت طالبان بردارند این مذاکره با نمایندگان طالبان، به خشونت انجامید وبه نتیجه مطلوب نرسید آنوقت با تقویت گروه طالبان ازسوی پاکستان هیئت اعزامی آزاد شد. پس ازآن گروه طالبان وارد شهر قندهار شد یکی از فرماندهان قندهار به نام ملا نقیب که ازمتحدان برهان الدین ربانی بود هیچ گونه مقاومت ازخود نشان نمی‌دهد چراکه طالبان این فرمانده رادرحدود یک ملیون دلار خریدارای کرده بود. وفرماندهان دیگر که به مقاومت پرداخت پس ازدوروز جنگ متواری شدند. طالبان علاوه برمهمات که ازبولدک بدست آورده بود درقندهار نیز به غنائم جنگی فراوان دست یافت علاوه برسلاح سبک، شش فروند طیاره جنگی میگ 21 وچهار فروند هلی کوپتر  m.i نیز بدست آنان افتاد [16] اگرچند سیاست مداران دولت پاکستان همیشه برعدم مداخله درمسائل افغانستان ازجمله حمایت ازطالبان تاکید دارد. امادپیلمات های غربی ساکن کویته، حمایت توپخانه‌ای پاکستان ازطالبان را برای اشغال اسپین بولدک تأیید می‌کند، طبق اظهارات یک دپیلمات غربی، عملیات باچنین گستردگی، بدون کمک نیروهای سوم غیر ممکن است پس ازتصرف اسپین بولدک حضور افسران isiوفرماندهان ارشد طالبان  درکاروان های پاکستانی به وضوح نشان دهنده میزان هماهنگی بین دوطرف می‌باشد. [17] چرا که دولت پاکستان به خاطر حمایت‌های شان ازرژیم ضد طالبان برای ایجاد یک حاکمیت سیاسی، نگران بود چون جهت گیری سیاست، خارجی دولت پاکستان بنابر علایق این کشور وحمایت آشکار ازمخالفان رژیم کابل ورهبران جهادی به سوی ایجاد یک حاکمیت سیاسی، همسو بود، تشکیل حکومت توسط ربانی واقتداار نسبی، احمد شاه مسعود وقدرت مند بودن هزاره‌های افغانستان که هیچ وقت باژنرالهای نظامی پاکستان وisi رابطه دوستانه‌ای نداشت وازطرف دیگر دولت ربانی بارقبائی منطقه‌ای پاکستان مثل هند، ایران رابطه دوستانه‌ای برقرارگرده بودواین به رشدت این نگرانی پاکستان می‌افزود[18].

احمد رشید روزنامه نگاری پاکستانی سیاست، براندا زانه ای دولت اسلام آباد را درقبال دولت نامشروع ربانی که باحمایت های شان ازگروه طالبان همراه بود. این طور توضیح می‌دهد:

     اجازه دولت پاکستان به طالبان برای تصرف یک انبار مهم اسلحه بیرون ازاسپین بولدک حمایت مهم اساسی به شمار می‌آید.[19]در28ژوئن ، 1996 وزارت مالیه پاکستان که فاقد نقدینگی است به خاطر تحریم غرب ، مبلغ 300میلیون روپیه (معادل 6 میلیون دلار) برای طالبان درکابل تصویب کرد این سهمیه به وزارت خارجه اجازه می‌داد که تا 50 میلیون روپیه را، هرماه تاشش ماه بعد جهت پرداخت حقوق حکمرانان افغانستان بپردازد. وزرات مالیه مجبوربود این پول را دربودجه خود ودیگروزارتخانها پنهان کند تا بنا به راین درسابقه بودجه 1998 به چشم نخورد وازچشمان کنجکاو اهدا کنندگان بین المللی به پاکستان، که درخواست کاهش چشمگیر مخارج دولتی این کشوربرای نجات افتصاد بحران زده آن را داشتند، دورنگه داشته شود.

پاکستان در1997 مبلغ بالغ بر30میلیونر دالر برای پشتیبانی ازطالبان فراهم کرد. این کمک‌ها شامل 600000 تن گندم، دیزل، سوخت بنزین ونفتی بود

، تسلیحات، مهمات،بمب‌های هوای ولوازم یدکی برای وسائل نظامی دوران روسیه، همانند تانک‌ها وتوپخانها سنگین، تعمیر ونگهداری تجهیزات نیروی هوای طالبان وعملیات فرودگاهی، احداث جاده، تأ مین برق قندهار ودستمزد های ماهیانه بود. اما پاکستان به خاطر این کمک‌ها تحت فشار مجامع بین المللی قرار گرفت  که موضع خودرا درقبال طالبان توضیح دهد، خانم به وتو درفبروری 1995 برای اولین بار هرگونه کمک را برای طالبان انکارکرد. ایشان هنگام بازدید از«مانیل» گفت « ماعلاقه خاصی به هیچ جریانی درافغانستان حمایت نمی‌نمایم درکشور افغانستان مداخله نمی‌کنیم » وی بعداً گفت که پاکستان نمی‌تواند ازعبور افراد جدید ازمرز برای پیوستن به طالبان جلوگیری نماید: « من نمی‌توانم به جای آقای ربانی بجنگم. اگر افغانها می‌خواهند ازمرز عبور کنند، من جلو آن‌ها را نمی‌گیرم. من می‌توانم مانع ورد مجدد آن‌ها به پاکستان شوم اما بیشتر آن‌ها خانواده‌هایشان در این جایند. مانمی توانیم مدرسه‌ها را بیبند یم وبگذاریم این افراد درکشور پراکنده شوند. ما ترجیح می‌دهیم آن‌ها درمکانهای محدود باشند. به دلیل جنگ افغانستان ، مردم آموزش دیده‌اند. که به عنوان وسیله‌ای برای گسترش اسلام، مبارزه مسلحانه کنند» سپس برای چند ماه پاکستان سعی کرد به عنوان واسطه، موافقتنامه ای بین طالبان وژانرال دوستم منعقد سازد. پس ازآن که طالبان درسپتا مبر 1995 هرات را اشغال ، کرد ژانرال دوستم تکنیسین‌های ازبک را فرستاد تا برای ترمیم ده هواپیمای میک وهلی کو پتر که به دست طالبان افتاده بود، به آن‌ها کمک کنند؛ هرچند به امضای مو افقتنا مه ای قطعی بین دوستم وطالبان منجر نگر دید. ولی پاکستان هنوز سعی می‌کرد بین حکمتیار، ژانرال دوستم و طالبان اتحادی به وجود آورد وبه این منظور درفبروری 1996 دراسلام آباد ملا قاتی بین آن‌ها ترتیب داد این‌ها خود نشان ازحمایت پاکستان ازطالبان است قابل یاد آوری است که شبکه پشتون درفرماندهی عالی ارتش نها یتاً نقش عمده‌ای را در تصمیم گیری ارتش و isi  برای دادن کمک بیشتر به طالبان ایفا کرد. چرا که فرمانده کل ارتش ژنرال « عبدالواحید » ورئیس اطلاعات ارتش ژنرال «علیقلی خان » وتمام افسران isi که مستقیماً در عملیات درگیر بودند، همگی پشتون بودند. وارتش پاکستان فکر می‌کرد که طالبان فقط می‌تواند منافع پاکستان درافغانستان راحفظ کند. چرا که ربانی بیش از حد به رقبای پاکستان یعنی روسیه، ایران وهند نز دیک می‌شد.[20] لذا کمک‌های پاکستان ازطرق مختلف ادامه پیدا کرد نصر الله به ابر که یک وزیر پشتون دردولت بی نظیر بوتوبود، قصد داشت که به حمایت اولیه برای طالبان حالت غیر نظامی بدهد. اویک دفتر توسعه بازرگانی با افغانستان در وزارت دا خله ایجاد کرد که هدف آن ایجاد هما هنگی بین وزارت تخانه ها برای تسهیل یک مسیر تجاری به آسیا مر کزی بود. که نتیجه جنبی مهم این امر عبارت بود از حمایت قا بل تو جه تد ارکاتی و زیر بنایی از طالبان لذا مخابرات پاکستان یک شبکه تلفن « میکرو ویو» برای طالبان در قندهار ایجاد کرد که جزئی از شبکه تلفن پاکستان شد. به طوری که می‌شد از پاکستان  با پیش شماره 081 که با پیش شماره کو یته یکسان بودـ ما نند یک حوزه دا خلی پاکستان تماس گرفت. انجینرهای راه وساختمان از اداره کارهای عمومی و اداره آب وبرق، امکان تعمیر جاده‌ها وبرق رسانی شهر قندهار را مورد مطالعه قرار دادند. سپاه مرزی پاکستان برای کمک به طالبان یک شبکه بی سیم دا خلی برای فرماندهان طالبان درمحل، مورد استفاده قرار قرارگرفت[21]  این کمک‌های پاکستان برای طالبان به خاطر اهمیت فوق العاده بود که پاکستان برای طالبان داشت  چراکه طالبان برای پاکستانی‌ها الهام بخش هستند. وطالبان توانسته بود حمایت تمام احزاب اسلامی سنتی داخل پاکستان را بدست آورند. پاکستان برای این که به اهداف درازمد ت خود به افغانستان بیرسد چاره جز  تشکیل جریانی که از آن‌ها حرف شنوی داشته باشد نداشت چراکه آن‌ها قبل ازسقوط رژیم کابل یکی ازاهداف خودرا این طور اعلام می‌کند « تشکیل یک حکومت جدید که در این حکومت، عناصر طرافدار ایران کم‌ترین اشتراک را داشته باشد،و تلاش نماییم که نفوذ ما درحکومت جدید تحکیم یابد واشخاص مورد اعتماد ما درآن جابه جا گردند. آنچه که حایز اهمیت عظیم است ایجاد شرایط است که عملکردهای عادی این حکومت، صرفا درحضور مشاورین ما امکان پذیر گردد  » [22] لذا پاکستان برای تأمین منافع ملی خود دست به هرکاری می‌زد چناچه درمرحله ازجنگ، اسماعیل خان با نیروهای تحت فرمان خود موفق شد تا خطوط مقدم جبهه طالبان را درهم شکسته وآنان را تا دروازه‌های قن

دیدگاه

*