* با تشکر از این‌که وقت خود را در اختیار نشریه نسل فردا قرار دادید و با تبریک مؤفقیت چشمگیرتان در «پنجمین جشنواره فرهنگی-هنری طلوع اندیشه»؛ در ابتدا می‌خواستیم با شما بیشتر آشنا شویم! اگر ممکن است خود را به صورت کامل معرّفی فرمایید.

خواهش می‌کنم! خیلی ممنون! من نیز از شما و سایر مسئولین محترم مرکز علمی-فرهنگی طلوع فجر که این‌چنین صادقانه برای رشد و ترقی سطح فرهنگی، علمی و هنری جامعه مظلوم‌مان تلاش می‌کنید کمال سپاس و تشکر را دارم! البته در خصوص این‌که شما از بنده تشکر نمودید؛ باید عرض کنم که این کار به هیچ وجه لازم نیست؛ زیرا پذیرش درخواست شما برای مصاحبه، وظیفه‌ی من و حداقل کاری ست که می‌توانم برای مشتاقان عرصه‌ی فرهنگ و هنر انجام دهم. امیدوارم این اطلاعات برای خوانندگان نشریه وزین «نسل فردا» قابل توجه و مفید واقع شود.

بنده مهتاب طاهری هستم؛ دانشجوی رشته‌ی مهندسی کامپیوتر گرایش نرم افزار. یک دختر کاملا معمولی از خانواد‌ه‌ای روحانی که اگر روزی در عرصه‌‌ای از این زندگی به جایی برسد که هنوز نرسیده، فقط مؤفقیت در آن‌را فقط مدیون لطف پروردگار، ائمه اطهار و همین‌طور زحمات و دعای خیر خانواده مخصوصا پدر و مادر عزیزتر از جانم و هم‌چنین دوستداران خیرخواهم می‌دانم

* از این‌که علاوه بر کارهای هنری در امورات تحصیلی خود مؤفق بودید، جای خوشحالی و قدردانی دارد. می‌خواستیم بدانیم که این توفیقات به لحاظ نمره و درجه چگونه بوده است؟

خیلی ممنون و سپاس گزارم. به لحاظ نمره و درجه که خدا را شکر از وقتی که وارد دانشگاه شده‌ام تاکنون پیشرفت داشته‌ام اما به نظر من انسان باید در تمامی امور معنوی و تحصیلی حریص باشد و همیشه در پی کسب هر چه بیشتر کمالات و موفقیت در این امور شایسته باشد. به امید آن روزی که همه‌ی ما محصلین و دانشجویان افغانی بتوانیم جزءِ برترین‌های عرصه‌ی علم و دانش در جهان آینده باشیم و این‌گونه باعث سربلندی و افتخار خانواده و ملت عزیزمان شویم که این نیز نوعی خدمت به مردم مظلوم ستم‌دیده‌ی وطن محسوب می‌شود.

* یک دیدگاه بسیار جدّی این است که دانش آموزان افغانی در مقاطع بالاتر مثلا دبیرستان، سطح نمرات شان افت می‌کند و پایین می‌آید. در توضیح آن هم گفته می‌شود که بیشتر بخاطر درک جدید آن‌ها از وضیعت مهاجرتی خود و مسائل روحی روانی ناشی از آن است. شما با این دیدگاه موافقید یا مخالف؟! اگر ممکن است با بیان تجربیاتی از خود و یا سایر دانش آموزانی که می‌شناسید، به این سئوال ما پاسخ بدید!

من کاملا با این دیدگاه موافقم. دانش‌ آموزان افغانی وقتی در مقطع ابتدایی مشغول به تحصیل هستند اکثراً ممتاز و شاگرد اول مدرسه می‌شوند به عبارتی طبق تجربیات خودم از صددرصد دانش آموزان برتر و رتبه‌بالای هر کلاس، حدود 85 درصدشان افغانی هستند و مابقی ایرانی یا سایر اتباع خارجی. اما به محض این‌که وارد راهنمایی می‌شوند و همین‌طور به مقاطع بالاتری از راهنمایی دست پیدا می‌کنند از این حدود 85 درصدی به تدریج کاسته می‌شود و این سیر نزولی در دبیرستان، خصوصاً در سوم و چهارم دبیرستان شدت قابل توجهی می‌گیرد، به طوری که به نظر من این حدود 85 درصدی به  10 درصد و شاید حتی کم‌تر هم می‌رسد.

* شما دلیل این افت تحصیلی را که در دو سال آخر دبیرستان شدت چشم‌گیری دارد در چه می‌دانید؟

ناامیدی! تنها علت آن ناامیدی از داشتن تحصیلات در دانشگاه است. خوب این کاملاً مسلم است که این ناامیدی در جان و دل هر کسی که نفوذ کند وی را از لحاظ پیشرفت تحصیلی دچار یک نوع بی‌تحرکی و حتی عقب افتادگی می‌کند. البته این ناامیدی برای ما افغانی‌ها بیشتر به خاطر مشکلات اقتصادی است. ما در ایران فقط به عنوان یک مهاجر زندگی می‌کنیم به همین علت از تسهیلات و مزایای زیادی که یک ایرانی از آن بهره می‌برد محروم هستیم، به خطر همین از لحاظ مادی رشد چندانی نداریم و اکثرا از جهت اقتصادی در سطح پایین جامعه قرار داریم در نتیجه پسران و دختران هم‌وطن از پس شهریه و خرج و مخارج دیگر دانشگاه برنمی‌آیند و دچار ناامیدی می‌شوند. به غیر از این، دانش آموزان غیر ایرانی برای تحصیل در دانشگاه باید مراحل اداری زیادی را پشت سر بگذارند که به نوبه‌ی خود بسیار پردردسر و هزینه بردار است. که البته این موضوع هم می‌تواند باعث ایجاد ناامیدی در فرد شود. البته دلیل دیگر این ناامیدی را می‌توان تبعیض‌هایی که مسئولین ایرانی برای ورود به دانشگاه بین دو فرد ایرانی و افغانی قائل می‌شوند هم در نظر گرفت.

* از اینکه بگذریم می‌خواستیم شیرین‌ترین و تلخ‌ترین خاطرۀ دوران تحصیلی تان را بشنویم!

شیرین‌ترین: در دوره‌ی اول دبیرستان بودم که یک روز قرار شد چهار نفر از ممتازترین‌های مدرسه برای همایش علمی ممتازین شهر قم انتخاب شوند که در بین آن چهار نفر به جز خودم یک دانش آموز افغانی، یک عراقی و دیگری نیز ایرانی بود و این خوب در آن لحظه بسیار باعث خوشحالی و شگفتی من شد که در میان چهار نفر از بهترین‌های یک مدرسه دو نفر افغانی وجود دارد. و این یعنی این‌که فرزندان ما واقعاً پراستعداد هستند، همه‌ی‌شان...

تلخ‌ترین هم مربوط به دوره‌ی دبیرستان است وقتی که شعر من در بین آثار ارسال شده به اداره‌ی آموزش و پرورش، برگزیده شد و قرار بر این شد که برگزیده‌ها برای راه‌یابی به مراحل بالاتر همچون مسابقات کشوری،‌ به صورت رایگان دوره‌های آموزشی ببینند اما فقط به این خاطر که افغانی بودم نه تنها مانع از ثبت نام من در این دوره‌های آموزشی و راه‌یابی‌ام به مراحل بالاتر شدند  بلکه از من به عنوان یک برگزیده حتی یک تقدیر وتشکر کوچک هم نکردند و این بسیار موجب تأسف و دلسردی من شد.

* با تأسف نسبت به آن‌چه که برای شما اتفاق افتاده، می‌خواستیم بدانیم که آیا تا هنوز به داخل کشور مسافرت داشته‌اید؟

بله!!

* چند بار؟

چهار بار که البته بار آخر مربوط می‌شود به پارسال که یک مسافرت اداری و دونفره با پدرم برای گرفتن ویزای تحصیلی بود.

* روایت شما از داخل کشور چگونه است؟

طبق تجربیات من از این مسافرت‌ها؛ افغانستان نسبت به سایر کشورهای دنیا از تمام جهات (اقتصادی،‌فرهنگی، علمی، رفاهی، ورزشی و ...) در سطح بسیار پایینی قرار دارد. به طور مثال همان طوری که خود شما هم در جریان هستید در شهر کابل که مرکز افغانستان محسوب می‌شود مردم حتی از ابتدایی‌ترین امکانات ضروری زندگی نیز به طور مطلوب برخوردار نیستند! و البته بزرگ‌ترین مشکلی که واقعا تمام این مشکلات جامعه‌ی مظلوم‌مان را تحت شعاع خود قرار داده موضوع امنیت است. این موضوع در حال حاضر به قدری پیچیده و ریشه دار شده است که فکر نکنم تا سال‌های سال در حد مطلوبی حل شود. به نظر من تا وقتی که این مسئله حل نشود مشکلات دیگری همچون بی‌امکاناتی، فقر، عقب ماندگی و... در یک حد رضایت‌بخشی قابل رفع نیستند. ولی اگر حل شود تمام این مسائل به مرور و با همت خود مردم إن شاءالله برطرف می‌شود. البته با وجود تمام این مشکلات، مردم عزیز ما به خوبی توانسته‌‌اند اخلاق نیک و روحیه‌ی شاد و شکست‌ناپذیر خود را حفظ کنند.

* آیا در این مسافرت امکان گپ و گفتی با دانش آموزان و یا معلمان داخل کشور را داشتید و یا حد اقل منابع درسی آن‌جا را ملاحظه کردید؟

دو سال پیش که صرفا تفریحی با خانواده به وطن رفته بودم با چند تن از دانش آموزان، صحبت‌هایی داشتم. حتی چندبار به همراه فرزندان بستگانم به مدرسه‌های آن‌جا نیز سر زدم هم به مدرسه شهر و هم به روستا. چیزهایی که دیدم و شنیدم فقط به نبود ‌امکانات و ضعف سیستم آموزشی کشور مربوط می‌شود،‌ وگرنه بچه‌های بااستعداد وطن چه پسر و چه دختر،‌ همگی‌شان افرادی پرتلاش و بااراده هستند.

در مورد منابع هم باید خدمت شما عرض کنم که چون آگاهی کافی نسبت به محتوای منابع ندارم، نمی‌توانم نظر جامعی بدهم ولی در کل منابع بد نیستند، اما خوب فکر نکنم مطابق استانداردهای علمی تألیف شده باشند. ظاهر کتاب‌های درسی از جذابیت‌های لازمی متناسب با روحیه‌ی لطیف و حساس دانش آموزان برخوردار نیست و این به نوبه‌ی خود در فرد احساس بی‌میلی به درس ایجاد می‌کند. 

* علاوه بر آنچه گفتید، چه نقاط ضعف و قوّت دیگری در منابع مذکور یافتید؟

نقطه‌ی قوت که راستش را اگر بخواهید نمی‌دانم اما نقاط ضعفش از نظر خودم عبارتند از: غنی نبودن از لحاظ منابع مورد استفاده در تهیه‌ی کتب، نداشتن جذابیت ظاهری، نداشتن محتوایی به روز و در کل استاندارد نبودن سیستم آموزشی.

* در مجموع چه چیزی در این مسافرت برای شما اتفاق افتاد که هرگز آن‌را فراموش نخواهید کرد؟!

چشم‌های معصوم و خیس دختر بچه‌ای که در نزدیکی‌های مرز برای تأمین خرج خود و پدر بزرگش مجبور به گدایی بود. در کشورهای دیگر، بچه‌ها در این سن و سال فقط به فکر بازی و تفریح هستند اما مثل این‌که او از همان کودکی وارد نبرد بی‌رحم دنیا شده بود...

واقعیت این است که جهانِ رو به پیشرفت امروز، سرزمین ما را فراموش کرده است و در این فراموشی، کودکان از همه بیشتر صدمه می‌بینند..

* با این حال آیا مشتاقید که هرچه سریعتر به کشور بازگردید؟

 با این‌که بعضی اوقات دلم برای سرزمینم افغانستان خیلی تنگ می‌شود اما تا زمانی که دستم خالی است نه!

* وقتی انشالله دست تان پر شد، در هنگام بازگشت چه چیزی را با خود خواهید برد؟ یعنی مردم انتظار چه نوع خدمتی از شما داشته‌ باشند؟

 فقط علم! در سؤال قبلی هم منظورم از خالی نبودن دست هنگام بازگشت، از لحاظ علمی است. من دوست دارم تا آن‌جایی که می‌توانم به آبادانی و پیشرفت کشورم از همه لحاظ مخصوصا از لحاظ  علمی و فرهنگی کمک کنم. به این صورت که باید به نیازها و استعدادهای نیروی نوجوان و جوان کشور اهمیت ویژه‌ای قائل شد و به همین منظور من در آینده تصمیم دارم إن شاء الله روی آموزش و تعلیم همه‌ جانبه‌ی آن‌ها سرمایه‌گذاری کنم. در این صورت جامعه از مشکل بزرگ بیکاری نیز رهایی می‌یابد.

* اگر موافقید برای این‌که از موضوع اصلی مصاحبه دور نشویم، به سراغ اثر هنری شما در جشنواره طلوع اندیشه برویم و قبل از آن بدانیم که آیا در دوره‌های قبلی این جشنواره هم شرکت داشته‌اید یا خیر؟

بله! من در دو دوره‌ی دیگر هم شرکت داشتم. اما از بین این دو دوره‌ی گذشته فقط در همان دوره‌ای که در افغانستان برگزار شد مثل این‌که رتبه آوردم و دلیل رتبه نیاوردنم در دوره‌ی دیگر متناسب نبودن موضوع اثرم با موضوع درخواستی جشنواره بود.

* در جشنواره‌ها مشابه چطور؟

یک‌بار در جشنواره‌ی طوبی در زمینه‌ی روزنامه دیواری،‌ داستان کوتاه و شعر شرکت کردم.

* در کل نظر شما راجع به برگزاری چنین جشنواره‌هایی از سوی مرکز علمی-فرهنگی طلوع فجر چیست؟

به نظرم اگر جشنواره‌ها دارای یک موضوع خوب و به روز باشد و از یک تیم داوری با تجربه و با مهارت برای تعیین نتیجه جشنواره استفاده شود واقعا باعث بالا رفتن سطح فرهنگی، علمی و هنری شرکت کنندگان خواهد شد.

* یعنی اگر باز هم برگزار شود، می‌توانیم منتظر اثر شما باشیم؟

إن شاء الله...

* آن‌طوریکه در اختتامیه اعلام شد، اثر شما ممتاز و به عبارتی در میان رتبه‌های نخست هم اول شد و از بقیه یک سر و گردن بالاتر بود! خودتان دلیل آن‌را در چه چیزی می‌دانید؟

جذابیت ظاهری و استفاده از شیوه‌های متفاوت برای انتقال پیام. از لحاظ محتوای مطمئن نیستم که اثرم از بقیه‌ی آثار برتر بوده باشد چون از محتوای روزنامه‌دیواری‌های دیگری که در این جشنواره شرکت داشتند آگاهی لازم را ندارم.

* لابد با این سئوال و جواب، خوانندگان ما علاقمند خواهند شد که بیشتر در مورد اثر شما بدانند اگر ممکن است آنرا به خوبی معرّفی کنید!

این اثر در واقع حاصل تلاش‌های برادرم محمد امین و خواهرم نیز بود و ما با همکاری هم توانستیم این روزنامه‌دیواری را با استفاده از ابزارهای ساده‌ای تهیه کنیم و هم‌ چنین در این اثر، هنرهای گل سازی، طراحی، خوشنویسی و... را نیز بکار بردیم . در واقع این اثر حامل یک سری اطلاعاتی در مورد مهدی موعود (عج) بود که ما سعی کردیم این اطلاعات را در قالب روزنامه‌دیواریِ متفاوت به مخاطبین منتقل کنیم. در کل به نظرم آن‌چه که باعث تمایز این اثر از سایر آثار شد، استفاده از روش‌های خلاقانه و جذاب برای بیان پیام بود.

* من هم با دیدگاه شما موافقم و معتقدم که آن‌چه اثر شما را از دیگر آثار متفاوت ساخته بود، توجه همزمان به فرم و محتوایی بود که در اثر به کار رفته بود. به عنوان نمونه، در قسمت فرم شما علاوه بر استفاده از تذهیبات و نقاشی‌های مناسب، در ایجاد خلاقیت‌هایی نظیر «اسلاید سازی»، «تعبیه چراغ»، «نامه گذاری» و غیره نیز مؤفق بودید! آیا بکارگیری این خلاقیت‌ها برای روزنامه دیواری واقعاً لازم است؟ چرا؟!

البته که لازمه. چون روزنامه دیواری در واقع یک اثری هست که اطلاعات زیادی را در مورد یک موضوع به مخاطبین‌اش منتقل می‌کند. از آن‌جایی که خواندن این اطلاعات نسبتاً زیاد، برای عموم خسته کننده هست باید دارای جذابیت باشد وگرنه در افراد حس بی‌‌توجهی و بی‌میلی به خواندن ایجاد می‌کند. دیگر اینکه روزنامه‌دیواری یک اثر نمایشی هم هست و هر چیزی که این ویژگی را داشته باشد باید متناسب با موضوع محتوای خودش دارای خلاقیت و جذابیت ظاهری هم باشد تا بتواند افراد بازدید کننده را به سوی خود جلب نماید.

* ببخشید که این را می‌گویم! تصور بنده این است که روزنامه دیواری اسمش رویش هست، یعنی «تکه کاغذی بر روی دیوار، جهت انتقال پیام به مخاطبان بیشتر ایستاده و سرِپا!!» شما با این تعریف موافق نیستید؟!

موافقم اما تعریف شما کامل نیست! این تکه کاغذ، همان طوری که در قبلاً هم توضیح دادم یک اثر نمایشی نیز هست و باید دارای خلاقیت شکلی نیز باشد، در غیر این‌صورت مخاطبین زیادی نخواهد داشت. البته این را هم نباید از قلم انداخت که اثر نمایشی‌ای واقعاً قابل تحسین است که علاوه بر داشتن خلاقیت بصری، دارای اطلاعات و محتوایی به روز، مناسب، مفید و هماهنگ با موضوع مورد نظر باشد.

* البته از حق اگر نگذریم، دیدگاه شما به حقیقت نزدیک‌تر است. به عنوان مثال خود بنده با آن‌که دانش و مهارت لازم برای قضاوت هنری را ندارم ولی به عنوان یک مخاطب، از اثر شما با داشتن نماد «سرداب امام زمان(ع)» تمام پیام جشنواره که عنوانش «در انتظار ظهور» بود را دریافت کردم. چه شد که به فکر استفاده این نماد افتادید؟!

دقت در موضوع جشنواره باعث استفاده از این نماد شد.

* خوب از فرم و صورت اثر که بگذریم، به محتوای آن می‌رسیم. به نظر شما مهم‌ترین پیام محتوای اثر شما چه بود که خواننده باید به آن دست می‌یافت؟

شناخت بیشتر امام(ع) که خود باعث ایجاد معرفت نسبت به ایشان شده و این معرفت، محبت و عشق به امام(ع) را در دل انسان زنده می‌کند و سبب می‌شود انسان برای جلب رضایت و خشنودی صاحب امر(عج) نهایت تلاش خود را بکند که این در حقیقت معنای واقعی انتظار ظهور است...

* این محتوا تا چه اندازه مستند بود؟ یعنی می‌خواستیم با منابعی که از آن‌ها بهره برده بودید کمی آشنا شویم!

تا آن اندازه‌ای که برایمان مقدور بود سعی کردیم از کتاب‌ها و وب‌سایت‌های معتبر و به روز استفاده کنیم منابعی که از لحاظ نویسنده هم مناسب بودند.‌

* اگر اجازه بدید در رابطه با موضوع جشنواره که «در انتظار ظهور» بود دیدگاه شما را بدانیم!

این موضوع به نظر من مهم‌ترین مسأله‌ی جهان امروز است و باید در رابطه با این مهم، کارهای فراوان و بزرگی انجام شود. از زمان شروع غیبت تا به امروز، این موضوع به قدری مهم و مسئله‌برانگیز شده که زندگی تمامی انسان‌ها را تحت تأثیر خودش قرار داده و اهمیت این موضوع باید روز به روز،‌ ثانیه به ثانیه بیشتر و بیشتر شود و به اوج خودش برسد و همین‌‌طور پراهمیت تا لحظه‌ی استجابت دعای «اللهم عجل لولیک الفرج» باقی بماند.

* همانطوریکه در لابلای فرمایشات شما بود و از طرفی در حدیث شریف داریم «بهترین  عمل ما انتظار فرج امام زمان(ع)»، به نظر شما برای این‌که از منتظران واقعی باشیم، باید به چه وظایفی پایبند باشیم و بکوشیم؟!

افرادی که بعد از ظهور امام زمان ما (عج) برای برپایی حکومت جهانی مهدوی، حضرت را یاری می‌کنند، باید از هر لحاظی دارای برتری و شایستگی باشند. پس ما باید سعی کنیم در دوران غیبت، ابعاد جسمی و روحی خود را با افزایش دادن و متسحکم کردن ایمان، به کمال رساندن اخلاق، علم آموزی و... به اوج تعالی و درخشندگی برسانیم.

* جامعۀ فعلی، دوستان و آشنایان خود را تا چه اندازه به وظایفی که گفتید پایبند می‌بینید؟

راستش را اگر بخواهید وقتی به خودم و جامعه و در کل، به جهان امروز نگاه می‌کنم این احساس در من به وجود می‌آید که در بسیاری از نقاط جهان اسلام، حضرت مهدی(عج) فراموش شده است، اگر فراموش نشده بود و اگر باورها و ارزش‌های مهدی (عج) هنوز هم در دل‌ها و جان‌های بیشتر مردم رسوخ داشت نور چشم جهانیان خیلی وقت پیش ظهور کرده بود اما افسوس که ما انسان‌ها از حقیقت مهدی (عج) و از معنای واقعی وجودش خیلی خیلی دوریم و صاحب الزمان (عج) هنوز خیلی تنهاست...

* به نظر شما دلیل این امر چه چیزی می‌تواند باشد؟

از دست رفتن معنای حقیقی ایمان. وقتی ایمان به معنای حقیقی کلمه، در جامعه‌ی اسلامی ریشه‌دار و پرقدرت باشد محور اصلی تمام مسائل و امورات زندگی فقط خدا خوانده می‌شود و این‌گونه است که تمامی موضوعاتی که امروزه به جای خدا محور شده‌اند مثل: بدست آوردن مال، ثروت، مقام، شهرت و رضایت دیگران به جای رضایت خداوند، به حاشیه رانده می‌شوند و جامعه‌ی اسلامی، رنگ و بوی دنیای منتظر را به خود می‌گیرد. 

* انشالله که همه از منتظران واقعی ظهور باشیم، می‌خواستم راجع به لوح تقدیر اهدایی جشنواره نظرتان را بدانم؟

لوح تقدیرها در کل به نظر من هم از لحاظ ظاهر و هم از لحاظ محتوی خیلی مناسب و خوب بودند.

* راستش با نمونه گیری از اثر خوب شما، کوشیده بودیم که لوح‌های اهدایی ما نیز از صورت و محتوای خوبی برخوردار باشند، می‌خواستیم بدانیم که برداشت شما از پیام محتوای این لوح چه بود؟

پیام لوح با موضوع جشنواره یعنی انتظار ظهور کاملا تناسب داشت.

* با تشکر دوباره از این‌که زحمت ما را پذیرفتید، اگر صحبت پایانی هست مشتاقانه آن‌را می‌شنویم:

من فقط از شما فعالان عرصه‌ی فرهنگ و هنر خواهش می‌کنم که این نوع جشنواره‌های مفید، مخصوصاً همین جشنواره‌ی انتظار ظهور را هر ساله برگزار کنید و گسترشش بدهید تا سطح علمی، فرهنگی، هنری و معنوی در بین عموم مردم و به خصوص دانش آموزان ارتقاء پیدا کند و دیگر این‌که خیلی خوب می‌شود که ما مردم به همراه کمک و یاری شما مسئولین گرامی، سعی کنیم در این جشنواره‌های معنوی و فرهنگی، یک فضای رقابتی سالم و دوستانه را ایجاد نماییم فضایی که باعث بیشتر شدن همبستگی بین مردم مهربان ما شود نه این‌که خدای ناخواسته میان قلب‌ها فاصله ایجاد نماید و دل‌ها را از یکدیگر دور کند.

 به امید آن روزی که تمامی جوامع اسلامی و مسلمانان دنیا مخصوصاً افغانستان عزیزمان و مردم شریف و با صفایش جزءِ بهترین‌های دنیا شوند...

 إن شاء الله... .

 

دیدگاه

*